بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 146


نمود كه برحمت ايزد معبود واصل گرديد رحمة الله عليه و لعنة الله على - قاتليه .
و تفصيل أحوال خير المآل آن سبط رسول واهب متعال در أكثر كتب محتويه بر ذكر و بيان أحوال سيّد البريّة و آله أئمّة المعصومين عليهم السّلام و التّحيّة منقول و مسطور و مروى و مذكور است .
و چون اين كتاب مشتمل بر ذكر و بيان احتجاج حضرت نبىّ العدنان و أمير المؤمنين ( ع ) و باقى امامان از أولاد ايشان عليهم السّلام الملك المنّان و بعضى از أصحاب و محبّان است لهذا بذكر همان مطلب و مرام كلام اختتام مينمايد و بخوف طول آن شروع در آن نمينمايد و الله المستعان .


صفحه 147


« ذكر در بيان احتجاج فاطمة الصّغرى بر أهل كوفه بعد از شهادت امام حسين عليه السّلام و أصحاب آن حضرت در كربلا بوسيلهء غدر و دغاى كوفيان و كثرت عداوت و بغض شاميان عليهما ما يستحقّان من الملك المنّان » از زيد بن موسى بن جعفر مرويست و آن بزرگوار از آباى كرام عظام خود عليهم سلام الله الملك المنّان روايت كند كه چون بعد از قتل حضرت امام السّعيد الشّهيد أبى عبد الله الحسين ( ع ) امام زين العابدين ( ع ) را با اهل بيت از كربلا بكوفه انتقال و ارتحال نمودند ايشان را بدار الاماره كه مسكن و مقام عبيد الله زياد بود فروز آوردند .
روزى ديگر كه عبيد الله زياد در ديوان مظالم و أكثر كوفيان ظالم در محضر حاضر بودند آن ثمرهء شجرة الكبرى فاطمة الصّغرى بنت حسين بن أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام در آن أثر خطبه باين نسق به نثر مؤدّى فرمود كه : حمد بعدد رمل و حصى و شكر بموازنهء عرش أعظم بارى سرافراز ذات


صفحه 148


خداى تبارك و تعالى است كه متفرّد و منزّه از شواهد و انداد و مقدّس از عوارض و اضدادست كه * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ) * .
من حمد او تمام و ايمان باو دارم و از پرستش و عبادت غير او برى و بيزارم و مرا توكَّل برو و شهادت بيگانگى ذات بىشبهه و انداد اوست كه :
أشهد أن لا اله الَّا الله وحده لا شريك له .
و درود و تحيّت و ثناى لا يحصى بر أشرف رسل و أنبياى او محمّد مصطفى و أولاد او باد كه : أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله صلَّى الله عليه و آله .
و گواهى ميدهم بر آنكه أولاد أمجاد آن رسول ( ص ) ربّ العباد بشط الفرات باتّفاق أهل شقاق و عناد بناحق و ظلم و از روى جور و ستم مذبوح و مقتول أرباب ظلوم و جهول شدند .
بار خدايا مرا پناه به تست اگر افترا و كذب نسبت بذات ستوده صفات تو دهم و آنچه تو انزال و ارسال در حقّ على ( ع ) و آل آن حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پسنديده خصال در باب أخذ عهد و ميثاق از امّت از جهت وصىّ او علىّ بن أبى طالب ( ع ) نموده خلاف گويم .
و على عليه السّلام كه بوسيلهء ظلم امّت حقّ او مسلوب و مقتول بغير ذنب از دست أعداى جهولست ، چنانچه فرزند ارجمند او را ديروز از روى ظلم و ستم او را بقتل آوردند آن سرور را نيز در سابق در بيت از بيوت خداى عزّ و جلّ كه آن وصىّ خاتم الرّسل در عبادت و بندگى ايزد كافل مشتغل بود بقتل آوردند و بآن بيت معشر مسلمانان بزبان و بدل مملوّ از نفاق و كينهء اهل بيت رسول آخر الزّمان حاضر بودند دفع شر از آن ولىّ ايزد داور ننمود بلكه أمر بقتل آن حضرت و گروهى اعانت قاتل نمودند .


