بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210


في الفور عمر گفت : آن كس منم ؟
حضرت رسول مقدس فرمود : كه آن كس تو نيستى .
عمر گفت : يا رسول الله پس آن كس كيست ؟ اتفاقا من در آن محل بدوختن نعل حضرت خاتم الرسل مشتغل بودم ، رسول حضرت ايزد عز و جل ايماء به من نمود و گفت : آن كس خاصف النعل است كه در پيش شما هر دو حاضر است و او ابن عم و برادر و صاحب من و برى سازنده ء ذمه ء من معتمد من و اداكننده ء دين منست و مبلغ رسالت من بامتم و معلم جميع مردم بعد از من و مبين و تاويلكننده ء قرآن حضرت مهيمن از آنچه بغير از او كسى نداند اين على است . چون آن مرد اين سخنان را از حضرت امام الانس و الجان استماع نمود گفت :
يا امير المؤمنين على ( ع ) ، اين سخن براى من كافى است ، زيرا كه هيچ چيز باقى نگذاشتى و تا من در قيد حياتم بلكه وفاتم مرا اين نصايح واضح و اين مواعظ لايح بسنده و بغايت ارجمند است بعد از آن ، آن مرد مؤمن در مودت و محبت حضرت امير المؤمنين بغايت شديد و صلب و بر مخالف آن حضرت بسيار عنيد و صعب بود .
از ابن عباس رضى الله عنه مروى و منقول است كه : چون امير المؤمنين بر قتال بصره نصرت يافت روزى بواسطه خطبه و نصايح مردمان فرمود : كه قتب و پالان شتران بر بالاى يك ديگر گذاشتند تا منبر شد ، آنگاه آن ولى الله ببالاى آن منبر رفت و بعد از حمد حضرت آله و ثناى رسالت پناه گفت :
يا اهل البصره ، و يا اهل دروغ و كذبه ، و يا اهل درد بىدوا ، و يا


صفحه 211


اهل تبعه ء بهيمه لشكر زنان كه بمجرد بانك اجابت نمائيد و همان كه مهلكه را ديديد گريختيد آب شما تلخ و شور و دين شما نفاق و مهجور و اخلاق شما ناملايم است ، اتفاق شما نفاق و اشفاق شما شقاق است چون خطبه را تمام فرمود روى بمنزل و مقام آورد ، ما نيز با آن حضرت روان شديم چون بمقام حسن بصرى رسيد در آن محل او وضو ميكرد حضرت ولى الله گفت :
يا حسن وضوى خود را نيكو كن . حسن بصرى گفت :
يا امير المؤمنين ، جمعى كه وضو را بغايت نيكو ميكردند و شهادت به كلمه طيبه : * ( لا إِله إِلَّا الله ) * * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * ميدادند و نماز پنجگانه بواسطه حضرت ايزد يگانه بجاى مىآوردند ديروز بقتل رسانيدى حضرت على گفت : كار ما چنانست كه مشاهده نمودى ، پس شما را چه مانع است از آن كه مدد و اعانت دشمنان ما نمائى و برفاقت آن جماعت بر ما خروج فرمائى ؟ او گفت : و الله بخداى عالم قسم است كه من در اين سخن تصديق تو نمايم يا امير المؤمنين ( ع ) در صباح ديروز غسل كردم و حنوط بر خود ريختم و خويش را بسلاح خود مسلح ساختم و خواستم كه بجنگ شما آيم زيرا كه هيچ گونه شك مرا نبود در اينكه تخلف از جيش ام المؤمنين عايشه كفر است ، چون بيرون آمدم و بموضع حربيه رسيدم منادى ندا نمود كه :
يا حسن كجا ميروى برگرد كه قاتل و مقتول در اين كارزار هر دو در روز شمار بعذاب نار گرفتارند ، از اين ندا برگشتم و با كمال ملال و اندوه به خانه خود نشستم باز چون روز دوم شد بخاطرم رسيد كه شكى نيست كه تخلف از ام المؤمنين عين كفر و شرمندگى حضرت سيد المرسلين در يوم الدين


