بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 188


نخواهد بود و اگر ميبود تو ميبودى ، بايد كه خاطر از طرف اهل ضلال و منافقين جمع نموده كفيل حال و تكفل امانى و آمال خود واهب متعال را دانسته مراجعت بمدينه نمائى .
آن حضرت بمجرد رخصت انصراف از آن زبدهء آل عبد مناف استرجاع به يثرب مأمن اقامت و موطن استقامت خود نمود .
اما مرده منافقين بيدين كه اتفاق بر قتل امير المؤمنين نموده بودند همواره در فكر بودند : بالاخره رأى آن قوم ابتر بر آن مقرر گشت كه معبر آن امام جن و بشر را محتفر گردانند .
لهذا در آن راه بمقدار پنجاه ذراع طولا و بيست ذراع عرضا حفر نمودند و در بالاى آن چاه خاشاك و گياه ريخته پوشانيدند و تراب قليل كه از آن حفر مرئى و ظاهر نگردد ريختند و آن راهى بود كه آن سرور را بغير آن معبر طريق و مسلك ديگر نبود و آن حفيره بغايت وسيع و عميق بود و حوالى اطراف آن محفور زمين سنگستان و پر از توده‌هاى ريگ روان بود .
و آن گروه ابتر معين و مقرر كرده بودند كه بعد از وقوع امام الانس و الجان در آن حفيره آن را از احجار آن مكان محشو و مليان گردانند تا آن حفيره در آن راه مشهد قتل آن ولى الله باشد .
اتفاقا روزى آن امام عليه السّلام بواسطهء انصرام و انجام امرى كه مقصد آن قدوهء انام بود ارادهء عبور از آن معبر پر خطر نمود ، چون قريب بآن محل مقرر رسيد مركب آن ولى مجيد بوى حفيره شنيده گردن خود را بركشيد و حضرت ايزد حميد نيز گردن آن مركب را آن مقدار طويل گردانيد كه لب خود را بگوش غيب سروش آن منبع فضل و هوش رسانيد و آن بىزبان در آن زمان بحكم و فرمان ايزد سبحان بنطق و بيان درآمده گفت :
يا امير المؤمنين حيدر پيش نظر شما محتضر است كه اين منافقين ابتر همگى يكسر اتفاق بر قتل تو سرور كردند و يقين كه ايزد اكبر ذات خجسته اثر بر اين حفر


صفحه 189


مطلع و باخبر گردانيد بايد كه مراجعت بمقر عز و كرامت خود نمائى و از اين طريق پرخطر عبور و مرور ننمائى .
ولى حضرت غنى امير المؤمنين على عليه سلام الله تعالى گفت « جزاك الله من ناصح خيرا » اى دابه چنانچه تو بحكم خالق اكبر مدبر تدبير من شدى و مرا از حقايق اين حفر مطلع و مخبر گردانيدى اميد است كه از حضرت مهيمن بارى جزاى خير يابى بدرستى و راستى كه خداى تعالى تو را از صنايع و بدايع جميله خود خالى نگرداند بلكه ترا احسن مراكب و بهترين جميع انواع آن گرداند .
اما چون آن قائل قول لو كشف و صاحب سر من عرف بدان مكان محفور مشرف گرديد في الفور دابه از خوف وقوع در آن حفر مستور سر از مرور و عبور بازداشت و همان جا توقف نمود .
حضرت امير المؤمنين على فرمود كه اى دابه بحكم حضرت اله روى بسير و سلوك راه آر و تأنى و توقف در مسير روا مدار كه حضرت آفريدگار احد ما و تو را صحيح و سالم بمقصد رساند ، زيرا كه قادر مجيب ذات و شأن ترا بغايت الغايت بديع و عجيب گردانيد و خداى تعالى و تقدس كه ترا از صنايع اقدس خود اختراع و ايجاد نمود يقين ما و ترا از وقوع در اين حفيره نجات داده از اين بليه مطلق العنان و آزاد خواهد فرمود .
در آن ساعت آن دابه به رفتن مبادرت و مسارعت نمود في الفور عز و جل خس و خاشاك و گياه آن ره محفور را بغايت سخت و استوار و محكم و برقرار داشته و آن محفور مثل زمين صليب غير منفور گرديد تا آن ولى رب غفور از آن مكان محفور عبور و مرور نمود .
باز آن فرس بامر واجب تعالى و تقدس گردن خود را دراز گردانيد تا لب خود را بگوش آن امام با فضل و هوش رسانيد و گفت : يا امير المؤمنين على حضرت رب العالمين شما را بسيار بسيار گرامى و با تمكين گردانيد چون شما را از اين حفر خاوى


