بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 216


نافع بن أزرق از آن ولىّ ايزد خالق داور يعنى أبى جعفر محمّد الباقر عليه السّلام سؤال نمود و گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا خبر ده از خداى عزّ و جلّ از چه وقت و چه محلّ بود حضرت أبى جعفر عليه السّلام فرمود كه : كدام وقت و زمان بود كه ايزد منّان نبود تا من ترا خبر دهم كه از كدام وقت ربّ العزّت و ذات منزّه لم يزل و لا يزال ايزد متعال فرد صمد كه أصلا أخذ صاحب و ولد ننموده و ننمايد پيدا شد .
عبد الله بن سنان از پدرش روايت كند كه من بخدمت حضرت أبا جعفر محمّد الباقر ( ع ) حاضر شدم در همان دم مردى از خوارج بنزد آن ولىّ ايزد عالم آمد و گفت : يا أبا جعفر ( ع ) شما عبادت و بندگى كدام چيز به تقديم ميرسانيد ؟
آن حضرت فرمود كه : بندگى خداى تعالى مينمايم .
آن مرد گفت : او را ديدى ؟
امام أبو جعفر ( ع ) فرمود : بلى امّا بمشاهدهء عيون و أبصار دل حضرت مهيمن عزّ و جلّ را بحقايق ايمان و أنوار آن مىبينند ذات حضرت خالق جنّ و ناس شناخته بقياس و مدرك بحواسّ و مشابه بهيچ أحدى از ناس نگردد بلكه موصوف بآيات و مشهور و معروف بدلالات بىشبهه و التباس است ، جور در حكم قادر عالم و تعدّى در أمر غنىّ سالم نيست اينست خداى * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * كه خدائى جز او نيست .
چون آن مرد از آن ولىّ بيچون اين كلمات استماع نمود از خدمت او بيرون شد و گفت : كه * ( الله أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه ) * يعنى حضرت ايزد علَّام أعلم أعدل است بوضع و قرار بر چيزى بمحلّ كه لايق و سزاوار آن چيز بحكم


صفحه 217


واحد غفّار عزيز است چنانچه أمر رسالت و حكم ولايت را در سلسلهء محمّد و أوصياى آن رسول مختار مقرّر و پايدار گردانيد .
< فهرس الموضوعات > [ احتجاج امام باقر ع در معرفت خدا ] < / فهرس الموضوعات > و أيضا محمّد بن مسلم از حضرت أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهم السّلام روايت كند كه آن حضرت در صنعت حضرت آله فرمود كه : واجب تعالى و أحد و صمد و أحدىّ المعنى است و او را معانى بسيار مختلفه بموجب عقل و رويّت نيست .
من گفتم : فداى تو گردم بدرستى قوم از أهل عراق را گمان در حقّ قادر على الاطلاق چنانست كه سميع نه بغير آلت سميع و بصير نه بغير آلت بصر است ، يعنى الله تعالى سميع است بعين آنچه شنيده شود و بينا است بعين آنچه ديده شود .
آن حضرت گفت : دروغ ميگويند و آن جماعت ملحدانند كه تشبيه ذات خداى تعالى ببعضى أشياء نمودند و ميگويند كه خداى قدير سميع و بصير است بمعنى آنكه سميع است به آنچه بينيد و بصير است بآنچه بآن شنويد .
من گفتم : يا بن رسول الله ( ص ) گمان ايشان چنانست كه حضرت ايزد منّان بصير است بآنچه بعقل در آيد .
آن حضرت فرمود : كه خداى تعالى ازين صفت منزّه و مبرّاست ، زيرا كه آنچه متعقّل گردد آن براى كسى است كه بصفات مخلوقين باشد و حضرت الله تعالى متّصف باين صفات نيست .
< فهرس الموضوعات > [ احتجاج امام باقر ع بر عمرو بن عبيد در رضا و غضب ] < / فهرس الموضوعات > بمعنى أصحاب ما روايت كردند كه عمرو بن عبيد بخدمت محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) حاضر شد و گفت فداى تو گردم قول خداى عزّ و جلّ : * ( وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْه غَضَبِي فَقَدْ هَوى ) * آن غضب كدامست ؟


