بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 166


ذكردر بيان احتجاج حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بعد از وصول آن حضرت با أهل بيت النّبوه بنزد يزيد به شام بر بعض سكنه و اهالى لا ابالى آن مقام از ديلم بن عمر مرويست كه در هنگام كه سباياى آل محمّد ( ع ) را بشام آوردند در آن أيّام من از مقيمان آن مقام بودم چون آن برگزيدگان حضرت ايزد أحد را بر در مسجد جايى كه اسارى ترك و روم را در آن مقام نگاه ميداشتند در همان مكان اقامت فرمودند و حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) در ميان ايشان بود .
در آن هنگام شيخ از مشايخ أهل شام را نظر بآن نيكوترين طوايف أنام افتاد آن غافل جاهل از حقايق آغاز و انجام آن روى بأهل بيت رسول عليهم السّلام آورده گفت :
الحمد لله ، حمد و سپاس مر آن خداى را كه شما را مقتول و هلاك نموده و شاخ فتنه را مقطوع و محبّت شما را از دلهاى مردمان بزدود و آسان مقلوع


صفحه 167


گردانيد .
بعد از آن شروع درشتم و دشنام نموده هر چه خواست از زبان تيره سرانجام بانصرام و انجام رسانيد .
چون كلام او باتمام رسيد حضرت امام ( ع ) فرمود كه : من آنچه تو گفتى گوش كردم تا تو از منطق فارغ گشتى ، و آنچه در نفس از عداوت و بغض ما أهل بيت رسول خداى تبارك و تعالى و تقدّس مضمر داشتى فاش و ظاهر كردى الحال تو نيز گوش كن به كلام من ، چنانچه من گوش بسخن تو داشتم .
شيخ شامى بكام و ناكامى گفت : بيار يا هاشمى .
حضرت امام ( ع ) فرمود كه : آيا در كلام حضرت واجب تعالى آيهء : * ( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ) * تلاوت نمودى ؟
گفت : بلى حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) گفت : ما آن جماعت هستيم .
آنگاه آن سلالهء رسول الله ( ص ) فرمود كه : آيا بجهت ما در سورهء بنى اسرائيل هيچ حقّ كه مخصوص ما باشد و أحدى از مسلمان را در آن أصلا حقّ نباشد مىيابى ؟
شيخ شامى گفت : نه حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : آيات تلاوت آيت * ( وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه ) * در قرآن ننمودى ؟
گفت : نعم نمودم آن حضرت فرمود كه : ما آن جماعتيم كه الله تبارك و تعالى رسول خود


صفحه 168


محمّد مصطفى عليه سلام الله تعالى أمر نمود كه حقّ ما را بما اعطا نمايد .
شامى گفت : شما آن طايفه‌ايد ؟
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : نعم آيا اى شامى تلاوت اين آيهء كلام ربّ العزّت * ( وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّه خُمُسَه وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى ) * نمودى ؟
گفت : بلى امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : ذوى القربى مائيم ايا براى ما يا شيخ هيچ حقّ در سورهء الأحزاب مييابى كه مسلمانان را حقّ در آن نباشد ؟ شامى گفت : بلى حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود : كه آيا تلاوت آيهء * ( إِنَّما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) * نمودى ؟
شامى چون از آن ولىّ حضرت بيچون استماع اين آيه نمود دست - خود بسوى آسمان برداشت و گفت : بار خدايا مرا از اين مقال توبه و رجعت و ندامت و انابت بتو يا ذا الجلال است .
آنگاه سه مرتبه گفت : اللَّهمّ انّى أتوب اليك من عداوة آل محمّد و من قتل اهل بيت محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم .
بار خدايا من مدّت عمر خود تلاوت كتاب تو مينمودم و تا امروز مشعر و مطَّلع باين معنى نبودم .