صفحه 190


گذرانيد .
ولى رب غفور فرمود كه اى دابه عبور و مرور ما و تو از معبر پر خطر و مكان بليت اثر محض از عنايت بيغايت ايزد اكبر و از واسطهء آن نصيحت معبر تو بود كه بمن كردى .
پس آنگاه ولى الله روى فرس بجانب كفل كه مقابل آن معبر پر خطر بود بگردانيد و با جمعى از اصحاب كه در طريق سير و سلوك آن در خدمت آن ولى ايزد شفيق مستفيض و رفيق بودند كه بعضى آن گروه در خلف آن امام و طايفه‌اى در قدام ميبودند خطاب فرمود كه اى معشر مسلمانان حقيقت حفر اين معبر چنين و چنان است ، و امر بكاويدن آن مكان نمود .
همان كه شروع در كاويدن آن معبر نمودند در ساعت خاشاك و گياه آن راه فرو ريخت و چاه در آن معبر بغايت وسيع و پر خطر ظاهر گرديد كه احيانا اگر احدى اراده سير از آن مسير نمودى بىشبهه و گمان آن كس در آن چاه بىپايان افتادى و جان بقابض آن سپردى .
اما اصحاب و ساير قوم چون مشاهده و ملاحظه آن نمودند اظهار تعجب بسيار و فزع و هول بيشمار فرمودند ، حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كه اى قوم ميدانيد كه اين كار از چه طايفه وخيم العاقبه بحيز اصدار و صدور يافته و اين عمل شنيع معمول كدام بىتوقع است .
اصحاب در جواب حضرت ولايتمآب گفتند كه حقا و * ( كَفى بِالله شَهِيداً ) * كه اصلا ما را اطلاع نيست كه امثال اين جرأت و حركت از كدام جماعت بىسعادت مصدر گرديد .
ولى ايزد تعالى و تقدس گفت : اى ياران الله اين فرس بوسيله اعطاى تفرس واهب اقدس به او از كيفيت اين كار و تدبير اين كردار مطلع است .
آنگاه آن امام الجن و الانس روى بفرس خطاب فرمود كه اى دابه به آن خداى


