زنديق گفت : آن چه چيز است ؟
امام ( ع ) گفت : چيزيست بخلاف چيزها كه أصلا او را بهيچ شىء از أشياء نسبت نتوان داد .
رجوع بدرك قول من كن بآن كه من گفتم چيزيست مطلب من اثبات ذات حضرت مهيمن است و اينكه او چيزيست بحقيقت شيئيّت الَّا آنكه آن شىء جسم و صورت وى اسم نيست ، بحسّ قياس و مدرك بحواسّ خمس جنّ و ناس بىشبهه و التباس نگردد و أوهام و عقل ادراك حضرت عزّ و جلّ ننمايد و نقصان بتقضّى دهور و أجل و تغيّر بزمان و محلّ نپذيرد .
زنديق گفت : ما هر چه بوهم و بعقل مردم در آيد آن را مخلوق ، و موجود ميدانيم و الَّا چيزى كه مدرك بوهم و عقل نباشد موجود چگونه باشد ؟
حضرت أبو عبد الله جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : اگر أمر چنان باشد كه تو ميگوئى هر آينه توحيد از ما مرتفع خواهد بود زيرا كه مكلَّف و مأمور نيستيم بآن كه اعتقاد كنيم مگر أمر موهوم متعقّل را ليكن آنقدر هست كه ما ميگوئيم كه هر موهوم بحواسّ كه ممثّل باشد آن مخلوقست و لا بدّ و ناچار است از اثبات ذات صانع أشياء كه خارج ازين دو جهت مذمومه باشد .
جهت اوّلى آنكه نفى را بذات حضرت واجب تعالى راه نيست زيرا كه نفى ابطال و عدم است و عدم در هيچ دم بر ذات قادر عالم راه ندارد و جهت ثانيه آنكه متشبّه بصفت مخلوق كه ظاهر آن تركيب و تأليف است نباشد .
پس لا بدّ است از اثبات صانع بواسطهء وجود صانع و مصنوعات ، و اضطرار و احتياج آنها بسوى او زيرا كه موجودات مصنوعاتاند ، و صانع
ايشان غير ايشانست و مثل ايشان نيز نخواهد بود چه اگر مشابه و مانندشان باشد هر آينه شبيه ايشان در ظاهر تركيب و تأليف و در آنچه بر خلقان جارى و سارى گردد از آنكه حادث گردند بعد از عدم و نقل ايشان از كوچكى ببزرگى و از سياهى و از قوّت بضعف خواهد بود .
و در باقى أحوال موجوده كه ما را احتياج بتفسير آن چيزها بواسطهء ثبات و وجود آنها نيست نيز مشابه خواهد بود .
سائل گفت : پس شما او را بحدّ تعريف و توصيف نموديد كه بدان حدّ اثبات وجود او فرموديد .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : من حدّ او نكردم ، ليكن اثبات او كردم زيرا كه ميان نفى و اثبات منزلهء ديگر نيست .
سائل گفت : پس قول خداى تعالى * ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ) * محمول بچه معنى است ؟
أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : واحد مقياس به اين تعريف وصف نفس أقدس خود ميكنى بمعنى آنكه مستولى بر عرش و جدا از خلق و محتاج بمكان و فرش نيست نه آنكه عرش محلّ و مكان ملك تعالى تا حامل يا فحوى ايزد عزّ و علا باشد ليكن ما ميگوئيم كه : حضرت غنى كامل حامل ممسك عرش است .
خلاصهء كلام آنكه آنچه ما در باب تفسير و بيان * ( وَسِعَ كُرْسِيُّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * ذكر كنيم در اين مكان نيز همان معنى و بيان مذكور و عيان است پس ما از عرش و كرسى اثبات آنچه خواستيم نموديم و نفى كرديم از آن كه عرش يا كرسى حامل قادر سبحان يا حاوى يا عزّ و جلّ محتاج بمكان يا مفتقر
بسوى خلق خود از انس و جانّ يا غير ايشان بود بلكه تمامى خلقان محتاج و مفتقر بسوى واهب ذى الجود و الاحساناند .
سائل گفت : يا أبا عبد الله هر گاه استيلاى ربّ العلى در أرض و سما مساوى و بيك اندازه باشد .
