بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 282


چون ولى رب العالمين از تجهيز كفن و دفن فارغ شد و نماز بر حضرت رسول بىنياز گزارد وقت نماز پيشين شده بود مردم آنان كه با ابا بكر بيعت كرده بودند و آنان كه بيعت بر خلافت ننمودند تمامى اقتدا باو كرده نماز گزاردند .
آن حضرت منفرد دوگانه بجهت يگانه بجاى آورد و در مسجد رسول بگوشه‌اى قرار گرفت بنو هاشم بر سر او جمع شدند و زبير بن عوام نيز رفيق بود و بنو اميه بر سر عثمان بن عفان اجتماع نمودند و بنو زهره بر سر عبد الرحمن بن عوف جمعيت كردند .
خلاصه كلام آنكه تمامى طوايف امم از سكنه مدينه در مسجد النبى صلى الله عليه و آله و سلم جمع شدند در آن دم ابو عبيدة بن الجراح و عمر روى بمردم آورده گفتند كه اى امت سيد عالم اين اجتماع شما جدا جدا بر سر هر كس چرا است برخيزيد بىتامل و تفكر بيعت بر خليفه پيغمبر ابا بكر نمائيد .
زيرا كه تمامى مهاجر و انصار و متابعين نبى المختار بر خلافت ابا بكر انكار نكرده بيعت نمودند .
در ساعت از روى شتاب و مسارعت عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف با متابعان خود هر يك بىرعب و خوف بر خلافت ابا بكر بيعت كردند الا امير المؤمنين على عليه السّلام و بنو هاشم كه همه ايشان بمنازل و مكان خود مراجعت نمودند و زبير بن عوام با آن جماعت متابعت نموده مبايعت ننمود و بمنزل خود معاودت نمود .
چون عمر بر آن حال واقف شد باستصواب ابا بكر با جمعى كثير كه بيعت بر خلافت ابى بكر كرده بودند و با اسد بن حصين و سلمة بن سلامه اجتماع نموده در مجمعى كه اكثر بنى هاشم در آنجا حاضر بودند ملاقات كرده شروع در مكالمات فرمودند .
گفتند كه اى بنى هاشم چون تمامى مردم بر خلافت ابى بكر راضى گشته بيعت كردند شما نيز شيوه مرافقت و طريقه موافقت امت خير البريه را مرعى و مبذول داريد و بيعت


صفحه 283


بر خلافت ابو بكر نمائيد .
در ساعت زبير بن العوام دست بقائمه شمشير برده برجست عمر در آن مقام روى بخواص و عوام آورده گفت كه اى ياران ازين سگ گزنده بترسيد و شر او از من كفايت كنيد .
سلمة بن سلام مبادرت نموده شمشير از دست زبير كشيد عمر در حال شمشير زبير از سلمه گرفته بر زمين زد و شكست و چشم نماى تمام بنى هاشم نموده بسوى ابا بكر باتفاق تمام رفقاى خود مراجعت فرموده و سوانح امر را يكسر به ابا بكر معروض داشت .
روايت ديگر درين باب آنست كه چون عمر با اصحاب بنزد بنى هاشم رفت بآواز بلند گفت كه اى بنى هاشم چون تمامى امم بر خلافت ابى بكر خليفه سيد عالم راضى گشته مبايعت نمودند شما نيز بيعت نمائيد و خلاف اين كار منمائيد كه بخدائى خداى عالم بر شما قسم است كه در بيعت كمال مسارعت و شتاب و در طريق رفاقت اصحاب نهايت سعى و اضطراب لازم دانسته بايد كه متابعت و مبايعت نمائيد .
زيرا كه اگر طريق عناد را مرعى داشته مخالفت اصحاب نمائيد محاكم ميان ما و شما اين شمشير آبدار است .
در آن دم بنى هاشم يك يك پيش آمده بيعت مىكردند تا آنكه تمام بنو هاشم بيعت كردند الا على عليه السّلام كه در بيعت انكار نموده بنو هاشم و باقى مردم در همان دم روى بآن امام الامم آورده گفتند كه چون تمامى انام از اصحاب و انصار و متابعين سيد الانام بر خلافت ابى بكر بيعت كردند شما نيز متابعت و مبايعت نمائيد .
امير المؤمنين عليه السّلام در جواب گفت كه اى معشر حضار درين امر و كار ، من از جميع اصحاب و انصار بلكه از تمامى اهل روزگار اولى و احق و بخلافت سزاوار و اليقم و احرى و انسب بحال شما و بساير برايا آنكه به ولايت و خلافت من بيعت نمائيد و خلاف حكم خدا و مخالفت قول نبى الورا در حق من كه ولى خدا و وصى رسول حضرت مهيمنم ننمائيد .


