بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 260


استعلام فرماى .
و از عيسى بن يونس رضى الله عنه مرويست كه ابن أبى العوجاء از تلامذه و شاگردان حسن بصرى بود از طريق توحيد منحرف بطريق غير سديد گرديد كسى باو گفت : كه ترك مذهب صاحب و استاد نمودى و داخل مذهب گشتى كه آن را أصل و حقيقت و شيوهء شريعت و طريقت مستقيمه نيست ابن أبى العوجاء كه چون اسم پدر با مسمّى بود در اعوجاج مذهب و كجى در دين ايزد واهب گفت : صاحب من مخلط در قول است گاه قايل بقدر و گاه قايل بجبر است مرا گمان چنانست كه حسن بصرى معتقد مذهب كه دايم بر آن قايم باشد نبود .
ابن أبى العوجاء بهمان حال تردّد و انكار آن كسى كه بر او حجّت نمايد داخل مكَّه معظَّمه شد امّا علما مجالست و مسائلت او را مستكره بودند بواسطهء خبث لسان و فساد ضمير و جنان ايشان .
روزى بخدمت حضرت أبا عبد الله ( ع ) آمد و در مجلس آن حضرت كه جماعت از نظرات آن امام الورى حاضر و پا بر جا در آن مكان و مأوى بودند - نشست و گفت :
يا با عبد الله ( ع ) بدرستى مجالس و محافل كه در آن مكان أعيان و أفاضل باشند آن محلّ امانت و جاى بيان مطالب و حاجت است پس لابد و ناچار است كه هر كسى كه باسعال باشد بايد كه در هنگام هيجان آن ضبط خود نكند و سعال كند و اين كنايه از آنست كه چون سؤال يا مطلب در خاطر داشته باشد در جاى كه محلّ عرض آن باشد معروض گرداند آيا مرا اذن در كلام و سؤال هست ؟


صفحه 261


حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : هر نوع كلام و سؤال كه خواهى بيان نماى .
ابن أبى العوجاء گفت : تا بچند شما اين در آستانه را بپاى خود كوبيد و پناه باين حجر بريد و عبادت اين خانه مرفوع بخاك و آجر و هروله در ميان صفا و مروه بر مثال شتر منفّر مينمائيد هر كه در اين باب بفكر و تدبير از روى عقل مستقرّ كند ميداند كه اين فعل است كه مؤسّس آن حكيم صاحب نظر ، و داناى مخبر نيست .
يا أبا عبد الله كه سر اين مرد و سنام آن يعنى بزرگ اين جماعت و أعلم ايشانى و پدرت مؤسّس آنست زيرا كه قطعا اساس اين مهام از آباى عظام كرام شما است بيان نماى .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود : كسى را كه حضرت حقّ عزّ و علا او را ضالّ و گمراه گرداند و دل او را تاريك و دور از رحمت اله سازد أمر حقّ در نظر آن نالايق بغايت ناموافق نمايد و او أصلا استعداد اطاعت ايزد خالق ننمايد و شيطان ولىّ آن ناكس گردد و او را در مقام هلاكت وارد گرداند و او را مصدر خير نگرداند اين خانه‌ايست كه حضرت خلَّاق العباد از تمامى بندگان طلب عبادت اين خانه نمود و ايشان را بطاعت خود - اختيار و امتحان در اتيان بآن مكان و تحريص بر تعظيم و زيارت اين مأمن عاليمكان فرمود و اين خانه را محل أنبياء رسول و قبله نمازگزارندگان ، و سعت رضوان و طريق مؤدّى بغفران حضرت مهيمن سبحان گردانيد زيرا كه اين بنيان منصوب بر استوار كمال مجتمع عظمت و جلال ايزد متعال است خالق فعّال خلق اين محلّ قبض و اقبال پيش از گسترانيدن زمين به دو


صفحه 262


هزار سال نمود ، پس منشى أرواح و صور يعنى خداى أكبر سزاوار و در خور اطاعت است در آنچه هر يك بشر را بآن أمر يا نهى و زجر نمايد .
ابن أبى العوجاء گفت : ذكر حضرت الله تعالى كردى امّا نزول و حلول ذات او بر غايب نمودى .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام گفت : ويلك چگونه ايزد تعالى و تبارك غايب بود كه با خلق خود حاضر و شاهد است و حضرت قادر مجيد به بندگان خود أقرب از حبل الوريد است آنچه گفتند شنيد و أشخاص ايشان را ديد چه عالم بأسرار ايشان در آشكار و نهانست .
ابن أبى العوجاء گفت : پس خداى منّان در همه مكانست يا ابا عبد الله هر گاه واجب تعالى در آسمان باشد در آن زمان چون حضرت - بيچون در زمين مكين تواند بود و اگر ربّ العالمين در زمين باشد پس چگونه در آسمان تواند بود ؟
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : بدرستى كه آنچه توصيف و بيان آن كردى آن صفت مخلوقست نه صفت خالق زيرا كه مخلوق چون از مكان منتقل بمكان و محلّ ديگر گردد مكان أوّل از او خالى و مشتغل است و او در مكان ثانى كه بآنجا آمده مطَّلع و مخبر امور حادثهء مكان أوّل نيست .
فامّا خداى عظيم الشّأن ملك الدّيان هيچ مكان از او خالى و او بهيچ مكان مشتغل و محوى نيست و نيز بهيچ مكان أقرب از مكان ديگر نيست بلكه ذات حضرت ايزد تعالى بهمه مساوى است .
و نيز در روايت آمده كه حضرت أبى عبد الله عليه السّلام بابن أبى العوجاء كه زنديق بود و قايل به بعث و نشور و حساب ربّ غفور نبود فرمود كه


