بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 172


محمد بندهء خود را در بعضى از شب از مسجد الحرام كه محيط است بحرم محترم كعبهء معظمه يا از خانهء ام هانى چه مكه و حريم او بالتمام مسجدند برد بجانب مسجد دور از مكه كه آن بيت المقدس است ، آن چنان مسجدى كه اطراف او را كه ارض شام است گويد بركت تمام داديم و آن عبارت از دو بركت است يكى دينى چنانچه آن مكان را مهبط وحى عز و جل و معبد انبيا و رسل ساختيم ، دوم دنيوى بنوعى كه آن مكان و محل را محفوف باشجار مشتمل بر انهار ؟ ؟ ؟ بسيار و فواكه خوشگوار و سعت عيش بيشمار گردانيديم .
از آنجا آن حضرت را برديم تا دلايل و آيات خود را باو بنمائيم در اراضى شام و در باقى مواطن و مقام آسمان ، بدرستى كه خداى تعالى عالم و شنواى سخنان كفره جهلا در باب تكذيب تو سيد الأنبياء است و بنا باحوال مؤمنان در تصديق رسول آخر الزمان است و هر يك اين طايفه را بآنچه لايق و سزاوار باشد از احسان و اعطا و عقوبت و ايذا بآن رساند .
پس آنگاه و بعد از آن رسول الانس و الجان فرمود كه اى يهودان چون من بر جناح جبرئيل سوار گشته از سماوات ستة گذشتم و بآسمان هفتم رسيدم و از آنجا بسدرة المنتهى كه جنة المأوى در آن مقام و مأوى است رفتم و بساق عرش معلق گشتم ، در آن محل ندائى از ساق عرش عز و جل بگوش هوش من رسيد « انى انا الله لا اله الا أنا السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر الرؤف الرحيم » . من در آن دم خداى عالم بچشم سر نديدم اما بچشم دل ديدم ، پس اين درجه عزت و اعتبار بمراتب بسيار بيشتر از درجات موسى عليه السّلام است .
يهودان گفتند : راست گفتى يا محمد زيرا كه در توراة موسى بهمين نوع مرقوم است . رسول فرمود اين دو .


صفحه 173


بر سياران معارج عالى مقام سخن و سياحان مدارج كلام نو و كهن در غايت وضوح و ظهور و در نهايت بروز و مشهور است كه بنا بر آيهء كلام ملك علام و قول حضرت سيد الانام مقدمهء معراج آن نبى صاحب اللواء و التاج بىشبهه ابرام و لجاج باثبات و احتجاج رسيده ؛ و تفصيل اين مقال على سبيل الاجمال بدين منوال است :
ايزد نبى متعال بعد از تقضى چند ساعت شبى از حرم مكهء معظمه يا از خانهء ام هانى كه يكى از ازواج طاهرات سيد البريات بود و خانه‌اش نيز داخل مسجد الحرام بود يا از مقام ديگر على اختلاف الروايات بسعادت و اقبال نهضت اجلال از آن مقام بجانب شام نمود و آن مكان جنت نشان را از قدوم مسرت لزوم خود مشرف گردانيد بعد از طواف بيت المقدس و زيارت هر يك از انبياى حق تعالى و تقدس و توقف اندك زمانى در آن مراقد اعيان عروج و صعود بآسمان و بر عجايب سماوات سبعه كما ينبغى و يليق اطلاع از روى تحقيق يافت .
لكن در تاريخ وقوع اين حال خلاف است كه آيا در كدام سال بحكم لا يزال حضرت رسول متعال را اين سعادت و اقبال روى داد و اكثر علماى اهل معرفت برآنند كه معراج نبى الرحمه در سال دوازدهم از بعثت بود . و در شهور بر اختلاف مشهور است بعضى ربيع الاول و بعضى رمضان برخى شوال و گروهى ربيع الثاني و جمعى بيست و هفتم رجب گفته‌اند و اين اشهر است .
و چون معراج رفتن حضرت از مكه به بيت المقدس بنص قرآن ثابت شده منكر آن از كافران است . و نيز عروج حضرت بسماوات و وصول بقرب و كمالات باحاديث مشهورة الروايات صحيحه كه قريب بحد تواتر اشتهار يافته منكر آن بىشبهه و گمان ضال مبتدع و خاوى و مخترعست ( نظم ) :
< شعر > شاهد معراج نبى وافر است آنكه مقر نيست بدين كافر است دستگه سلطنت اين وصال نيست بپا مردى خبل و خبال < / شعر >


