بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85


اى عبد الله بدان و آگاه باش كه انزال و ارسال انبياء و رسولان از حضرت ايزد منان بكافه انس و جان محض بواسطهء اعلام و اعلان انسان است بحقايق دين و اركان و دلالت و خواندن خلقان است بحضرت قادر سبحان ، بايد كه رسول ايزد مقدس با كمال توجه نفس اقدس خود تأكيد هر كس بجهت بندگى حضرت تبارك و تقدس در تمامى ساعات ليل و نهار پيوسته مشتغل و در كار باشند و لمحه‌اى از عبادت رب العزت يا بهدايت امت مشغول بوده بيكار نباشند ، بناء عليه اگر رسول ايزد اكبر صاحب سراها و قصرهاى بيمر باشد و گاهى باشتغال مشتهيات يا باستعمال مستلذات و مباحات ديگر در آن محال محتجب و مختفى گردد يقين عبيد و خدم و حجاب و حشم از نظر مردم او را محجوب و مستور گردانند ؛ در آن هنگام اكثر طوايف انام خصوصا مستفيدين شرايع دين و مستبصرين احكام مذهب و آئين از شرف استفاده محروم و مأيوس مانند . پس علت غائى بعثت و رسالت بىفايده و ضايع و امور و احكام مستبطئ و امر و انتظام را جمع گردد و از ارسال رسول نفع معتد به متصور نگردد .
چنانچه مرئى و مبصر همه شماست كه اگر پادشاه وقت محتجب و گوشه‌گير شود همگى برنا و پير و صغير و كبير از او تنفير نمايند و بوسيلهء آن در اكثر محال و مكان فساد و فضايح و افساد و قبايح ظاهر و سانح گردد كه اصلا هيچ احدى از افراد خلقان را اطلاع بر آن نباشد و از وقوع هيجان آن حال و اختلال بسيار در اوضاع و اطوار سكنه آن ديار بين و آشكار گردد كه قطع و فصل آن ميسر اكثر خلقان نگردد .
اى عبد الله حضرت كريم لا يزال مرا بغير ملك و مال بواسطهء آن ارسال نمود تا قدرت و اجلال و قوت اقبال خود را در باب اعانت من بشما بشناساند و شما را بر اين معنى آگاه گرداند كه حضرت مقدس خود بذات اقدس ناصر و حفيظ و فريادرس رسول خويش است و هر چند همه كس از او در غصه و بمرض ضيق النفس گرفتار و بزندان رشك و حسد محتبس باشند بيقين هيچ كس قادر بر قتل آن نبى مؤسس نيست ،


صفحه 86


بلكه قدرت بر منع آن حضرت از نبوت و تبليغ رسالتش نيز ندارد و اظهار اين نوع قدرت و مرحمت از حضرت عز و جل نسبت بسيد الرسل در بروز و قدرت اظهر و اتم بر ثبوت عجز شما بر واقع آن صاحب رسالت مكمل است .
و زود باشد كه حضرت قادر بىمنت مرا بوسيلهء اعطاى قدرت و شوكت و شما را بجهت عدم فوت مخاصمت و مقاومت بر شما مظفر و مستولى گرداند و ما شما را بسبب قتل و سختگيرى و غارت و نهب اموال و اسيرى تابع خود گردانيم و بر بلاد و امصار و شهر و ديار شما و ما و تبعه اهل ايمان مستولى و فرمانروا گرديم و بر جميع خويش و اقربا و ساير نزديكان شما بلكه نزديكان جمعى كه با شما موافقت در مخالفت ما در دين و آئين نمودند نيز مستولى بنوعى گرداند كه هر چه در باب ايذا و استهزاى شما اراده نمايند قادر باشند و شما با ساير تبعه در كمال ذلت و خوارى بلكه در غايت هوان و سوگوارى باشيد .
اما آنچه اى عبد الله گفتى كه تو اى محمد اگر پيغمبر و برگزيده و مبعوث ايزد داور بودى بايستى كه با تو فرشته مصدق شاهد صادق بودى كه در سرّا و ضرّا و شدت و رخا در همه مكان و مأوى رفيق و همراه شما ميبودى و تا هر چه شما تبليغ آن فرمودى آن فرشته تصديق شما و شهادت بر آن نمودى و ما او را بديدهء عيان مشاهده كردمى بلكه چنين ميگفتند كه اگر حضرت عز و جل براى ما پيغمبرى مرسل ميگردانيد بايست كه آن فرشته مقرب حضرت واحد اكبر باشد نه مثل شما بشر .
اى عبد الله بدان و آگاه باش كه قوت بصر و درك شما مشاهده و درك ملك ملك تعالى نميتواند نمود زيرا كه فرشتهء ايزد تعالى از جنس هواست كه آن را عيان ظاهر و پيدا نيست ، يعنى چنانچه هوا مرئى كافه برايا نميشود فرشته نيز مرئى و مميز نگردد و اگر بعد از تبديل صورت فرشته بصورت بشر حضرت داور نور بصر شما را بيشتر ميگردانيد بحدى كه فرشته را بچشم سر بنظر مىآورديد هر آينه شما را مراجعت


