نمايند ، پس آمران و ناهيان از حكم عليم منّان در خلقان ثابت و عياناند و در آن هنگام ثابت گردد كه حضرت قادر ديّان را معبّران باشند و آن أعيان أنبياء و رسولان برگزيدگان حضرت مهيمن سبحان حكماء مؤدّبين بحكمت كه مبعوث و مرسول از ربّ العزّتاند اين جماعت چون در تركيب و خلقت مشاركت با ساير مردمان دارند لهذا در أحوال و در قبول أفعال شريك با جميع خلقان باشند .
ليكن از نزد حكيم عليم تأديب و تعليم حكمت بدلايل و براهين و شواهد از زنده كردن موتى و ابراء و صحيح كردن كور مادر زاد و مبروص به حكم حضرت ربّ العباد در دار دنيا نمايند .
پس در هيچ وقت زمين خالى از حجّت ربّ العالمين كه باو علم و حالت بود كه بر صدق مقال رسول دلالت كند با زهد و عدالت او كه پسنديدهء تمامى أرباب ملَّت است نباشد .
چون حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام كلام باين مقام انصرام نمود فرمود كه : ما را زعم چنانست كه زمين در هيچ زمان خالى از حجّت أرحم الرّاحمين بىشبهه بيقين نگردد و آن حجّت نيست الَّا از أعقاب و رسل حضرت عزّ و جلّ ايزد تعالى هرگز پيغمبر نفرستاد مگر از نسل أنبياء .
و وجه اين آنست كه حضرت ايزد سبحان براى بنى آدم طريق به غايت روشن و اعلان و منهج در كمال وضوح و بيان ظاهر و عيان گردانيد و از نسل آدم أبو البشر نسب طاهر طيّب ظاهر نمود و اخراج أنبياء و رسل كه ايشان صفوت خداى عزّ و جلّ و جوهر خالص در فعل و عمل كه از أصلاب طاهره و أرحام زاكيه متولَّد شدند و از سفاح جاهليت مصون و از شوب ، و
آميختن بآن انساب محفوظ و محروساند زيرا كه حضرت ايزد تعالى آن جماعة را درجهء عاليهء عزّت و شرف از روى احسان و لطف ارزانى داشته و حضرت قادر سبحان اين أعيان را خزّان علم و عرفان گردانيد .
پس كسى كه خازن علم خداى تعالى و أمين غيب ربّ العلى و مستودع سرّ و حجّت خداى أكبر بر تمامى خلقان و ترجمان و لسان ايشان باشد بايد كه متّصف باين صفت حسنه و شيوهء محسّنه بود . پس حجّت براى امّت نيست الَّا از نسل أنبياى ربّ العزّت كه قايم مقام و نايب مناب نبىّ در امّت گردد به وسيلهء علم و معرفت كه در نزد آن كس باشد كه آن علم از رسول باو رسيده باشد .
اگر مردمان منكر او در علم شوند او ساكت شود و بعد از سكوت او از انكار خلقان و بقاء مردم بر انكار او علم رسول كه در نزد قايم مقام او بود و در دست منكر نباشد و اگر أحيانا قليلى از علم رسول در نزد آن بو الفضول باشد در آن نيز اختلاف كنند و در ميان خود برأى و قياس اقامت نمايند .
و اگر اقرار برسول و اطاعت آن حضرت و اخذ علم از او مينمودند هر آينه عدل ظاهر و أمر مستوى و متظاهر شدى و اختلاف و تشاجر در ميان طوايف بشر بر طرف گشتى و دين اله واهب روشن و يقين بر شكّ بىشك غالب و مبرهن بودى .
امّا در هنگام تشاجر و نزاع اميد اقرار مردم برسول و اطاعت آن حضرت از روى عزّ قبول ميسّر نيست و هيچ رسول و نبىّ ربّ العزّت از اين دار الفناء و المحنه انتقال و رحلت ننمودند مگر آنكه امّت هر يك ايشان اختلاف بعد از آن حضرات نمودند و برأى و قياس بىأساس خود عمل فرمودند .
و وجه اختلاف امّت أنبياء و رسولان بعد از آن أعيان بواسطهء خلاف بر محبّت رسول و ترك كردن أمر آن حضرت است .
زنديق گفت : كه هر گاه قايم مقام رسول متّصف بصفات قبول باشد او را حجّت چه لازم است .
امام فرمود كه : بعد از اظهار حجّت خلايق اقتدار باو نمايند و از آن چيز كه منافع خلقان باشد و سبب صلاح ايشان شود ظاهر گردد و اگر چه ايشان احداث چيزى در دين خداى عزيز نمايند آن نايب مناب رسول اعلام آن جماعت بر حصول فساد لازم آن احداث فرمايند .
و اگر چيزى در دين زياد كنند نيز ايشان را بر آن مطَّلع و مخبر گرداند و نيز اگر چيزى در دين كم كنند آن كس بجهت آن طايفه افاده كند و ايشان را بر آن نقصان واقف و اعلان نمايند .
زنديق گفت : از چه چيز أشياء مخلوق و پيدا شدند ؟
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : ايجاد از لا شىء است .