صفحه 149


بار خدايا دفع شرّ آن ظلمه بر تو بغايت آسان بود و آن امام معصوم پيوسته مظلوم بود تا آنكه او را قبض نمودى بسوى خود به نقيبهء محموده و ضريبهء طيّبه مشهوده و آن پسنديدهء ايزد واهب معروف المناقب و مشهور المذاهب بود و هرگز در بندگى تو اى قادر عالم بسرزنش لايم و به عذل عاذلهايم ممنوع و منزجر نگشته .
پروردگارا هدايت آن امام الأنام با سلام در صغر سنّ او نمودى و حمد و ستايش مناقب او در أيّام بزرگى او در نزد خاصّ و عامّ ظاهر فرمودى و آن حضرت پيوسته ناصح و مطيع تو اى بصير سميع و ناصر و معين رسول تو سيّد المرسلين بود تا آنكه او را قبض بسوى خود نمودى و هرگز او را رغبت به دنيا و حريص بمشتهيات و مستلذّات اين سرا نبود .
چنانچه فرمود : يا دنيا طلَّقتك ثلاثا لا رجعة فيها . ليكن آن امام جنّ و بشر را رغبت بسيار بدار القرار و همسايگى أنبياى أخيار و رسل أبرار خصوصا نبىّ المختار بود .
چنانچه دايم مجاهد راه تو بود آن حضرت واهب بيچون چون از او راضى بودى او را اختيار نمودى و بدين قويم و طريق مستقيم هدايت - فرمودى .
آنگاه بضعهء ولىّ الله فرمود كه : امّا بعد يا أهل كوفه بيوفا و يا أهل مكر و دغا و أهل غدر و حيلها با اهل بيت نبىّ ايزد تعالى را حضرت واجب منّان بشما امتحان نمود و شما را نيز باطاعت ما ابتلاء و امتحان فرمود ابتلاى ما را نسبت بشما نيكو گردانيد زيرا كه علم خود را در نزد ما و فهم خود را در پيش ما مودّع و مستقرّ گردانيد پس با عيبه‌ى علم و دعا و مكان فهم خداى عالم و حكمت


صفحه 150


و حجّت در زمين و در بلاد از براى عباد اوئيم ما را بكرامت خود مكرّم و ما را تفضيل بر ساير طوايف بنى آدم بلكه از تمامى أنبياء سابقين و امم بوجود وافر الجود نبىّ ما محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم داد .
شما اى أهل مكر و غدر تكذيب ما نموديد بلكه بكفر ما فرموديد و قتال ما حلال و نهب و غارت أموال ما جايز بطريق مآل أهل ضلال دانسته گوئيا ما أولاد ترك و أولاد أهل كابليم .
چنانچه پيشتر با جدّم سيّد البشر بلكه ديروز با آن سرور مقاتله كرديد بنوعى كه هنوز از شمشيرهاى شما دماى أهل بيت ما متقاطر است بواسطهء حقد و حسد پيشتر باين عمل شنيع و فعل وضيع قتل أولاد نبىّ الشّفيع .
آيا قرّت عين شما بهم رسيد ؟ و قلوب محبّت مسلوب شما از اين شغل نامرغوب خوشحال گرديدند عجب جراتست شما را بر حضرت واجب تعالى و طرفه مكرى بيّن و ظاهر كرديد ليكن * ( وَالله خَيْرُ الْماكِرِينَ ) * .
أصلا نفس خود را باين فعل ناپسند كه از شما صادر گشته از اهراق دماى ما اولياى ايزد تعالى و دست درازى شما بأموال ما هيچ گونه بخذلان و شرمسارى و خسارت و زيانكارى منسوب نميگرداند اگر چه اين كار در نظر شما أشرار صعب و دشوار نيست .
اما و الله بخداى عالم ما را سوگند و قسم است كه اين مصائب بر ما أشدّ نوائب دهر و أتعب حوادث عجائب است .
و قال الله في كتابه : * ( مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى الله يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَالله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ) * .
مقطوع باد جمعيّت شما بپراكندگى مقرون باد الفت شما منتظر لعنة