صفحه 169


ذكردر بيان احتجاج زينب بنت أمير المؤمنين على عليه السّلام بر يزيد در هنگام كه آن باغى ايزد تعالى چوب بر دندانهاى سيّد الشّهداء عليه سلام الملك العلى ميزد در محضر روايت كرد شيخ الصّدوق السّعيد أبو جعفر القمّى رضى الله عنه از مشايخ بنى هاشم و غير ايشان از مردمان كه چون حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام را با حرم محترم او داخل شام بر يزيد عليه ما يستحقّ من الملك العلَّام من اللَّعنة الدّائمه گردانيدند ، أمر كرد كه سر حسين ( ع ) را بمجلس حاضر كنيد چون سر مبارك حضرت امام حسين ( ع ) را در طشت - گذاشته بنزد يزيد حاضر كردند مخصره كه در دست آن لعين بيدين بود بر ثناياى آن حضرت ميزد و ميگفت كه : حسين ( ع ) عجب لب و دندان بغايت نيكو داشت .
پس از آن ، آن طاغى ايزد أكبر شروع در انشاد اين شعر نمود :


صفحه 170


شعر :
< شعر > لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل ليت أشياخى ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسلّ لأهلَّوا و استهلَّوا فرحا و لقالوا يا يزيد لا تشل فجزيناهم ببدر مثلها و أقمنا مثل بدر فاعتدل لست من خندف إن لم اسقم من بنى أحمد ما كان فعل < / شعر > چون زينب بنت علىّ عليه السّلام كه مادرش فاطمه بنت نبىّ الاكرم عليه صلوات الملك العلَّام بود آن حال و آن مقال از آن باغى ضالّ عدوّ محمّد ( ص ) و آل استماع نمود بر پاى خاست و زبان صدق نشان بحمد ، و سپاس ايزد منّان بياراست و فرمود كه :
حمد و سپاس و شكر بيحدّ و قياس مر خداى را كه پروردگار عالميانست و صلاة بىاندازه و احساس بر روح پر فتوح جدّم كه سيّد أنبياء و رسولانست و اصل باد .
اى يزيد راست گفت : حضرت ايزد سبحان چنانچه در قرآن لازم - الاذعان فرمود كه : * ( ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ الله وَكانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ ) * .
يا يزيد زعم و گمان تو آنست كه از اين حركت عصيان كه از روى تمرّد و طغيان نسبت بما اهل بيت رسول آخر الزّمان ظاهر و عيان گرديد أقطار زمين بر ما بظلم و كين گرفتى و آفاق آسمان را بر ما تنگ مانند حلقه مكين و مكين سجّين گردانيدى تا بوسيلهء آن ما را اسارى آثار رانده امروز نزد تو خاكسار بقطار آوردند و تو بر ما ذو اقتدارى اين براى ماهوان و خوارى حضرت ايزد


صفحه 171


بارى و براى تو منّت و كرامت از ربّ العزّت و مزيد و قادر تو و ذو اعتباريست .
حاشا و كلَّا نه اين از براى تو خوبى و تكريم است يا از براى عزّت و تعظيم يا بواسطهء بزرگى و خطر تو بجهت جلالت قدرتست كه باد در بينى اندازى و نظر بعطف دامن نامؤتمن خود كنى و سينهء خود را مسرور سازى و غم و ألم بواسطهء اين حركت ناملايم از خاطر دور اندازى در هنگامى كه دنيا را بر وفق خاطر فاتر خود مستولى و امور را بر نسق خواهش خويش متّسق يابى و ملك ما را براى خود صافى و سلطانيّت ما را بواسطهء خود بلا منازع و مكافى بينى مناز كه حضرت عزّ و جلّ را مهل است مهل بايد كه مسرور بنشاط و سرور نگردى از روى غرور و جهل .
آيا فراموش كردى قول حضرت ايزد لم يزل : * ( وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ) * .
يا ابن الطَّلقاء اين از عدالت و دعوى اسلام است كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده مستور گردانى و بنات رسول ( ص ) و فرزندان فاطمهء بتول ( ع ) را در سلك سبايا و اسارى منخرط و مشهور گردانى و هتك ستور عصمت ايشان و وجوه محجوبهء عفّت اين محتجبات حرم محترم سيّد البريّات را ظاهر و غير مستور نمودى بر دشمنان ايشان و ايشان را حدى گويان از شهر به شهر ميگردانى و اين جماعت را مستشرف مىسازى بأهل منافق و بارز و ظاهر گردانى بأهل مناهل يعنى در كوهها و در صحرا و در مشارب و آبخورها اين سلسلهء نبىّ الرّحمه را بر همه برايا ظاهر و هويدا گردانيدى و رويهاى ايشان را بر قريب و بعيد و غايب و شاهد و شريف و وضيع و دنى و رفيع ظاهر و پديد نمودى و حال آنكه با آن نسوان كسى از اولياى ايشان و خويشان و أقربا هيچ أحدى


