قول ايشان نمود در هنگام كه حكم بر خلاف قرآن فرمايند .
نافع بن أزرق بعد از آنكه استماع قول آن زبده و خلاصهء أولاد رسول ( ص ) نمود گفت :
و الله اين كلاميست كه هرگز بسمع من نرسيد و بخاطر من خطور و عبور ننمود و اين كلام بىشبهه و ابرام حقّ و صدقست ان شاء الله الملك العلَّام أبى الجارود از حضرت أبى جعفر محمّد الباقر عليه سلام الله الودود روايت كند كه آن حضرت فرمود كه : يا أبا الجارود مردم در حقّ حسن و حسين پسران رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چه ميگويند ؟
گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) مردم در باب بنوّت ايشان منكرند ، و ميگويند كه ايشان پسر رسول ( ص ) نيستند .
أبو جعفر ( ع ) گفت : پس شما در آن باب چه حجّت بر آن جماعت استقامه نموديد ؟
گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) ما حجّت بر آن جماعت بقول حضرت ربّ العزّت كه در حقّ عيسى بن مريم فرمود كه :
* ( مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ ) * تا آخر قول خداى أكبر * ( كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ ) * نموديم و گفتيم با تقضّى مدّت مديد ربّ العالمين تبارك و تعالى حضرت عيسى ( ع ) را از ذرّيّت ابراهيم ( ع ) گردانيد .
دوّم - حجّت بر آن طايفه وخيم العاقبه بقول خالق البريّه : * ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ) * الآيه . آن حضرت فرمود كه : آن جماعت در آن حال چه گفتند ؟
گفتم : كه ايشان گفتند كه : پسر دختر پسر پدر است نه پسر پدر مادر -
است و اگر أحيانا پسر دختر را پسر گويند هر آينه آن پسر صلبى نيست .
أبا الجارود فرمود كه : حضرت أبو جعفر ( ع ) روى مبارك بمن آورد ، و گفت : من سند اين كلام از آيهء كتاب ايزد علَّام بشما بنمايم كه حضرت الله - تعالى آن دو نفر بزرگوار را از صلب رسول الله ( ص ) شمردند و پسران حضرت رسول ايزد منّان ناميدند و ردّ اين آيهء وافى هدايت نميكند مگر كافر منكر .
من گفتم : فداى تو شوم يا بن رسول الله ( ص ) كجاست آن محلّ كه :
حضرت عزّ و جلّ حسن و حسين را پسران رسول ذو المنن ناميدند ؟
آن حضرت فرمود كه : يا أبا الجارود در جايى كه خداى تبارك و تعالى ميفرمايد كه :
* ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَبَناتُكُمْ ) * الى قوله * ( وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ ) * بايد كه از آن جماعت سؤال نمائيد كه آيا حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را حلال است كه حليلهء حسن و حسين را نكاح كند .
اگر گويند نعم و الله كه دروغ ميگويند .
و اگر گويند كه روا نيست پس و الله ايشان پسران صلبى حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّماند و حليلهء ايشان بر آن حضرت عليه الصّلوة و السّلام حرام نشد مگر به علَّت آنكه آن أعيان از صلب رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ايزد منّاناند .
أبى حمزة الثّمالى از أبى الرّبيع روايت كند كه او گفت : من در خدمت حضرت أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) حجّ كردم در سالى كه هشام بن عبد الملك هم در آن سال بزيارت بيت الله الحرام آمده و نافع غلام عمر بن الخطَّاب با او بود چون نافع نظر بسوى أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) نموديد
كه در ركن خانهء مباركه حضرت ايزد مهيمن ساكن گشته و خلق بسيار بر سر آن ولىّ ايزد غفّار جمع شدند .
نافع بهشام گفت : يا أمير المؤمنين اين كيست كه خلق بر او تكافى نمودند ؟
هشام گفت : اين محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب ( ع ) است .
نافع گفت : من برخصت أمير المؤمنين عليه السّلام بنزد او مىروم و از مسائل چند سؤال كنم ، كه آن اسئله را بغير نبىّ يا وصىّ نبىّ جواب نگويند .
هشام گفت : در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست البتّه بسرعت تمام باين مقصد و مرام سعى و اهتمام نمائى شايد او را خجل نمائى .
نافع بعد از استماع كلام هشام باستعجال خود را بآن مجمع ازدحام رسانيد و بر آن جماعت تكيه نمود بنوعى كه مشرف بحضرت أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) گرديد و گفت : يا محمّد بن على ( ع ) من كتاب تورات و انجيل و زبور و قرآن در خدمت أعيان مقرّين بآن كتب واهب ديّان تلاوت و قرائت فرمودم و تحصيل معرفت تمام بحلال و حرام مذكورين در كتب أربع حضرت ايزد علَّام نمودم در اين دم بخدمت شما آمدم كه سؤال مسائل چند از شما نمايم كه جواب آن مسايل بغير رسول ( ص ) يا وصىّ رسول ( ص ) عادل يا پسر رسول ( ص ) ديگرى نتواند گفت .