صفحه 151


از حضرت ربّ العزّت باشيد كه متواتر بديها از براى شما از آسمان ظاهر و هويدا خواهد شد .
فيسحتكم بما كسبتم * ( وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ) * و بعد از آن مخلَّد به عذاب أليم و عقاب جسيم در روز قيامت بواسطهء ظلم و غرامت بر ما اهل بيت نبىّ الرّحمه روا داشتيد گرفتار خواهيد شد * ( أَلا لَعْنَةُ الله عَلَى الظَّالِمِينَ ) * .
ويل لكم ، چاه ويل مقرّ شما باد آيا ميدانيد كه بكدام دست بمطاعن و محاربه ما دراز كرديد و بكدام نفس خسيس بقتال ما مايل شديد و بكدام پا مشى براى محاربهء ما آمديد و تابع محارب ما شديد بيقين در آخرت جوارح و اعضاى شما بر اين أفعال شنيعه و أعمال قبيحهء شما شهود ظاهر و آشكار خواهند بود .
شما را دلها بغايت در قساوت و جگرها در نهايت بىشرمى و غلظت است بلكه قلوب شما مطبوع و سمع شما مختوم و بصر شما در غشاوت مكتوم - است .
و سوّل لكم الشّيطان و أملى لكم و جعل على بصركم غشاوة و أنتم لا تهتدون . يا أهل كوفه الفت شما بيكديگر مقطوع و بپراكندگى و تفرقه مبدّل باد آن همه وصيّت كه حضرت سيّد البريّه بشما نمود بلكه آن را در نزد شما مودّع فرمود در باب برادر خود حضرت على بن أبى طالب عليه السّلام شما غدر بجدّم أمير المؤمنين حيدر عليه السّلام و بحضرت نبىّ الاكرام و عترت النّبى عليهم السّلام نموديد و افتخار بقتال و جدال حضرت أمير المؤمنين على عليه - السّلام و آل فرموديد چنانچه شعر :


صفحه 152


< شعر > نحن قتلنا عليّا و بنى علىّ بسيوف هنديّه و رماح و سبينا نساءهم سبى ترك و نطحناهم و أىّ نطاح < / شعر > اى قايل اين كلام نافرجام دهانت در صبح و شام مملوّ از سنگريزه‌ها و خاك بتوالى أيّام با دو بجز همان ترا اى تيره سرانجام بهره در آغاز و انجام مباد .
افتخار بقتل قومى مينمائى كه حضرت خداى منّان تزكيه و تطهيرشان از رجس عبادت أوثان و از ساير وزر و عصيان نمود .
چنانچه در كلام درّ انتظام خود فرمود كه : * ( لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) * .
ظاهرا قائل اين كلمات منظومه نامنتظمه عبيد الله زياد باشد لهذا آن معصومه خطاب باو نموده كه اى قائل أفعال تو اين كه قتل أولاد سيّد المرسلين نمودى و مقال تو آنكه افتخار و جدال با پسنديدگان ايزد متعال فرمودى ، وقوع اين عمل از تو عجب و بديع نيست زيرا كه پدرت نيز به مثل اين فعل شنيع بعمل آورده بيقين و بىاشتباه بوثيقهء و انّما لكلّ امرئ ما قدّمت يداه هر أحدى بجزاى عمل خود بذريعه : * ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه ) * و پاداشت جزو و كلّ آن بمجزى و منفعل گردد .
شما اى قوم حقد بر ما و حسد نموديد از آنچه حضرت ربّ جليل ما را بر شما و بر ساير برايا تكريم و تفضيل فرمود .
ويلا لكم ، چاه ويل و عذاب براى مكين و مقرّ شما مستقرّ باد .
شعر :


صفحه 153


< شعر > فما ذنبنا إن جاش دهر بحورنا و يحرك ساج لا يوارى الدّعاء مصا < / شعر > اى قوم بيمروّت گناه ما چه بود كه دنيا را بظلم و جور ما در هيجان و حركت آورديد و اگر منكر اين أمر شويد كه از ما اين أمر منكر بحيّز ظهور بيّن و ظاهر و سانح و صادر نشده اين انكار شما چون انكار امروز غايت وضوح و ظهور است و بحر عمل شما چون ساكن است و خفاى آلات و أدوات آن به واسطهء عدم عمق فراوان ميسّر نيست و وجه أعمال شما را مخفى و پنهان نميگرداند بلكه هر چه شما در حقّ ما اهل بيت رسول مجتبى بمنصّهء عمل بيّن و ظاهر نموديد همگى آن بر تمامى خلقان روشن و عيان است و اين احسان و تفضّل از حضرت عزّ و جلّ نسبت بأولاد خاتم الرّسل بديع و مستبعد نيست .
* ( ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ ) * * ( وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ الله لَه نُوراً فَما لَه مِنْ نُورٍ ) * .
چون فاطمة الصّغرى كلام صدق التيام باين مقام اختتام فرمود - خروش و فغان از حضّار آن مكان برخاست و گريه مردم بغايت بلند شد و قطرات عبرات ايشان متقاطر و دمادم گرديد همگى گفتند :
يا بنت الطَّيّبين بس است آنچه ذكر نمودى زيرا كه در درون ما نواير متلهّبه اندوختى و دلهاى حزين و سينه‌هاى غمين ما را بآن نيران سوختى .
آن معصومه چون حال بدان منوال ديد ساكت گرديد سلام الله عليها و على أبيها و جدّيها المعصومين .