صفحه 218


آن حضرت فرمود كه : آن عبارت از عذابست يا عمرو زيرا كه غضب از صفات مخلوقين است ، و چون چيزى بكسى رسد كه او را از طبيعت جبلَّى برهاند و مغيّر بحالت ديگر گرداند آن را غضب گويند .
پس كسى كه زعم او چنان باشد كه رضا و غضب بغير حال ذات ايزد متعال بحال ديگر گردد و از آن حال رضا بغضب و غضب برضا منتقل گردد چه اگر ربّ العالمين موصوف بصفت چنين گردد پس بيقين ذات أرحم - الرّاحمين متّصف بصفات مخلوقين شود .
و از أبى الجارود مرويست كه : حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : هر گاه من بواسطهء شما حديث و حكايت كنم بچيزى بايد كه از من سؤال آن از كتاب ايزد سبحان نمائيد .
بعد از آن فرمود كه : حضرت رسول واجب الوجود نهى از قيل و قال و فساد مآل و كثرت سؤال از بسيارى امانى و آمال نمود .
پس شخصى گفت : يا ابن رسول الله ( ص ) حضرت عزّ و جلّ اين در كتاب ايزد لم يزل در كجا است ؟
آن حضرت فرمود كه : اين در آيهء : * ( لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ ) * .
و در محلّ ديگر عزّ و جلّ ميفرمايد كه : * ( لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ الله ) * .
و در جاى ديگر فرمود كه : * ( لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ) * .
و از أبى الياس چنان مرويست كه من از حضرت أبا جعفر محمّد الباقر عليه السّلام از معنى قول خداى تعالى و أيّده بروح منه استعلام و استفهام


صفحه 219


نمودم آن حضرت فرمود كه : روح مخلوقيست حضرت خالق آن را بحكمت خود در حضرت آدم و عيسى خلق و ايجاد فرمود .
محمّد بن مسلم از حضرت أبو جعفر محمّد الباقر عليه السّلام سؤال از قول خداى متعال : * ( وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي ) * نمود كه يا ابن رسول الله ( ص ) اين نفح روح بحكم حضرت ايزد سبّوح بچه نوعست ؟
آن حضرت فرمود كه : بدرستى كه روح متحرّك بتدريج است و او را به واسطهء آن روح گويند كه آن مشتقّ از ريح است و روح را اخراج از ريح بواسطهء آن كردند كه روح را انس از ريحست .
و امّا وجه آنكه حضرت ايزد أقدس اضافهء روح بذات مقدّس خود كرد آنست كه روح آدم و عيسى را از ساير أرواح اصطفاء و اختيار نمود ، چنانچه خانهء از خانها را برگزيده و اختيار فرمود و گفت بيتى و بيكى از رسول مرسل خود گفت : كه خليل من و هر چه مانند آنست و همهء اينها مخلوق و مربوب و مدير بخضوعست .
و از أبى القاسم مروى و منقول است كه من از حضرت أبا جعفر محمّد الباقر عليه السّلام سؤال نمودم كه يا ابن رسول الله ( ص ) .
در بعضى روايت واقع است كه خداى عالم خلق و ايجاد آدم ( ع ) بر صورت خود نمود مگر حضرت واجب الوجود را صورت و صنعت خاصّه بود كه تا آدم بر آن صورت و هيبت مخلوق و موجود شود و آن كدام صورت خواهد بود ؟
آن حضرت فرمود : آن صورت محدثه مخلوقه است كه خداى تعالى بعد از ايجاد و اصطفاء و اختيار آن از ساير صور مختلفهء الأعيان نمود و آن را اضافه بنفس أقدس خود فرمود چنانچه كعبه و روح را بذات مقدّس خود مضاف


