بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93


نشود و آن ملك را احتياج تمام به آن چيز درويش باشد ؛ يا آن كه آن پادشاه محتاج بخدمت آن فقير باشد كه پادشاه و ساير خدم و حشم مهياى آن خدمت نباشند و از چاكران هيچ احدى نتواند كه آن ملك را از خدمت آن فقير مستغنى گردانند و محتاج آن فقير نگردانند ؛ يا باب از علم و حكمت آن فقير كه پادشاه محتاج باشد كه استفاده از آن فقير نمايد و فقير نيز محتاج بمال پادشاه است ، پس پادشاه محتاج فقير و فقير محتاج پادشاه باشد .
پادشاه را به نوعى كه سابقا مذكور شد نرسد كه گويد چرا ايزد متعال علم و كمال آن فقير بىمال را بجاه و جلال من جمع ننمود و مرا باعطاى علم و كمال و جاه و مال صاحب شوكت و اقبال نفرمود و آن فقير را نيز جايز و سزاوار نيست كه گويد چرا واهب اكرم به رأى و علم و آنچه من متصرف آنم از فنون علوم و حكم علو مال و ملك فلان حاكم را به آن جمع و ضم و مرا ذى خدم و حشم ننمود و ما را من جميع الوجوه مستغنى نگردانيد .
بعد از آن حضرت رسول ايزد منان تلاوت اين آيه مباركه قرآن بر آن طايفه نادان نمود كه « * ( وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ ) * »[1].
تفسير آيهء وافى هدايه آنست كه يا محمد ما رفع درجات بعضى فوق درجات بعض ديگر گردانيديم و جميع خلايق را بر يك و تيره و نسق نكرديم ، زيرا كه ما به حال همهء برايا عالم و واقفيم ، هر كسى را به آن چه لايق و بحال او مستحسن و مطابق باشد احسان و اعطا نمائيم تا بعضى را بر بعضى ديگر تفوق رسد و استهزا و تذليل كسى كه لايق باشد توانند كرد .
اما اى محمد رحمت حضرت عزت بسيار بسيار است بهتر از مال و زخارف دنيا


[1]سورة الزخرف : 32


صفحه 94


است ، زيرا كه مال مجتمع از حلال و حرام در دنيا در معرض زوال و فنا و در مآل گاه باعث وبال بلكه موجب عذاب و نكال است ليكن رحمت لا يزال باقى و بىزوال است .
باز آن ستودهء حضرت اله رو بسوى آن گمراه نموده گفت : اى عبد الله آن چه گفتى كه « * ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الأَرْضِ يَنْبُوعاً ) * » تفسير اين آيه مكرمه سابقا مذكور شد ، خلاصهء كلام آنكه :
اى عبد الله آنچه تو مذكور ساختى و بر حضرت رسول اقتراح نمودى و از رأى خود سخنان بىبنيان بسيار بيان كردى ، از آن جمله يكى آنست كه گفتى : اى محمد آنچه من از تو سؤال كردم اگر تو جميع ملتمسات و مدعيات مرا بانجاح مقرون گردانى هيچ يك آنها برهان نبوت و حجت رسالت تو نميشود ، اگر مطلب تو از اين مقالات فاسده و كلمات باطله ايذا كردن يا غمگين ساختن من باشد بدان و آگاه باش كه ذات رسول خداى عز و جل ارفع و اجل و اتم و اكمل از آن است كه متأذى و مغموم بجهل جاهلان و متألم و مهموم از كلام جمعى نادان گشته بر ايشان سخنان غير حجت و برهان بيان كند .
و ديگر از آن جمله تو اى عبد الله مطالبه چيزى نمودى كه اگر تو بانجاح مقاصد و مرام خود ممتاز مىشدى البته هلاك تو در آن بودى .
اى عبد الله حضرت الله متعال ما انبيا را رحمة للعالمين گردانيد بر ما لازم است كه بر جميع عالميان از انس و جان مهربان بوده با غاية رطب اللسان و عذب البيان با خلقان سخنان گوئيم و آنچه براى اهل لجاج و خلاف بيان كنيم برهان و احتجاج باشد و هر چند آنان بسخنان ملايم ملايم نگردند و پيوسته بلوم لايم يا از استماع كلام جمعى از كفار ناملايم ناملايم باشند ما را مناسب و لايق و جدير موافق آنست كه ايشان را بنصايح و مواعظ متعظ گردانيده بطريق مستقيم دلالت نموده تا تابع دين قويم گرداند و از منهج سلوك


