و وجه اختلاف امّت أنبياء و رسولان بعد از آن أعيان بواسطهء خلاف بر محبّت رسول و ترك كردن أمر آن حضرت است .
زنديق گفت : كه هر گاه قايم مقام رسول متّصف بصفات قبول باشد او را حجّت چه لازم است .
امام فرمود كه : بعد از اظهار حجّت خلايق اقتدار باو نمايند و از آن چيز كه منافع خلقان باشد و سبب صلاح ايشان شود ظاهر گردد و اگر چه ايشان احداث چيزى در دين خداى عزيز نمايند آن نايب مناب رسول اعلام آن جماعت بر حصول فساد لازم آن احداث فرمايند .
و اگر چيزى در دين زياد كنند نيز ايشان را بر آن مطَّلع و مخبر گرداند و نيز اگر چيزى در دين كم كنند آن كس بجهت آن طايفه افاده كند و ايشان را بر آن نقصان واقف و اعلان نمايند .
زنديق گفت : از چه چيز أشياء مخلوق و پيدا شدند ؟
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : ايجاد از لا شىء است .
زنديق گفت : كه از لا شىء چگونه شىء موجود گردد ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : بدان كه أشياء حال خالى از آن نيست كه مخلوق از شىاند يا موجود از غير شىء اگر مخلوق از شىء باشد كه باو بود پس آن شىء قديم است و قديم را حدوث و فناء و زوال و تغيّر در هيچ مكان و مأوى جايز و روا نيست و حال خالى از آن نيست كه آن شىء موجد جوهر واحدست يا لون واحد كه عبارت از عرض است .
اگر چنين باشد اين ألوان مختلفه و جواهر كثيره موجود در اين عالم از وجوه بسيار ظاهر و آشكار شدند از چه وجه موجود شدند .
و اگر آن شىء كه انشاء أشياء و ابداع تمامى آنها از او موجود و پيدا شدهاند زنده باشد پس موت أشيائى كه از او موجود گشته باشند از كجا و از چه وجه بود .
و اگر شىء كه موجد أشياء است ميّت باشد پس حيات أشياء از چه وجه حاصل و پيدا شد و جايز و روا نيست كه وجود أشياء و هستى موجودات از حىّ و ميّت كه هر دو قديم لا يزال باشند زيرا كه از حىّ كه پيوسته و لم يزل حقّ باشد از او ميّت صادر نگردد و نيز جايز نيست كه ميّت قديم أزلى باشد به سبب موت كه با او است بواسطهء آنكه ميّت را بقاء و قدرت نيست .
زنديق گفت : پس اين جماعت از كجا قايل به أزليّت أشياء شدند .
حضرت امام الورى أبى عبد الله جعفر عليه السّلام الله تعالى فرمود كه : اين مكالمه مقالت قوميست كه منكر مدبّر أشياء ، يعنى حضرت عزّ و جلّ و مكذّب مقالهء أنبياء و رسلاند و خود اخبار از حضرت ايزد جبّار دهند و كتاب خود را أساطير ناميدند و بواسطهء وجود دين و آئين با رأى و اهواى خود كه مستحسن ايشان است گردانيدند .
بدرستى كه استدلال بر حدوث أشياء دوران فلك مع ما فيهاست و اين أفلاك نه است و تحرّك زمين و آنچه در او است و انقلاب أزمنه و اختلاف وقت أمكنه و حوادث كه در عالم حادث گردد از زياده و نقصان و موت و بلى و امتحان و اضطرار نفس بسوى اقرار بآن كه اين محدثات را صانع و مدبّر بر قرار است .
آيا نمىبينى كه شيرينى مبدّل به ترشى گردد و عذب و گوارا منتهى بتلخ و مرّ شود و نو كهنه گردد و تمامى أشياء بالأخره متغيّر و فنا گردد .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : پيوسته حضرت صانع عالم عالم است بأحداث كه حادث خواهد نمود .
يعنى : پيش از آنكه حضرت صانع تعالى شأنه احداث بعضى أشياء نمايد ، علم او به آن تعلَّق گيرد ، پس هميشه ايجاد و خلق معلومات خود نمايد .
زنديق گفت : كه آيا ملك تعالى مختلف است به أشياء يا مؤتلف است بآنها .
حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : بذات حضرت خالق العدل و الانصاف ائتلاف و اختلاف سزاوار و لايق نيست زيرا كه هر چه مختلف شود متجزّى است و آنچه مؤتلف گردد متبعّض است .
پس حضرت واجب تعالى را مؤتلف و مختلف نتوان گفت .
زنديق گفت : پس چگونه او را خداى واحد ميگويند ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : حضرت الله تعالى واحد در ذات است نه واحدى كه مشابه و مانند واحد باشد بواسطهء آنكه ما سواى خداى واحد هر واحدى متجزّى است و ايزد تعالى واحد است نه متجزّى و اسم عدد بر خداى واحد واقع نگردد .
زنديق گفت : پس حضرت خالق بچه علَّت ايجاد خلق نمود و حال آنكه ذاتش بايجاد خلقان مضطرّ بخلقت ايشان نبود و بواسطهء ما عبثيّت بر حضرت الله تبارك و تعالى جايز و روا نيست .
