راه خود برداشته برفت و چون كرّة ثانيه بخدمت آن امام جنّ و بشر مستسعد و مفتخر شد گفت : يا أبا جعفر ( ع ) فداى تو گردم مرا از تفسير و معنى قول - حضرت تبارك و تعالى : * ( وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْه غَضَبِي فَقَدْ هَوى ) * خبر ده كه غضب قادر سبحان بچه كيفيّت و عنوانست .
پس حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : يا عمرو غضب ايزد وهّاب عبارت از عذاب و عقابست و اگر كسى اعتقاد كند كه ايزد أكبر متغيّر بشىء ديگر گردد بىشبهه آن كافر است و او مطَّلع و مخبر بذات مقدّس واهب أقدس نيست چه ذات واجب تعالى أصلا متغيّر بشىء از أشياء نگردد .
و از أبى حمزة الثّمالى منقول و مرويست كه حسن بصرى به خدمت حضرت محمّد بن علىّ ( ع ) آمد و گفت : يا بن رسول الله ( ص ) بواسطهء سؤال بعضى أشياء از كتاب حضرت واجب الوجود تقدّس و تعالى بخدمت شما آمدم .
ابو جعفر ( ع ) گفت كه : آيا تو فقيه أهل بصره نيستى ؟
حسن بصرى گفت : گاه مردم بهمين قول متكلَّم ميگردند .
حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : آيا در بصره از فقها كسى هست كه از تو أفقه و أعلم بود تا تو از او تفقّه و تعلَّم نمائى ؟
حسن گفت : نه أبو جعفر « ع » گفت : پس جميع أهل بصره از تو تعليم دين و تفهيم آداب شرع مستقيم مينمايند ؟
حسن بصرى گفت : نعم امام الباطن و الظَّاهر أبى جعفر محمّد الباقر عليه السّلام فرمود كه :
تو متقلَّد قويم أمر عظيم و متصدّى حكم جسيم گشتى از تو بمن أمر رسيد نميدانم كه تو آنچنانى يا آن دروغ بتو بستند .
حسن گفت : آن كدام است ؟
أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : زعم مردمان در حقّ تو چنانست كه تو ميگوئى حضرت خلَّاق العباد خلق و ايجاد عباد نمود تفويض أمر ايشان به ايشان فرمود تا ايشان هر چه خواهند از خير و شرّ بعمل آرند .
راوى گويد كه : حسن بصرى بعد از استماع كلام أبى جعفر عليه السّلام ساكت شد .
آن حضرت فرمود كه : آيا آنچه حضرت واجب تعالى ذكره در كتاب خود در باب آن كسى كه فرمود إنّك آمن تو او را ديدى هر گاه حضرت اله در حقّ كسى گويد كه تو در دنيا و آخرت ايمن و در پناه ربّ العزّت خواهى بود .
آيا او را بعد از استماع اين سخن از حضرت ذو المنن هيچ گونه خوف و حزن خواهد بود ؟
حسن گفت : نه أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : من عرض آيهء ايزد وهّاب و انهاء خطاب مالك الرّقاب از كتاب مستطاب خود كه بحضرت رسالتمآب ارسال داشته بر تو نمايم و تفسير آن از تو طلب فرمايم امّا گمان من چنانست كه تو تفسير آن بر من به غير وجه مستحسن و سواى مراد حضرت مهيمن بيان خواهى كرد .
و اگر آيه را بر خلاف مراد خلَّاق العباد تفسير و بيان كنى خود هلاك گردى و مستمعين تفسير قرآن كه از تو استماع نمودند و بدان عمل نمايند بىشكّ و گمان آنان نيز هلاك و ويران گردند .
حسن گفت : يا أبا جعفر ( ع ) آن آيه كدام است ؟
امام محمّد باقر ( ع ) فرمود آيا ديدى در كلام ايزد علَّام در جايى ميفرمايد كه : * ( وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَقَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ ) * .
اى حسن بمن رسيد كه تو فتوى بمردمان دادى كه آن مكَّه خانهء مباركهء ايزد سبحان است .
آنگاه أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : آيا تو بر خود قطع و جزم نمودى كه اين آيه از براى آن كس است كه حجّ خانهء كعبه نمايد آيا أهل مكَّه را خوف هست يا نه و آيا أموال ايشان نيز ميرود يا نه پس چگونه آن جماعت أيمن خواهند بود ؟
در آن زمان حسن بصرى از بيان آن مبهوت و حيران ماند .
حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود كه : اى حسن اين آيه در حقّ ما نازل شد و خداى متعال در شأن ما اين آيهء قرآن را ضرب الأمثال گردانيد ما آن قراىايم كه حضرت ايزد تعالى و تبارك او را مبارك ساخته بركت در او گذاشت ، و قول عزّ و جلّ بهمين تفسير و بيان منزل است ، پس هر كه مقرّ به فضل ما و معترف بولايت ما گردد چنانچه واجب تعالى ايشان را مأمور باتيان خدمت ما گردانيد و فرمود كه :
* ( وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها ) * معنى و تفسير اين آيه آنكه ما گردانيديم ميان ايشان و ميان شيعيان ايشان * ( الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً ) * قراى ظاهره عبارت از رسل و نقلهء ما بشيعهء ما و از شيعهء ما به شيعهء الى يوم القيمه * ( وَقَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ ) * پس سير مثل است از براى علم كه بواسطهء تحصيل آن سير در ليالى و أيّام فراوان مينمايند تا آنكه از علم ما
ميسّر گردد و براى ايشان در ليالى و أيّام در باب حلال و حرام و فرايض و أحكام شرايع و اسلام آمنين فيها يعنى هر گاه آن جماعت أخذ علم از معدن و منبع آن كه حضرت واهب منّان أمر و حكم گرفتن علم از آن محلّ و مكان نمود چون علم از آن بندگان خاصّ ربّ العالمين فرا گرفتهاند أيمن از شكّ و ضلال گشتند و انتقال از حرام بحلال نمودند زيرا كه ايشان أخذ علم و عرفان فرمودند از آن كسى كه برايشان فرا گرفتن علم و عرفان از آن جماعت محمودة العاقبه واجب و عيان است كه مغفرت از ايشانست زيرا كه ايشان ذرّيات أهل ميراث علم از حضرت آدم أبو البشر تا بهر مكان و محلَّى كه منتهى ، و مستمرّ گردد كه همه آن ذرّيات برگزيدگان ايزد منّان بعضى ايشان از بعضى ديگر هم از ايشان آن علم را فرا گرفتهاند و اصطفاء و اجتباء منتهى به شما نشد بلكه منتهى بما و بسلسلهء ما گرديد و ما آن ذرّيهء نجيبهايم نه تو و أمثال تو .
اى حسن اگر من بتو گويم كه در اين زمان دعوى چيزى نمودى كه به جهت تو نبود و ترا اى جاهل بصره أصلا علم و حوصله دريافت فهم آن نيست يقين كه آنچه در حقّ تو گفتم مرا علم و اطَّلاع بر حقيقت آن كما ينبغى و يليق از روى صدق و تحقيق است زيرا كه همگى آن از تو بر من ظاهر و عيان گرديد امّا زنهار قائل بتفويض نگردى بدرستى كه خداى عزّ و جلّ در هيچ مكان و محلّ از وهن و ضعف أمر بسوى خلق نگذاشت و ايشان را بجبر بر معاصى از روى ظلم نگاه نداشت .
مصنّف رحمه الله ميفرمايد : كه چون اين خبر طويل و حكايت مستطيل بود لهذا ما بأخذ موضع حاجت و مرام كلام خود اختتام نموديم .
مرويست كه سالم روزى بخدمت حضرت امام الأنام أبو جعفر ( ع ) آمد و گفت : من بخدمت شما بواسطهء آن آمدم كه با شما در باب اين مرد متكلَّم گردم .
آن حضرت پرسيد كه در حقّ كدام مرد ؟
سالم گفت : در شأن علىّ بن أبى طالب ( ع ) .
امام محمّد باقر ( ع ) گفت : در امور على ( ع ) حرف دارى ؟
گفت : نه ، در باب آنكه على بعد از فوت نبىّ در حداثت سنّ جوانى بود و مشايخ در سنّ كمال در خدمت رسول واهب متعال بودند .
أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه تو بايد نظر از روى تدبير و تفكَّر نمائى به آنچه بتو رسيد از روايت روات ثقات از آباى ايشان چنانچه در نزد تو مستّقر و عيانست .
بعد از آن آن ولىّ ايزد سبحان نسبت ايشان را بوضوح تمام بيان - نمود و فرمود كه : يا سالم آيا بتو رسيد كه در أيّام حيات سيّد المرسلين آن رسول ايزد غفّار سعد بن معاذ را برايت أنصار بجهت فتح خيبر بجنگ مرحب نابكار كه در شجاعت و شهامت مشهور روزگار بود فرستاد سعد مكسور و منهزم بخدمت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مراجعت و معاودت نمود .
روز ديگر كه بنا شد صبح أنور از مشرق منوّر سر بدر كرد حضرت پيغمبر جليل القدر عمر بن الخطَّاب را با رايت مهاجر بصوب خيبر مرسل گردانيد ، سعد بعد از آنكه جنگ با كفّار خيبر كرده بود شكست خورده و زخم برداشته ، و گريخت .
امّا عمر بدون حرب و جنگ با مرحب سردار أهل خيبر بد دل شده و
أصحاب خود را ترسانيد و آن جماعت نيز عمر را بيدل ساخته باتّفاق يك ديگر به خدمت رسول ايزد أكبر مراجعت نمودند .
حضرت رسول ايزد متعال گفت : اى مهاجر و أنصار شما را شغل و كار چنين است .