صفحه 284


آخر نه شما در اولويت و احقيت خود باين كار از طوايف اصحاب و انصار استدلال و احتجاج بعلاقه قرابتى و وسيله خويشى سيد القرشى نبى الابرار شده و از آن جماعت بيعت گرفتيد .
خود فكر نمائيد كه رابطه قرابتى و علاقه خويشى من بحضرت رسول مهيمن تا شما بچند مرتبه سمت زيادتى و ترقى دارد مع هذا شما از روى تعصب و عناد و از روى تمرد حكم خدا و رسول امجاد اخذ حق ما مينمائيد .
انصار بعد از دعواى شما باولويت و احقيت اين كار بوسيله اظهار خويشى و قرابتى رسول مختار بشما گذاشته بيعت كردند و مفاد حكومت و زمام خلافت بشما اعطا نمودند و دست تسلط و اقتدار ازين امر و كار بداشتند .
من نيز بشما احتجاج بقرابتى حضرت پيغمبر و اولويت بآن حضرت در حال حيات و زمان ممات آن سرور مىنمايم نه من ابن عم و وصى و وزير آن سيد البشير و النذير و مستودع علم و عيبه سر آن سراج منيرم و نه من پيشتر از جميع جن و بشر بآن رسول ايزد داور ايمان آوردم و نه من صديق اكبرم .
زيرا كه تصديق آن سرور از تمامى بشر پيشتر كردم و در جهاد مشركين از روى شجاعت و آزمايش احسن و به بليات حضرت مهيمن اعرف و نسبت رسول اعلم و مراتب علم و حال و درجات فضل و كمال من بر حضرت مهيمن و رسول ذو المنن ظاهر و بين است .
و من در دين رب العالمين و شرايع احكام سيد المرسلين افقه از شما و از ساير ثقلين ام و در طلاقت لسان و گفتار و در معارك حرب و جهاد كفار از شما و از ساير قريش ممتاز و پيشم .
از حضرت مقسم جبار و از قهر واحد قهار بترسيد با من درين كار اظهار خلاف منمائيد و منازعه و مناقشه نكنيد و شيوه عدل و انصاف و طريق حق و انصاف را مرعى داريد چنانچه انصار اين كار به شما گذاشتند شما نيز دست تعدى و تفريط خود از اين كار


صفحه 285


بداريد و حق من بمن گذاريد .
از خداى بيانديشيد و از عذاب اليم و دركات جحيم بپرهيزيد بدانيد در يوم الحساب بايد جواب ايزد وهاب و سؤال حضرت رسالتمآب بهر نوع كه توانيد مهيا كنيد .
چون ولى ايزد معبود و دعواى حق خود از اصحاب نمود كلام صدق التيام خود باين مطلب و مرام اختتام فرمود عمر گفت اى على ترا با اهل بيت رسول چه اسوه است و بحضرت رسالت چه نوع خويشى و قرابتى است .
امير المؤمنين على عليه السّلام گفت اى عمر از جماعت بنى هاشم كه مبايعت بر خلافت بلكه از ساير امم استعلام و استفهام نماى پيش از آنكه عمر از مردم استفسار نمايد بنى هاشم كه مبايعت بر خلافت ابى بكر ركده بودند گفتند اى عمر اين بيعت ما بشما نه بجهت آنست كه شما بوسيله بيعت ما حجت بر ولى حضرت خداى تعالى آريد كه البته ابى بكر يا ديگرى بر اين امر سزاوارتر است يا آنكه شما بميراث رسول الله يا ما از على و اولاد امجاد او حق و اولى خواهيم بود .
معاذ الله ما را هيچ نوع دعوائى با حضرت ولى الله باشد و ما در هيچ باب با على دعوى برابرى خصوص در باب هجرت با رسول و حسن جهاد و محل خويشى و قرابتى با حضرت رسول خلاق العباد نتوانيم نمود .
زيرا كه على ابن عم رسول و زوج بتول و اب السبطين و اعلم الثقلين و وارث علم اليقين و امام المسلمين بعد سيد المرسلين است .
عمر گفت اى بنى هاشم من باين نوع سخنان از على دست برنميدارم تا بر خلافت ابا بكر بيعت نكند .
على عليه السّلام گفت اين همه سعى تو در باب متابعت بر خلافت ابى بكر محض از جهت جلب نفع بواسطهء نفس خود است اليوم اين سختگيريهاى شما بمردم بحديست كه فردا بعد فوت ابى بكر اين خلافت بتو ممكن گردد .