صفحه 174


< شعر > عقل چه داند چه مقام است اين عشق شناسد كه چه دام است اين < / شعر > و معتقد اكثر اهل اسلام خصوصا فرقهء ناجيه شيعه اثنا عشريه اسكنهم الله في دار السلام آنست كه عروج آن سرور عليه الصلوات و السّلام بروح و جسد مع ساير اندام بحيز انجام و انصرام رسيد ؛ و جمعى قصه نقل جسد را از عروج و صعود مانعند و آن جماعت ارباب بدعت و منكر بدايع قوت صنايع قدرتند ( بيت ) :
< شعر > آنكه سرشت تنش از جان بود سير عروجش بتن آسان بود < / شعر > ليكن اعتقاد عوام اضلهم الله آنست كه جبرئيل امين عليه السّلام با فوج از ملايك رب العالمين بخدمت آن حضرت آمد ، آن حضرت را از حجرهء ام هانى كه بحرم نزديك بود بمسجد الحرام برد و بعد از شق صدر و غسل قلب و تطهير ساير بدن او را بر براق سعادت سوار گردانيد . و باندك فرصتى آن حضرت را به بيت المقدس رسانيد ( نظم ) :
< شعر > شبى رخ تافته زين دار فانى بخلوت در سراى ام هانى رسيدش جبرئيل از بيت معمور براق برق سير آورده از دور قوى پشت و گران سير و سبك خيز بديدن دور بين وقت شد تيز < / شعر > روايت صحيحه از ائمه البريه عليهم السّلام و التحيه آنست كه شق بطن يا صدر و غسل قلب خلاف واقع است .
و اصح و اشهر اقوال آنست كه حضرت رسول ايزد تعالى در بيت المقدس رسل و انبيا و ملائكه را ديده و امامت آن جماعت كرده بعد از آن بر براق يا بر پر جبرئيل سوار گشته از حجره بمعراج آمده در آسمان اول آدم و در دوم عيسى و يحيى و در سيم يوسف و در چهارم يونس و در پنجم هارون و در ششم موسى و در هفتم ابراهيم عليهم السّلام را ديد ، آن حضرت صلى الله عليه و آله بر انبياى عظام سلام كرد و آن اعيان جواب رسالتمآب بر وجه اكرام و احترام دادند .


صفحه 175


از آن وادى بسدرة المنتهى و از آنجا به بيت المعمور و از آنجا به كوثر و نهر الرحمه آمده جميع اين اماكن را بنظر درآورد و جبرئيل امين بقرب حجاب از مرافقت نبى المستطاب بازماند ؛ رسول صلى الله عليه و آله فرمود : يا اخى فراق تو شاق است .
جبرئيل گفت لو دنوت بقدر الانملة لاحترقت ( بيت ) :
< شعر > اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم < / شعر > از آنجا نبى الورى تنها حجاب نور و حجاب ظلمت را قطع كرده بمقامى رسيد كه براق از رفتار ماند تا آن حضرت برفرف مشرف شد و بپاى عرش اعظم رسيد و هزار مرتبه از حضرت رب العلى « ادن منى » استماع نمود و در هر مرتبه نبى الرحمه را ترقى و حالتى ديگر دست ميداد تا قدم مسرت ملتزم بر سر * ( « دَنا » ) * نهاد و از آنجا بر منظر فيضگستر * ( « فَتَدَلَّى » ) * جلوه‌گر شد و بخلوتخانهء « * ( فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) * » درآمد و اسرار « * ( فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى ) * » استماع از حضرت رب العلى نمود ( نظم ) :
< شعر > كلام سرمدى بىنقل نشنيد خداوند جهان بر چشم دل ديد بديد آنچه ز حد ديدن برون بود مپرس از ما ز كيفيت كه چون بود < / شعر > و در بعضى از احاديث نقل شده كه آن حضرت در هنگام تقرب بمواصلت و مكالمت ثناء حضرت الهى بكلمات « التحيات لله و الصلوات الطيبات » بجاى آورد و باعزاز و اكرام « السّلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته » مخاطب و معزز گشت و در تشريف اين سلام امت متابعين خود را داخل ساخت و فرمود « السّلام علينا و على عباد الله الصالحين » ( بيت ) < شعر > چو كرده وعده‌هاى حق گوش نكرده امت خود را فراموش < / شعر > بعد از مكالمت بسيار با حضرت ايزد غفار و تعيين فرايض بواسطه امت در اوقات ليل و نهار چون رخصت انصراف يافت در حين مراجعت درجات جنان و دركات


