مظفّر است در همان أثر از روى اضطرار و تحيّر گفت : الله أكبر اى سالم مراجعت بنزد أبا جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) نمائى و از او استعلام و استفهام فرماى كه در آن روز در آن محلّ چه چيز آن مردم را از شرب و أكل معطَّل گرداند ؟
چون كرّهء ثانيه سالم غلام هشام بخدمت آن امام الأنام پيغام گذارد و آن حضرت فرمود كه : گرفتارى مردمان بدوزخ تابان ايشان را مشتغل از آن شرب و أكل گرداند و آن طايفه را منع از گفتن اين كلام * ( أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله ) * نمايد .
چون سالم اين پيغام بهشام نافرجام رسانيد او را سكوت تامّ و بهت لا كلام حاصل شد بنوعى كه او را قدرت رجعت بكلام در آن مقصد و مرام نماند روايت است كه نافع بن أزرق بخدمت حضرت امام محمّد الباقر ( ع ) حاضر شده پيش روى آن سرور بنشست و شروع در سؤال مسائل حرام ، و حلال از روى استعلام از آن ولىّ ايزد متعال نمود آن حضرت در أثناى آن كلام فرمود كه : يا نافع تو باين جماعت مارقين كه از عهد و پيمان حضرت أمير المؤمنين عليه سلام ربّ العالمين بيرون رفتهاند بگوى كه : شما فراق و جدائى از خدمت أمير المؤمنين على ( ع ) را بچه وجه حلال دانستيد و حال آنكه حضرت دماى شما را در طاعت خود قربة الى الله ريخته تا آنكه شما را بينائى در دين حضرت ملك تعالى حاصل گشت .
امّا چون اين كلام بآن جمعى لئام گوئى ايشان گويند بشما كه وجه مفارقت ما از على عليه السّلام آنست كه اگر على امام بحكم ايزد علَّام و نصّ حضرت سيّد الانام بودى هرگز راضى بحكم در دين خداى عالم نشدى ، چون
اختيار حكم نمود پس او ولىّ خدا و وصىّ رسول مجتبى نباشد .
اى نافع بگوى در جواب ايشان كه حضرت مهيمن سبحان در شريعت رسول آخر الزّمان حكم مقرّر و عيان ميان دو نفر از خلقان گردانيد چنانچه آيهء قرآن لازم الاذعان ناطق و مشعر است بر آن قوله تعالى :
* ( فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِه وَحَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ الله بَيْنَهُما ) * .
اين آيهء جلالت پايه در باب ناسازگارى مرد و زن از نزد حضرت ذو - المنن نازل شد و حكم آن تا حال منسوخ و مستأصل نشد .
و حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم سعد بن معاذ را در قوم بنى قريظه حكم گردانيد و سعد بموجب أمر سيّد عالم در ميان آن قوم حكم بآنچه رضا و امضاى الله تعالى بود مينمود .
آيا شما نميدانيد كه حضرت أمير المؤمنين حكمين أبو موسى أشعرى و عمرو بن العاص السّهمى را أمر و حكم نمود كه حكم ايشان بقرآن باشد ، و أصلا تجاوز و تعدّى از منهج قرآن و رضاى ايزد منّان ننمايند و شرط نمود كه اگر حكم مخالف حكم قرآن در أحكام مردمان نمايند آن حضرت آن حكم بايشان ردّ نمايد .
اى نافع اگر آن جماعت گويند كه : أمير المؤمنين على ( ع ) در اختيار حكم موافق أمر و حكم ايزد عالم ننمود پس در جواب ايشان بگوى : هر گاه آن ولىّ اختيار آن أمر بر وفق كتاب الله فرمود شما مارقين بيراه چون آن وصىّ رسول الله را گمراه ميدانيد و حال آنكه شما را اطَّلاع و اخبار تمام است كه آن ولىّ ايزد علَّام أمر و حكم نمود كه حكمين حكم بر وفق قرآن نمايند و شرط ردّ
قول ايشان نمود در هنگام كه حكم بر خلاف قرآن فرمايند .
نافع بن أزرق بعد از آنكه استماع قول آن زبده و خلاصهء أولاد رسول ( ص ) نمود گفت :
و الله اين كلاميست كه هرگز بسمع من نرسيد و بخاطر من خطور و عبور ننمود و اين كلام بىشبهه و ابرام حقّ و صدقست ان شاء الله الملك العلَّام أبى الجارود از حضرت أبى جعفر محمّد الباقر عليه سلام الله الودود روايت كند كه آن حضرت فرمود كه : يا أبا الجارود مردم در حقّ حسن و حسين پسران رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چه ميگويند ؟
گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) مردم در باب بنوّت ايشان منكرند ، و ميگويند كه ايشان پسر رسول ( ص ) نيستند .