صفحه 286


بخداى عالم قسم است كه من هرگز قبول قول تو ننمايم و بسلسله متابعين ابى بكر نيايم جاى خود بنشين و زياده ازين سخنان متابعت من با مردم در ميان ميار كه من بيعت ابى بكر براى اين كار ننمايم .
ابو بكر گفت اى ابو الحسن من در باب بيعت با تو بهيچ نوع سخن نكنم زيرا كه مرا بخوبيهاى تو هيچ شك نيست هرگز از تو باكراه بيعت نستانم بلكه ترا در بيعت مهلت است هر گاه خواهى بيعت نمائى .
در آن محل ابو عبيده از جاى برخاست و بخدمت امام البرية آمد و گفت يا ابن عم ما دفع رابطه خويشى و علاقه قرابتى رسول ايزد تعالى و سبقت شما در اسلام و زيادتى علم شما از ساير انام و مزيد نصرت و يارى سيد المرسلين از شما ميدانيم ليكن چون شما در قلت و حداثت سنيد و آن شيخ بسن ممتازند زيرا كه سن شريف حضرت در آن زمان از مرحله سى و سه سالگى تجاوز ننموده بود و سن ابو بكر از ستين گذشته بود .
فلهذا ابو عبيده گفت كه چون ابو بكر از مشايخ قوم است و تحمل گرانى امت از شما زيادت مىنمايد و مردم بر خلافت او بيعت كردند شما نيز اين امر و كار باو واگذاريد اگر خداى تعالى عمر شما را طويل و مبارك گرداند يقين جميع مردم بعد ازو اين امر بشما مسلم ميدارند و هيچ دو كس با شما در آن وقت قدرت تنفس و مخالفت ندارند .
زيرا كه شما بخلافت بتحقيق از همه مردم خليق و حقيق خواهيد بود چون درين زمان فتنه و آشوب در ميان مردمان بغايت فراوان است شما نيز متهيج فتنه و متحرك مزيد آن مشويد چه شما اطلاع بر دلهاى عرب و غيره داريد كه با شما بچه درجه‌اند الحال بنا بر عداوت عرب در اين باب صبر انسب است .
در آن محل امير المؤمنين على عليه السّلام روى بجميع مردم آورده گفت اى معاشر مهاجر و انصار الله ا لله عهد و پيمانى كه رسول شما در باب ولايت و امامت من با شما مقرر داشته فراموش نكنيد و سلطنت نبوت و ايالت ولايت كه با حضرت رسالت باقبال و سعادت بوده از در سراى آن حضرت و دولتخانه ايشان اخراج نموده بخانه و سراى


صفحه 287


خود مبريد و اهل حق را بناحق از حق خود دور و از مقام و محل ايشان مهجور نكنيد .
اى معشر مردم بخداى عالم قسم است كه حضرت عزت بذات فايض البركات خود منصب ولايت را بمن احسان و مرحمت نمود و پيغمبر خود را حكم فرمود تا آن را بشما تبليغ نمايد چون نبى حضرت بيچون بر حقايق آن اعلم از جميع خلقان بود لهذا شما را بمصافقت و مبايعت من امر نمود .
تمامى شما در روز خم غدير بنا بر حكم سيد البشر متابعت نموديد و ميدانيد كه بنا بر قول خداى تعالى و رسول مجتبى ما اهل البيت باين امر و ولايت از شما احق و اولى و بنيابت سيد الورى اليق و احرائيم .
و الله كه هيچ احدى مثل ما اهل بيت قارى كتاب الله تعالى و عالم باحكام آن در ميان شما نيست زنهار تابع هوا و هوس و پيرو دواعى نفس مشويد كه از رحمت حضرت الله دور و از شفاعت محمد مصطفى محروم و مهجور خواهيد شد و ما را مطلب ازين كلام طلب حق خود از شما و از ساير انام و اعلام و اتمام حجت بشما بواسطه اجر و پاداشت يوم القيام است .
بايد كه بهمان قول سابق خود قيام نمائيد و خلاف آن منمائيد كه اين سخنان جديد كه الحال از شما ظاهر و پديد شد باعث فساد اعتقاد و مخالف قول قديم شما است .
در آن زمان بشير بن سعد انصارى گفت اى على آنچه در باب فضل و كمال و معرفت و حال اهل بيت رسول ايزد متعال و اطلاع خود بر حقايق احوال مسلمين و بر مخالفت بعضى امت بوسيله انكار اولويت و احقيت شما بمنصب ولايت حضرت عز اسمه و توجه غضب الهى بحال مخالفين قول حضرت رسالت پناهى بيان كرديد بىشائبه و گمان حق و صدق است .
نهايت آنكه مورد غضب الهى كسى است كه از تمامى افراد بشر سعى بيشتر در انصرام خلافت ابى بكر نمود و چندان تردد در ابواب انصار و اصحاب حضرت رسالتمآب كرد كه اين امر خلافت را بواسطه ابى بكر مقرر فرمود .


