ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود از مصعب بن عبد الله مروى و منقول است كه چون قوم كوفه و شام تصميم قتل سبط سيّد الأنام حسين بن على ( ع ) نمودند آن حضرت بعد از آنكه عمّامهء حضرت سيّد البشر بر سربسته و رداء آن سرور يعنى نبىّ با فضل و هوش را زيور بال و دوش گردانيده و ذو الفقار أمير المؤمنين على عليه السّلام را حمايل كرد و پسر آن ولىّ ايزد داور در پس پشت انداخت پاى سعادت باقبال و دولت بركاب دلدل در آورده خود را سوار ساخت .
پس آنگاه اسب بميدان تاخت و ساحت مضمار را از شعشعهء جمال خود منوّر و دلهاى أهل عدوان و ضلال را پريشان و أبتر گردانيد در آن زمان تمامى مردمان چشم و گوش بجانب آن منبع فضل و هوش داشتند .
در آن حال سبط رسول ايزد متعال لسان مقال بحمد واهب بيمثال و ثناى ذات لا يزال و درود و تحيّت حضرت نبىّ و آل گشوده آنگاه فرمود :
اى جماعت كوفه و شام مقطوع و متفرّق باد شما را اجتماع و التيام و همه بديهاى ليالى و أيّام بوسيلهء اختيار الحاد نافرجام شما قايم و مستدام باد شما مكرّرا مكاتبات و مراسلات نزد ما ارسال داشتيد كه ما را امام رهنما و مرشد بأحكام شرايع و اسلام سيّد الأنام بغير شما نيست بايد كه قدم رنجه نموده اين مردم را بنوازى و اين طايفه را بتعليم آداب دين الهى و أحكام ملَّت و آئين رسالت پناهى سرافراز و ممتاز سازى و الَّا ما را در عقبى بر شما حجّتها است زيرا كه اليوم امامت و ولايت مخصوص ذات فايض البركات شما است .
الحال كه بمقال شما اعتبار نموده بدين صورت آمديم شما شيوهء مخالفت و ضلالت و طريقهء مخاصمت و احتيال برداشته مستعدّ جنگ و جدال و حرب و و قتال شده لحظة فلحظة بل آنا فآنا مهيّج فتنه و عصيان و محرّك و مبتدع طريق طغيان گشته شمشيرها كه پيوسته در دست ما بود براى قتل أصحاب جحود و دفع أرباب كفر و عنود شما آن سيوف بر ما آخته و آتشى كه ما براى دشمنان خود و شما افروخته بوديم .
الحال شما از براى ما افروختيد امّا از آن غافليد كه خود را در آتش آخرة سوختيد زيرا كه شما شب خود را بصبح باجتماع بر عداوت اولياى خود ، و بامداد أعداى خويش بغير عدل بلكه از روى جهل آورديد تا آنكه اعانت جماعت ميكنيد كه از آن طايفه دعىّ أصلا اظهار عدل و افشاى آن در ميان شما نشده و حصول امانى و آمال شما از آن أهل ضلال از ممكن شام خيال شما اشغال بخير صبح وصال بىقيل و قال ممتنع و محال است .
مع هذا گناه از جانب نسبت شما در أيّام غيبت و حضور ما ظاهر و هويدا نگرديد ، پس از اين جهت در روز حساب و شمار وا ويلاى بسيار از شما بيّن و آشكار خواهد گرديد چه ما را بكراهيت باين مقام آورديد .
و الحال شمشير از غلاف و نيام براى عداوت و انتقام ما بر آوريد و مانند آروغ ترش كه مطمئنّ در بدن باشد بواسطهء معده فساد بيكبار در طبيعت جوشش نمايد همان نوع يكنوع جوش و خروش بر آورديد .
امّا رأى شما بغايت سست و بىاعتبار و بىنهايت نامحكم و نااستوار است ليكن در بيعت ما مانند ملخ بيكبار هجوم آورديد و مانند فرش كه فرّاش گسترد و قبل از آنكه كسى بر آن نشيند بر چند فعل و شغل و كار و عمل شما بر آن نهج است كه از روى سفاهت و گمراهى و بدى نفس و تباهى رو و عهد و پيمان و توكيد و ايمان خود را شكسته منخرط در سلك أهل عصيان و مرتبط به أرباب تمرّد و عدوان شديد بعد و دورى و سحق و مهجورى بواسطهء مثل امّت كه أهل طواغيت و بدعت ثابت است در قيامت زيرا كه شما بقيّهء أحزاب شيا - طين و بنده و پس پشت اندازندگان كتاب ربّ العالمين و گريزندگان از سنن سيّد المرسلين و برادران مستهزئين و سخريّهكنندگان دين و آئينيد .
* ( الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ) * و عاصيان از أئمّة الهدى و ملحقين بأولاد الزّنا نسب و حسب كه اين آيهء كريمه در شأن ايشان نازل است .
از حضرت ايزد واهب كه : * ( لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ الله عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ ) * .
آيا شما اى أهل كوفه بيوفا بآن جماعت معتضد گشته اميد و رجا در روز جزا داريد و از ما متخاذل و نامعتضد شده أصلا پروا بلكه اميد احسان و اعطاء
از حضرت تبارك و تعالى و محمّد سيّد الأنبياء عليه الصّلوة و الثّناء نداريد .
آرى و الله آنچه گفتم چنين است زيرا كه خذل و عار در ميان شما درخت معروف و بر قرار است كه اصول آن در جسم و جان شما روئيده و رگ و استخوان شما بآن محكم و استوار گرديده .
پس شما خبيثترين ميوه درخت از براى جماعت ناظران با كسى كه ميل أكل و تناول آن نمايد خواهيد بود از براى آنكه غضب در حقّ او نمايند يعنى بر كسى كه غضب ايزد تعالى بر او متعلَّق گردد او را بمثل شما مردم گرفتار گرداند .
آنگاه فرمود كه :
الا لعنة الله على الظَّالمين النّاكثين الَّذين و لا تنقضوا الايمان بعد توكيدها و قد جعلتم الله عليكم كفيلا . يعنى : لعنت از براى ظالمان كه شكنندگان عهد و پيمانند ثابت است .
بدرستى كه آن دعىّ بن دعىّ ما را در ميان خوارى و ذلَّت گذاشت هيهات ، هيهات ، از براى اوست ذلَّت و خوارى و خسّت در قيامت .
سوگوارى و گرفتارى بعذاب و عقاب آخرت و شرمسارى در نزد حضرت بارى .
اى أهل كوفه خدا و رسول ( ص ) و مؤمنان و حجرهاى طاهره ، و حجرههاى طيّبه ابا و انكار من اختيار كنند اگر من اختيار اطاعت أرباب لئام در ميدان كه مصارع أصحاب كرام است نمايم و من راضى به اسيرى و راجف به اين گرفتارىام بواسطهء قلَّت عدد خود و كثرت أعداء و خذلت ناصر و معين و بسيارى دشمنان دين و تمامى شدايد و آزار بخود قرار دادم و ننگ و عار
اطاعت آن شقىّ خاكسار بخود بهيچ وجه من الوجوه قرار نتوانم داد و اين كار اختيار نخواهم كرد .
آنگاه آن ولىّ الله تمثيل باين كلمات منظومه نمود .
شعر :
< شعر > و ان نهزم فهزّامون قدما و إن نهزم فغير منهز مينا و ما ان طبّنا جبن و لكن منايانا و دولة آخرينا فقل للشّامتين بنا أفيقوا سيلقى الشّامتون كما لقينا < / شعر > پس آنگاه از ميدان مراجعت بمنزل و مكان و بسرادق و خيمه أصحاب و ياران نمود .
و بعضى گفتهاند كه اين مقدّمه مكالمه بين امام حسين عليه السّلام و التّحيّة و ميان أرباب ظلمه در هنگامى بوقوع انجاميد كه أصحاب آن حضرت و أقارب بالتّمام بتجرّع جام شهادت ساكن دار السّلام گشتند و امام المظلوم المعصوم تنها و بيكس در برابر آن قوم شوم ماند و هيچ كس با آن ولىّ ايزد أقدس نبود الَّا پسر او علىّ زين العابدين عليه السّلام و پسر ديگر شيرخواره كه نام مباركش عبد الله بود .
در آن أثناء امام انس و جان پيش خيمه پردهگيان حرم نبوّت و عصمة و محتجبان سرادق عفّت و طهارت رفته چون چشم مبارك بر آن طفل مظلوم انداخت آه سرد بر كشيد و گفت :
چون سفر آخرت نزديك است و وقت وداع قريب شده آن طفل را بمن دهيد كه او را وداع كنم چون صبىّ معصوم بدست آن امام مظلوم دادند آن حضرت بوسه بر روى او ميداد و با كمال حزن و ألم باين كلام متكلَّم گرديد كه :
اى پسرك من ويل لهؤلاء القوم يا ويل است مكان و مأواى اين قوم شوم در يوم القيام در هنگام كه سيّد الأنام محمّد عليه صلوات الملك العلَّام خصيم آن .
در آن أثناء نامردى از متمرّدان كوفه و شام تيرى بقصد آن امام الأنام انداخت قضا را آن تير بر حلق آن طفل معصوم آمده روح آن بلبل بوستان ولايت بر شاخسار أشجار * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * پرواز نمود .
و در بعض نسخ معتبر بنظر مترجم أحقر رسيد كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام در كرّهء ثانيه از ميدان مراجعت بواسطهء وداع اهل بيت النّبوة نمود .