پس هر گاه حضرت معبود محتاج بخلقت خلق نبود بچه وجه ايجاد خلايق نمود ؟
حضرت امام الصّادق الأمين جعفر بن محمّد سلام الله عليهم - أجمعين فرمود كه : ايجاد و خلقت بريّت از حضرت ربّ العزّت محض اظهار حكمت و انفاذ علم و امضاء تدبير از روى قدرت نمود .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) چرا حضرت ايزد أكبر اقتصار بهمين دار ننمود و اين سرا را دار ثواب خود و محتبس عقاب أصحاب مستحقّ عتاب و خطاب نگردانيد .
حضرت امام جعفر عليه السّلام در جواب زنديق از روى تحقيق و تصديق فرمود : بدرستى كه اين دار سراى ابتلا و عتاب و محلّ اتّجار و تحصيل ثواب و مكتسب رحمت حضرت مهيمن وهّابست داريست مملوّ از آفات و مطبوق بشهوات تا آنكه خالق اختيار خلايق در اين سراى مشتمل بر محنت و غم بطاعت فرمود ، پس اين دار عمل سراى جزاء و لايق عيش و صلاحيت استكانت و بقاء نيست .
زنديق گفت : آيا از حكمت حضرت ربّ العزّت بود اينكه بواسطهء نفس خود دشمن پيدا نمود و حال آنكه او را هيچ گونه دشمنى نبود خلق را ايجاد فرمود و گمان تو آنست آن ابليس است پس او را مسلَّط گردانيد بر بندگان خود كه ايشان را بر خلاف طاعت او ميخواند و بمعصيت خالق البريّت مأمور ميگرداند و ابليس را بر نبىّ آدم قوّت و تسلَّط تمام داد .
چنانچه زعم تست كه ابليس پر تلبيس بلطايف الحيل تصرّف در قلوب خلايق عزّ و جلّ نمايد و ايشان را وسوسه فرمايد ، پس آن جماعت را شكّ در پروردگار ايشان تعالى و تبارك بهم رسد و دين ايشان بر ايشان مشتبه و ملتبس گردد بنا بر آن از شناخت و معرفت حضرت ربّ العزّت بازمانند تا
آنكه قوم بواسطهء وسوسهء شيطان منكر ربوبيّت رحيم الرّحمن گشتند و عبادت و بندگى سواى حضرت ربّ العلى نمودند .
پس چرا واجب تبارك و تعالى ابليس لعين دشمن خود را بر بندگان خويش مسلَّط گردانيد و بر اغواء و اضلال خلقان قدرت و قوّت فراوان داد ؟
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه سلام الملك - الخالق فرمود كه : اين دشمن كه تو ذكر كردى أصلا عداوت او ضرر بحضرت ايزد أكبر و ولايت او نيز نفع بواحد قادر نميرساند و از عداوت او نقصان به ملك مهيمن سبحان نرسد و از ولايتش مزيدت بربّ العزّت عايد نگردد .
اى زنديق رفع و دفع و نفى و قمع دشمن از روى عقل و فطن گاهى واجب و لازم گردد كه از او نفع و ضرر ظاهر و متصوّر باشد كه اگر قصد ملك او كند قادر بر أخذ آن بود و اگر در سلطانيّت و حكومت او قهر نمايد بر آن قادر باشد امّا ابليس بندهايست كه حضرت ايزد خالق او را براى بندگى و عبادت و اطاعت و متابعت ذات خود يعنى واجب الوجود تعالى شأنه موجود نمود تا اقرار بيگانگى او نمايد و بعد از خلق ابليس چون معلوم حضرت بيچون شد كه نفس ابليس خسيس چه نوع در تمرّد است و استكبار و بالاخره كارش بچه نوع قرار خواهد يافت .
امّا آن ملعون أبدى و مطرود سرمدى پيوسته با ملائكه مشغول به عبادت و بندگى حضرت ربّ العزّت بود تا آنكه ايزد معبود او را امتحان به سجدهء آدم عليه السّلام نمود ابليس بواسطهء غلبگى شقاوت و حسد كه بر نفس أخسّ او غالب بود امتناع از أمر و سجدهء آدم فرمود .
حضرت مهيمن موجود بعد از اظهار عنود و جحود آن مردود او را لعن فرمود و اخراج از صفوف ملائكه و انزال بزمين نمود در حالتى كه آن مغضوب ايزد غفور ملعون مدحور بود و چون ابليس خسيس دانست كه بواسطهء - استكبار و استنكار سجدهء آدم ايزد عالم او را مردود أبدى و مطرود لا يزالى گردانيد و بواسطهء اين سبب او دشمن آدم و أولاد او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گرديد ليكن او را سلطنت بر أولاد آدم بغير حيله و وسوسه و خواندن بغير راه حضرت خالق البريّه أمر ديگر بيّن و ظاهر نيست و ابليس خود اقرار بمعصيت او با پروردگار و بربوبيّت ايزد غفّار نمود .