صفحه 220


گردانيد و گفت : بيتى و در جاى ديگر فرمود : كه * ( نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي ) * و أمثال اين بسيار است .
و از عبد الرّحمن بن عبد الله الزّهرى منقول و مرويست كه : در سالى كه هشام بن عبد الملك ارادهء حجّ بيت الله الحرام نمود در هنگام كه داخل مسجد الحرام ميشد تكيه بر دست غلام خود سالم نموده بود در آن حال ولىّ ايزد متعال حضرت محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ عليهم سلام الله الواحد الفعّال در مسجد ايزد علَّام نشسته بود چون سالم آن امام أهل عالم را ديد در همان دم بمولاى خود گفت : يا أمير المؤمنين اين است محمّد بن علىّ بن الحسين ( ع ) .
هشام گفت : همين است كه أهل عراق مفتون و فدوى او باشد ؟
اى سالم بنزد او رو و بگوى أمير المؤمنين ميگويد كه چه چيز است آنكه مردم در روز قيامت و در وقت حساب و كتابت مشتغل بأكل و شرب آن گردند تا آن وقت كه در ميان ايشان حكم بجنان يا بدخول نيران شود ؟
چون سالم پيغام هشام بآن امام عليه السّلام رسانيد در همان ساعت آن امام الامّه باقبال و سعادت فرمود كه آن در وقت و زمانى است كه جنّ و بشر در آن محشر بأمر ايزد أكبر كه بر مثال فرضه زمين پاك بلا احجار كه در آن فواكه و أثمار عيون و أنهار بسيار ظاهر و آشكار باشد حاضر شوند و در آن مأكل و مشرب أكل و شرب نمايند تا آنكه ايزد وهّاب از كتاب و حساب فارغ گردد .
چون سالم بعد از استماع جواب امام ( ع ) بنزد هشام آمده پيغام او را مجاب گردانيد هشام ديد كه آن خلاصهء دودمان سيّد البشر در كلام برو


صفحه 221


مظفّر است در همان أثر از روى اضطرار و تحيّر گفت : الله أكبر اى سالم مراجعت بنزد أبا جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) نمائى و از او استعلام و استفهام فرماى كه در آن روز در آن محلّ چه چيز آن مردم را از شرب و أكل معطَّل گرداند ؟
چون كرّهء ثانيه سالم غلام هشام بخدمت آن امام الأنام پيغام گذارد و آن حضرت فرمود كه : گرفتارى مردمان بدوزخ تابان ايشان را مشتغل از آن شرب و أكل گرداند و آن طايفه را منع از گفتن اين كلام * ( أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله ) * نمايد .
چون سالم اين پيغام بهشام نافرجام رسانيد او را سكوت تامّ و بهت لا كلام حاصل شد بنوعى كه او را قدرت رجعت بكلام در آن مقصد و مرام نماند روايت است كه نافع بن أزرق بخدمت حضرت امام محمّد الباقر ( ع ) حاضر شده پيش روى آن سرور بنشست و شروع در سؤال مسائل حرام ، و حلال از روى استعلام از آن ولىّ ايزد متعال نمود آن حضرت در أثناى آن كلام فرمود كه : يا نافع تو باين جماعت مارقين كه از عهد و پيمان حضرت أمير المؤمنين عليه سلام ربّ العالمين بيرون رفته‌اند بگوى كه : شما فراق و جدائى از خدمت أمير المؤمنين على ( ع ) را بچه وجه حلال دانستيد و حال آنكه حضرت دماى شما را در طاعت خود قربة الى الله ريخته تا آنكه شما را بينائى در دين حضرت ملك تعالى حاصل گشت .
امّا چون اين كلام بآن جمعى لئام گوئى ايشان گويند بشما كه وجه مفارقت ما از على عليه السّلام آنست كه اگر على امام بحكم ايزد علَّام و نصّ حضرت سيّد الانام بودى هرگز راضى بحكم در دين خداى عالم نشدى ، چون