زنديق گفت : كه از لا شىء چگونه شىء موجود گردد ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : بدان كه أشياء حال خالى از آن نيست كه مخلوق از شىاند يا موجود از غير شىء اگر مخلوق از شىء باشد كه باو بود پس آن شىء قديم است و قديم را حدوث و فناء و زوال و تغيّر در هيچ مكان و مأوى جايز و روا نيست و حال خالى از آن نيست كه آن شىء موجد جوهر واحدست يا لون واحد كه عبارت از عرض است .
اگر چنين باشد اين ألوان مختلفه و جواهر كثيره موجود در اين عالم از وجوه بسيار ظاهر و آشكار شدند از چه وجه موجود شدند .
و اگر آن شىء كه انشاء أشياء و ابداع تمامى آنها از او موجود و پيدا شدهاند زنده باشد پس موت أشيائى كه از او موجود گشته باشند از كجا و از چه وجه بود .
و اگر شىء كه موجد أشياء است ميّت باشد پس حيات أشياء از چه وجه حاصل و پيدا شد و جايز و روا نيست كه وجود أشياء و هستى موجودات از حىّ و ميّت كه هر دو قديم لا يزال باشند زيرا كه از حىّ كه پيوسته و لم يزل حقّ باشد از او ميّت صادر نگردد و نيز جايز نيست كه ميّت قديم أزلى باشد به سبب موت كه با او است بواسطهء آنكه ميّت را بقاء و قدرت نيست .
زنديق گفت : پس اين جماعت از كجا قايل به أزليّت أشياء شدند .
حضرت امام الورى أبى عبد الله جعفر عليه السّلام الله تعالى فرمود كه : اين مكالمه مقالت قوميست كه منكر مدبّر أشياء ، يعنى حضرت عزّ و جلّ و مكذّب مقالهء أنبياء و رسلاند و خود اخبار از حضرت ايزد جبّار دهند و كتاب خود را أساطير ناميدند و بواسطهء وجود دين و آئين با رأى و اهواى خود كه مستحسن ايشان است گردانيدند .
بدرستى كه استدلال بر حدوث أشياء دوران فلك مع ما فيهاست و اين أفلاك نه است و تحرّك زمين و آنچه در او است و انقلاب أزمنه و اختلاف وقت أمكنه و حوادث كه در عالم حادث گردد از زياده و نقصان و موت و بلى و امتحان و اضطرار نفس بسوى اقرار بآن كه اين محدثات را صانع و مدبّر بر قرار است .
آيا نمىبينى كه شيرينى مبدّل به ترشى گردد و عذب و گوارا منتهى بتلخ و مرّ شود و نو كهنه گردد و تمامى أشياء بالأخره متغيّر و فنا گردد .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : پيوسته حضرت صانع عالم عالم است بأحداث كه حادث خواهد نمود .
يعنى : پيش از آنكه حضرت صانع تعالى شأنه احداث بعضى أشياء نمايد ، علم او به آن تعلَّق گيرد ، پس هميشه ايجاد و خلق معلومات خود نمايد .
زنديق گفت : كه آيا ملك تعالى مختلف است به أشياء يا مؤتلف است بآنها .
حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : بذات حضرت خالق العدل و الانصاف ائتلاف و اختلاف سزاوار و لايق نيست زيرا كه هر چه مختلف شود متجزّى است و آنچه مؤتلف گردد متبعّض است .
پس حضرت واجب تعالى را مؤتلف و مختلف نتوان گفت .
زنديق گفت : پس چگونه او را خداى واحد ميگويند ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : حضرت الله تعالى واحد در ذات است نه واحدى كه مشابه و مانند واحد باشد بواسطهء آنكه ما سواى خداى واحد هر واحدى متجزّى است و ايزد تعالى واحد است نه متجزّى و اسم عدد بر خداى واحد واقع نگردد .
زنديق گفت : پس حضرت خالق بچه علَّت ايجاد خلق نمود و حال آنكه ذاتش بايجاد خلقان مضطرّ بخلقت ايشان نبود و بواسطهء ما عبثيّت بر حضرت الله تبارك و تعالى جايز و روا نيست .
پس هر گاه حضرت معبود محتاج بخلقت خلق نبود بچه وجه ايجاد خلايق نمود ؟
حضرت امام الصّادق الأمين جعفر بن محمّد سلام الله عليهم - أجمعين فرمود كه : ايجاد و خلقت بريّت از حضرت ربّ العزّت محض اظهار حكمت و انفاذ علم و امضاء تدبير از روى قدرت نمود .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) چرا حضرت ايزد أكبر اقتصار بهمين دار ننمود و اين سرا را دار ثواب خود و محتبس عقاب أصحاب مستحقّ عتاب و خطاب نگردانيد .
حضرت امام جعفر عليه السّلام در جواب زنديق از روى تحقيق و تصديق فرمود : بدرستى كه اين دار سراى ابتلا و عتاب و محلّ اتّجار و تحصيل ثواب و مكتسب رحمت حضرت مهيمن وهّابست داريست مملوّ از آفات و مطبوق بشهوات تا آنكه خالق اختيار خلايق در اين سراى مشتمل بر محنت و غم بطاعت فرمود ، پس اين دار عمل سراى جزاء و لايق عيش و صلاحيت استكانت و بقاء نيست .
