كه خير ايشان بساير خلقان فايض و رايگان باشد و حال آنكه آن كسى از تمامى مردمان مستغنى باشد و محتاج نباشد و سخىترين مردمان بعد از او بمردمان آن كس است كه از مردم اظهار استغناء نمايد هر چند محتاج به ايشان باشد ، زيرا كه أرباب ثروت و منال و مخلَّفات تركهء أموال خود را در عقب خود گذارند چون كسى مزاحمت بحال و مآل ايشان نرساند أهل دنيا آن كس را نسبت بجود كريم دانند و بر كسى كه مزاحمت بمال و مخلَّفات متعقّبه ايشان برساند بلكه آن كس ايشان را بآن مال ممكَّن و مسلَّط گرداند ، آن شخص در نزد ايشان أعزّ خلايق و أكرم بندگان ايزد خالق است .
و باسناد متقدّم ذكره از سلطان سرير قضا امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام منقول و مرويست كه آن حضرت فرمود كه : حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) گفت : اگر شما شخصى را ببينيد كه سلوك او خوب و مرغوب و صفت و سيرتش محبوب بود و از پارسائى مسارعت در نطق و بيان ننمايد و خضوع و خشوع در عبادات خالق البريّات و در حركات در ميان مردمان نمايد بايد كه شما مغرور بآن و فريفته ايشان نشويد زيرا كه أكثر مردمان كه ايشان را دست به زخارف و باقى مشتهيات دنيا و ركوب محارم و مستلذّات ما فيها نيست بغير نيّت و صورت او بدل و او خايف و بد دل گردد ، پس آن شخص دين را در ميان خلقان مانند آلت صيد آهو گرداند و أمثال اين جماعت پيوسته مختلّ أحوال مردمان و وسيلهء فسق و معصيت ايشانند زيرا كه ضعف و عدم قدرت از تمكَّن و تصرّف مال حرام باعث منع و زجر مردمان از آنست پس هر گاه شما جمعى را ببينيد كه آن جماعت احتراز و اجتناب بعزّ منع و ابرام مينمايند بايد كه شما مغرور و فريفته آن نشويد .
بدرستى كه شهوات و دواعى نفس هر كس از خلايق خالق أقدس - مختلف است بسا كسى كه چشم از مال حرام بردارد اگر چه آن بسيار باشد ليكن نفس آن شخص متحمّل فضايح و قبايح ديگر شود .
پس اگر چه از آن محترز و مجتنب است ، امّا باين امور قبيحه ملوّث و به أفعال مرتكب است .
و اگر بينيد كه از آن نيز اجتناب كند باز مغرور نشويد تا آنكه نظر بعقده عقل او نمائيد بسا باشد كه ترك جميع ملاهى و معاصى نمايد امّا نه از روى عقل تمام و فراست لا كلام پس بسا باشد كه آنچه مفسد او باشد او جاهل آن بود در اين حال آنچه فساد او نمايد بواسطهء جهالت و نادانى او بسيار - بسيار بيشتر است از آنچه مصلح او بعقل و جهد اوست .
و اگر عقل او را متين و محكم و فراست او را استوار و مستحكم دانيد بايد كه مغرور و فريفته نشويد تا آنكه نظر كنيد كه آيا هوا و هوس او بر عقل او غالب است يا عقلش بر هوا متغلَّب و أيضا نظر بر محبّت و مودّت بر رياست و حكومت باطله دنيا و بر عدم ميل و زهد او از زخارف اين سرا و ما فيها نمائيد زيرا كه جمع هستند از مردمان كه ايشان خسر الدّنيا و الآخرهاند .
و اين جماعت ترك دنيا براى دنيا كردند و لذّت رياست باطلهء عاجله را أفضل از لذّت أموال و نعمت مباحه آجله ميدانند .
پس ترك نعم آخرت همگى بواسطهء رياست باطله اين جهانى از روى جهل و نادانى نمايند ، تا آنكه اگر با جدّى ايشان گويد :
* ( اتَّقِ الله أَخَذَتْه الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُه جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهادُ ) * آن كس را مخبط عشوا گويند و حال آنكه او را اوّل طلب باطل او با بعد غايت خسارت
كشد ، و چون مدام در طلب أمر باطل نافرجام باشد حضرت پروردگار علَّام او را كشاند بچيزى كه او قدرت طغيان از آن نداشته باشد .