بعد از آنكه بدر خيمه حجلهنشينان سرادق عصمت و پردهگيان تتق طهارت و عفّت رسيد آن طفل بگريه و اضطراب از واسطهء عدم شير و آب بود .
چون حضرت ولايتمآب مشاهدهء آن نمود بىتاب گرديد گفت : آن طفل را بمن دهيد كه نزد آن جمعى مرتاب برده شايد دمى آب براى اين طفل كه از كمى شير والده و عدم آب تشنه و بىتابست توانم گرفت .
مرويست كه چون آن سرور آن طفل را در ميدان آورد از قربوس زين برداشت و پسر را دست گرفت و گفت :
اى قوم اگر من باعتقاد شما بواسطهء عدم بيعت يزيد گناه كار باشم بارى اين طفل شيرخوار بيگناهست چون در پستان والدهء او شير نمانده و از بىآبى بىتابى مينمايد و الحال بهلاكت نزديك شده اگر او را چندان آب دهيد كه سيراب شود من با شما شرط كنم كه در آخرت در پيش جدّم نبىّ الرّحمه با شما خصمى نكنم .
قوم را بعد از استماع اين كلام نفس بكام آن لئام محتبس گشته جواب آن امام ( ع ) ندادند چون آن سيّد و سرور آن التماس و استدعا مكرّر گردانيد جمعى از سنگين دلان شام و گروهى از كوفيان لئام آواز خود بلند گردانيدند كه اى حسين ( ع ) اگر از مشرق تا مغرب مملوّ از آب باشد و آن تحت تصرّف ، و فرمان ما باشد يك قطره بتو اى حسين ( ع ) و فرزندانت ندهيم تا در بيعت والى شام درآئى .
چون حضرت امام حسين عليه السّلام دانست كه آن لئام قطرهء آب بكام آن صبىّ مستهام نخواهند رسانيد .
خواست كه مراجعت فرمايد كه در آن أثناء نامردى از تيراندازان شام گفت :
اى ياران حسين ( ع ) خوش بنشانه ايستاده چه گوئيد بيك تير كار او سازم و خود و ساير عساكر كوفه و شام را از غم و غصّهء او پردازم .
همان دم تيرى بعرصهء كمان بست و بجانب آن امام مظلوم انداخت قضا را آن تير از حلق آن طفل مرحوم گشته بر بازوى حضرت امام حسين ( ع ) نشست و آن طفل همان ساعت برحمت ربّ العزّت پيوست .
قولى آنست كه امام ( ع ) بعد از مراجعت از ميدان والدهء طفل را طلب فرمود و فرمود : بستان پسر خود را كه بجاى آب از خون سيراب گرديد چون پردگيان حرم عزّت و نبوّت آن حال مشاهدت نمودند خروش وا ويلاه و وا محمّداه و وا عليّاه برآوردند ، حضرت امام حسين عليه السّلام ايشان را بصبر تسلَّى مينمود .
و بعضى از مشاهير نقل كردند كه چون آن طفل در همان ميدان به
روضهء رضوان خراميد .
حضرت امام حسين عليه السّلام از اسب فرود آمد و از بتان شمشير حفرهء براى دفن آن نور ديده نموده با همان لباس خونآلوده مدفون گردانيده آنگاه با حزن و آه از سر قبر آن قرّت عين أمير المؤمنين على ولىّ الله برجست و بايستاد و انشاد اين كلمات صدق سمات مشتمل بر أحوال خير مآل خود و حركت و تعدّى أهل ضلال فرمود .
شعر :
< شعر > كفروا القوم و قدما رغبوا عن ثواب الله ربّ الثّقلين قتلوا قدما عليّا و ابنه حسن الخير كريم الطَّرفين حنقا منهم و قالوا أجمعوا نفتك الآن جميعا بالحسين يا لقوم من أناس ، رذّل جمعوا الجمع لأهل الحرمين ثمّ ساروا و تواصوا كلَّهم باحتياجى لرضاء الملحدين لم يخافوا الله في سفك دمى لعبيد الله نسل الكافرين و ابن سعد قد رمانى عنوة بجنود كوكوف الهاطلين لا لشيء كان منّى قبل ذا غير فخرى بضياء الفرقدين بعلىّ الخير من بعد النّبي و النّبي القرشىّ الوالدين خيرة الله من الخلق أبى ثمّ امّى فأنا اين الخيرتين فضّة قد خلَّصت من ذهب فأنا الفضّة و ابن الذّهبين من له جدّ كجدّى في الورى وارث الرّسل و مولى الثّقلين فاطم الزّهراء أمّى و أبى قاصم الكفر ببدر و حنين عروة الدّين علىّ المرتضى صاحب الحوض مصلَّى القبلتين < / شعر >