صفحه 212


است كره ء ثانيه برخاستم و حنوط بر خود راست كردم و سلاح خود را پوشيدم و بيرون آمدم بقصد قتال چون بهمان موضع حربيه رسيدم ، باز نداى شنيدم كه از عقب خود كه گفت :
يا حسن باز كجا ميروى كه قاتل و مقتول هر دو در نار و به عذاب اليم گرفتار خواهند شد ، برگشتم .
حضرت امير المؤمنين گفت : راست مىگوئى آيا هيچ ميدانى كه آن منادى تو كه بود ؟
گفت : نه .
حضرت فرمود : كه آن برادرت ابليس خسيس بود تو تصديق ايشان نمودى اما ندانستى كه اين از احوال لشكر عايشه است كه قاتل و مقتول در نارند ، بخلاف لشكر من ، كه قاتل و مقتول هر دو در بهشت عنبر سرشتند .
چون حسن بصرى كلام حضرت امير المؤمنين امام الانام استماع نمود ، گفت :
يا امير المؤمنين الحال دانستم كه قوم تمام از هالكين يوم الديناند .
از ابى يحيى الواسطى منقول و مروى است كه : امير المؤمنين على ( ع ) فتح بصره بتوفيق رب العزت نمود اكثر مردم بحضرت ( ع ) جمع شدند و حسن بصرى نيز با آن جماعت بود و با خود لوح نگاه ميداشت و هر لفظ و هر كلمه كه حضرت امير المؤمنين بآن كلام متكلم ميشد حسن بصرى آن را مكتوب ميگردانيد ، حضرت امير المؤمنين على با آواز بلند گفت :
اى حسن ، چه ميكنى ؟
گفت : يا على آثار و گفتار شما را مكتوب ميگردانم تا بعد از شما از آن


صفحه 213


حديث و حكايت بامت كنم .
حضرت على فرمود : كه هر قوم را سامرى است و اين حسن بصرى سامرى اين امت است اما آنقدر هست كه او لا مساس نميگويد لكن لا قتال ميگويد .
ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در تحريص قوم بر مسافرت به جانب شام بواسطه ء قتال معويه عليه ما يستحق من الملك العلام بعد از اخذ بيعت از قوم و عهد ميثاق بر اطاعت امام و متابعت آن حضرت .
روايت است كه چون حضرت امير المؤمنين على ( ع ) بجهت قتال و جدال معويه اراده سير شام نمود ، روزى مجمع انام كه اكثر خواص و عام در آن محضر بالتمام حاضر بودند خطبه اداء نمود مشتمل بر حمد ايزد تبارك و تعالى و ثناى محمد مصطفى ( ص ) آنگاه فرمود كه : عباد الله اتقوا الله : يعنى اى بندگان خداى منان ، پرهيز بكنيد بخداى عزيز و مجيد و اطاعت خدا و رسول او و اطاعت امام شما نمائيد ، زيرا كه رعيت صالحه نجات بامام عادل ( ع ) يابند ، و رعاياى فاجره و هالك و غاوى بامام فاجر مفترى گروند بدانيد ، و آگاه باشيد كه معويه بن ابى سفيان بيعت مرا شكسته و دست ظلم و تعدى و تفريط از روى غصب در حق من دراز كرده ، و طاعن در دين بارى تعالى ، و طاغى باغى حضرت خاتم الرسل است .
اى جماعت مسلمانان هيچ ميدانيد كه اين مردمان ديروز با من چه نوع سلوك كردند همگى شما و ايشان از روى طوع و رغبت بغير جبر كراهت به جهت امر آخرت به نزد من آمديد ، تا مرا از منزل من بيرون آورده و بيعت