و آن ضالّ در آن حال آنچه ايزد متعال حرام گردانيد حلال داند و حلال را حرام گرداند و همان كه رياست باطلهء دنيويّه براى او سلامت ماند او أصلا باك از ترك و فوت آداب دين و ملَّت ندارد زيرا كه او اختيار شقاوت به واسطهء دنيا كرده .
أولئك الَّذين * ( غَضِبَ الله عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ ) * عذابا مهينا .
ليكن مرد تمام و نيكو در معرفت و شناخت حضرت لا آله الَّا هو و مطيع أوامر و نواهى رسول او آن مرد است كه هواى خود را تابع أمر خداى تعالى و قواى خود را مبذول رضاى حضرت خالق البرايا گرداند و ذلَّت را با حقّ أقرب به عزّ أبد از عزّت أمر باطل هر چند بيحدّ بود داند و عالم و عارف و شاهد و واقف شود بآن كه متحمّل قليل از ضرّاء و شدايد آلام دنيا .
البتّه مؤدّى بجلايل عقبى و دوام آن از مزاياى انعام حضرت ايزد علَّام گردد و در آن سراى أبد كه أصلا منقطع و متبدّد نگردد .
و نيز بداند كه اگر تابع هوا و هوس و مشتهيات نفس گردد از كثرت شرّ او آنچه ملحق و مختصّ آن كس شود بىشبهه و ارتياب او را مؤدّى گرداند به عذاب حضرت مالك الرّقاب كه آن را أصلا انقطاع و زوال در هيچ باب نباشد .
پس اين مرد مردى نيكو و در علم و حال و معرفت و كمال متفرّد است به اين مرد متمسّك و مترجّى و البتّه شما نسبت باو تشبّث و اقتداء به پروردگار توسّل و اقتفاء نمائيد ، زيرا كه دعاى او ردّ و طلبش از حضرت ايزد أحد - مستردّ نگردد .
و بر عارف نكتهدان واضح و عيان و لايح درخشان است كه اين صفات مذكوره امّهات صفات كلامى دين و عرفاى صدق و يقين است ، و سالك مسالك شريعت و طريقت را رعايت اين صفات كامله از مفترضاتست .
ذكردر بيان احتجاج أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السّلام بر جمعى از خوارج و غيره محمّد بن مسلم از حضرت ولىّ ايزد قادر أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) روايت كند كه آن حضرت ( ع ) در تفسير آيهء كلام ايزد بصير قوله تعالى :
* ( وَمَنْ كانَ فِي هذِه أَعْمى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمى وَأَضَلُّ سَبِيلًا ) * فرمود :
هر كرا دليل بر خلق سماوات و أرضين و اختلاف ليل و نهار و دوران فلك بآفتاب و ماهتاب و باقى آيات عجيبه و علامات غريبه نباشد بر آنكه در وراء اين صنايع مكنونات و بدايع مصنوعات امريست كه آن أعظم از هر يك آن - صنايع بديعه و بدايع عجيبه است پس او در آخرت أعمى است آن حضرت فرمود كه :
چون او اين مصنوعات را بمعاينه نبيند أعمى و أضلّ سبيل است .
نافع بن أزرق از آن ولىّ ايزد خالق داور يعنى أبى جعفر محمّد الباقر عليه السّلام سؤال نمود و گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا خبر ده از خداى عزّ و جلّ از چه وقت و چه محلّ بود حضرت أبى جعفر عليه السّلام فرمود كه : كدام وقت و زمان بود كه ايزد منّان نبود تا من ترا خبر دهم كه از كدام وقت ربّ العزّت و ذات منزّه لم يزل و لا يزال ايزد متعال فرد صمد كه أصلا أخذ صاحب و ولد ننموده و ننمايد پيدا شد .
عبد الله بن سنان از پدرش روايت كند كه من بخدمت حضرت أبا جعفر محمّد الباقر ( ع ) حاضر شدم در همان دم مردى از خوارج بنزد آن ولىّ ايزد عالم آمد و گفت : يا أبا جعفر ( ع ) شما عبادت و بندگى كدام چيز به تقديم ميرسانيد ؟
آن حضرت فرمود كه : بندگى خداى تعالى مينمايم .