صفحه 176


نيران را بالتمام فيض گستران پيغمبر جليل القدر درآوردند و از آنجا به بيت المقدس آمده جانب مكه معظمه شد و كاروانهاى قريش را نيز در راه ديد .
تمامى اين منظر ميمنت اثر آن سرور سه ساعت و بقولى چهار ساعت بيشتر نبود ( بيت ) :
< شعر > راه ز اندازه برون رفته بود پى نتوان برد كه چون رفته بود عقل در اين وادى حاشا كند عشق نه حاشا كه تماشا كند < / شعر > چون در اين باب حكايت بسيار و سؤال و جواب بيشمار است لهذا در آن مرام خوض و ابرام ننموديم .
آورده‌اند كه در بامداد آن شب كه حضرت سيد البريه از معراج مراجعت بمرقد استراحت خود نمود و حقايق آنچه مشهود او بود بر امت تقرير فرمود مؤمنان بعد از تصديق تعظيم نمودند و كفرهء لئام استبعاد و عظيم نموده آن حضرت نشانهاى بيت المقدس آن مسجد اقدس را در پيش نظر آن خاتم الرسل ممثل گردانيد از هر چه نشان ميطلبيدند كما هو حقه بيان ميفرمود ؛ چون از كاروان خود خبر گرفتند خبر تحقيق يافتند مطيعان تصديق و متمرّدان تكذيب نمودند .
القصة حضرت رب العزه نبى الرحمه را بمعراج آسمان عروج بواسطهء آن نمود تا انتهاى ملك و ملكوت را از مزاياى احسان الحي الذى لا ينام و لا يموت ملاحظه نموده بعد از مراجعت حقيقت آنها را بامت وانمود كند كه مقر و منكر بر حقايق آن امر مطلع و باخبر گردند .
پس آنگاه يهودان گمراه گفتند : يا محمد نوح شيخ المرسلين بيقين از شما بهتر است .
رسول گفت : از چه وجه ؟
گفتند : بواسطهء آنكه آن حضرت صاحب سفينهء سلامت و پسنديدهء حضرت


صفحه 177


بوده چنانچه او را با اهل كشتى در مأمن سلامت نگاه داشت و باقى موجودات را به بليه طوفان گذاشت .
نبى ايزد معبود فرمود كه اى يهود آنچه عز و جل بمن احسان و اعطا نمود افضل از اعطاى حضرت سبوح بحضرت نوح است .
يهود از حضرت نبى الاكرام كيفيت حقيقت آن را استعلام نمودند .
نبى المحمود فرمود كه نهرى در آسمان واهب سبحان بمن اعطا نمود كه مجراى آن از تحت العرش ايزد ديان است و در كنار آن جويبار هزار هزار قصر زرنگار كه خشت آن قصور يكى از نقره و يكى از طلاى آبدار است و گياه آن بستان زعفران و سنگريزه‌هاى آن مكان ياقوت و مرجان است و خاك آن محل مفيض مشك ابيض است اى يهود آن مكان متعلق بمن و امتان من است و اين در رتبه و كمال افضل از مراتب نوح نبى عز و جل است . و حقيقت اين كلام در قرآن لازم الاذعان مذكور و عيانست كه « * ( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ) * » .
يهود بعد از تصديق سيد الانام گفتند : يا محمد همين كلام مرغوب شما در تورات موسى مكتوب است اين احسان ايزد تعالى بشما باعتقاد ما بسيار بسيار بهتر از احسان واهب سبحان بنوح عليه سلام الملك الديانست .
آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين سه .
پس آنگاه يهود گمراه گفتند : ابراهيم خليل از شما در رتبه تفضيل دارد .
نبى الجليل فرمود كه درجهء تفضيل خليل كدام است .
گفتند : وجه آنكه واهب جميل رتبهء عاليه خلت را بخليل تكميل گردانيد .
حضرت نبى الحبيب فرمود كه اگر ابراهيم خليل الله منيب است من خليل حبيبم . يهود گفتند : وجه تسميه شما به محمد چراست ؟ .
رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه چون نام بيچون محمود است ايزد عالم نامم را از اسم گرامى خود اشتقاق نمود مرا محمد و امتانم را حامدين ناميد .