أبو جعفر ( ع ) گفت : پس شما در آن باب چه حجّت بر آن جماعت استقامه نموديد ؟
گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) ما حجّت بر آن جماعت بقول حضرت ربّ العزّت كه در حقّ عيسى بن مريم فرمود كه :
* ( مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ ) * تا آخر قول خداى أكبر * ( كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ ) * نموديم و گفتيم با تقضّى مدّت مديد ربّ العالمين تبارك و تعالى حضرت عيسى ( ع ) را از ذرّيّت ابراهيم ( ع ) گردانيد .
دوّم - حجّت بر آن طايفه وخيم العاقبه بقول خالق البريّه : * ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ) * الآيه . آن حضرت فرمود كه : آن جماعت در آن حال چه گفتند ؟
گفتم : كه ايشان گفتند كه : پسر دختر پسر پدر است نه پسر پدر مادر -
است و اگر أحيانا پسر دختر را پسر گويند هر آينه آن پسر صلبى نيست .
أبا الجارود فرمود كه : حضرت أبو جعفر ( ع ) روى مبارك بمن آورد ، و گفت : من سند اين كلام از آيهء كتاب ايزد علَّام بشما بنمايم كه حضرت الله - تعالى آن دو نفر بزرگوار را از صلب رسول الله ( ص ) شمردند و پسران حضرت رسول ايزد منّان ناميدند و ردّ اين آيهء وافى هدايت نميكند مگر كافر منكر .
من گفتم : فداى تو شوم يا بن رسول الله ( ص ) كجاست آن محلّ كه :
حضرت عزّ و جلّ حسن و حسين را پسران رسول ذو المنن ناميدند ؟
آن حضرت فرمود كه : يا أبا الجارود در جايى كه خداى تبارك و تعالى ميفرمايد كه :
* ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَبَناتُكُمْ ) * الى قوله * ( وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ ) * بايد كه از آن جماعت سؤال نمائيد كه آيا حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را حلال است كه حليلهء حسن و حسين را نكاح كند .
اگر گويند نعم و الله كه دروغ ميگويند .
و اگر گويند كه روا نيست پس و الله ايشان پسران صلبى حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّماند و حليلهء ايشان بر آن حضرت عليه الصّلوة و السّلام حرام نشد مگر به علَّت آنكه آن أعيان از صلب رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ايزد منّاناند .
أبى حمزة الثّمالى از أبى الرّبيع روايت كند كه او گفت : من در خدمت حضرت أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) حجّ كردم در سالى كه هشام بن عبد الملك هم در آن سال بزيارت بيت الله الحرام آمده و نافع غلام عمر بن الخطَّاب با او بود چون نافع نظر بسوى أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) نموديد
كه در ركن خانهء مباركه حضرت ايزد مهيمن ساكن گشته و خلق بسيار بر سر آن ولىّ ايزد غفّار جمع شدند .
نافع بهشام گفت : يا أمير المؤمنين اين كيست كه خلق بر او تكافى نمودند ؟
هشام گفت : اين محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب ( ع ) است .
نافع گفت : من برخصت أمير المؤمنين عليه السّلام بنزد او مىروم و از مسائل چند سؤال كنم ، كه آن اسئله را بغير نبىّ يا وصىّ نبىّ جواب نگويند .
هشام گفت : در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست البتّه بسرعت تمام باين مقصد و مرام سعى و اهتمام نمائى شايد او را خجل نمائى .
نافع بعد از استماع كلام هشام باستعجال خود را بآن مجمع ازدحام رسانيد و بر آن جماعت تكيه نمود بنوعى كه مشرف بحضرت أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) گرديد و گفت : يا محمّد بن على ( ع ) من كتاب تورات و انجيل و زبور و قرآن در خدمت أعيان مقرّين بآن كتب واهب ديّان تلاوت و قرائت فرمودم و تحصيل معرفت تمام بحلال و حرام مذكورين در كتب أربع حضرت ايزد علَّام نمودم در اين دم بخدمت شما آمدم كه سؤال مسائل چند از شما نمايم كه جواب آن مسايل بغير رسول ( ص ) يا وصىّ رسول ( ص ) عادل يا پسر رسول ( ص ) ديگرى نتواند گفت .
حضرت أبو جعفر ( ع ) در آن أثر سر مبارك برداشت و نظر به جانب نافع عمر گماشت و فرمود كه : هر چه خواهى سؤال كن .
نافع گفت : مرا خبر ده از تقضّى مدّت متمادى ميان محمّد و عيسى عليهما السّلام كه چند سالست ؟
امام أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) گفت : جواب اين بقول و اعتقاد خود ميخواهى يا بقول ما أئمّهء اولياى واجب تعالى ؟
گفت : جواب به قول ما و شما بيان نماى تا اعتقاد طرفين بر ما ظاهر و هويدا گردد .