پس چه فرق است ميان آنكه كف دستها در وقت دعا مرفوع بطرف سما يا منخفض بنحو غبرا باشد ؟
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : در أرض و سما علم و احاطه و قدرت ربّ العزّت بىشبهه مساويست ليكن خداى عزّ و جلّ أمر أوليا و عباد هر مكان و محلّ برفع ايادى ايشان بسوى آسمان بجانب عرش حضرت رحيم الرّحمن نمود بواسطهء آنكه قادر منّان آن مكان را معدن رزق خلقان گرداند اى زنديق ما اثبات آن نموديم چنانچه قرآن و أخبار و أحاديث رسول آخر الزّمان هر يك مثبت آناند مثل قول نبىّ خاتم الرّسل كه فرمود : ارفعوا أيد - يكم الى الله عزّ و جلّ و به همين واسطه تمامى فرق امّت را مجمع به سوى حضرت او است .
و از جمله سؤال كه آن زنديق بآن امام با سعادت و اقبال نمود نيز يكى آنست كه : چرا جايز نباشد كه صانع عالم زياده از يكى باشد ؟
حضرت امام الخلائق أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : بدان كه قول تو در باب آنكه ميگوئى خداى تعالى چرا دو تا نباشد حال خالى از آن نيست كه آن هر دو قديم و قوىاند يا هر دو ضعيفاند يا يكى قوى و ديگر ضعيف است .
پس اگر هر دو قوى باشند چرا هر يك ايشان دفع صاحب خود كرده
منفرد در الوهيّت و ربوبيّت نگردد .
اگر زعم و گمان تو چنانست كه يكى از ايشان قوى و ديگرى ضعيف ، و ناتوان است پس ثابت شد كه خداى منّان همان قوىّ قادر سبحان يكى است و آن عاجز ظاهر بيقين از بندگان حضرت واحد عينى است .
و اگر گوئى كه خداى دو است حال خالى از آن نيست آن هر دو متّفقند با يك ديگر در هر جهت يا متفرّقند در هر جهت و اين هر دو نوع مستدعى فساد نظام عالم و عدم انتظام أحوال بنى آدم است و چون ما خلايق را منتظم و أفلاك را جارى و ملتئم و اختلاف ليل و نهار و شمس و قمر بر وفق مقدّر مقرّرى مىبينيم اينها دلالت دارد بر صحّت أمر و تدبير و ائتلاف أمر بتقدير بر آنكه مدير واحد بصير است .
و از هشام بن الحكم مرويست كه ابن أبى العوجاء بخدمت امام جعفر الصّادق عليه السّلام حاضر شد آن حضرت فرمود كه : يا بن أبى العوجاء آيا تو مصنوعى ؟
ابن أبى العوجاء گفت : من مصنوع نيستم .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام گفت : اگر مصنوع نيستى پس چيستى و اگر مصنوعى پس چگونه بودى ؟
ابن أبى العوجاء جواب پا بر جا نداشت از مجلس برخاست و راه خود برداشت .
مرويست كه أبو شاكر الدّيصانى كه زنديق بود بنزد حضرت ولىّ ايزد معبود أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه سلام الملك الودود حاضر شد و گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) مرا دلالت و هدايت بر معبود من نمائى .
حضرت امام جعفر ( ع ) بزنديق گفت : در همان حال پسر كوچك در آنجا حاضر گشت و تخم مرغ در دست داشت كه بآن بازى ميكرد حضرت امام الامّه گفت : اى پسر اين تخم بمن ده . پسر بموجب أمر آن سرور تخم مرغ تسليم آن امام جنّ و بشر نمود .
حضرت أبو عبد الله ( ع ) فرمود كه : يا ديصانى اين قلعهاى است بىدر كه او را جلد غليظست و در تحت جلد غليظ جلد ديگر است به غايت باريك و هموار و در تحت جلد رقيق طلاى گداخته و نقرهء آب شده كه نه طلاى گداخته به نقرهء آب شد مخلوط و نه نقرهء آب شده بطلاى گداخته ممزوج گردد و اين بيضه بر حال خود است هيچ خارج مصلح از او بيرون نيايد تا خبر از صلاح حال او دهد و هيچ مفسد داخل اين نتواند شد تا خبر از فساد آن دهد و نميدانى كه اين بيضه مخلوق براى ذكر است يا انثى از او بيرون خواهد آمد مانند ألوان طاوس .
آيا اين نوع بيضه مديرى ميخواهد و براى اين هيچ موجد مدبّرى مىبينى ؟
راوى گويد : كه مدّتى ديصانى سر در پيش انداخت پس آنگاه گفت أشهد أن لا اله الَّا الله وحده لا شريك له و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله و أشهد أنّك امام و حجّة من الله على خلقه و من يا ابن رسول الله باين عقيده ثابت قدم گشتم و از اعتقاد فاسد كه داشتم در گذشتم .
