بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180


پدرم را بقتل رسانيد .
اى يزيد آيا مىبينى مرا از اين كلام لعنت به حضرت خداى علَّام كرده باشم ؟
يزيد در اين باب أصلا جواب آن ولايتمآب نداد و گفت : يا على بالاى منبر رو و مردم را از حال فتنهء پدرت اعلام نماى و توفيق روزى ظفر از حضرت ايزد داور به أمير المؤمنين عليه السّلام در اين محضر بر جميع مردم حاضر ظاهر كن .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود : كه نميدانم كه ترا از اين كلام مطلب و مرام چيست ، امّا چون بموجب وجوب تقيّه آن حضرت خود را در باب اجابت آن مرتاب در كمال عجز و اضطراب ديد .
بعد از آن كه آن سرور منبر را بقدوم ميمنت لزوم خود مشرّف گردانيد حمد و ثناى ايزد تعالى نمود و درود نامعدود و صلاة بر حضرت نبىّ المحمود مؤدّى فرمود آنگاه گفت :
اى معشر مردمان هر كه از شما مرا شناسد شناسد و آنكه مرا نشناسد پس بر من لازم است كه خود را بشما بشناسانم .
من پسر صاحب مكَّه و منى .
من پسر چاه زمزم و صفا .
و من پسر محمّد مصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم .
و من پسر آن كسم كه او مخفى بر هيچ أحدى از بندگان و متابعان واجب تبارك و تعالى نيست .
و من پسر آن كسم كه در هنگام معراج و استعلا بعد از قطع منازل عالم


صفحه 181


بالا از مقام سدرة المنتهى گذشته بمكان * ( قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) * برسيد و جواب شنيد آنچه بأمر و حكم ايزد مجيد ازو پرسيد و بواسطهء تكميل سكنهء خاك بفرمان خالق الأفلاك مراجعت فرمود و تا بود ارشاد و هدايت أهل كفر و ضلالت نمود چون اين كلام بأهل شام رسيد فرياد و فغان و گريهء ايشان بلند گرديد و كار بجائى رسيد كه يزيد ترسيد كه او را از معقد حكومت و مسند ايالت منقطع گردد بمؤذّن فرمود كه : اذان گوئى تا مردم بنماز جمع گردند چون مؤذّن فرمود كه الله أكبر الله أكبر .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) بر همان منبر نشستند ، باز چون مؤذّن گفت :
أشهد أن لا اله الَّا الله و أشهد أنّ محمّدا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم .
علىّ بن الحسين ( ع ) بگريست .
پس آنگاه بجانب يزيد نگريست و فرمود يا يزيد آيا اين محمّد پدر تو است يا پدر من ؟
يزيد گفت : پدر تست ، امّا از منبر فروز آئيد .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فروز آمده بناحيهء در مسجد مقرّ گزيد در آن أثنا مرد مكحول كه مصاحب رسول ايزد واهب بود بنزد آن حضرت حاضر گرديد چون چشم او بر امام زين العابدين عليه السّلام افتاد گفت :
يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم امشب را چون بروز آوردى ؟
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : چنانچه بنى اسرائيل در ميان قبطيان كه ذبح و قتل پسران ايشان مينمودند و دست بر شكم زنان


صفحه 182


حامله آن جماعت مىماليدند و اسقاط أولاد ايشان ميفرمودند بنوعى كه قرآن لازم الاذعان مبيّن أحوال ايشان است كه : * ( يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَفِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ) * .
امّا يزيد چون از نماز فارغ گرديد منصرف بمنزل و محلَّى خود گشت حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) را بنزد خود طلبيد چون آن سرور در محضر يزيد حاضر گرديد يزيد گفت :
يا على با پسرم خالد مسارعت و كشتى ميكنى امام زين العابدين ( ع ) فرمود كه از كشتى من با پسرت حقيقت شجاعت بار ايشان ظاهر نگردد و يك كارد بدست پسرت دهيد و كارد ديگر بما اعطاء نمائيد تا أقوى و أشجع ما أضعف ما را بقتل رساند يزيد چون اين سخن شنيد حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) را منضمّ بسينهء خود گردانيد و گفت :
از مار بغير مار متولَّد نگردد كه لا تلد من الحيّة الَّا الحيّة گواهى ميدهم كه تو ابن علىّ بن أبى طالبى ( ع ) .
آنگاه علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود : يا يزيد بمن رسيد كه تو ارادهء قتل من دارى اگر لا بدّ قاتل من خواهى بود پس البتّه كسى را برگزين كه اين عورات و نسوان را بمدينه حرم نبىّ آخر الزّمان رساند .
يزيد گفت : يا على آن عورات را بمدينه دار السّلام بغير از تو هيچ أحدى بآن مقام نميرساند لعنت خداى بابن مرجانه باد من او را أمر بقتل پدرت نفرمودم و اگر من أحيانا متولَّى قتال و جدال حسين بن على ( ع ) مىشدم هرگز قتل او نميكردم الحال اين أمر صادر و سانح گرديد از ما هر چه ميخواهى بخواه .
آن حضرت فرمود كه : سه التماس از شما است :


