كه رئيس الحكماء و استاد همه بود و جالينوس كه حكيم فيلسوف بود مردند مىبايست كه هر يك بكمال پيرى رسيد بينى و بصر ايشان بغايت باريك گشتى و چون هر يك بساحت مرگ نزول نمودند موت از ايشان دفع نشد و نتوانستند كه حفظ نفسشان و نظر بآنچه موافق بود نمايند .
بسا مريضى كه از علاج معالج مرض او زياده شدى و بسا از طبيبان عالم بصير و معالجان دانا و خبير بود بدردها و ماهر بعلَّتها كه مردند و پى به معالجه نفس خود نبردند ، و بسا جاهل بطبّ و بىخبر از علم و آداب كه بعد از آن طبيب ماهر زمان بسيار بحيات مستعار باقى پايدار بودند پس آن طبيب را نفع بعلم طبّ حاصل نشد در هنگام انقطاع مدّت حيات و أمل و انفصام زمام زندگى و حضور أجل و اين جاهل طبّ را با بقاء مدّت حيات و تأخير أجل هيچ نوع آزار و ضرر از جهل نرسيد .
بعد از آن حضرت امام الأنام ( ع ) فرمود : كه أكثر اطبّاء ميگويند كه أنبياء و رسل عالم بعلم طبّ و عمل آن نبودند بنا بر قول ايشان و بر قياس زعم آن طايفه انبيا را چه احتياج بعلم طبّ است .
چه ايشان حجج خداى منّان بر خلقان و امناء حضرت رحيم الرّحمن در زمين و زمان و خازنان علم و عرفان و وارثان حكمت ايزد سبحان و هاديان به سوى واحد ديّان و داعيان همگى و تمامى بندگان بطاعت حضرت قادر بىامتناناند و من أكثر اطبّا را يافتم كه ببلاياى مذهب خود گرفتارند و منكر - سبيل أنبياء و تكذيب كتب منزله بآن أعيان از حضرت ايزد تعالى بودند و وجه زهد من از طبّ ايشان و عدم رغبت من بحاملى آن همين است .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام تو چون تزهّد نمائى و رغبت به
قوم ننمائى كه تو مؤدّب و بزرگتر ايشان باشى .
امام الخلائق أبى عبد الله جعفر الصّادق فرمود كه : من چون شخصى كه ماهر در علم طبّ و متفرّد در فهم آن فنّ و ادب بود و او را ديدم و سؤال از آن طبيب از هر چه كرده پرسيدم و أصلا از آن واقف و دانا نبود و اسئله آن بود كه از طبيب چون حقيقت أحوال او استعلام نموديم او واقف بر حدود نفس خود و تأليف بدن او و تركيب اعضا و مجراى اغذيه در أعضاء و جوارح او و از مخرج نفس و روح او و از حركت لسان مستقرّ كلام و بيان او و نور بصر و انتشار ذكر و اختلاف شهوات آن طبيب و ريختن عبرات آب چشم او و مجمع سمع او و موضع عقل او و مسكن روح او و مخرج عطسهء او و هيجان غموم او و أسباب سرور او و علَّت آنچه حادث گردد در او و أبكم و أصمّ از كرى و گنگى و غير اينها أصلا او را هيچ گونه علم و اطَّلاع نبود و اطبّا بغير كه سخنان چند خود پسنديدند و علل كه در ميان ايشان خود بخود تجويز آنها نمودند و بوسيلهء همين خود را طبيب ميدانند زنديق گفت : يا أبا عبد الله مرا خبر ده از خداى عزّ و جلّ آيا او را شريك در ملك و مضادّ در تدبير هست يا نه ؟
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود : نه زنديق گفت : پس اين فساد كه موجود در اين عالم است از درندگان ضارّه و دد و دام مؤذيه و هوام مخوفه خلايق بسيار كه بغايت در صورت زشت و در فعل بد كردارند موجود گردانيد و دود و پشه و مار و عقرب و أمثال اين حشرات براى چه ايجاد نمود .