حضرت أبو جعفر ( ع ) در آن أثر سر مبارك برداشت و نظر به جانب نافع عمر گماشت و فرمود كه : هر چه خواهى سؤال كن .
نافع گفت : مرا خبر ده از تقضّى مدّت متمادى ميان محمّد و عيسى عليهما السّلام كه چند سالست ؟
امام أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) گفت : جواب اين بقول و اعتقاد خود ميخواهى يا بقول ما أئمّهء اولياى واجب تعالى ؟
گفت : جواب به قول ما و شما بيان نماى تا اعتقاد طرفين بر ما ظاهر و هويدا گردد .
حضرت أبو جعفر عليه سلام الله تعالى فرمود كه : مدّت متمادى ميان محمّد و عيسى ( ع ) بقول ما أئمّة الهدى پانصد سال است و بقول شما شش صد سال .
نافع گفت : مرا خبر ده از قول خداى عزّ و جلّ : * ( وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ) * ظاهر آيه * ( وَالله أَعْلَمُ ) * بالبدايه بمعنى آنست كه اى محمّد ( ص ) سؤال كن از آن كسى كه من او را قبل از تو برسالت براى امّت ارسال داشتم از رسولان ما كه پيش از تو در دار دنيا بودند .
آيا من آن رسل را بعبادت و طاعت غير خود مأمور گردانيدم و آلهه بغير ذات يكتاى بىهمتاى رحيم الرّحمن مقرّر داشتم كه تا خلقان عبادت آن أصنام و أوثان نمايند .
يعنى : من كه حضرت ذو المنن و پروردگار عالمم راضى به پرستش غير ذات أقدس خود نيستم .
نافع گفت : اى أبى جعفر فاصله ميان عيسى و محمّد سيّد البشر پانصد سال يا بيشتر است ، در اين حال حضرت رسول فرخنده خصال مأمور
بسؤال از كه بود ؟ حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روى بنافع ضالّ آورد تلاوت اين آيت كلام ربّ العزّت نمود كه : * ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه لِنُرِيَه مِنْ آياتِنا ) * .
و اين از آيات و نشانهاى حضرت ايزد تبارك و تعالى اينست كه به حضرت رسول مجتبى محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نمود چنانچه آن حضرت را از خانهء مباركهء ايشان تا به بيت المقدّس كه محضر اوّلين و آخرين از نبيّين و مرسلين است كه حضرت أرحم الرّاحمين در آن سرزمين حشر تمامى مخلوقين نمايد نقل فرمود .
پس جبرئيل ( ع ) را أمر نمود كه أذان گويد : و فصول هر يك آن را دو بار مذكور گرداند و بعد از آن اقامت بهمان نهج أذان مذكور و عيان نمايد جبرئيل ( ع ) در أذان ذكر لفظ حىّ على خير العمل فرمود ، چون تمامى آن طايفه حاضر در آن محضر شدند حضرت پيغمبر ( ص ) پيش صف ايستاد و ساير قوم اقتداء بآن نبىّ حىّ قيّوم نموده نماز گزاردند و چون آن رسل بيچون از نماز فارغ شد در آن محلّ حضرت عزّ و جلّ خطاب به محمّد خاتم الرّسل كرده فرمود كه : * ( وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ) * .
حضرت نبىّ المحمود ( ع ) بموجب أمر واجب الوجود هر كه در آن مشهد و محضر حاضر بود از معبود ايشان سؤال و پرسش نمود و گفت شما عبادت و بندگى و اقرار بيگانگى و مقرّره نبوّت كه در دار دنيا داشتيد ؟ ايشان همگى و تمامى زبان گشوده گفتند كه ما گواهى ميداديم باين مضمون كه :
نشهد أن لا اله الَّا الله وحده لا شريك له و نشهد أنّك رسول الله يا محمّد از ما عهد و ميثاق بر تصديق نبوّت و ولاى شما گرفتهاند .
نافع گفت : يا أبا جعفر راست گفتى ليكن مرا از تفسير قول خداى عزّ و جلّ : * ( يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماواتُ ) * خبر ده كدام زمين است در روز قيامت بحكم ربّ العالمين مبدّل بزمين ديگر گردد .
حضرت أبو جعفر محمّد الباقر ( ع ) فرمود كه : آن عبارت از تبديل زمين است بقرصهء نان سفيد كه خلايق أكل از آن نمايند تا آنكه خداى خالق از حساب همه خلق فارغ مطلق گردد .