صفحه 183


اوّل - آنكه قاتل پدرم را بمن دهى تا قصاص كنم .
دوّم - سر پدرم را بمن دهى تا به كربلا برده با تن دفن كنم .
سوّم - آنكه اين عورات را همراه من كنى كه بحرم محترم جدّم رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رسانم و خود نيز در آن مكان بعبادت ايزد منّان اشتغال نمايم .
يزيد گفت : يا على ملتمسات شما بانجاح مقرون است .
روزى ديگر يزيد أعيان كوفه و لشكريان شام را بالتّمام حاضر گردانيد و پرسيد كه قاتل حسين بن على عليه السّلام كيست ؟ بعد از قيل و قال بسيار گفتند شمر ذى الجوشن سر مبارك حسين عليه السّلام را از پيكر بدن جدا گردانيد .
يزيد گفت : يا شمر تو چرا حسين عليه السّلام را شهيد گردانيدى .
شمر گفت حسين عليه السّلام را آن كس به قتل رسانيد كه سر خزانه و در بيت المال را گشوده و تمامى آن را بلشكريان تقسيم نمود .
اى يزيد قاتل حسين ( ع ) بغير تو كيست ؟
در آن حال يزيد روى بحضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام آورده گفت يا على از قاتل حسين ( ع ) در گذر و آن دو أمر ديگر مبذول و مستقرّ است .
بعد از آن جايزهء خوب و أسباب مرغوب سفر همراه آن امام عليه السّلام كرده با سرانجام تمام روانه دار السّلام مدينه حضرت سيّد الأنام گردانيد .


صفحه 184


ذكردر بيان احتجاج حضرت امام زين العابدين ( ع ) بمحضر انام در علوم بسيار و بيان طرف از مواعظ بليغهء آن امام الأبرار مردى از شهر بصره بخدمت حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) گفت : يا على جدّت أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام مؤمنان را بقتل ميرساند .
چون آن حضرت اين سخن شنيد چشم مبارك پر آب گردانيد بنوعى كه آب چشم در كفهاى ايشان پر گرديد آن را بر زمين ريخت و پس .
آنگاه گفت : يا أخا أهل البصره نه و الله بخداى عالم قسم است كه هرگز على عليه السّلام مؤمنى را بقتل نرسانيد و مسلمانى نيز از دست او مقتول نگرديد ليكن چون قوم مسلمان نمىشدند آن حضرت ايشان را به جبر با سلام در آوردى امّا ايشان بظاهر اسلام و بباطن در كفر و ظلام بودند و كتمان كفر ميكردند تا وقت قدرت اظهار آن مينمودند و چون أنصار و أعوان در بر ابراز و اظهار كفر و غدر يافتند كفر مضمر كه در خاطر و ضماير مستتر داشته


صفحه 185


ظاهر كردند .
امّا صاحب ستر ياقوت مطَّلع بر أحوال شتر خويش است و مستحفظان دين قويم و مروّجان شرع مستقيم از آل محمّد عليهم صلوات الملك الأحد - عالم و عارف و شاهد و واقفاند كه أصحاب صفّين و أصحاب نهروان بيقين از لسان حضرت سيّد المرسلين مغضوب و لعيناند و اين كلام ما كذب و افترا به حضرت نبىّ الورى نيست زيرا كه بر ما حقيقت آيهء * ( وَقَدْ خابَ مَنِ افْتَرى ) * ظاهر و هويدا است .
در آن أثناء شيخ از أهل كوفه گفت : يا علىّ بن الحسين ( ع ) جدّت على عليه السّلام ميفرمود : برادرانم بغى و طغيان بر ما ظاهر و عيان كردند علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود : يا شيخ آيا آيهء كتاب خداى تبارك و تعالى * ( وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً ) * تلاوت نمودى ؟
گفت : بلى امام زين العابدين ( ع ) فرمود : حضرت ايزد معبود نجات هود و آن جمعى كه با او بود از عاد مردود و مطرود نمود و او را هلاك بريح عقيم و عقاب عظيم فرمود .
و باسناد كه ذكر آن پيشتر مذكور و عيان گرديد مروى و منقولست كه :
روزى حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام ذكر بيان أحوال كثير الاختلال جمعى از بنى اسرائيل كه صورت ايشان مسخ و تبديل بصورت قرده گشتند مىنمود و قضيّهء ايشان را من اوّلها الى آخرها حكايت فرمود .
آنگاه آن ولىّ آله فرمود : قوم بنى اسرائيل بواسطهء صيد ماهى در روز شنبه كه بأمر و حكم ايزد منّان موسى عليه السّلام ايشان را منع و نهى از آن