و نيز از هشام بن الحكم منقول و مروى است كه : من روزى از حضرت امام جعفر عليه سلام الله تعالى از حقيقت أسماء حقّ عزّ و جلّ و اشتقاق آن سؤال نموده گفتم كه : الله از چه مشتقّ است ؟
آن حضرت گفت : يا هشام الله مشتقّ از اله و وله است ، زيرا كه آن مقتضى مألوهست و اسم غير مسمّى است يعنى نام ديگر است و صاحب نام ديگر ، پس كسى كه بندگى اسم كند بدون معنى و مسمّى بدرستى كه آن عابد أبتر كافر است و او أصلا عبادت و بندگى چيز بتقديم نرسانيد .
و آنكه بندگى و عبادت اسم و معنى هر دو نمايد او نيز كافر است زيرا كه عبادت دو چيز بجاى آورد .
و آنكه عبادت معنى بدون اسم نمايد پس آن توحيد و بندگى ايزد حميد است .
آيا فهميدى يا هشام ؟
راوى گويد كه : در آن حال هشام از روى استعجال تمام گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم زياده كن براى من تا از يمن توجّه شما مرا معرفت تمام بحال ايزد تعالى حاصل گردد .
در آن حال حضرت أبو عبد الله عليه سلام الملك المتعال فرمود كه :
خداى تعالى را نود و نه نام است پس اسم و مسمّى اگر هر دو داخل باشند هر آينه هر اسم از اين أسماء الله باشند پس تعدّد آلهه لازم آيد ليكن الله تعالى معنى است كه دلالت بر ذات ربّ العزّت دارد ، پس اين أسماء بالتّمام غير ذات واحد علَّام است .
يا هشام خبز اسم مأكول ، و آب اسم مشروب و ثوب اسم ملبوس ، و نار اسم محرق است .
آيا فهميدى يا هشام .
فهميدى كه توانى بآن دفع و دورى كلام أعداى ما و آن جماعت كه
براى خداى عزّ و جلّ شريك پيدا كردند نمائى ؟
گفتم : بلى يا ابن رسول الله ( ص ) .
آن حضرت در آن زمان دعا در حقّ اين كمترين محبّان خاندان ايشان نمود كه نفعك الله به و ثبّتك . هشام فرمود : كه و الله من از آن روزى كه اين كلام از آن امام الأنام استماع نموده از آن مجلس عاليمقام بيرون آمدم هيچ أحدى را در علم توحيد ايزد خالق بر من زيادتى بقهر و تفوّق نبود .
و نيز از هشام بن الحكم مروى و منقول است كه زنديق بمصر بود به او رسيد كه : حضرت أبى عبد الله عليه سلام الله الملك المتعال صاحب علم و حامل معرفت و كمال است .
آن زنديق بىبصر بعد از استماع اين خبر از مصر بواسطهء مناظره به آن سرور روانهء مدينهء سيّد البشر گرديد .
چون بمدينه آمد باو گفتند : كه آن حضرت در مكَّه است في الفور زنديق روانهء مكَّه شد قضا را در آن زمان من در خدمت حضرت أبى عبد الله عليه السلام بودم زنديق در هنگامى كه امام جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) در طواف بيت الله الحرام مشغول بود آمده سلام كرد .
حضرت ابو عبد الله ( ع ) گفت نام تو چيست ؟
گفت : عبد الملك .
آن حضرت فرمود كه : كنيت تو كدام است ؟
گفت : أبو عبد الله امام ( ع ) گفت : كدام ملك است كه تو بندهء آنى آيا از ملوك آسمانست
يا از ملوك زمين و خبر ده مرا از پسر خود كه او آيا بندهء خداى آسمانست ، يا بندهء خداى زمين ؟
زنديق ساكت گشت .
حضرت أبو عبد الله گفت : بگوى ، زنديق همچنان ساكت در جواب و حيران بود .
چون آن ولىّ بيچون او را ساكت ديد گفت : وقتى كه من از طواف فارغ گشتم بنزديك من آى .
چون حضرت أبى عبد الله ( ع ) از طواف فارغ شد زنديق به خدمت آن سرور حاضر شد و پيش روى آن حضرت بنشست و ما با بعضى محبّان در نزد آن ولىّ ايزد أكبر جمع شديم .
أبو عبد الله عليه السّلام روى بجانب زنديق آورد و گفت : آيا ميدانى كه اين زمين را تحت و فوق است ؟
گفت : بلى حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : داخل تحت اين زمين شدى يا نه ؟
گفت : نه أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : ميدانى كه تحت اين چيست ؟
زنديق گفت : نه امّا گمان من آنست كه در تحت زمين هيچ چيز نباشد .
امام المؤتمن أبو عبد الله عليه السّلام گفت : ظنّ عجز ظاهر و بيّن است مادامى كه آن أمر معيّن و متيقّن نباشد .