صفحه 263


اگر بعث و نشور بر وفق قول تو باشد ، يعنى بعث و نشر و حساب و كتاب در محشر واقع نشود و آن أمر موافق قول ما نباشد تو و ما هر دو نجات از عذاب و عقاب خالق البريّات خواهيم يافت و اگر أمر بعث و نشر موافق قول تو نباشد بلكه بر وفق قول ما باشد پس ما ناجى و رستگار و تو خاسر و زيانكار خواهى بود .
و همچنين در روايت آمده ابن أبى العوجاء از حضرت امام جعفر الصّادق عليه التّحيّة و الثّناء از حدوث العالم سؤال و استعلام نمود .
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : هيچ كوچك و بزرگ از مخلوقات ايزد تعالى و تبارك نيست الَّا آنكه چون آن چيز را ضمّ كنى بمثل آن خواه كوچك و بزرگ البتّه آن چيز بزرگتر از اوّل گردد و در اين زوال و انتقال است از حالت اوّلى و حدوث عباد از اينست و اگر قديم باشد حلول و زوال بر او محال است زيرا كه هر چه زوال و حلول پذير و جايز است كه موجود گردد و او است كه وجود نپذيرد .
پس هر چه از عدم موجود گردد داخل در حدوث است و هر چه در أزل باشد داخل در قدم است و هرگز صفت حدوث و قدم در يك چيز جمع بهم نشود .
ابن أبى العوجاء گفت : شما را چنان پنداريم كه عالم باشى در - اجراى حالتين و زمانين كه در اين هر دو حالت و هر دو زمان هر آنچه ذكر كردى استدلال بر حدوث أشياء نمائى پس اگر أشياء باقى بصغر خود بودى تو كجا استدلال بر حدوث آن مينمودى ؟
حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : ما را سخن بر اين عالم


صفحه 264


موضوع است پس اگر ما مرفوع و موضوع بعالم ديگر گرديم هيچ شىء أوّل بر حدوث آن از رفع ما بآنجا و وضع ما در غير محلّ و مكان اوّلى نيست لكن من ترا مجاب گردانم از حدث شىء كه تو قادر بر الزام نباشى چنانچه ميگوئيم ما كه هر گاه أشياء بر همان حالت صغر و خوردى باقى دايم باشند هر آينه در او هم ثابت خواهد بود كه هر گاه ضمّ كنند چيزى را بچيزى ديگر البتّه بعد از تركيب و ضمّ آن چيز بزرگتر از قبل ضمّ خواهد بود و در جواز تغيّر بر آن چيز همان دليل أتمّ است براى برون رفتن آن چيز از صفت قدم چنانچه تغيّر شىء از حالى بحالى ديگر مستلزم حدوث آن شىء است يا عبد الكريم تو را وراى آن خرد مگر ظاهر و عيان نيست .
و از يونس بن ظبيان مرويست كه من در خدمت حضرت أبى عبد الله جعفر ( ع ) حاضر بودم كه مردى بنزد آن سرور آمد و گفت كه حضرت ايزد منّان را در هنگام عبادت و بندگى بديدهء عيان مىبينى ؟
امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود كه : آيا ميتواند بود كه من عبادت چيزى كه او را نمىبينم بجاى آرم .
يونس بن ظبيان گفت : آن مرد از آن امام الورى پرسيد كه خداى تعالى را چگونه ديدى ؟
امام گفت كه : حضرت ايزد منّان بىشبهه و گمان بادراك أبصار به مشاهدهء عيان نشود ليكن قلوب و جنان بحقايق ايمان و بنور آن ادراك - رؤيت مهيمن سبحان كند حضرت قادر تعالى و تبارك مدرك و مرئى بحواسّ و بهيچ أحدى از جنّ و ناس نسبت و قياس نتوان كرد زيرا كه ذات فايض البركات معروف بغير تشبيه و التباس است .