صفحه 222


اختيار حكم نمود پس او ولىّ خدا و وصىّ رسول مجتبى نباشد .
اى نافع بگوى در جواب ايشان كه حضرت مهيمن سبحان در شريعت رسول آخر الزّمان حكم مقرّر و عيان ميان دو نفر از خلقان گردانيد چنانچه آيهء قرآن لازم الاذعان ناطق و مشعر است بر آن قوله تعالى :
* ( فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِه وَحَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ الله بَيْنَهُما ) * .
اين آيهء جلالت پايه در باب ناسازگارى مرد و زن از نزد حضرت ذو - المنن نازل شد و حكم آن تا حال منسوخ و مستأصل نشد .
و حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم سعد بن معاذ را در قوم بنى قريظه حكم گردانيد و سعد بموجب أمر سيّد عالم در ميان آن قوم حكم بآنچه رضا و امضاى الله تعالى بود مينمود .
آيا شما نميدانيد كه حضرت أمير المؤمنين حكمين أبو موسى أشعرى و عمرو بن العاص السّهمى را أمر و حكم نمود كه حكم ايشان بقرآن باشد ، و أصلا تجاوز و تعدّى از منهج قرآن و رضاى ايزد منّان ننمايند و شرط نمود كه اگر حكم مخالف حكم قرآن در أحكام مردمان نمايند آن حضرت آن حكم بايشان ردّ نمايد .
اى نافع اگر آن جماعت گويند كه : أمير المؤمنين على ( ع ) در اختيار حكم موافق أمر و حكم ايزد عالم ننمود پس در جواب ايشان بگوى : هر گاه آن ولىّ اختيار آن أمر بر وفق كتاب الله فرمود شما مارقين بيراه چون آن وصىّ رسول الله را گمراه ميدانيد و حال آنكه شما را اطَّلاع و اخبار تمام است كه آن ولىّ ايزد علَّام أمر و حكم نمود كه حكمين حكم بر وفق قرآن نمايند و شرط ردّ


صفحه 223


قول ايشان نمود در هنگام كه حكم بر خلاف قرآن فرمايند .
نافع بن أزرق بعد از آنكه استماع قول آن زبده و خلاصهء أولاد رسول ( ص ) نمود گفت :
و الله اين كلاميست كه هرگز بسمع من نرسيد و بخاطر من خطور و عبور ننمود و اين كلام بىشبهه و ابرام حقّ و صدقست ان شاء الله الملك العلَّام أبى الجارود از حضرت أبى جعفر محمّد الباقر عليه سلام الله الودود روايت كند كه آن حضرت فرمود كه : يا أبا الجارود مردم در حقّ حسن و حسين پسران رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چه ميگويند ؟
گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) مردم در باب بنوّت ايشان منكرند ، و ميگويند كه ايشان پسر رسول ( ص ) نيستند .
أبو جعفر ( ع ) گفت : پس شما در آن باب چه حجّت بر آن جماعت استقامه نموديد ؟
گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) ما حجّت بر آن جماعت بقول حضرت ربّ العزّت كه در حقّ عيسى بن مريم فرمود كه :
* ( مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ ) * تا آخر قول خداى أكبر * ( كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ ) * نموديم و گفتيم با تقضّى مدّت مديد ربّ العالمين تبارك و تعالى حضرت عيسى ( ع ) را از ذرّيّت ابراهيم ( ع ) گردانيد .
دوّم - حجّت بر آن طايفه وخيم العاقبه بقول خالق البريّه : * ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ) * الآيه . آن حضرت فرمود كه : آن جماعت در آن حال چه گفتند ؟
گفتم : كه ايشان گفتند كه : پسر دختر پسر پدر است نه پسر پدر مادر -