صفحه 95


و تمرد و اعتساف ميل بسبيل عدل و انصاف نمايند .
و اگر چنانچه محتاج به اظهار خوارق عادات كه عبارت از معجزات است باشد در اسعاف و انجاح آن نيز بذل جهد و سعى خود نمائيم تا ايمان بر ايشان و اطاعت حكم مهيمن سبحان بحجت و برهان لازم و عيان گردانيم نه آن كه سعى و اهتمام در انجام امرى كه سبب هلاكت شما و ساير برايا در آن باشد نمائيم .
اى عبد الله آنچه تو استدعا و اقتراح آن گردى هلاكت در آن بين و ظاهر است و حضرت رب العالمين ارحم الراحمين بمصالح احوال بندگان و انجاح امانى و آمال ايشان اعلم است از آن كه بنوعى كه شما ملتمس امر و چيزى بدون فكر و تميز خواهيد كه اگر وفق اقتراح شما عز و جل عمل نمايد همگى را هلاك گردانيد .
و ديگر از آن جمله يكى استدعاى امر محال است كه وقوع آن جايز و صحيح نباشد تا رسول رب العالمين آن را بتو نشناساند و حقيقت احوال آنها را كما ينبغى و يليق بتو آگاه گرداند و قطع معذرتهاى تو نمايد و راه مخالفت امر واحد اكبر را بر تو تنك ساخته بحجج الله تعالى و براهين واضحه هويدا بر اطاعت حضرت عزت تو را ملجأ گرداند تا آنكه ميل بطرف حق و تصديق رسول صادق و بندگى مهيمن مطلق نمايند و اصلا راه فرار و مقر و محيص انكار تو باقى و پايدار نگذارد .
و از آن جمله يكى اعتراف تو اى عبد الله بر معاندت و تمرد از اطاعت حضرت عزت است ، زيرا كه اقرار بعدم تقبل حجت ظاهرى و عيان و عدم اصغاى دلايل و برهان نمودى ، و كسى را كه قولش چنين و اعتقادش اين باشد جزا و پاداش عذاب نازل از آسمان يا از زمين يا جحيم اسفل السافلين يا شمشير اولياى دين است ، بتحقيق و يقين ترا گريز و ستيز از سه امر اين چنين نيست و چون من مأمور بتبليغ أمر دين بر مخلوقين از جانب رب العالمينم لهذا تو را نيز اعلام و اطلاع بآن نمودم « * ( وَما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) * » .


صفحه 96


اى عبد الله آنچه گفتى كه ايمان ما صناديد قريش با ساير تبعه و خويش بتو اى محمد موقوف است بر انفجار اراضى مكه كه احجار بسيار و جبال بيشمار دارد بايد كه حفر آن نموده عيون بسيار مملو از آب خوشگوار ظاهر گردانى كه ما را احتياج بسيار بانهار است .
اى عبد الله تو چون از اراده و خواهش حضرت بيچون جاهل و غافلى و اصلا تو را من جميع الابواب اطلاع بر ارادت كامله و قدرت شامله عزيز وهاب نيست التماس آنها مينمائى .
اى عبد الله آيا تو صدق قول مرا در باب دعوى نبوت و ادعاى رسالت موقوف باين ميدانى چنانچه من اگر تقديم و انصرام اين امور مسئوله تو نمايم پيغمبر ميشوم ؟
گفت : نه يا محمد .
حضرت نبى المحمود فرمود : اى عبد الله تو را در زمين طايف باغات بسيار و بساتين بيشمار است ، آيا تو بيشتر از آنكه اراضى آن محال را باصلاح آرى و قابل زراعت و عمارت گردانى در آن سرزمين مواضع فاسده مملو از احجار صخره و جبال صعبه بسيار بود كه همهء آنها را نقل و تحويل نمودى و آن محال را باين حال كه الحال صلاحيت زراعت و عمارت دارد تبديل كردى ، بلكه در آن مكان چشمه‌هاى فراوان جارى و عيان نمودى ؟
گفت : بلى يا محمد .
حضرت رسول فرمود كه آيا تو در آن بساتين كه بواسطهء آن ارتكاب شدايد و محن و متحمل آلام بسيار بجهت اصلاح آن مكمن ؟ ؟ ؟ شدى نظرى در آن دارى ؟
گفت : بلى يا محمد .
آن حضرت فرمود كه آيا بوسيلهء سعى و اهتمام بىغايات كه بجهت آن باغات كردى و آن محل را باين غايت رسانيدى با جمعى ديگر كه در آن سرزمين باغات