صفحه 178


يهود گفتند : يا محمد راست گفتى كه رتبهء كمال تو افضل از درجهء حال ابراهيم خليل ملك متعال است .
حضرت نبى الله صلى الله عليه و آله فرمود : اين چهار .
يهود گفتند : يا محمد عيسى باعتقاد ما جميع مردم بنى اسرائيل بهتر از شماست .
رسول انام فرمود وجه آن كدام است ؟
گفتند : وجه آنكه روزى عيسى عليه السّلام در عقب بيت المقدس بعبادت ايزد اشتغال داشت در آن هنگام شياطين با تبعهء لئام قصد حمل عيسى عليه السّلام از آن مقام نمودند ، جبرئيل عليه السّلام بامر قادر علام پر خود را بر روى آن مردم ظلام زده همگى آن لئام را بدار الملام نيران انداخت و خاطر آن نبى الاكرام را از آن كفره ملاعين شياطين مطمئن ساخت .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه آنچه واجب الوجود بمن اعطا نمود افضل از رتبهء كمال روح الله خود آمده بود .
يهود احبار از سيد الابرار استفسار و استفهام عنايت رب الارباب به آن رسالتمآب نمودند .
آن نبى الوهاب فرمود كه من با اصحاب بامداد مالك الرقاب در روز بدر از قتال مشركين آسوده خاطر از آن سفر نصرت اثر مراجعت بمقام و مقر خود مدينه طيبه نموديم و در هنگام دخول آن نگين بهشت قرين بغايت گرسنه بودم و بىنهايت حرارت داشتم .
همان كه بمدينه نزديك شدم زن يهوديه با جفنه كه در آن بزغاله بريان و نان بود باستقبال من پيش آمد و در آستين قليلى از شكر و آن جفنه در سر داشت ، و بمجرد رؤيت من با شكفتگى تمام شروع در دعاء و سلام نموده فرمود كه شكر و سپاس و ستايش بىاندازه و احساس سزاوار واهب كريم و قادر رحيمست كه شما را يا نبى الله بصحت و سلامت براى ما زمرهء احبا با ظفر و نصرت بمدينه مراجعت فرمود بر جان


صفحه 179


سكنه اين بلد منت گذاشت تا همگى را مشرف فرمودند ، من اى نبى مهيمن نذر با حضرت ذو المنن كردم كه چون شما بسعادت و اقبال از جهاد كفره ضال صحيح و سالم و مظفر و غانم معاودت بمدينه نمائى من آنچه لايق مأكول شما باشد بواسطهء شما ذبح نمايم ، الحال از اين بزغاله كه خود تربيت كرده‌ام چيزى نداشتم كه از اين عزيزتر در نزد من باشد فلهذا اين را بريان كرده با قليلى از شكر و نان بشما آوردم تا بسعادت بأكل اين منت بجان من حزين گذارى و بجهت من طلب غفران از ايزد سبحان نمائى و مرا باين مرحمت سرفراز فرمائى .
حضرت ميفرمايد كه من بمجرد شنيدن اين سخن از آن عجوزه از بقله شهبا فرود آمدم و دست بر آن بزغاله بريان زدم تا تناول نمايم ، در همان زمان بحكم قادر منان آن بزغاله بزبان بنطق و بيان درآمد و از جاى برخاست و بقوايم أربع بايستاد و گفت :
اى نبى الابرار دست از من بدار كه مرا اين عجوزه نابكار مسموم يعنى زهردار گردانيد من نيز دست از آن بداشتم يهودان گفتند كه اين رتبه حال تو بسيار بهتر از حال عيسى عليه السّلام است .
رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه اين پنج .
بعد از آن يهودان گفتند : يا محمد يك سؤال ما باقيست ، بعد از سؤال آن مرام ديگر اقامت در اين مقام بر ما حرام است .
سيد الانام فرمود كه هر سؤال كه شما را بود عرض نمائيد و بجواب آن بامداد توفيق ايزد وهاب مستعد و كامياب خواهيد شد .
يهود گفتند : يا محمد ! سليمان پيغمبر عليه السّلام برتبه و قدر از شما بهتر بود .
حضرت نبى ايزد معبود رتبه خيريت را از آن طايفه استعلام نمود .
گفتند : بواسطهء آنكه خداى عز و جل از براى آن نبى عادل ، شياطين و انسان و جن و پريان و رياح و سباع و باقى جانوران را مسخر گردانيد .
نبى قادر خلاق فرمود كه ايزد تعالى دابهء براق را براى من مسخر گردانيد كه آن