صفحه 87


بهمان قول بيشتر بود چنان كه در سابق مىگفتند كه محمد از جنس بشر است و رتبه نبوت و درجه رسالت را بواسطهء بشريت سزاوار درخور نيست فرشته را نيز بهمين تهمت بشريت متهم گردانيده منع و نفى نبوت او نيز ميكرديد كه هرگز اقرار برسالتش نميكرديد ، زيرا كه هر گاه قادر عالم فرشته‌اى به پيغمبرى بنى آدم مبعوث و مرسل گرداند بر حضرت عز و جل واجب و لازم است كه آن فرشته را بصورت بشر بين و ظاهر گرداند ، چه الفت و التيام جنس هر چيزى بجنس خود بيشتر است ، و چون بمضمون « الجنس الى جنسه يميل » هر چيزى الفت تمام بجنس خود پيدا كند ، در آن هنگام فهم مقالات و مرام و درك مكالمات و كلام او نمائيد بلكه معرفت بمراد و خطاب او در هر باب بيشتر فرمائيد .
و اگر پيغمبر جنس بشر براى شما مقرر نشود پس شما چگونه تصديق فرشته در باب خطاب شما بامر صواب كه مستوجب ثواب بود توانيد كرد يا تميز ناصواب از صواب توانيد نمود يا توانيد گفت كه آنچه اين ملك مرسل بادعاى خود از حضرت عز و جل گويد حق و صدق است . بناء عليه ارسال پيغمبر بشر بجهت بشر از حضرت ايزد داور بغايت الغايت از ارسال ملك پيغمبرى بشر احسن و اخير و بحسب عقل و فكر اتم و درخور باشد .
و بوسيلهء همين خالق اكبر پيغمبر بشر بواسطهء شما بشر مرسل و مقرر نمود و معجزات كه عبارت از اظهار خوارق عاداتست ظاهر فرمود بنوعى كه در طبايع و قدرت جميع بشر ديگر اظهار مثل آن معجزه بحسب ظاهر ميسر نباشد . پس شما آنچه مضمرات و مكنونات دل شما بود عالم و دانا شديد و بر عجز خود از اظهار معجزات كه از دست آن رسول مجتبى ظاهر و هويدا شد مطلع گشتيد .
في الحقيقه اين مقدمه شاهد و بين و گواه صادق روشن بر نبوت رسول حضرت مهيمن است و اگر ايزد تعالى فرشته به پيغمبرى شما ارسال مينمود و بايد كه از دست آن