زنديق گفت : آيا بغير خداى تعالى كه معبود و لايق سجود است غير او هيچ أحدى سزاوار سجود نيست .
چون امام جعفر الصّادق عليه السّلام كلام باين مقام رسانيد .
زنديق گفت : آيا بغير خداى تعالى را سجود كردن جايز و رواست ؟
حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : هر كه سجده بأمر خداى تعالى نمايد ، پس سجده براى خداى تبارك و تعالى نمود زيرا كه اين سجده آدم بحكم خداى قادر عالم است .
زنديق گفت : أصل كهانت از كجا است و مردمان خبر بخلقان چگونه بآن دهند كه در جهان حوادث چنين و چنان ظاهر و عيان خواهد شد ؟
حضرت امام الأمين النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه :
در زمان جاهليّت كه زمان فترت أنبياء و رسولان بود چون كاهنى به منزلهء حاكم بود ، مردم محاكمه بسوى كاهنان مىآوردند در امور متشابهات كه در ميان خلقان سانح و عيان ميشد كاهن ايشان را مخبر و مطَّلع بر آن أشياء
كه بعد از آن محدث ميشد مىگردانيد و اين بچند نوع بود :
يكى - بفراست عين .
دوّم - ذكاء قلب و وسوسهء نفس .
سوّم - فطانت روح بآنچه در دل اندازد ، زيرا كه هر چه از حوادث كه در زمين ظاهر و حادث شود همگى و تمامى آن معلوم شيطان است ، و شيطان آن را مؤدّى گرداند بكاهن و او را مخبر و مطَّلع ميگرداند بآنچه در منازل جهان و أطراف عالم حادث و عيان گردد .
و امّا آنچه از أخبار آسمان بخلقان ميرساند حقيقت اين مقدّمه چنان است كه شياطين بآسمان رفته در مقاعد استراق سمع مىنشستند و هر چه در آن مكان مىشنيدند زيرا كه در آن زمان ايشان محجوب از آسمان و محروم از نجوم يعنى از شهب و تبارك آن مكان نبودند لهذا صعود و عروج بآسمان مىنمودند و استراق سمع كرده مراجعت فرموده بكهنه اعلام و اخبار مينمودند امّا در زمان حضرت رسول ايزد سبحان محجوب و مرجوم از آسمان بواسطه آن شدند كه چون أخبار ايشان مشاكلت و مشابهت بوحى آسمان در باب أخبار سماوى داشت و خوف التباس و اشتباه براى أهل زمين بود در آنچه از خداى تعالى بواسطهء اثبات حجّت و نفى تشبيه بوساطت جبرئيل أمين به ايشان ميرسيد بناء عليه شياطين را از عروج و صعود منع و رجم فرمود زيرا كه شغل و عمل ملاعين بنوعى كه مذكور شد كه شيطان استراق كلمه و أخذ خبر آسمانى بآنچه حادث شود از خداى تعالى در خلقان مىنمود و بعد از هبوط و نزول بزمين آن را بزبان كاهن مىانداخت چون كاهن بر آن أمر مطَّلع ميشد كلمات چند از پيش خود بر آن مخلوط ميگردانيد پس امور باطله را بأمر حقّ ممزوج
ساخته بخلايق ميرسانيد .
پس آنچه بعضى كلمات حقّ و صواب كه از كاهن مرتاب به خلقان ميرسيد از خير و نيكوئى آن از جملهء آن چيزها است كه شيطان در آسمان استراق نموده بايشان رسانيد و آنچه از امور باطله كه در آن خطا فرمود آن بىشبهه و گمان از امور و كلمات زايدهء آن كاهن است فلهذا همان كه شيطان از استراق سمع از أهل آسمان ممنوع و محجوب شد كهانت نيز منقطع و مندفع گشت ، اليوم كار شياطين و عمل آن جمعى مردود قادر سبحان آنست كه بكاهن خود خبر خلقان ميرسانند كه خلايق در فكر احداث فلان شغل ، و علمند و چنين و چنان از ايشان صادر و عيان گرديد و شياطين بشياطين به آنچه حادث شود در روى زمين در دور از دورى كه دزدى كرده باشد و از قاتلى كه كسى را بقتل رسانيد و از غايبى كه غايب شده و ايشان نيز در اين زمان بمنزلهء ساير مردماناند كه بعضى صادق و گروهى كافرند .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) شياطين در خلقت و كثافت بطريق ساير بنى آدماند . پس صعود ايشان بآسمان چگونه ميسّر باشد و حال آنكه ايشان براى حضرت سليمان بن داود عليه السّلام عمارت چند بنيان نمودند كه بنى آدم از بناء مثل آن عمارت عاجز بود .
حضرت امام ( ع ) فرمود كه : چون شياطين را قدرت تشكَّل به أشكال مختلفه است لهذا شياطين از جهت انصرام خدمات حضرت سليمان عليه السّلام چنانچه مسخّر آن حضرت بودند غليظ وزينه و جثّه شدند .
و امّا ايشان خلق رفيق بودند و غذاى ايشان نسيم است و دليل رقّت خلقت ايشان صعود بآسمان است بواسطهء استراق سمع و جسم كثيف