و حال آنكه زعم شما آنست كه حضرت ربّ العباد هيچ چيزى از موجودات را بغير علَّت ايجاد موجود نگردانيد بواسطهء آنكه حكيم كار عبث نخواهد كرد .
أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه آيا زعم شما آنست كه عقارب نفع دهد اوجاع مثانه و حصاة و آن كسى را كه پيوسته در خواب بول در فراش كند و نيز زعم شما آنست كه أفضل ترياق آنست كه از لحوم أفاعى معمول گردد .
بدرستى كه اگر لحوم أفاعى با شبّ بخورد مجذوم دهند نفع دهد و نيز زعم شما آنست كه كرم سرخ كه در تحت الأرض است نافع است از براى أكله صاحب صحاح گويد : كه اكله بكسر حكه و شب مشابه است بزاج .
زنديق گفت : آرى .
حضرت امام جعفر عليه السّلام فرمود كه : امّا بعوض و بقّ ، بعضى أسباب ايجاد اينها آنست كه حضرت ايزد خلَّاق آن حشرات أرزاق طيور گردانيد و نيز جبّار متمرّد را بآن پشّه اهانت نمود و آن مردود نمرود بود كه جبر و تكبّر كرده منكر ربوبيّت حضرت ربّ العزّة گرديد .
لهذا حضرت واجب الوجود آن مطرود را بأضعف موجودات عذاب فرمود و قدرت و عظمت خود بر ساير بريّت ظاهر نمود و آن پشه بود كه داخل سوراخ بينى او گشت تا بدماغ او رسيد و شروع در أكل مغز آن كافر پاى نغز نمود و او را بقتل رسانيد .
اى زنديق بدان كه ما بر هر چيز توقّف نمائيم از آنچه حضرت ايزد تعالى خلق را ايجاد فرمود كه : گوئيم آن را براى چه خلق نمود و بواسطهء انشاء و اختراع فرمود لكن نامساوى با ايزد بارى در علم ما و علم او خواهيم بود ، در آنچه از معلوماتست و استعانت ما از حضرت واجب تعالى است در معلومات كه ميان ما و او مساواتست .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) مرا خبر ده كه آيا در خلق حضرت ايزد
منّان و در تدبير ايشان هيچ گونه عيب و نقصان هست .
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : هيچ عيب نيست .
زنديق گفت : يا أبى عبد الله حضرت ايزد خالق بيچون خلايق خود را أغلف غير مختون خلق كرد ، آيا اين از حضرت ربّ العالمين از روى حكمت است يا عيب و ناپسند است .
امام عليه السّلام فرمود كه : بلكه اين أمر از حضرت واهب أكبر عين - حكمت و مصلحت است .
زنديق گفت : پس شما تغيّر خداى تعالى را بعمل خود صواب دانستيد كه آنچه واحد خالق براى أغلف خلق كرد شما او را عيب نموديد و آن را قطع فرموديد .
خلاصه آنكه آنچه فعل و خلق خداى تعالى است آن را عيب ميدانند و دم و ختان كه فعل شما است آن را صفت مدح مىشمرند آيا شما آن را از خداى تعالى غير حكمت و خطا ميدانيد .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : خلق أغلف به اين صفت از حضرت وهّاب عين حكمت و صوابست الَّا آنكه آن را در سنّت شريعت بر خلق خود واجب گردانيد .
چنانچه مولود وقتى كه از رحم ما در متولَّد گردد ناف مولود متّصل بسرّهء مادر اوست همين نوع حضرت حكيم عليم او را خلق كرد مع هذا ايزد تبارك و تعالى أمر بقطع آن نمود چه در ترك و عدم قطع آن فساد ميان فرزند و مادر بيّن و ظاهر گردد .
و همچنين است ناخن انسان كه حضرت خالق سبحان خلق آن نمود
و فرمود كه آن را دراز نكنند و همچنين است موى شارب و سركه دراز مىشود و قطع ميكنند ، و همچنين است ثيران كه حضرت واجب تعالى آن را محوّل خلق گردانيد و خصاى آن أوفق است نظر بآن كرده و بحسب عقل هيچ عيب در اين باب در تقدير خداى عزّ و جلّ نيست .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر نه شما ميفرمائيد كه خداى تعالى فرمود كه : * ( ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ) * مرا بخوانيد تا اجابت كنم و حال آنكه مىبينيم ما كه مضطرّ بينوا هر چند تضرّع و دعا بحضرت ايزد وهّاب مينمائيم أصلا جواب در هيچ مطلب و مآب نمىيابد و مظلوم مطيع هر چند طلب نصرت از بصير و سميع بر دشمن نمود حضرت معبود نصرت و يارى ننمود .