صفحه 88


فرشته پيغمبر حضرت داور معجزه بجهت تصديق رسالت و نبوتش ظاهر ميفرمود كه هيچ احدى از بشر مثل آن معجزه ظاهر نتوانستندى نمود يقين معجزهء اين فرشته پيغمبر در مرتبه عاجز گردانيدن غير پيغمبر از طوايف بشر مثل معجزه پيغمبر بشر نيست ، زيرا كه معجزه كه از آن فرشته پيغمبر ظاهر گشته ظهور آن معجزه از طبايع ساير اجناس آن فرشته پيغمبر از ملايكهء ديگر ممتنع و محال نيست ، و چون ملائكه ديگر مثل آن معجزه ظاهر توانند كرد پس آن معجزه نباشد .
آيا شما نميبينيد كه هر گاه جميع اجناس طيور شريك باشند اگر مرغى از آن متفقة الاجناس مختلفة الانواع بطيران آيد از براى ساير طيور يعنى خارق عادت نتوان گفت ، زيرا كه همهء اجناس طيور در طيران يكسانند ، بلكه در اكثر زبان همعنان .
پس طيران مرغ خاص را بجهت ساير ايشان معجزه گفتن نتوان ، بخلاف آنكه اگر يكى از انسان طيران نمايد آن طيران بىشبهه و گمان بواسطهء ساير انسان غير قادر بر آن معجزه ظاهر و عيان باشد و يقين هر كه از انسان كه طيران نمايد مؤيد بتقويت حضرت عزت و مقوى بمشيت ايزد منان است .
بعد از آن رسول حضرت معبود فرمود كه اى عبد الله مهيمن عز و جل كار بر شما بغايت آسان و سهل گردانيد بجهت آنكه كسى را كه به پيغمبرى شما تعيين نمود آنقدر علم و حال و فضل و كمال باو ارزانى داشته كه هر سؤال از روى ابرام و لجاج در دليل نمايند آن پيغمبر جليل القدر آن را از روى حجت و الزام و برهان و احتجاج ثابت فرمايد و حال آنكه شما اقتراح و اختيار صعب مينمائيد كه اصلا حجت در آن باب مستطاب نيست بلكه همهء اقوال شما بواسطه عدم دليل مستقيم از روى عقل سليم باطل و غير مستقيم است .
اى عبد الله آنچه فرمودى كه تو مرد مسحور و از طريقه شعور مهجورى و آنچه از تو بحيز ظهور ميرسد بدان سبب از روى خرد و كياست و حدس و فراست دور است . اين سخن تو خلاف و ظاهر و انكار امر مشهور است زيرا كه شما بلكه ساير


صفحه 89


برايا عالم و مطلعيد كه من از عنايت ايزد مهيمن بر همگى شما بلكه از ساير خلق الله تعالى در صحت تميز و عقل از عنايت و مرحمت عز و جل زيادتى دارم ، و هر چه بعمل مىآورم همه از روى كمال علم و فراست و غايت فهم و درايت است و هميشه عزيز و مكرم تمام بنى آدم بوده و خواهم بود .
آيا شما از صغر سن من تا آنكه مرحلهء عمر خود را بچهل سال رسانيدم هرگز مرا خوار يا ذليل يا دروغگوى يا خائن يا خطاكنندهء در قول يا سفيه در رأى ملاحظه و مشاهده كرده‌ايد ؟
گفت : نه .
حضرت فرمود : آيا شما گمان ميبريد كه هر مردى در تمامى طول مدت عمر بحول و قوت نفس خود بدون حول و قوت اقدس معبود معصوم و مقدس ميماند ، اين ممتنع و محال است خصوصا در حق كسى كه باعتقاد شما گاه ساحر و گاه كاهن و گاه بصفات ناپسند ديگر متصف بود ، چنان كه حضرت واحد علام در آيه كلام لازم الاحترام حقايق ضرب امثال آن كفره لئام را به نبى الاكرام اعلام نمود كه « * ( كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا » ) * .
يعنى آنچه در باب امثال ناپسند كه بخاطر نژند آن جمع ضال ميرسيد در حق رسول ايزد متعال تقصير و تقاعد در آن مقال نكردند و بدان وسيله مضل ضال نشدند ، من بعد ايشان را استطاعت سبيل ديگر زياده از دعاوى كذب فحاوى باطله كه سابقا طريق بطلان و ابطال اقوال آن جهال بوضوح و ظهور رسيد نيست چنانچه پيشتر مذكور شد .
اى عبد الله آنچه گفتى كه چرا اين مرقومه مختومه سبحانى و منزله مكرمه آسمانى بوليد بن مغيره مكى و عروة بن مسعود الطائفي نازل و مرسل نشد كه در مال و منال از اقران و امثال ممتاز و بىمثالند ، بدان كه مال دنيا چنانچه در نزد تو عظيم و با


