بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 246


اى عبد الله اين عمر بن الخطَّاب در مدينه سيّد البشر در بالاى منبر خطبه در محضر أنصار و مهاجر ميگفت در أثناء خطبه ندا فرمود كه : يا سارية الجبل . يعنى : اى عسكر اسلام طرف جبل را اهتمام تمام نمائيد كه مبادا كفرهء لئام در سير بر شما سبقت گيرند و آن مسكن و مقام بتصرّف أصحاب ظلام در آيد زيرا كه بعد از تسلَّط و توطَّن كفّار بر آن محلّ مبادا از عقب لشكر اسلام درآيند و بواسطهء غفلت عساكر نصرت پا بر شكست دهند .
خلاصه كلام آنكه أصحاب حضّار چون از عمر اين گفتار استماع نمودند تعجّب بسيار كرده گفتند كه : يا عمر اين چه كلام است كه در أثناء خطبه مذكور كردى كه يا سارية الجبل ؟
عمر گفت : يا معشر أنصار و مهاجرين در أثناء خطبه بدانيد كه چون نظر بآنجانب كه برادران شما بواسطهء جهاد و غزاى أعدا يعنى كفّار نهاوند بيرون رفته‌اند انداختم كه سعد بن وقّاص با ايشان است .
در آن دم حضرت ايزد واهب براى من فتح استار و حجب و تقويت بصرم بغير خواهش و طلب من نمود تا آنكه تمامى لشكر اسلام را ديدم كه ميان كوه كه در آنجاست صف بسته در برابر كفّار براى حرب و كارزار منتظر ، و طيّارند و ديدم كه بعضى كفّار آمده تا در عقب ساريه و ساير آن جماعت كه با اوست از مسلمانان بگردد و أهل اسلام را در ميان گيرند و قتل نمايند .
پس من بواسطهء همان ندا بمسلمانان نمودم كه يا سارية الجبل تا أهل اسلام ملتجى بآن جبل گردند و آن را پناه خود ساخته كفّار را از احاطهء لشكر نصرت شعار ما مانع آيند و بعد از آن مسلمانان قتال و جدال با آن كفّار


صفحه 247


أشرار نمودند ، حضرت ايزد جبّار برادران مؤمنين شما را نصرت و اقتدار و شوكت و وقار ارزانى داشته كفّار را از ميان برداشته‌اند و مفتّح الأبواب فتح بلاد و تسخير عباد براى أهل اسلام فرمود بايد كه حفظ اين وقت نمائيد .
چون حضرت امام محمّد باقر ( ع ) اين خبر بآخر رسانيد فرمود كه : يا عبد الله اين خبر بر شما وارد است زيرا كه شما قائل باين كلام كذب التياميد و حال آنكه از مدينه تا نهاوند مسافت زياده از پنجاه روز راهست بلا اشتباه و از مدينه تا تبوك مسافت اندك است .
آنگاه حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : خبر نهاوند اگر براى عمر بابت و مستمرّ خواهد بود پس چگونه آن خبر ديگر براى على بن أبى طالب ( ع ) معيّن و مستقرّ نباشد ليكن شما بىانصاف بلكه أصحاب مكابره و اعتسافيد .
و از عبد الله بن سليمان مروى و منقول است كه : من در خدمت حضرت امام محمّد باقر ( ع ) حاضر بودم كه در آن زمان شخصى از أهل بصره كه او را عثمان أعجمى ميگفتند نزد آن حضرت آمد و گفت : يا بن رسول الله ( ص ) گمان حسن - بصرى چنانست كه جماعتى كه صاحب علم و كمال و أرباب فضل و حال باشند و علم خود را بپوشانند حضرت منتقم جبّار آن طايفه را در نيران مستقرّ و پايدار گرداند و از نتن و ريح بطون آن أشرار أهل نار متأذّى گشته مستعانى به حضرت ايزد غفّار گردند .
حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : حسن بصرى هالك و زيانكار است اگر قائل باين گفتار است زيرا كه حضرت بيچون مدح مؤمن آل فرعون نمود كه كتمان ايمان خود از قبطيان كرده بود و از روزى كه علم را حضرت عزّ و جلّ مبعوث بشيخ الرّسل نوح عليه السّلام گردانيد هميشه آن مكتوم و پنهان بود .