نافع گفت : يا أبا جعفر ( ع ) پس ايشان در آن محلّ مشغول به أكل باشند .
آن حضرت فرمود كه : آن شغل أكل ايشان را از ساير فعل و عمل باز نمىدارد ، يا نافع آيا شغل اين جماعت زياده است يا شغل أهل نار ؟
نافع گفت : بىشبهه و گمان شغل أهل نيران زياده از شغل ايشان است .
حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود : هر گاه با آن گرفتاريهاى أهل دوزخ و شدايد آن ايشان را قدرت طلب و بيان سخنان باشد يقين اين طايفه را نيز قدرت ارتكاب و شغل بعضى فعل و عمل در آن محلّ باشد چنانچه حضرت عزّ و جلّ در حقّ گرفتاران آن محلّ ميفرمايد كه :
* ( وَنادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله ) * . هيچ شغل ايشان را مانع از خواهش و آرزو نيست . پس ايشان چون اراده و خواهش طعام نمايند آن طايفه را مطعوم بطعام زقّوم گردانند ، و
چون از تشنگى و عطشان مضطرب و حيران گشته طلب آب و ميل تمام بآن نمايند بغسّاق و حميم نيران كه عبارت از آب و چرك أبدان دوزخيانست سيراب و ريّان گردانند .
نافع گفت : راست گفتى يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم يك مسأله از اسئله من باقى است .
حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : آن مسأله كدامست ؟
نافع گفت : مرا خبر ده كه خداى علَّام از كدام وقت پيدا و بانجام رسيد و از چه زمان ذات ايزد منّان بيّن و عيان گرديد ؟
آن حضرت ( ع ) گفت : ويلك معنى ويل لك پيشتر مذكور شد تكرار آن به موجب تكرار بيان است .
اى نافع مرا خبر ده از زمانى كه ذات حضرت سبحان موجود در آن زمان نبود تا من ترا مخبر و مطَّلع گردانم كه حضرت واهب منّان از چه وقت و زمان ظاهر و عيان و معلوم تمامى انس و جانّ و فرشتگان گرديد .
يا نافع ذات ذو الجلال لم يزل موجود و لا يزال باقى فرد و صمد است كه أصلا أخذ صاحب نكند و ولد و مصاحب نگيرد ، و وى تغيّر نپذيرد .
امّا چون هشام مدّتى انتظار نافع كشيد و او را حاضر نديد او نيز متوجّه بجانب نافع گرديد .
در آن دم او را بحضرت أبا جعفر ( ع ) متكلَّم ديد گفت : يا نافع اين همه نفس درازى از براى چيست ؟
نافع گفت : يا أمير المؤمنين ( ع ) واگذار مرا و از اين كلام درگذر و الله كه اين مرد أعلم ناس و پسر رسول خداى تعالى بىشبهه و التباس است حقّا و صدقا .
أبان بن تغلب روايت كند كه طاوس يمانى بقصد طواف خانهء ايزد سبحان متوجّه مكَّه معظَّمه گرديد .
چون داخل مسجد الحرام گشت و با كسى كه مصاحب او بود شروع در طوف بيت الله الحرام نمود در أثناى شوط ديد كه حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام در پيش پيش ايشان مشتغل بطوف خانه حضرت ايزد منّان است در آن زمان آن زبدهء خلاصهء أولاد رسول آخر الزّمان در سنّ حداثت و جوانى بود .
طاوس اليمانى بمصاحبش گفت كه : اين جوان بغايت صاحب علم و عرفان است و چون حضرت امام الأنام از أشواط سبعهء طواف بيت الله الحرام فارغ گشته دو ركعت نماز طواف خانهء ايزد كار سازى بجاى آورده به گوشهء مسجد بنشست مردم بسيار بخدمت آن ولىّ مهيمن غفّار جمع شدند طاوس بعد از ملاحظهء آن حال از آن عترت رسول متعال بمصاحب خود گفت : بيا تا ما نيز بخدمت أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) رويم و از او - سؤال مسأله نمائيم كه گمان من آنست كه او را أصلا اطَّلاع بر آن نباشد چون باتّفاق يك ديگر نزديك آن سرور آمده سلام كردند بعد از استماع جواب طاوس گفت :
يا أبا جعفر ( ع ) هيچ ميدانى كه كدام روز بود كه سه يك خلايق در آن روز بأمر واجب الوجود نوميد از وجود خويش گشتند .
حضرت أبا جعفر ( ع ) فرمود كه : يا با عبد الرّحمن البتّه شما ارادهء آن داشتيد كه استعلام از موت چهار يك خلايق نمائى .
در آن دم في الفور طاوس يمانى گفت : راست گفتى امّا آن چه نوع بود ؟