صفحه 90


كمال اعتبار است در نزد حضرت واحد مختار هيچ نوع تعظيم و اعتبار ندارد ، چه اگر دنيا و ما فيها در پيش حضرت ملك تعالى معتدل بجناح پشه ميبود و بدان مقدار وزن و اعتبار ميداشت حضرت آفريدگار كفار اشرار و مخالف فجار را بسقى شربت آب ايثار نميكرد ، قسمت مال ايزد متعال بدست امانى و آمال تو نيست بلكه واهب بىمنت از روى مرحمت مال خود را بهر احدى به مرتبت او قسمت نمايد و هر چه اراده و مشيت احديت بر آن متعلق گردد نسبت بحال خلقان بحيز ظهور و عيان رساند .
اى عبد الله چنان كه تو بواسطهء تلف مال در كمال قلق و اختلال و در غايت خوف و بد حال ميگردى نيز حضرت بىمثال را از خداى تعالى بجهت مال و حال نيست بلكه او را نظر برتبه فضل و كمال معرفت ايزد ذو الجلال است يا آنكه ايزد متعال محفوف بمال و حال را معزز و با اقبال نميداند ، چنانچه تو اى عبد الله آن مرد صاحب مال و حال را لايق اعظام مراتب عزت حضرت ذو الجلال ميدانى . پس بنا بر اين او را تعريف بنبوت ميكنى و ميگوئى كه او لايق رتبهء نبوت و درجهء رسالت است .
ديگر آنكه حضرت غنى كريم را طمع بمال و حال هيچ احدى نيست تا آنكه او را بغير اطاعت و متابعت امر و حكم معزز و با احترام گرداند ، اما چون ترا چشم بمال و حال آن مرد است بجهت همين او را مخصوص نبوت ميگردانى ، و حضرت بىنياز اى عبد الله هيچ كس را بمحنت آز و هوس نگيرد چنان كه كار و شغل تو استعمال اين فعل و عمل است ، فلهذا تو تقديم من لا يستحق التقديم مينمائى و اصلا تصور قبح تقديم مفضول بر فاضل نمىنمائى ، و اين وسيلهء فساد بسيار و موجب عدم اختيار مذهب و دين حق ممتاز است .
اما معاملهء حضرت عز و جل بر منهج عدل مستقر و مستعمل است ، بناء عليه بواسطه افضليت مراتب دين و بجهت جلالت ملت و آئين اختيار كسى كه افضل و اتقى در طاعت و متابعت و اجدى و اسعى در بندگى و خدمت باشد مينمايد و كسى كه در مراتب