صفحه 248


حضرت امام الباطن و الظَّاهر محمّد الباقر ( ع ) فرمود كه : بايد كه حسن بصرى تردّد بيمين و شمال براى تحصيل علم و حال نمايد زيرا كه به خداى عالم قسم است كه علم يافته نگردد مگر آنجا .
يحتمل كه حضرت أبا جعفر ( ع ) از لفظ آنجا اراده باب أنا مدينه - العلم و علىّ بابها كرده زيرا علم كامل در آن باب حاصل و كامياب است .
پس آنگاه آن ولىّ الله گفت : كه محنت مردمان بر ما بسيار بسيار عظيم و گرانست چه اگر اين جماعت را بارشاد و هدايت ميخوانيم اجابت كلام ما از جهل و ابرام نمينمايند و اگر ايشان را ميگذاريم از غير ما ارشاد و هدايت نمييابند


صفحه 249


ذكردر بيان احتجاج امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام در أنواع علوم دينيّه بر أصناف بسيار از أهل ملل و ديانات از هر ديار هشام بن الحكم روايت كند كه زنديق بخدمت حضرت امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام آمده سؤال بدين منوال نمود كه دليل قاطع بر وجود قادر صانع عالم كدام است .
أبو عبد الله عليه السّلام فرمود : دليل بر وجود صانع جليل فعلهاى محكمهء متقنه است كه دلالت بر صنعت صانع ميكند چنانچه آسمان و زمين و باقى موجودات خارجيّه و ذهنيّه را ايجاد نمود .
اى زنديق هر گاه تو نظر ببناى مشيد معتبر نمائى البتّه ميدانى كه آن را باقى خواهد بود كه آن بنا را بآن وضع خاصّ مصنوع نمود هر چند تو آن باقى را نديده باشى .


صفحه 250


زنديق گفت : آن چه چيز است ؟
امام ( ع ) گفت : چيزيست بخلاف چيزها كه أصلا او را بهيچ شىء از أشياء نسبت نتوان داد .
رجوع بدرك قول من كن بآن كه من گفتم چيزيست مطلب من اثبات ذات حضرت مهيمن است و اينكه او چيزيست بحقيقت شيئيّت الَّا آنكه آن شىء جسم و صورت وى اسم نيست ، بحسّ قياس و مدرك بحواسّ خمس جنّ و ناس بىشبهه و التباس نگردد و أوهام و عقل ادراك حضرت عزّ و جلّ ننمايد و نقصان بتقضّى دهور و أجل و تغيّر بزمان و محلّ نپذيرد .
زنديق گفت : ما هر چه بوهم و بعقل مردم در آيد آن را مخلوق ، و موجود ميدانيم و الَّا چيزى كه مدرك بوهم و عقل نباشد موجود چگونه باشد ؟
حضرت أبو عبد الله جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : اگر أمر چنان باشد كه تو ميگوئى هر آينه توحيد از ما مرتفع خواهد بود زيرا كه مكلَّف و مأمور نيستيم بآن كه اعتقاد كنيم مگر أمر موهوم متعقّل را ليكن آنقدر هست كه ما ميگوئيم كه هر موهوم بحواسّ كه ممثّل باشد آن مخلوقست و لا بدّ و ناچار است از اثبات ذات صانع أشياء كه خارج ازين دو جهت مذمومه باشد .
جهت اوّلى آنكه نفى را بذات حضرت واجب تعالى راه نيست زيرا كه نفى ابطال و عدم است و عدم در هيچ دم بر ذات قادر عالم راه ندارد و جهت ثانيه آنكه متشبّه بصفت مخلوق كه ظاهر آن تركيب و تأليف است نباشد .
پس لا بدّ است از اثبات صانع بواسطهء وجود صانع و مصنوعات ، و اضطرار و احتياج آنها بسوى او زيرا كه موجودات مصنوعاتاند ، و صانع