صفحه 214


نمائيد ، من در آن باب با شما پيچيدم تا به بينم كه در قول و فعل خود راست گوى و صادقيد يا كاذب ، و امتحان ميكردم كه تا حقايق احوال شما كما هو حقه مطلع گردم شما در قول و ابرام زياده كرديد ، و مكرر نزد من آمده خواهش و التماس مينموديد كه اجابت كلام شما نمايم ، و من در اباء و انكار قول و عدم اعتبار آن تأكيد زياده ميكردم چنان بر سر من هجوم آورديد كه شتران تشنه بر حياض كه مشرب ايشان باشد هجوم آرند كه يك ديگر را بدوش و دست و پا از مورد آب دور كنند بر من بنوعى غلبگى و هجوم آورديد كه من ترسيدم نه مرا بلكه شما بعضى جمعى از ياران خود را بقتل آريد ، چون حال شما همه بدان منوال مشاهده نمودم و فكرى در كار شما و خود فرمودم با خود گفتم :
اى على اگر قيام بامر و كار اين انام و اجابت كلام و انصرام مقاصد و مرام اينها ننمايم هرگز مهام احدى از اين طايفه از روى صواب بانجاح و انجام نرسد و هيچ احدى ميان اين جماعت قايم مقام من در سلوك با ايشان از روى راستى و عدالت سلوك ننمايد و با خود گفتم :
و الله كه اگر من با ايشان ملايمت و نرمى نمايم و حال آنكه ايشان عالم بحق من و فضلم باشند در پيش من دوستر است از آنكه ايشان با من ملايمت كنند و عارف بفضل و حال و عالم بعلم و كمال من نباشند بنا بر آن دست خود را بواسطه بيعت شما گشودم در آن دم شما با من بيعت كرديد و با شما معشر مسلمين انصار و مهاجرين و تابعين باحسان و آنها كه حاضر بودند من از شما عهد و بيعت و صفقت و متابعت گرفتم و بيعت با من عهد با خداى تعالى و هم چنين پيمان با ايزد منان است ، بلكه از پيمان با انبياء و رسولان اشد و اتقن


صفحه 215


و احكم و اعظم است ، و گفتم كه بايد نزديك من آئيد و استماع قول من و اطاعت امر و فرمان من نمائيد و نصايح مرا بسمع رضا گوش نموده مخالفت مرا از خاطر فراموش گردانيد و باتفاق و مرافقت من با هر باغى و مارق از دين برگشته جهاد و مقاتله و جنگ و مجادله نمائيد ، همگى در جواب من گفتيد كه :
نعم ، چنين ميكنيم بعد از آن از شما عهد خدا و پيمان او گرفتم و شما را به ذمة الله و بذمة رسول الله مشتغل گردانيدم همگى شما تمامى شرط و عهد را متقبل شديد و هر چه گفتم اجابت قول من نموديد لهذا من حضرت ايزد مجيد را بر همه شما گواه گرفتم ، و بعضى از ياران شما را بر بعضى ديگر شاهد و مخبر گردانيدم بعد از آن در ميان شما اقامت احكام شرع و سنت نبى بكتاب خداى تبارك و تعالى نمودم .
الحال مرا عجب است از معويه بن ابى سفيان كه در امر خلافت با من منازعت دارد و منكر ولايت و امامت من براى امت ميگردد و گمان پسر ابى سفيان چنان است كه او را در امامت امت احق از من است سزا و جزاى او بر خداى عز و جل و بر حضرت خاتم الرسل است و او را اصلا حق در آن باب و حجت خداى تعالى و نبى الرحمه و متابعت مهاجرين و انصار و باقى امت با او نيست و انصار و ساير مسلمين تسليم امر خلافت باو ننمودند و بر امارت مؤمنين بر او سلام نكردند .
اى معشر المهاجرين و الانصار و باقى جماعت كه سخنان مرا استماع مىنمائيد آيا شما بر نفس خود اطاعت مرا واجب ننموديد و با من بطوع و رغبت و بغير جبر و كراهيت مبايعت نفرموديد ؟ آيا من از شما عهد و شرط براى قبول