صفحه 97


و بساتين داريد آيا بحسب فهم و عقل تو و آن جماعت بواسطه همين ثروت و استطاعت و تمكن و قدرت پيغمبر حضرت عزت ميشويد ؟ گفت : نه .
حضرت رسول فرمود كه پس چنان كه آنچنان بجهت شما و باقى ياران دليل و حجت و برهان نگردد ايضا افعال و اعمال آنچنان بموجب سؤال شما و ساير ياران حجت و برهان رسول مطيع ايزد منان نشود بلكه دليل قاطع و برهان ساطع بر نبوت و رسالت او معجزات واضحه و آيات موضحه است .
اى عبد الله اين قول بىانجام در باب انفجار اراضى مكه و اظهار عيون و انهار مملو و محتوى بر مياه خوشگوار از بابت ساير كلام بىانتظام شماست ، مثل آنكه گوئى كه ما ايمان در وقت و زمانى بتو مىآريم كه از جاى خود برخيزى و بايستى يا آنكه مقدار فلان مسافت از فلان مكان يا فلان سرزمين طى نمائى يا آنكه فلان نوع طعام تناول كنى ، اين سخنان دخل تام در مطالب و مرام ندارند .
اى عبد الله آنچه تو گفتى : يا آنكه تو را اى محمد باغ انگور يا نخلستان معمور بودى كه تو خود از آن تناول مينمودى و اطعام ما و باقى خلق الله نيز ميكردى و در اعقاب آن باغات و انهار مملو از آب جارى بودى كه خلايق از آن منتفع ميشدى آيا تو را و باقى اصحاب را در طايف اين باغات نخل و اعناب از عنايات حضرت ايزد وهاب هست كه شما و جميع اصحاب بأكل فواكه و اثمار آن مستلذ و كامياب ميگرديد و در عقب آن بساتين ذى ثمار انهار بسيار مملو و مشحون بآبهاى خوشگوار است .
گفت : بلى يا محمد .
حضرت فرمود كه آيا شما و اصحاب هيچ يك بوسيله اين سرانجام از انبياى ايزد علام ميشويد .
گفت : نه يا محمد .


صفحه 98


در آن هنگام حضرت نبى المحمود فرمود كه تو اقتراح امر بسيار برسول حضرت ايزد قهار كردى و از او طلب چيزى بيشمار نمودى كه اگر اقدام بر آن مرام نمايد اصلا آن افعال و اعمال دلالت بر صدق مقال آن نبى باخير و اقبال ندارد ، بلكه اگر معاطاة در انجام آن مسئولات بىسرانجام تو نمايد هر آينه دلالت تعاطى كذب آن رسول مختار دارد بجهت آنكه امرى كه دليل نبوت و حجت رسالت او نباشد بحيز ظهور رسانيد بلكه ارتكاب امثال اين اعمال وسيلهء خدعه و فريب دادن جمعيت كه در دين و عقل ضعيف و قاصر الدرك باشند و شأن عاليشان رسول ايزد منان ارفع و اجل و اسمى و اكمل از آن است كه از او امثال اين كار و نشان ظاهر و عيان گردد .
اى عبد الله آنچه گفتى كه تو راستگوى در دعوى نبوت و امر رسالت بودى بايستى كه آسمان بر سر ما جمعى كه تكذيب و انكار تو مينمائيم فرود آيد . اى عبد الله سقوط آسمان بر سر شما موجب هلاكت شما و باقى ياران است ، زنهار امثال اين كار كه مورث هلاكت شما و باقى عشاير بود از ما چشم مداريد زيرا كه رسول رب العالمين بر جميع مخلوقين ارحم از آنست كه وسيله هلاكت و نفرين ايشان شود ، اما آنقدر هست كه رسول حضرت مهيمن سبحان حجت و برهان خداوند عالميان بر تمامى خلقان را بنوعى روشن و عيان گرداند كه همگى ايشان مهتدى گشته بربقهء اسلام و ايمان درآيند و حجج و برهان كه حضرت قادر منان براى رسول فرستاد بموجب اقتراح و خواهش عباد تنها نفرستاد ، زيرا كه عباد بواسطهء كثرت امانى و آمال از ارادت حضرت ايزد متعال جهالند و علم تحقيق و اطلاع حقيق بر مصالح و مفاسد كما ينبغى و يليق ندارند و ايشان را اقتراح و اختلاف بسيار دراز و هوس و مؤسس گردد ، و گاه باشد كه دواعى خواهش ايشان بامور متضاده منتهى گردد كه وقوع آن در نزد ارباب عرفان بعلت محاليت آن منقضى از حيز امكان باشد و تدبير ايزد لا يزال بامر ملزوم المحال جارى و سارى نگردد چه ارتكاب امر محال از حضرت ذو الجلال ممتنع و محال است .