صفحه 191


تعالى و تقدس كه جان بتو ارزانى داشته ترا صاحب حدس گردانيد كه آنچه از حقايق اين احوال بر تو ظاهر و واضح است بيان نمائى .
آن فرس بموجب قسم آن ولى ايزد مقدس گفت : يا امير المؤمنين هر گاه خداى عز و جل اراده تقدير فعل از روى الزام و احتجاج نمايد و جهال ضال قصد نقض آن افعال نمايند يا آنكه جهال ارادهء وقوع بعض افعال و ايجاد بندى از اعمال فرمايند و قادر فعال اراده نقض آن افعال نمايد در اين هر دو حال غالب قادر فعال و مغلوب طايفهء جهال آيد .
بعد از آن حيوان بنطق و بيان درآمد و گفت : اين عمل فلان و فلان و فلان است تا ذكر تمام اسامى ده نفر از اهل نفاق كه يكسر مواطاة و سازش با بيست و چهار نفر كه آنها در سفر نصرت اثر غزوهء تبوك رفيق طريق سيد البشر بواسطهء تدبير قتل آن پيغمبر جليل القدر بودند ، نمود ، و نيز تدبير آن فعل منكر در عقبه بدر كرده بودند ليك حضرت رب العالمين در پى محافظت نبى خود سيد المرسلين و ولى خود امير المؤمنين است پس بىشبهه و گمان غلبگى كافران بر قادر سبحان بموجب عقل و عرفان ارباب ايمان و ايقان محال ظاهر و عيان است .
در آن حال بعضى از اصحاب اشاره بحضرت ولايتمآب نمودند كه كتاب در آن باب بحضرت رسالتمآب نويسد و مسرعى بشتاب بخدمت نبى الوهاب فرستد .
ولى مالك السعادت فرمود كه اى اصحاب رسول ايزد خالق بخدمت نبى الحق محمد صلى الله عليه و آله و سلم اسرع و احق و اولى و اسبق است از اخبار يقين كه حضرت ارحم الراحمين پيغمبر خود سيد النبيين را از حقيقت سازش و حركت منافقين مخبر و مطلع گرداند .
در همان زمان كه امام الانس و الجان بر محبان بين و عيان ميگردانيد قضا را در همان ساعت حضرت رسالت بعقبه تبوك رسيد و بتقدير عزيز مجيد اكثر منافقان در آن مكان حاضر بودند ، چون رسول حضرت ذى الجلال بسعادت و اقبال در آن محال نمود في الحال باحضار همگى آن قوم شوم در همان مرز و بوم حكم و امر فرمود .


صفحه 192


بعد از اجتماع منافقان بلكه ساير خلقان رسول ايزد سبحان روى مبارك به آن قوم آورده فرمود كه اينست جبرئيل امين كه از قبل حضرت اكرم الاكرمين آمده مرا از حقايق كيد منافقين كه در باب قتل ولى حضرت ارحم الراحمين امير المؤمنين انگيخته بودند اخبار و اعلان مينمايد كه آن فجره بيدين براى دفع امير المؤمنين تدبير چنين و چنين كردند ليكن قادر سبحان از مزاياى احسان خود و از عجايب معجزات و نشان چنين و چنان از آن حضرت دفع اذيت و رفع بليت نمود .
ايزد مختار آن زمين محفور را تحت سم اسب حيدر كرار محكم و استوار گردانيد تا امير المؤمنين با ساير رفقاى ايشان از سواران و پيادگان از آن مكان با جمعيت خاطر و كمال اطمينان گذشتند ، بعد از آن على بحكم و امر ايزد تعالى حكم بكاويدن آن مكان و كشف آن نمود آن حفيره و اسامى تمام جماعتى كه مرتكب آن عمل شنيعه شده بودند ظاهر فرمود .
پس از آن عز و جل از عنايت خود و كرامت على عليه السّلام زمين آن محل و مكان بنهج اصلى و هيئت اولى محشور و مليان گردانيدند و يكى از رفقاى حضرت على عليه السّلام كرة ثانيه معروض رأى فيض اقتضاى حضرت امام الورى گردانيد كه يا على سوانح و حقايق اين طريق را بتحقيق بحضرت رسول آخر الزمان مرقوم گردان و به مصحوب مسرعى بسرعت روانه ساز ، ولى ايزد بينياز فرمود كه جواب اين كلام را سابقا بشما اعلام نمودم كه رسول ملك تعالى شأنه بحضرت سيد الورى اسرع از رسول و مسرع من است و كتابت ايزد خالق او برسول او اسبق است ، بناء عليه مرا تأنى در ارسال مسرع بخدمت حضرت نبى الخالق احرى و اليق و احسن و احق است .
حضرت نبى شافع العصيات بيكى مقدمات و مقالات كه على در مدينه در هنگام سير طريق باصحاب مذكور نمود آن حضرت صلى الله عليه و آله در حضور اصحاب بيان فرمود الا آنچه امير المؤمنين عليه السّلام در باب المدينه در ابتداى آن سفر سيد البشر در باب كيد منافقان بحضرت رسالتمآب گفته بودند كه اين طايفه وخيم العاقبه نسبت