صفحه 251


ايشان غير ايشانست و مثل ايشان نيز نخواهد بود چه اگر مشابه و مانندشان باشد هر آينه شبيه ايشان در ظاهر تركيب و تأليف و در آنچه بر خلقان جارى و سارى گردد از آنكه حادث گردند بعد از عدم و نقل ايشان از كوچكى ببزرگى و از سياهى و از قوّت بضعف خواهد بود .
و در باقى أحوال موجوده كه ما را احتياج بتفسير آن چيزها بواسطهء ثبات و وجود آنها نيست نيز مشابه خواهد بود .
سائل گفت : پس شما او را بحدّ تعريف و توصيف نموديد كه بدان حدّ اثبات وجود او فرموديد .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : من حدّ او نكردم ، ليكن اثبات او كردم زيرا كه ميان نفى و اثبات منزلهء ديگر نيست .
سائل گفت : پس قول خداى تعالى * ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ) * محمول بچه معنى است ؟
أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : واحد مقياس به اين تعريف وصف نفس أقدس خود ميكنى بمعنى آنكه مستولى بر عرش و جدا از خلق و محتاج بمكان و فرش نيست نه آنكه عرش محلّ و مكان ملك تعالى تا حامل يا فحوى ايزد عزّ و علا باشد ليكن ما ميگوئيم كه : حضرت غنى كامل حامل ممسك عرش است .
خلاصهء كلام آنكه آنچه ما در باب تفسير و بيان * ( وَسِعَ كُرْسِيُّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * ذكر كنيم در اين مكان نيز همان معنى و بيان مذكور و عيان است پس ما از عرش و كرسى اثبات آنچه خواستيم نموديم و نفى كرديم از آن كه عرش يا كرسى حامل قادر سبحان يا حاوى يا عزّ و جلّ محتاج بمكان يا مفتقر


صفحه 252


بسوى خلق خود از انس و جانّ يا غير ايشان بود بلكه تمامى خلقان محتاج و مفتقر بسوى واهب ذى الجود و الاحساناند .
سائل گفت : يا أبا عبد الله هر گاه استيلاى ربّ العلى در أرض و سما مساوى و بيك اندازه باشد .
پس چه فرق است ميان آنكه كف دستها در وقت دعا مرفوع بطرف سما يا منخفض بنحو غبرا باشد ؟
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : در أرض و سما علم و احاطه و قدرت ربّ العزّت بىشبهه مساويست ليكن خداى عزّ و جلّ أمر أوليا و عباد هر مكان و محلّ برفع ايادى ايشان بسوى آسمان بجانب عرش حضرت رحيم الرّحمن نمود بواسطهء آنكه قادر منّان آن مكان را معدن رزق خلقان گرداند اى زنديق ما اثبات آن نموديم چنانچه قرآن و أخبار و أحاديث رسول آخر الزّمان هر يك مثبت آناند مثل قول نبىّ خاتم الرّسل كه فرمود : ارفعوا أيد - يكم الى الله عزّ و جلّ و به همين واسطه تمامى فرق امّت را مجمع به سوى حضرت او است .
و از جمله سؤال كه آن زنديق بآن امام با سعادت و اقبال نمود نيز يكى آنست كه : چرا جايز نباشد كه صانع عالم زياده از يكى باشد ؟
حضرت امام الخلائق أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : بدان كه قول تو در باب آنكه ميگوئى خداى تعالى چرا دو تا نباشد حال خالى از آن نيست كه آن هر دو قديم و قوىاند يا هر دو ضعيفاند يا يكى قوى و ديگر ضعيف است .
پس اگر هر دو قوى باشند چرا هر يك ايشان دفع صاحب خود كرده


صفحه 253


منفرد در الوهيّت و ربوبيّت نگردد .
اگر زعم و گمان تو چنانست كه يكى از ايشان قوى و ديگرى ضعيف ، و ناتوان است پس ثابت شد كه خداى منّان همان قوىّ قادر سبحان يكى است و آن عاجز ظاهر بيقين از بندگان حضرت واحد عينى است .
و اگر گوئى كه خداى دو است حال خالى از آن نيست آن هر دو متّفقند با يك ديگر در هر جهت يا متفرّقند در هر جهت و اين هر دو نوع مستدعى فساد نظام عالم و عدم انتظام أحوال بنى آدم است و چون ما خلايق را منتظم و أفلاك را جارى و ملتئم و اختلاف ليل و نهار و شمس و قمر بر وفق مقدّر مقرّرى مىبينيم اينها دلالت دارد بر صحّت أمر و تدبير و ائتلاف أمر بتقدير بر آنكه مدير واحد بصير است .
و از هشام بن الحكم مرويست كه ابن أبى العوجاء بخدمت امام جعفر الصّادق عليه السّلام حاضر شد آن حضرت فرمود كه : يا بن أبى العوجاء آيا تو مصنوعى ؟
ابن أبى العوجاء گفت : من مصنوع نيستم .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام گفت : اگر مصنوع نيستى پس چيستى و اگر مصنوعى پس چگونه بودى ؟
ابن أبى العوجاء جواب پا بر جا نداشت از مجلس برخاست و راه خود برداشت .
مرويست كه أبو شاكر الدّيصانى كه زنديق بود بنزد حضرت ولىّ ايزد معبود أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه سلام الملك الودود حاضر شد و گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) مرا دلالت و هدايت بر معبود من نمائى .