حضرت ولىّ خداى تعالى فرمود كه : و يحك بدان كه هيچ أحدى بحضرت واهب متعال دعا نكرد و سؤال ننمود مگر آنكه واجب الوجود دعا و التماس او را مستجاب فرمود ، امّا دعاى ظالم مطرود بىرويّه تا هنگام انابت و توبه مردود است امّا محقّ و سزاوار از اجابت دعاء چون سؤال و دعا بحضرت مجيب - الدّعوات تبارك و تعالى نمايد بىشبهه و ريب اجابت دعا او نموده از و دفع بلا و آسيب نمايد بنوعى كه او را علم بر آن نباشد و ثواب بسيار براى روز حاجت او ادّخار فرمايد .
و اگر آنچه بنده بدعا و تضرّع سؤال از كريم لا يزال نمايد و در حصول آن خير به بنده عايد و عيان نگردد ، حضرت خالق الأفلاك آن را از اجابت امساك فرمايد و مؤمن عارف بذات خداى تعالى بسا باشد كه دعا و استدعا بحضرت خالق البرايا نمايد در باب چيزى كه نداند آن صوابست يا خطا ، و گاه بود كه بنده از پروردگار خود هلاك كسى كه أيّام حياتش منقضى ، و
منقطع نگشته سؤال كند .
و گاه بنده تا بر آن حضرت ايزد منّان طلب نمايد در زمان كه تقاطر مطرود آن أثر مصلح و درخور نيست لهذا واحد أكبر دعاى او را باجابت مؤخّر گرداند زيرا كه سميع بصير بتدبير آنچه خلق و ايجاد براى خلايق كبير و صغير و مانند آن گردانيد أعلم و أعرف بآنست و اين بسيار قريبست بفهم اين را نيكو فراگير زنديق گفت : أيّها الحكيم مرا خبر ده كه چرا از آسمان بزمين نزول نكنند و از زمين بآسمان هيچ بشر صعود و عروج ننمايد و هيچ مسلك و طريق از زمين بسوى آسمان بتحقيق نيست و اگر بندهء ايزد أكبر در تمامى عمر خود در همه دهر يك بار از جمعى بشريكى را كه بآسمان مسافر گشته صعود نمايد و بعد از آن هر كه از آنجا هبوط و نزول فرمايد نظر و مشاهده افكند هر آينه اين براى اثبات ربوبيّت ربّ العزّت أثبت و براى نفى شكّ أقوى و از جهت تعيين أجدر و أحرى است زيرا كه هر گاه چنين شود معلوم هر بندهء واهب أكبر كه عالم و قادر بر تدبير و تفكَّر باشند بعد از تعمّق نظر و تصوّر از روى فراست و تدبير بر او بيّن و ظاهر گردد كه در آنجا مدبّرى است كه تقاعد هر أحد بسوى آن - واجب الوجود واحد است كه هر هابط و نازل از پيش او هبوط و نزول فرمايند .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام بعد از استماع كلام آن زنديق منافق گفت : بدرستى و راستى تمامى و همگى آنچه تو در زمين از تدبير ربّ العالمين ادراك نمائى همه آن منزل از آسمانست و از آنجا بيّن و ظاهر گردد .