صفحه 193


بسيد المرسلين كند چنين و چنان مينمايد ليكن واجب تعالى رفع آن كيد و ايذاء از حضرت سيد الأنبياء نمايد ، نبوت مآب اصلا در اين باب به اصحاب حرفى نگفت .
اما چون در وقت تكلم رسول بيچون آن بيست و چهار نفر اصحاب عقبه در مجلس سامى و محفل گرامى نبى ايزد علام حاضر بودند و كلام صدق التيام سيد الانام در باب على عليه السّلام استماع نمودند بعضى از منافقان روى ببعضى از ياران و دوستان خود كرده گفتند كه محمد حقايق مقدمات على كما هو حقه بواسطهء خوف تفرق لشكر و تشويش خاطر عسكر بين و ظاهر نمىنمايد ، بىشبهه و گمان حقايق احوال على برابر خلقان مستور و پنهان گردانيد زيرا كه مسرع يا طاير خبر از مدينه باين محل نرسانيد تا محمد بر حقايق امر على مطلع و مخبر بوده داند كه على بچه حيله بقتل رسيد .
بعد از آن منافقان با يك ديگر گفتند كه بىشائبه و گمان قاتلان على همان جماعت ياراناند كه ميان ما و ايشان در باب قتل على عهد و پيمان شده الحال چون خبر قتل على بمحمد و متابعانش رسيد نهايت كتمان آن مينمايند و خلاف آن خبر بيان و ظاهر ميفرمايند ، و مطلب محمد از تغيير خبر و انقلاب آن محض بواسطهء تسكين و التهاب نواير غضب و نفاق ياران است كه در اين سفر محض بقصد آن سرور از مدينه مسافر گشتند چون حقيقت ما و ياران في الجمله بمحمد خاطر نشان است لهذا بخوف آنكه مبادا اين طايفه دست تطاول و تعدى باو و يارانش دراز كنند بواسطه همان خلاف واقع بيان كرد .
هيهات هيهات و الله كه على بعد از برآمدن ما و شما اندك در حيات بود و بىقيل و قال بدست احبهء ما بقتل رسيد و در اين محل در سلك موتى منخرط و مسجل است و محمد بعد از خروج از اين مكان در اندك زمانى چنانچه على عليه السّلام در آنجا هلاك گشته او نيز در اينجا هلاك گردد ؛ اما الحال لازم است كه ما و شما بهيئت اجتماعى بخدمت ايشان رويم و در باب نجات على در حضور او اظهار بهجت و سرور بحيز ظهور