صفحه 91


طريق عبوديت احديت و اختيار خدمت واحد صمديت بطىء و كاهل و در اعزاز ملت و آئين ساهى و غافل بود مهيمن اكبر او را در نظر نيارد و آن را كه چنين حال صعب باشد هر چند صاحب مال و حال بود ايزد متعال نظر بملك و مال او ننمايد زيرا كه اين مال و حال از مزيد تفضل واهب ذو الجلال است و هيچ احدى از بندگان واحد واجب را بر او قدت ؟ ؟ ؟ و ضربت لا ريب نيست و نرسد كه گويد كه هر گاه حضرت اله فلان بتفضل ملك و جاه از عبد ديگر ممتاز و مستثنى گردد بايد كه ايضا از روى كرم و تفضل او را بشرف رتبهء نبوت و درجه رسالت مشرف و مكمل گرداند ، زيرا كه هيچ احدى را اكراه حضرت بر خلاف مراد الله تعالى و مدعى و الزام واحد علام بر تفضل و اكرام هر يك از انام جايز و با نظام نيست ، بجهت آنكه تفضل حضرت خالق نسبت بآن در سابق بهمان اعطاء نعم لايق بود نه تفضلات و عطيات ديگر ، زيرا كه واحد داور هر بشر را بهر چه سزاوار درخور بود عطا و احسان نمود و هر چه تقاضاى عدل و حكمت او بود معمول فرمود .
اى عبد الله نمىبينى كه حضرت غنى اكبر يكى را غنى و كريه منظر و ديگرى را فقير و خوش منظر و ثالث را شريف و فقير ابتر و رابع را غنى ليك فرومايه‌تر گردانيد و جميع انام را واهب علام بيك وتيره و بيك انجام انصرام نگردانيد ؛ پس غنى را جايز و روا نيست كه گويد چرا واجب تعالى جمال فلان را بمال من اضافه ننمود و مرا باعطا و احسان اين دو چيز سرافراز و ممتاز نگردانيد ، و ايضا صاحب جمال را رخصت در هيچ حال نيست كه اعتراض بحضرت ذو الجلال نمايد كه چرا واهب بىمثال ملك و مال فلان را بجمال من نفزود و مرا بآن وسيله غنى و بىنياز ننمود ، و همچنين شريف را جايز و مستحسن نيست كه گويد چرا عليم دانا مال فلان را اضافه نگردانيد بشرافت من و وضيع را نيز تجويز ننمودند كه اعتراض بحضرت خالق الجواهر و الاعراض نمايد كه چرا حضرت آفريدگار مرا فرو مايه و خوار اهل روزگار داشته و شرف و اعتبار فلانى را بمن ارزانى نداشته


صفحه 92


خلاصهء سخن آنكه هيچ احدى از بندگان ايزد مختار را بر حضرت مهيمن غفار اعتراض جايز و سزاوار نيست و ليكن حكم و امر براى ايزد داور است در تقسيم روزى خلايق ، واهب خالق نيز مختار است بهر نوع كه خواهد جارى ميگرداند و هر چه اراده نمايد معمول فرمايد و او حكيم در افعال و محمود در اعمال است بالبداهه و اليقين هر نسبت بحال هر يك از مخلوقين عمل كند از روى حكمت و عدالت است ، و چون عالم و داناست و ميداند كه مناسب بحال بنده كدامست همان را معمول گرداند خواه غنا و ثروت و خواه فقر و مسكنت و خواه مرض و صحت خواه خوارى و شرافت .
اى عبد الله آن سؤال بىمآل كه نمودى كه « * ( لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ) * » بنوعى كه سابقا تفسير آن سمت تحرير يافت اين جواب باصواب از دلايل و برهان واضح و عيان جواب آنست .
اى عبد الله حضرت ملك تعالى ميفرمايد « * ( أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ » ) * يا محمد آيا اين خلايق قسمت رحمت پروردگار مينمايند يا من ، بلكه « * ( نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ) * »[1]واجب تعالى شأنه ميفرمايد كه تقسيم معيشت در ايام حياة مستعار دنيا بساير برايا از غنى و فقير و صغير و كبير و وضيع و شريف و قوى و نحيف و مريض و صحيح و جميل و قبيح و كريه و صبيح و بنده و آزاد و خسته و دلشاد يا محمد ما مينمائيم و هر كسى را بهر چه لايق و سزاوار دانيم عطا فرمائيم ، بلكه بعضى از بشر محتاج ببعضى ديگر در ملك و مال و بعضى را به بعضى محتاج به علم و كمال گردانيم ، چنانچه يكى محتاج مال ديگر و آن ديگر محتاج بعلم يا بسلعه و كالاى ما بخدمت اوست .
اى عبد الله گاه مىبينى كه اجل ملوك در جاه و حشم يا اغنى الأغنياء در ثروت مال و كثرت خدم محتاج گردند يا فقير الفقراء به يك نوع از انواع ضروريه مثل آنكه چيزى در پيش آن فقير باشد كه در نزد آن پادشاه نباشد بلكه در ممالك محروسهء او موجود


[1]سورة الزخرف : 32