آن مرد گفت : او را ديدى ؟
امام أبو جعفر ( ع ) فرمود : بلى امّا بمشاهدهء عيون و أبصار دل حضرت مهيمن عزّ و جلّ را بحقايق ايمان و أنوار آن مىبينند ذات حضرت خالق جنّ و ناس شناخته بقياس و مدرك بحواسّ و مشابه بهيچ أحدى از ناس نگردد بلكه موصوف بآيات و مشهور و معروف بدلالات بىشبهه و التباس است ، جور در حكم قادر عالم و تعدّى در أمر غنىّ سالم نيست اينست خداى * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * كه خدائى جز او نيست .
چون آن مرد از آن ولىّ بيچون اين كلمات استماع نمود از خدمت او بيرون شد و گفت : كه * ( الله أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه ) * يعنى حضرت ايزد علَّام أعلم أعدل است بوضع و قرار بر چيزى بمحلّ كه لايق و سزاوار آن چيز بحكم
واحد غفّار عزيز است چنانچه أمر رسالت و حكم ولايت را در سلسلهء محمّد و أوصياى آن رسول مختار مقرّر و پايدار گردانيد .
< فهرس الموضوعات > [ احتجاج امام باقر ع در معرفت خدا ] < / فهرس الموضوعات > و أيضا محمّد بن مسلم از حضرت أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهم السّلام روايت كند كه آن حضرت در صنعت حضرت آله فرمود كه : واجب تعالى و أحد و صمد و أحدىّ المعنى است و او را معانى بسيار مختلفه بموجب عقل و رويّت نيست .
من گفتم : فداى تو گردم بدرستى قوم از أهل عراق را گمان در حقّ قادر على الاطلاق چنانست كه سميع نه بغير آلت سميع و بصير نه بغير آلت بصر است ، يعنى الله تعالى سميع است بعين آنچه شنيده شود و بينا است بعين آنچه ديده شود .
آن حضرت گفت : دروغ ميگويند و آن جماعت ملحدانند كه تشبيه ذات خداى تعالى ببعضى أشياء نمودند و ميگويند كه خداى قدير سميع و بصير است بمعنى آنكه سميع است به آنچه بينيد و بصير است بآنچه بآن شنويد .
من گفتم : يا بن رسول الله ( ص ) گمان ايشان چنانست كه حضرت ايزد منّان بصير است بآنچه بعقل در آيد .
آن حضرت فرمود : كه خداى تعالى ازين صفت منزّه و مبرّاست ، زيرا كه آنچه متعقّل گردد آن براى كسى است كه بصفات مخلوقين باشد و حضرت الله تعالى متّصف باين صفات نيست .
< فهرس الموضوعات > [ احتجاج امام باقر ع بر عمرو بن عبيد در رضا و غضب ] < / فهرس الموضوعات > بمعنى أصحاب ما روايت كردند كه عمرو بن عبيد بخدمت محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) حاضر شد و گفت فداى تو گردم قول خداى عزّ و جلّ : * ( وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْه غَضَبِي فَقَدْ هَوى ) * آن غضب كدامست ؟
آن حضرت فرمود كه : آن عبارت از عذابست يا عمرو زيرا كه غضب از صفات مخلوقين است ، و چون چيزى بكسى رسد كه او را از طبيعت جبلَّى برهاند و مغيّر بحالت ديگر گرداند آن را غضب گويند .
پس كسى كه زعم او چنان باشد كه رضا و غضب بغير حال ذات ايزد متعال بحال ديگر گردد و از آن حال رضا بغضب و غضب برضا منتقل گردد چه اگر ربّ العالمين موصوف بصفت چنين گردد پس بيقين ذات أرحم - الرّاحمين متّصف بصفات مخلوقين شود .
و از أبى الجارود مرويست كه : حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : هر گاه من بواسطهء شما حديث و حكايت كنم بچيزى بايد كه از من سؤال آن از كتاب ايزد سبحان نمائيد .
بعد از آن فرمود كه : حضرت رسول واجب الوجود نهى از قيل و قال و فساد مآل و كثرت سؤال از بسيارى امانى و آمال نمود .
پس شخصى گفت : يا ابن رسول الله ( ص ) حضرت عزّ و جلّ اين در كتاب ايزد لم يزل در كجا است ؟
آن حضرت فرمود كه : اين در آيهء : * ( لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ ) * .
و در محلّ ديگر عزّ و جلّ ميفرمايد كه : * ( لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ الله ) * .
و در جاى ديگر فرمود كه : * ( لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ) * .
و از أبى الياس چنان مرويست كه من از حضرت أبا جعفر محمّد الباقر عليه السّلام از معنى قول خداى تعالى و أيّده بروح منه استعلام و استفهام