صفحه 172


با ايشان نبود .
چنين سركشى و عنود تو بر حضرت معبود و تمرّد و جحود بر رسول محمود محض از براى رفع ما جاء به الرّسول از نزد حضرت عزّ و جلّ از معرض عزّ و قبول است و أصلا اين فعل و شغل از تو غريب و عجيب نيست .
و من اميدوارم از حضرت قادر عالم كه آن كسى كه زبان در حقّ جگر سوختگان شهداء ببدى گشود و بخون آن سعداء گوشت بدن او افزود ، و نصب حرب و قتال و جنگ و جدال سلالهء سيّد الأنبياء نمود و جمع لشكر از أطراف و أكناف بواسطهء قتل زبده و خلاصهء أولاد عبد مناف و تشهير حرب و مصاف و اهتزاز أسياف از غلاف بر روى نبىّ با عدل و انصاف از روى ظلم و اعتساف نمود او را أصلا روى ببهبود در دار دنيا و آخرت و اميد رحمت ، و مغفرت از حضرت ربّ العزّت نباشد و بيقين او را نجات از عذاب در مرجع و مآب نخواهد بود زيرا كه آن مطرود و مردود از رحمت ايزد معبود بدترين عرب است در انكار أمر خداى تعالى و منكرترين ايشانست در حقّ رسول مجتبى و أعلن و أظهر تمامى خلقانست در باب بغض عدوان و سركشترين مردمان بحضرت ايزد منّان بكفر و طغيان است . زيرا كه آن متمرّد أبتر نتيجهء خلال كفر و سوسمار متجرجر در صدر بواسطهء قتلى بدر است و پيوسته ملاعين مقتول ببدر موصول بأسفل سافلين در خاطر پركين آن لعين مضمر و مكين بود .
پس آن بيدين در باب عداوت و بغض با أهل البيت و انتقام ما منتظر و در كمين بود و الحال از روى حقد و حسد و كينه ديرينه كه در سينه ذخيره و دفينه داشت ظاهر نمود و كفر خود را برسول مبيّن و آشكار فرمود و تفضيح


صفحه 173


حال خود را بلسان تيره مقال خود بيان كرد چنانچه قتل أولاد نبىّ كريم را أمر شنيع و فعل منيع ندانسته آن بىتوقيع آن را محلّ وقيع عظيم و آمر ، و متصدّى آن را مستوجب عذاب أليم و مخلَّد در دركات جحيم نميداند ، بلكه فرح و سرور از قتل ولد نبىّ المشكور و سبى ذرّيّت رسول ربّ غفور بخير ظهور ظاهر نمود چنانچه فرمود :
< شعر > لأهلَّوا و استهلَّوا فرحا و لقالوا يا يزيد لا تشل < / شعر > مع هذا مخضر به ثناياى أبى عبد الله الحسين عليه السّلام كه محلّ مقتل و مكان بوسهء حضرت خاتم الرّسل بود ميزنى اميدوارم كه هرگز :
بهجت و سرور روى ترا مسرور نگرداند .
لعمرى بعمر و بقايم قسم است كه درد قرحه و جراحت از براى تو ظاهر و طراوت و نضارت از تو مستأصل گرديد بواسطهء ريختن خون سيّد شباب أهل الجنّه و پسر يعسوب عرب و شمس آل عبد المطَّلب صاحب كريمتر حسب و نسب أبى عبد الله الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام .
و تو بوسيلهء اهراق خون آن سبط رسول ( ص ) بيچون ندا به شيوخ أرباب خلاف و تقرّب بدم آن امام امم بكفرهء أسلاف خود مينمائى و فرياد بر ميدارى بنداى خود و افتخار ميكنى باين فعل نار و او از اين عمل غير مرضىّ خود .
و لعمرى و مرا بعمر و بقايم سوگند است اگر تو آن جماعت را كه ترا بينند و تو نيز مشاهدهء ايشان نمائى چون نداى آن طايفه كنى نگاه بجانب تو نكنند و هرگز شهادت براى تو ندهند بلكه هر آينه دست راست تو دوست دارد چنانچه زعم تست كه شل ميگرديد از تو بلكه مقطوع از مرفق خود ميگرديد تا از