صفحه 265


و عبد الله بن سنان از أبى عبد الله ( ع ) روايت كند كه آن حضرت ( ع ) در تفسير آيهء كلام واهب علَّام چنين بيان و اعلام نمود كه : * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ ) * عبارت از احاطت وهم است .
آيا نمىبينى در قول خداى عزّ و جلّ : * ( قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ ) * بمعنى بصائر عيون نيست .
* ( فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِه ) * : حضرت امام جعفر فرمود كه : تفسير آيهء كلام ايزد علَّام عبارت از احاطت وهم و علم است بذات قادر عالم بمعنى آنست كه هر كسى بصارت بذات حضرت خالق الموجودات پيدا تواند كرد و او را تواند - ديد .
* ( وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها ) * نيز بمعنى عمى عيون نيست بلكه عبارت از عدم احاطت وهم است ، زيرا كه بصارت عبارت از وقوف و دانائى است چنانچه ميگويند فلانى بصير است بفقه ، و فلان بصير بدراهم و فلان بصير به ثبات است ، و خداى عالم أعظم از آن است كه مرئى به چشم أهل عالم گردد .
و از جملهء سؤال اين زنديق كه از حضرت أبى عبد الله عليه السّلام مسايل بسيار استعلام و استفهام نمود .
يكى آن بود كه گفت : يا با عبد الله ( ع ) ساير برايا كه ذات واجب تعالى را نبينند عبادت و بندگى او چون نمايند ؟
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : دلهاى خلقان به نور ايمان او را بينند و بعقول و فطانت آن اثبات ذات مهيمن منّان نمايند - اثبات ظاهر و عيان و بيان هستى قادر سبحان از روى عقل و عرفان كنند مرئى أبصار ميگردد بآنچه ديده شود از حسن تركيب و انتظام أهل عالم و


صفحه 266


احكام تأليف و نظام عوالم .
پس از آن رسل خداى عزّ و جلّ و آيات آن و كتب و محكمات آن همگى و تمامى آن ادلَّهء واضحه و براهين لايحه بر وجود حضرت خالق البريّه است و علما بر رؤيت عظمت و اجلال ذات حضرت ذو الجلال اقتصار از رؤيت ذات ايزد متعال نمودند و از آثار و علامات استدلال وجود ايزد معبود فرمودند زنديق گفت : آيا حضرت ربّ العلى قادر و توانا نيست بر آنكه خود را بر خلقان ظاهر و عيان گرداند تا خلايق ذات خالق را ديده بشناسند و عبادت و بندگى أرحم الرّاحمين از روى صدق و يقين نمايند ؟
حضرت امام جعفر الصّادق عليه سلام الملك الفعّال گفت : آيا محال را جواب است ؟
آن ضالّ بعد از استماع مقال گفت : پس اثبات أنبياء و رسل بدون رؤيت خداى عزّ و جلّ چگونه ظاهر و مسجّل گردد ؟
حضرت امام الورى عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : بدرستى چون اثبات نموديم كه ما را خالق صانع كه متعاليست از ما و از جميع ما سوى الله تعالى بيّن و هويدا است و آن صانع عادل و حكيم است كه جايز نيست هيچ أحدى از خلقان مشاهده و ملامسهء آن نتوانند نمود و او مباشرت و مجالست به خلقان و بندگان را نيز مباشرت بايزد سبحان محال و ممتنع است و محاجّهء خلقان بواهب منّان و محاجّهء مهيمن سبحان به بندگان واقع و عيان نگردد و ثابت است كه حضرت ربّ العزّت را سفرا يعنى رسل و أنبياء در ميان خلايق و عباد واحد خالق بر منهج حقّ و صدق هستند كه خلقان را دلالت بر مصالح ايشان و منافع و بآنچه بناء بقاى ايشان و ترك آن وسيلهء فناء انس و جان بود


صفحه 267


نمايند ، پس آمران و ناهيان از حكم عليم منّان در خلقان ثابت و عياناند و در آن هنگام ثابت گردد كه حضرت قادر ديّان را معبّران باشند و آن أعيان أنبياء و رسولان برگزيدگان حضرت مهيمن سبحان حكماء مؤدّبين بحكمت كه مبعوث و مرسول از ربّ العزّتاند اين جماعت چون در تركيب و خلقت مشاركت با ساير مردمان دارند لهذا در أحوال و در قبول أفعال شريك با جميع خلقان باشند .
ليكن از نزد حكيم عليم تأديب و تعليم حكمت بدلايل و براهين و شواهد از زنده كردن موتى و ابراء و صحيح كردن كور مادر زاد و مبروص به حكم حضرت ربّ العباد در دار دنيا نمايند .
پس در هيچ وقت زمين خالى از حجّت ربّ العالمين كه باو علم و حالت بود كه بر صدق مقال رسول دلالت كند با زهد و عدالت او كه پسنديدهء تمامى أرباب ملَّت است نباشد .
چون حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام كلام باين مقام انصرام نمود فرمود كه : ما را زعم چنانست كه زمين در هيچ زمان خالى از حجّت أرحم الرّاحمين بىشبهه بيقين نگردد و آن حجّت نيست الَّا از أعقاب و رسل حضرت عزّ و جلّ ايزد تعالى هرگز پيغمبر نفرستاد مگر از نسل أنبياء .
و وجه اين آنست كه حضرت ايزد سبحان براى بنى آدم طريق به غايت روشن و اعلان و منهج در كمال وضوح و بيان ظاهر و عيان گردانيد و از نسل آدم أبو البشر نسب طاهر طيّب ظاهر نمود و اخراج أنبياء و رسل كه ايشان صفوت خداى عزّ و جلّ و جوهر خالص در فعل و عمل كه از أصلاب طاهره و أرحام زاكيه متولَّد شدند و از سفاح جاهليت مصون و از شوب ، و