صفحه 186


نموده بود مسخ بصورت ذميمهء ميمون گشتند .
پس حال كسى كه قتل سيّد أولاد سيّد الرّسل كرده باشد در هنگام جزاى عمل بنزد حضرت عزّ و جلّ چون خواهد بود اگر چه اين قوم بيحيا مسخ صورت در دنيا نشدند ليكن عذاب آخرت كه براى آن جماعت معدّ و مهيّاست آن عذاب أضعاف مضاعفه از عذاب مسخ است .
در آن أثناء شخصى گفت : يا بن رسول الله ما اين حديث را از شما - مكرّر شنيديم امّا چون اين كلام ببعضى از نواصب رسيد بما گفته‌اند اگر قتل امام حسين ( ع ) باطل نبودى بيقين آن أعظم و أكبر از سمك است در روز شنبه بايستى كه چنانچه حضرت ايزد منّان بر آن صيّادان غضب كرد هم چنين بر قاتلان امام حسين ( ع ) نيز غضب كردى .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : بآن نواصب بگوى كه معاصى ابليس بيقين زياده از معاصى آن طايفه باغيه است كه باغواى آن لعين كافر و بيدين گشتند مع هذا حضرت الله تعالى هر كرا خواست از آن قوم هلاك گردانيد مثل قوم نوح و فرعون و غير ايشان را و ابليس با آنكه أولى بهلاكت بود حضرت معبود او را باقى و موجود گذاشت .
پس چرا حضرت ايزد تعالى جمعى را كه بتقصير آن ضالّ كبير مرتكب عمل موبقات شده هلاك گردانيد و حضرت عزّ و جلّ آن باغى دغل را با متابعان مضلّ براى كشف محرّمات مهل داد .
بيقين ايزد لم يزل اين عمل از روى تدبير و حكمت و عدل بحيّز ظهور و فعل آورد و در باب آنكه او را هلاك گردانيد و در حقّ آنكه او را باقى گذاشت همچنين است حال صيّادان سمك در روز شنبه و حال قاتلان پدرم امام


صفحه 187


حسين ( ع ) .
ربّ العالمين آنچه در حقّ هر يك از فريقين أولى بصواب و وسيلهء أجر و ثواب بحكمت و عدل مستطاب دانست به معمول گردانيد .
* ( لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ ) * .
حضرت ايزد متعال از بندگان سؤال از أعمال و أفعال نمايد من غير عكس .
و از امام الباطن و الظَّاهر محمّد بن علىّ بن الحسين الباقر عليهم السّلام منقول و مروريست كه : چون پدر بزرگوارم عليه السّلام اين حديث بيان فرمود بعضى كه در مجلس شريف و محفل منيف حاضر بودند گفتند : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حضرت الله تعالى و تقدّس چگونه هر كس از أخلاف را بر قبايح و فضايح أسلاف معاتب و توبيخ و سرزنش تقريع فرمايد و حال آنكه در قرآن واقع و عيان است كه : * ( وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ) * ؟
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : قرآن حضرت - سبحان نازل بلغت عرب است و آن مخاطب أهل لسان بلغت ايشانست چنانچه مرد تميمى ميگويد كه : قوم ما غارت فلان شهر كردند و قتل هر كه در آن بلد بود نمودند و گويند شما غارت فلان شهر كرديد و چنين فعل از شما به منصّهء ظهور و حيّز عمل ظاهر گرديد و مرد عربى ميگويد كه :
ما به بنى فلان چنين كرديم و ما آل فلان را با سيرى گرفتيم و ما فلان شهر را خراب كرديم .
حضرت الله تعالى نيز اراده و خواهش معاشرت آن فعل از آن طايفه نكردند ليكن ارادهء ملامت اين جماعت أخلاف بواسطهء ارادهء امتحان آن