صفحه 194


رسانيم شايد باين وسيله و سبب خاطر محمد في الجمله مطمئن گردد از طرف ما تا تدبير ما در حق او مجرى و ممضى شود .
بناء عليه آن طايفه بخدمت سيد البريه آمده تهنيت آن حضرت در باب ولى رب العزت امير المؤمنين على عليه السّلام و التحيه از كيد اهل عداوت كه در قصد قتل و هلاكت آن سرور كرده بودند گفتند .
پس از آن از حضرت نبى الكرام استفهام و استعلام نمودند كه آيا على عليه السّلام افضل از ملائكه عظام حضرت ايزد علام است .
پيغمبر عليه الصلاة و السّلام فرمود كه شرافت و احترام ملائكه كرام و مقربين عظام بوسيلهء محبت و مودت نسبت بمحمد و على است ، بلكه ايجاد جميع ملائكه زمين و آسمان محض بواسطهء تقبل ولايت محمد و آل او عليهم سلام الله الملك المنان است ، بدرستى و تحقيق هر احدى از محبان و شيعيان على عليه السّلام كه دل خود را از نجاسات غش و غل و قاذورات و زر و شغل و غل بتوفيق الله عز و جل منزه و منظف در تمامى اوقات و محل گرداند هر آينه آن بندهء لم يزل افضل و اطهر از ملائكه خداى تعالى و تبارك است .
بدانيد كه خالق البرايا امر ملائكه بسجده آدم و حكم بتخشع و تخضع اين طايفه در نزد آن معزز مكرم قادر علام بواسطه آن نمودند كه همگى ملائكه يكسر در نفوس و خواطر خود مركوز و مضمر ساخته بودند كه از انتقال آن اعيان و ارتفاع ايشان از زمين به آسمان با خود مقرر چنان كرده بودند كه اگر قادر مجيد خلق جديد از زمين پديد گرداند چون رحيم الرحمن ما را چندان ميخواست كه از زمين بآسمان برد پس البته ذات ما از آن خلق جديد واجب تعالى بهتر خواهد بود .
چون ايشان ذات خود را بهتر از خلق جديد ايزد منان ميدانستند و بمعرفت و شناخت واحد اكرم و بدين و آداب شرايع اسلام و ايمان خود را از آدم افضل و اعلم گمان داشتند بلكه در اعتقاد خيريت ايشان بر آدم ثابت قدم بودند حضرت آفرينندهء


صفحه 195


هجده هزار عالم اراده نمود كه ملائكه را عارف و عالم گرداند كه ايشان در معتقدات و ظنون خطا نموده از طريقه معرفت تقديرات الهى بيرون رفتند .
لهذا خلاق العباد بعد از ايجاد آدم عليه السّلام آن حضرت را بر جميع مسميات عالم گردانيد و او را با جفت او كه از جنس انسان بود در جنت المأوى خرامانيد پس آنگاه كريم اله استعلام و استفهام اسماء مسميات ارض و سماوات از ملائكه نمود ، چون ملائكه از شناخت و معرفت اسماء مسميات اظهار عجز و جهل نمودند ايزد كرام در همان دم بآدم امر و حكم فرمود كه ملائكه را باسماء مسميات واقف و عالم گرداند و رتبه فضل و كمال و علم خود را به جماعت بشناساند .
آدم عليه السّلام اطاعت حكم كريم مجيد نمود مسجود ملائكه كرام گرديد .
اما چون حكيم بيچون انوار انبياى ابرار و رسل اخيار را در صلب ابو البشر مودع و مستقر نموده بود لهذا آن حضرت را از دار السرور جنان روانه دار الغرور جهان گردانيد و از صلب حضرت آدم ذريات ايشان از انبياء و رسولان و خيار بندگان ايزد عالم كه افضل و اعلم و اتقى و اكرم آن اعيان محمد رسول آخر الزمان و آل آن حضرت اولياى رحيم الرحمن عليهم صلوات الملك المنان است اخراج نمود و از نيكوترين اصحاب محمد و از اعلم فضلاى امت آن رسول ايزد واحد حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام است كه قادر علام ملائكه كرام و مقربين عظام را بالتمام مطلع و اعلام گردانيد كه آدم عليه السّلام و اولاد او افضلند از ملائكه ذوى الاحترام .
بواسطهء آنكه انسان متحمل مشقت فراوان و اذيت بىپايان ميگردند بقياس آنچه در ايشان موجود و مركوز است از عوارض اخوان الشياطين و مجاهده با نفوس و تحمل اذيت نقل عيان بواسطهء سعى و اجتهاد در طلب مال براى وجه معيشت و روزى حلال و مخاطره از خوف اعداى ملاعين و توهم از جور و قهر سلاطين و آزار دزدان و قطاع الطريق بد افعال و صعوبت سير در مسالك مضايق طرق جبال و شدت سلوك و سير محال مخاوف و اجزاع ملال با تحمل شدائد مشقت بواسطهء جهاد و قتال بجهت