آيا نمىبينى آفتاب كه نور نهار و قوام دنيا و اعتبار از او برد وام و آشكار
است از آسمان طالع گردد و اگر آفتاب در آسمان محتبس گردد هر كه در آسمان باشد از حرارت و گرمى آن هلاك و ويران شود و ماهتاب جهانتاب نيز از آسمان بحكم قادر وهّاب طلوع كند و نور شب از روشنائى او است و با و عدد سنين و حساب و شهور و أيّام بىشبهه و ارتياب معلوم و مفهوم گردد و اگر قمر از ايشان محبوس و پنهان شود هر آينه أمر بغايت دشوار و تدبير فاسد و بىاعتبار گردد و نجوم در آسمان بارشاد حىّ قيّوم و بهدايت ايزد قادر ، و هاديان در ظلمات بحر و برّاند و نيز باران حيات تمامى أشياء از زراعات و نباتات و انعام و غيرها به آنست آن از آسمان آيد اگر باران از آنها محبوس گردد ، هيچ كدام اين أشياء را حيات و سرانجام بانصرام و انجام نرسد و نيز اگر باو چند روز محبوس شود همگى أشياء متغيّر و تباه شوند .
اى زنديق غيم و رعد و برق و ساير صواعق همهء آنها دليل بيّن و برهان روشن است بر آنكه در عالم كون و فساد مدبّريست كه تدبير هر شيء نمايد و از نزد او هر چيزى كه نازل گردد و حضرت مهيمن معبود با موسى كليم عليه التّحيّه و التّسليم تكلَّم نمود و حضرت ايزد علَّام عيسى بن مريم عليه السّلام را بآسمان مرفوع گردانيد و ملائكه كرام نيز از آن مقام بحضرات أنبياء عليهم السّلام از نزد أرحم الرّاحمين آيند ليكن تو ايمان نمىآرى تا بچشم خودبينى .
امّا آنچه مرئى و مشاهد تو گرديد همان كافى است براى ايمان تو بحضرت عزّ و جلّ كه از روى فراست و دانائى تفهّم و تعقّل نمائى .
زنديق گفت : يا امام اگر حضرت علَّام در هر صد سال تمام يكى از أموات را زنده گردانيده بنزد ما مراجعت ميفرمود تا با او گفت و شنود و سؤال از آن كسى كه از ما گذشتند و بر آن صفت و سيرت كه در اينجا داشتندى پرسيديم أحوال
ايشان بچه كيفيّت و عنوان است و بعد از موت ملاقات بچه كسان و بچه چيز از أهوال و أفزاع آن جهان نمودند و با ايشان چه نوع سلوك كردند اگر چنين مىشد هر آينه مردمان بىشبهه و گمان عمل بيقين ميكردند و از ضماير ايشان شكّ مضمحلّ و از دلهاى خلايق رين غلّ بر طرف شدى .
حضرت ولىّ عزّ و جلّ امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه اين مقاله تو قول منكران رسل و تكذيبكنندگان أنبياى لم يزل است كه آن جماعت به تصديق أنبياء و رسل باخبار از خداى عزّ و جلّ و بساير ما جاء به النّبىّ ننمايند و گويند كه خداى منّان در كتاب خود قرآن لازم الاذعان و غيره بر لسان أنبياء و رسولان حال آنكه از ما وفات يافته بيان و عيان گردانيد .
آيا هيچ أحدى از خلق از حضرت حقّ تعالى و تقدّس و از رسول ايزد خالق أصدق در قول و فعل هست چنانچه بأمر و حكم خداى تبارك و تعالى از أموات جمعى بسيار بدنيا مراجعت نمودند .
از آن جمله أصحاب كهف عبارتست از غار جبل بتاخلوص قريب به شهر افسوس و آن جمعى از خداپرستان بودند كه از دست آن ظالم پرفسوس - مدّعى الوهيّت گريخته پناه بآن غار بارشاد و ايزد غفّار بردند و بواسطهء شهرة آن حكايت احتياج ببيان آن نيست .
خلاصهء سخن آنكه آن طايفه را حضرت مهيمن سيصد و نه سال بعد از آن كه ايشان را ميرانيد در أيّام زمان قوم كه منكر بعث و نشور بودند زنده ، و مبعوث گردانيد تا قطع حجّت آن جماعت كند و قدرت خود بر ايشان ظاهر گرداند تا بدانند كه بعث و نشور حقّ است .
و نيز خداى عزيز ارميا نبىّ عليه السّلام را كه نظر بسوى خرابى بيت -