صفحه 216


قول خود نگرفتم ، و بيعت كه شما در آن روز با من نموديد بسيار بسيار تأكيد آن زياده از بيعت ابى بكر و عمر نبود ؟ پس الحال هيچ انديشه از عذاب و نكال : في يوم لا ينفع بنون و لا مال ، ننموده ، چرا با من مخالفت مينمائيد و با آنها مخالفت ننموديد و نقض عهد و پيمان ايشان نكرديد تا آنكه هر دو گذشتند و نقض عهد من و پيمان من كرديد ؟ و با من وفا نكرديد ؟
آيا نصيحت من بر شما واجب و لازم نيست ؟ و اطاعت و امر من از فروض متحتّم نيست ؟ آيا نميدانيد كه بيعت من بر شاهد حاضر و غايب غير ناظر شما واجب و لازم است ؟ معويه ابن ابى سفيان و اصحاب او چرا در بيعت كه با من كردند وفا نكردند ، مع هذا مردم ديگر كه با من بيعت كردند طعن و منع آن جماعت مينمايند و ميدانيد كه من بواسطه قرابتى و دامادى حضرت سيد الانام و سابقت در اسلام اولى و احق و احرى و اليق بامر خلافت و ولايت امتم از آن كس كه بر من مقدم داشتند ، آيا شما و ايشان قول حضرت رسول ( ص ) در باب ولايت و امامت و موالات من و باقى امامان و اوصياى پيغمبر آخر الزمان در روز غدير خم نشنيديد ؟ يعنى بيقين كلام حضرت سيد البشر در آن باب به سمع صغير و كبير و وضيع و شريف و قوى و ضعيف و بنده و آزاد و خسته و دلشاد ، و همگى نرسيد ، الحال متابعت من بر شما در اقوال و افعال بنا بر امر ذو الجلال و تبليغ نبى متعال واجب و لازم و از فروض متحتم است .
ايها المسلمون فاتقوا الله : اى جماعت مسلمانان بخداى پرهيزيد و با من مستيزيد و از استماع و شنيدن قول و انقياد امرم نگريزيد ، و هر چه ميگويم بجاى آوريد و بر جهاد معويه


صفحه 217


متجاوز از عهد و ناكث بيعت و اصحاب قاسطين و مارقين : يعنى شكنندگان بيعت و بيرون روندگان از عهد و سنت من بر خود لازم دانسته خود و ساير اصحاب را بر آن تحريص و ترغيب فرمائيد ، بشنويد آنچه از كتاب خداى عز و جل كه بحضرت خاتم الرسل منزل گردانيد من بواسطه ء نصيحت و موعظت شما تلاوت نمايم بايد كه بدان متعظ گرديد ، و الله بخداى عالم قسم است ، كه باين آيت موعظه ء خداى نافع منتفع گرديد و منزجر از معاصى ايزد تعالى گشته تا عاصى نشويد و آن آيه موعظتيست كه حضرت رب العزت غير شما را بآن موعظه كرده و رسول خود ( ص ) را بآن واقف و عالم گردانيد تا آن نبى عالم نيز امت خود را بدان متعظ و عالم گرداند چنانچه فرمود كه :
* ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا - تُقاتِلُوا قالُوا وَما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ الله وَقَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَأَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَالله عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ الله قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ الله اصْطَفاه عَلَيْكُمْ وَزادَه بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَالله يُؤْتِي مُلْكَه مَنْ يَشاءُ وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ ) * ( البقره آيه 247 - 246 ) ايها الناس ، اى معشر مردمان شما را در اين آيات عبرت بسيار و خبرت بىشمار است بايد بدانيد كه خداى رب العزت امر خلافت و امارت را بقدر انبياء ذوى الاقتدار و پيغمبران عاليقدر در اعقاب ايشان گذاشته و به جهت احفاد و اوصياى آن اعيان نگاهداشته ، چنانچه طالوت را تفضيل بر جماعت