حضرت أبو جعفر عليه سلام الله تعالى فرمود كه : مدّت متمادى ميان محمّد و عيسى ( ع ) بقول ما أئمّة الهدى پانصد سال است و بقول شما شش صد سال .
نافع گفت : مرا خبر ده از قول خداى عزّ و جلّ : * ( وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ) * ظاهر آيه * ( وَالله أَعْلَمُ ) * بالبدايه بمعنى آنست كه اى محمّد ( ص ) سؤال كن از آن كسى كه من او را قبل از تو برسالت براى امّت ارسال داشتم از رسولان ما كه پيش از تو در دار دنيا بودند .
آيا من آن رسل را بعبادت و طاعت غير خود مأمور گردانيدم و آلهه بغير ذات يكتاى بىهمتاى رحيم الرّحمن مقرّر داشتم كه تا خلقان عبادت آن أصنام و أوثان نمايند .
يعنى : من كه حضرت ذو المنن و پروردگار عالمم راضى به پرستش غير ذات أقدس خود نيستم .
نافع گفت : اى أبى جعفر فاصله ميان عيسى و محمّد سيّد البشر پانصد سال يا بيشتر است ، در اين حال حضرت رسول فرخنده خصال مأمور
بسؤال از كه بود ؟ حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روى بنافع ضالّ آورد تلاوت اين آيت كلام ربّ العزّت نمود كه : * ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه لِنُرِيَه مِنْ آياتِنا ) * .
و اين از آيات و نشانهاى حضرت ايزد تبارك و تعالى اينست كه به حضرت رسول مجتبى محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نمود چنانچه آن حضرت را از خانهء مباركهء ايشان تا به بيت المقدّس كه محضر اوّلين و آخرين از نبيّين و مرسلين است كه حضرت أرحم الرّاحمين در آن سرزمين حشر تمامى مخلوقين نمايد نقل فرمود .
پس جبرئيل ( ع ) را أمر نمود كه أذان گويد : و فصول هر يك آن را دو بار مذكور گرداند و بعد از آن اقامت بهمان نهج أذان مذكور و عيان نمايد جبرئيل ( ع ) در أذان ذكر لفظ حىّ على خير العمل فرمود ، چون تمامى آن طايفه حاضر در آن محضر شدند حضرت پيغمبر ( ص ) پيش صف ايستاد و ساير قوم اقتداء بآن نبىّ حىّ قيّوم نموده نماز گزاردند و چون آن رسل بيچون از نماز فارغ شد در آن محلّ حضرت عزّ و جلّ خطاب به محمّد خاتم الرّسل كرده فرمود كه : * ( وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ) * .
حضرت نبىّ المحمود ( ع ) بموجب أمر واجب الوجود هر كه در آن مشهد و محضر حاضر بود از معبود ايشان سؤال و پرسش نمود و گفت شما عبادت و بندگى و اقرار بيگانگى و مقرّره نبوّت كه در دار دنيا داشتيد ؟ ايشان همگى و تمامى زبان گشوده گفتند كه ما گواهى ميداديم باين مضمون كه :
نشهد أن لا اله الَّا الله وحده لا شريك له و نشهد أنّك رسول الله يا محمّد از ما عهد و ميثاق بر تصديق نبوّت و ولاى شما گرفتهاند .
نافع گفت : يا أبا جعفر راست گفتى ليكن مرا از تفسير قول خداى عزّ و جلّ : * ( يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماواتُ ) * خبر ده كدام زمين است در روز قيامت بحكم ربّ العالمين مبدّل بزمين ديگر گردد .
حضرت أبو جعفر محمّد الباقر ( ع ) فرمود كه : آن عبارت از تبديل زمين است بقرصهء نان سفيد كه خلايق أكل از آن نمايند تا آنكه خداى خالق از حساب همه خلق فارغ مطلق گردد .
نافع گفت : يا أبا جعفر ( ع ) پس ايشان در آن محلّ مشغول به أكل باشند .
آن حضرت فرمود كه : آن شغل أكل ايشان را از ساير فعل و عمل باز نمىدارد ، يا نافع آيا شغل اين جماعت زياده است يا شغل أهل نار ؟
نافع گفت : بىشبهه و گمان شغل أهل نيران زياده از شغل ايشان است .
حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود : هر گاه با آن گرفتاريهاى أهل دوزخ و شدايد آن ايشان را قدرت طلب و بيان سخنان باشد يقين اين طايفه را نيز قدرت ارتكاب و شغل بعضى فعل و عمل در آن محلّ باشد چنانچه حضرت عزّ و جلّ در حقّ گرفتاران آن محلّ ميفرمايد كه :
* ( وَنادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله ) * . هيچ شغل ايشان را مانع از خواهش و آرزو نيست . پس ايشان چون اراده و خواهش طعام نمايند آن طايفه را مطعوم بطعام زقّوم گردانند ، و