زنديق گفت : آيا از حكمت حضرت ربّ العزّت بود اينكه بواسطهء نفس خود دشمن پيدا نمود و حال آنكه او را هيچ گونه دشمنى نبود خلق را ايجاد فرمود و گمان تو آنست آن ابليس است پس او را مسلَّط گردانيد بر بندگان خود كه ايشان را بر خلاف طاعت او ميخواند و بمعصيت خالق البريّت مأمور ميگرداند و ابليس را بر نبىّ آدم قوّت و تسلَّط تمام داد .
چنانچه زعم تست كه ابليس پر تلبيس بلطايف الحيل تصرّف در قلوب خلايق عزّ و جلّ نمايد و ايشان را وسوسه فرمايد ، پس آن جماعت را شكّ در پروردگار ايشان تعالى و تبارك بهم رسد و دين ايشان بر ايشان مشتبه و ملتبس گردد بنا بر آن از شناخت و معرفت حضرت ربّ العزّت بازمانند تا
آنكه قوم بواسطهء وسوسهء شيطان منكر ربوبيّت رحيم الرّحمن گشتند و عبادت و بندگى سواى حضرت ربّ العلى نمودند .
پس چرا واجب تبارك و تعالى ابليس لعين دشمن خود را بر بندگان خويش مسلَّط گردانيد و بر اغواء و اضلال خلقان قدرت و قوّت فراوان داد ؟
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه سلام الملك - الخالق فرمود كه : اين دشمن كه تو ذكر كردى أصلا عداوت او ضرر بحضرت ايزد أكبر و ولايت او نيز نفع بواحد قادر نميرساند و از عداوت او نقصان به ملك مهيمن سبحان نرسد و از ولايتش مزيدت بربّ العزّت عايد نگردد .
اى زنديق رفع و دفع و نفى و قمع دشمن از روى عقل و فطن گاهى واجب و لازم گردد كه از او نفع و ضرر ظاهر و متصوّر باشد كه اگر قصد ملك او كند قادر بر أخذ آن بود و اگر در سلطانيّت و حكومت او قهر نمايد بر آن قادر باشد امّا ابليس بندهايست كه حضرت ايزد خالق او را براى بندگى و عبادت و اطاعت و متابعت ذات خود يعنى واجب الوجود تعالى شأنه موجود نمود تا اقرار بيگانگى او نمايد و بعد از خلق ابليس چون معلوم حضرت بيچون شد كه نفس ابليس خسيس چه نوع در تمرّد است و استكبار و بالاخره كارش بچه نوع قرار خواهد يافت .
امّا آن ملعون أبدى و مطرود سرمدى پيوسته با ملائكه مشغول به عبادت و بندگى حضرت ربّ العزّت بود تا آنكه ايزد معبود او را امتحان به سجدهء آدم عليه السّلام نمود ابليس بواسطهء غلبگى شقاوت و حسد كه بر نفس أخسّ او غالب بود امتناع از أمر و سجدهء آدم فرمود .
حضرت مهيمن موجود بعد از اظهار عنود و جحود آن مردود او را لعن فرمود و اخراج از صفوف ملائكه و انزال بزمين نمود در حالتى كه آن مغضوب ايزد غفور ملعون مدحور بود و چون ابليس خسيس دانست كه بواسطهء - استكبار و استنكار سجدهء آدم ايزد عالم او را مردود أبدى و مطرود لا يزالى گردانيد و بواسطهء اين سبب او دشمن آدم و أولاد او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گرديد ليكن او را سلطنت بر أولاد آدم بغير حيله و وسوسه و خواندن بغير راه حضرت خالق البريّه أمر ديگر بيّن و ظاهر نيست و ابليس خود اقرار بمعصيت او با پروردگار و بربوبيّت ايزد غفّار نمود .
زنديق گفت : آيا بغير خداى تعالى كه معبود و لايق سجود است غير او هيچ أحدى سزاوار سجود نيست .
چون امام جعفر الصّادق عليه السّلام كلام باين مقام رسانيد .
زنديق گفت : آيا بغير خداى تعالى را سجود كردن جايز و رواست ؟
حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : هر كه سجده بأمر خداى تعالى نمايد ، پس سجده براى خداى تبارك و تعالى نمود زيرا كه اين سجده آدم بحكم خداى قادر عالم است .
زنديق گفت : أصل كهانت از كجا است و مردمان خبر بخلقان چگونه بآن دهند كه در جهان حوادث چنين و چنان ظاهر و عيان خواهد شد ؟
حضرت امام الأمين النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه :
در زمان جاهليّت كه زمان فترت أنبياء و رسولان بود چون كاهنى به منزلهء حاكم بود ، مردم محاكمه بسوى كاهنان مىآوردند در امور متشابهات كه در ميان خلقان سانح و عيان ميشد كاهن ايشان را مخبر و مطَّلع بر آن أشياء