صفحه 99


پس آنگاه حبيب الله روى بجانب عبد الله آورده فرمود كه هرگز ديدى كه طبيب لبيب دواى مرضى بموجب طبع و دل آنها نمايد يا آنكه آنچه بحال مريض و معالجه او اصح و انفع داند معمول ميگرداند خواه آن دوا محبوب و مرغوب مريض بود و خواه منفور و مكروه .
عبد الله گفت : چنين است يا محمد .
پس حضرت رسول گفت : اى عبد الله بدان و آگاه باش كه شما و كفره بواسطهء اختيار كفر و تمرد و طغيان از طريق مستقيم ايزد منان منخرط در سلك مرضى شده محتاج معالجه حكيم دانا گشتيد و بتحقيق حضرت سبحانه و تعالى طبيب مهربان شفيق شماست كه درد كفر را دوا بغايت نافع كه حضرت رسول شافع باشد ارسال داشته و شما را در بيمارستان ظلمتكده امراض گوناگون كفر نگذاشته و طريق مضار و منافع آن را بر شما در كمال ظهور و وضوح داشته ، پس اگر از روى عقل و تفكر اطاعت و انقياد امر و استماع قول آن رسول مهيمن اكبر در باب شفا و معالجه آن مرض ذى خطر كفر نمايند بيقين از آلام غير متناهيهء آن امر مضمر مستخلص شده شفاى كامل و صحت عاجل و آجل يافته بصحت جسم و روح در ايام حيات مستعار در تمامى غبوق و صبوح مسرور و ابواب عبوديت و طاعت واحد سبوح بر خويش مفتوح داشته پاى از طريق اخلاص و متابعت برنداشته در تمامى اوقات خمسه همين شيوهء مرضيه و طريقه مستحسنه را مبذول و مرعى داشته آن را سبيل مستقيم دين قويم واجب كريم پنداشته تخطى و تقضى آن را جايز و روا نداشته همواره بتذكار و تكرار همين كار مشتغل باشند كه موجب فيوضات نشأتين و عنايات بىغايات دارين است ، و اگر العياذ با لله از طريق مستقيم حضرت الله پاى راه بيراه گذاشته باشند بيقين در دنيا بيمار دائمى و در عقبى ذليل و مهين خواهند بود « * ( ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ) * » .
اى عبد الله هرگز ديدى كه شخصى دعوى حق بر شخصى نمايد و مدعى عليه منكر


صفحه 100


باشد و حاكم عرف از حكام دنيا بر احضار بينه بموجب اقتراح و خواهش مدعى عليه نه بر وفق عقل و شرع بمدعى گويد كه هر نوع شهود كه مدعى عليه از تو طلب دارد حاضر نماى ، بناء على هذا هر گاه احضار شهود بر طبق خواهش مدعى عليه بر مدعى لازم گردد در آن هنگام هيچ احدى دعوى خود بر ديگرى ثابت نتواند كرد و باين وسيله و سبب مدعى اثبات حق لازم بر رفته مدعى عليه نميتواند نمود ؛ بنا بر اين فرق و تمييز ميان ظالم و مظلوم و كاذب و صادق نباشد زيرا كه هر يك از ظالم و كاذب اقرار بظلم و كذب خود هرگز ننمايند و شاهدى بر حقيقت احوال ايشان عالم و مطلع باشد چون لازم است كه بموجب دلخواه آنها اقامت شهادت نمايد پس اشهاد بر ظلم و كذب كاذب ميسر نباشد و اگر احيانا مشهود و مطلعين اداى شهادت بر نهج شرع قويم و سبيل مستقيم نمايند ظالم و كاذب جرح ايشان فرمايند و ظلم و كذب ظاهر نگردد و تفرقه ميان ظالم و كاذب مبين نشود .
اى عبد الله آنچه گفتى كه بايد حضرت الله تبارك و تعالى و ملائكه اعنى مسبحان ملاء اعلى در مقابله ما آيند تا ما بوسيلهء تقابل ايزد تعالى و ملائكه سماوى آنها را بديده عيان مشاهده نمائيم و حقيقت دعوى نبوت و ادعاى رسالت ترا از ايشان استعلام و استفهام فرمائيم ، بدان اى عبد الله از روى اين حال و حصول اين مآل محال است ، و محاليت اين در نزد عارف دانا در كمال ظهور و بىخفاست زيرا كه حضرت رب العالمين همچو ما مخلوقين نيست كه‌ايد ورود يا متحرك و مقابل چيزى گردد كه تو با كسى ديگر او را تواند ديد يا امثال شما كسى چيزى از حضرت ملك تعالى تواند شنيد ، بواسطهء آنكه شما استدعاى رؤيت حضرت قادر متعال كه بنزد ارباب فضل و حال و اصحاب معرفت و كمال ممتنع و محال است نموديد و واحد ذو الجلال مانند آن چيزهاى بىثبات و مال است كه شما و باقى كفره لئام باغواى شيطان و تبعهء آن نافرجام بسوى اصنام خوانده شديد و آن اصنام ضعيف و ناقص شماست كه تردد آن اصنام بنزد شما و رفتن شما پيش