از بنده خاص حضرت بارى ابو ذر غفارى رضى الله عنه مروى است كه در آن وقت غضب بر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و التحيه مستولى شد دست جلادت و تهورى از آستين مردانگى بيرون آورده و بدو انگشت سبابه و وسطى بقوت حيدرى اضلاع او را چنان محكم گرفت و بنوعى فشارش داد كه قريب بآن شد كه تمامى عظام خالد رميم و مقامش جحيم گردد .
بالاخره ابن الوليد ببول و غايط خود ملوث و پليد گرديد و از عليا و سفلاى ايشان اصوات منكر كه از هيچ بشر مثل آن مسموع افراد بنى نوع انسان نشد ظاهر گرديد .
تمامى حاضران از ترس جان لرزان گشتند و شروع در جزع و فزع نمودند و از بيم جان خويشتن قدرت بلكه بياد شفاعت آن خالد بدبخت نبودند و آن ولى ايزد معبود او را محكم گرفته بود و خالد وليد پايهاى خود را بر زمين مىزد فرياد الامان الامان ميكرد و هيچ كس را قدرت حرف شفاعت نبود .
ابى بكر از قوت و قدرت امير المؤمنين حيدر بغايت متحير و مضطر بود در آن وقت روى بعمر آورد و گفت اى عمر اين مشورت منكوسهء تست يعنى اين شور بعقد معاهدت و مشارطتت تو تصدير يافت يا كنايه از آنست كه امثال اين عهد و پيمان كار مردان نيست بلكه شغل نسوانست محض از تجويز شما اين فضيحت بما رسيد .
بخداى كه من آن رسوائى را ميديدم بر ما شكر خدا لازم است كه از دست على جان بسلامت بيرون برديم و او را كار بخالد وليد است نه با عمر و زيد .
اما هر كه اراده شفاعت خالد كرده قدمى پيش گذاشتى حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بنوعى از روى بأس و شدت نظر بر آن كس گماشتى كه آن شخص قدرت تكلم و ياراى تنفس و دم نداشتى و فشارش خالد وليد را زياده مىكرد .
چون حضار را از فعل حيدر كرار اضطراب و اضطرار بسيار بهم رسيد بهيئت اجتماعى در باب خالد بابى بكر مستغاثى شدند و گفتند اى خليفه نبى المختار ناچار فكر
درين كار بايد كرد و خالد وليد را خلاص بايد نمود كه مبادا على از شدت غضب او را بقتل آرد .
در آن وقت از كثرت الم و تحير ابو بكر را فكر بهيچ محيص و مقر راهبر نمىشد بالاخره خاطرش رسيد كه اگر احدى را قدرت شفاعت خالد وليد و استخلاص او باشد آن عباس است فلهذا شخصى بخدمت آن حضرت در كمال شتاب و مسارعت روان كرده او را از حقيقت امر مطلع و مخير گردانيد .
عباس رضى الله عنه بعد از وصول خبر بسرعت تمامتر خود را در مسجد سيد البشر بمحضر انصار و مهاجر رسانيد و ميان هر دو چشم امير المؤمنين حيدر را بوسيده و گفت :
اى جان عم ترا قسم بصاحب اين قبر يعنى حضرت پيغمبر و بفرزندان تو شبر و شبير و بام اين هر دو سرور فاطمه بنت نبى شفيع المحشر كه دست از خالد وليد بدار و او را بگذار .
حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بنا بر التماس عباس و شفاعت ايشان دست از خالد بداشت و او را گذاشت اما خالد مدتى بيهوش بود بعد از افاقت جمعى از اقوام او را بمكان استراحت او رسانيدند و الله اعلم بحقيقة الامر .
پايان جلد اول < / لغة النص = فارسي >