صفحه 288


چون بشير گفتار خود باتمام رسانيد انصار بيكبار گفتند يا ابا الحسن اگر پيش از بيعت بر خلافت ابى بكر و اتفاق جميع اصحاب بر اين امر از شما اين كلمات استماع مينمودند اصلا دو كس در باب اولويت و احقيت شما باين كار هيچ نوع خلاف اظهار و انكار نميكردند .
امير المؤمنين على عليه السّلام گفت اى معشر انصار بعد از فوت حضرت سيد الابرار مرا چون رخصت و سزاوار باشد كه رسول بيچون را مدفون ننموده بواسطه خلافت امت بيرون آمده منازعه با ارباب ملت مينمودم و در سلطانيت و ايالت محمد بجهت اهل بيت آن حضرت دعوى ميكردم .
و الله كه مرا خوف نزاع هيچ احدى از امت بواسطه امر خلافت نبود و گمان كسى از مردمان نداشتم كه با ما اهل البيت رسالت در باب ولايت منازعت و مخالفت نمايد و خلافت را كه حضرت واهب متعال بجهت ما حلال گردانيده شخص ديگر بغير احتجاج و استدلال بر خود مباح و حلال گرداند و حكايت روز خم غدير كه از سيد البشر اكثر ارباب دين و ملت استماع نمودند بغير دليل و حجت بلكه از روى عناد و عصبيت متروك گرداند .
مرا در آن باب هيچ نوع شك با اصحاب نبود و گمان هيچ سخن از مرد و زن نداشتم و ندانستم كه اين جماعت در باب ولايت من خلاف قول رسول حضرت مهيمن مىنمايد .
زيرا كه اكثر اصحاب پيغمبر در روز خم غدير شنيدند كه آن حضرت بر بالاى منبر مىگفت كه « من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » . زعم من در حق اصحاب رسول ذو المنن آن بود كه چون همگى ايشان اين كلام از حضرت نبى الانس و الجان استماع نمودند در هنگام ضرورت تمامى ايشان شهادت بر آن دهند و سررشته پيمان و بيعت و مبايعت و مصافقت از دست ندهند .


صفحه 289


زيد بن ارقم روايت كند كه چون حضرت ولى بيچون دعوى و كلام خود باتمام رسانيد دوازده نفر از اصحاب بدر باتفاق يك ديگر در حضور ابا بكر و عمر و اكثر اصحاب پيغمبر بر اولويت و احقيت امير المؤمنين حيدر بر آن امر شهادت از لسان معجز نشان رسول ايزد اكبر دادند كه ما از حضرت رسول خداى تعالى در باب ولايت على ( ع ) چنين و چنين استماع نموديم .
من در آن روز بواسطهء خاطر ابا بكر كتمان شهادت ولايت امير المؤمنين حيدر عليه السّلام كه از سيد المرسلين صلى الله عليه و آله مكرر شنيده بودم نمودم از آن رهگذر در قلايل اشهر نور از بصر من سفر نمود تا در قيد حيات بودم بمقر نظر من مراجعت ننمود .
اهل بدر بر احقيت و اولويت امير المؤمنين حيدر شهادت دادند و سخنان در آن باب ميان انصار و اصحاب با طناب كشيد و از مردم بغايت بلند گرديد .
عمر بعد از استماع شهادت اهل بدر بغايت متحير گرديد و بسيار ترسيد كه مبادا اكثر مردم بقول امير المؤمنين حيدر روند و بر خلافت و ولايت بگروند بترس آن در همان دم مجلس را بر هم زد و برخاست و گفت كه حضرت واهب مطلوب مقلب القلوب است اى ابو الحسن پيوسته تو از اصحاب اجتناب مينمودى و هرگز رغبت با اصحاب ملت نمينمودى .
بعد از اتمام كلام عمر روى بساير انام آورده گفت اى معشر حضار بمنازل خود مراجعت نموده بخانه‌هاى خود قرار گيريد مردم بمجرد استماع قول همگى انام بمساكن و مقام خود شتافتند و كار ولايت على عليه السّلام بانجام و انصرام نرسيد .
آن حضرت بعد از ملاحظه آن حسد و حركت از امت و اصحاب بدعت بدولتسراى خود مراجعت نمود شيوه صبر را بذريعه كريمه « * ( إِنَّ الله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * » بنا بر وصيت حضرت سيد المرسلين شعار خود گردانيد .
و از ابان بن تغلب مرويست كه من روزى بشرف سعادت خدمت حضرت