سه بار حضرت نبىّ المختار تكرار اين گفتار با مهاجر و أنصار نمود و فرمود كه : مهاجر و أنصار چنين كار ميكند چون ايشان از كلام و سخنان رسول بيچون شرمسار گشتند .
پس آنگاه حضرت حبيب الله فرمود كه : لأعطينّ الرّايه غدا رجلا ليس بفرّار يحبّه الله و رسوله و يحبّ الله و رسوله بعد از آن رسول ( ص ) فرمود كه نعم تمامى قوم و مردم نيز گفتند نعم .
حضرت أبو جعفر ( ع ) گفت : اى سالم اگر گوئى كه خداى عالم آن امام أكرم را دوست داشت ليكن آن حضرت را اطَّلاع و علم أصلا بحقيقت ذات - صانع عالم نبود .
پس تو بيقين از دين سيّد المرسلين برگشتى و مرتدّ كافر گشتى و اگر گوئى كه خداى عزّ و جلّ آن وصىّ خاتم الرّسل را دوست ميداشت ، و ميدانست كه او صانع و شافع العصات في العرصاتست پس تو كدام حكم و أمر و فكر در نظر دارى ؟
در آن دم سالم گفت : يا أبا جعفر ( ع ) اين كلام بر من مكرّر گردان تا در ضمير و خاطرم متمكَّن و مستقرّ گردد .
چون أبو جعفر ( ع ) كلام براى سالم مكرّر گردانيد .
سالم گفت : من عبادت خداى متعال در مدّت هفتاد سال بر صنعت
جهل و ضلال بتقديم رسانيدم .
از أبى بصير رضى الله مرويست كه حضرت امام أكرم أبو جعفر عليه السّلام در مسجد الحرام نشسته بود و در أطراف و جوانب ايشان جمعى از اولياى متعصّبين بآن خلاصهء أولاد سيّد المرسلين حاضر بودند كه ناگاه طاوس اليمانى با جمعى از أصحاب خود حاضر شدند در همان أثر طاوس بحضرت امام محمّد باقر عليه السّلام گفت :
آيا مرا اذن در سؤال هست ؟
حضرت أبو جعفر گفت : اذن است ترا هر سؤال كه خواهى بكن .
طاوس يمانى گفت : مرا خبر ده كه در كدام وقت سه يك خلايق و مردمان در آن زمان هلاك و ويران گرديدند ؟
حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : يا شيخ وهم كردى زيرا كه خواستى بگوئى كه چهار يك خلقان در چه زمان هلاك شدند ؟
و آن روزى بود كه قابيل هابيل را بقتل رسانيد در آن وقت خلايق - چهار نفر بودند آدم و حوّا و قابيل و هابيل ، پس ايشان در آن روز هلاك شد .
طاوس گفت : راى تو صواب بود و من وهم كردم امّا مرا خبر ده كه از اين دو نفر كدام پدر تمامى بشر است قاتل يا مقتول .
أبى جعفر ( ع ) فرمود كه : نه آن و نه اين هيچ كدام ايشان پدر ساير أنام نيستند بلكه پدر جميع خلايق شيث بن آدم ( ع ) بود .
طاوس گفت : وجه تسميهء آدم باين اسم چيست .
أبو جعفر ( ع ) فرمود : بجهت آنكه طين آدم از روى أرض سفلى
مرفوع شد .
طاوس گفت : حوّا را چرا مسمّى بحوّا گردانيدند ؟
حضرت امام محمّد باقر ( ع ) گفت : بواسطهء آنكه حوّا مخلوق از ضلع حىّ يعنى از پهلوى آدم ايجاد شد .
طاوس گفت : ابليس چرا باين نام مسمّى گرديد ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود : بواسطهء اينكه او مبلوس يعنى مأيوس از رحمت ايزد و پيوسته در حزن و افسوس است هرگز او را اميد از رحمت خداى مجيد - نيست .
طاوس گفت : جنّ چرا مسمّى باين نام گرديد ؟
أبو جعفر ( ع ) فرمود : بواسطهء آنكه طلب اختفاء نمودند و نخواستند كه كسى ايشان را ببيند لهذا مرئى نميشوند .
طاوس گفت : اوّل دروغ كه تكذيب از صاحب كذب واقع شد مرا بآن مخبر و مطَّلع گردان .
حضرت امام الانس و الجانّ أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : أوّل دروغگويان و رئيس ايشان شيطان بود در وقت و هنگامى كه مهيمن علَّام او را مأمور كرد بسجدهء آدم ( ع ) گفت : * ( أَنَا خَيْرٌ مِنْه ، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ ) * .
طاوس يمانى گفت : مرا خبر ده از جمعى كه شهادت بأمر حقّ دادند و حال آن طايفه كذّاب مطلق بودند .
امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : آن جماعت منافقان و أرباب عدوان بودند كه بزبان بحضرت رسول آخر الزّمان ميگفتند كه ما گواهى ميدهيم كه تو رسول ايزد سبحانى ليكن بقلب و جنان معتقد و مصمّم بر آن نبودند لهذا