أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه آيا زعم شما آنست كه عقارب نفع دهد اوجاع مثانه و حصاة و آن كسى را كه پيوسته در خواب بول در فراش كند و نيز زعم شما آنست كه أفضل ترياق آنست كه از لحوم أفاعى معمول گردد .
بدرستى كه اگر لحوم أفاعى با شبّ بخورد مجذوم دهند نفع دهد و نيز زعم شما آنست كه كرم سرخ كه در تحت الأرض است نافع است از براى أكله صاحب صحاح گويد : كه اكله بكسر حكه و شب مشابه است بزاج .
زنديق گفت : آرى .
حضرت امام جعفر عليه السّلام فرمود كه : امّا بعوض و بقّ ، بعضى أسباب ايجاد اينها آنست كه حضرت ايزد خلَّاق آن حشرات أرزاق طيور گردانيد و نيز جبّار متمرّد را بآن پشّه اهانت نمود و آن مردود نمرود بود كه جبر و تكبّر كرده منكر ربوبيّت حضرت ربّ العزّة گرديد .
لهذا حضرت واجب الوجود آن مطرود را بأضعف موجودات عذاب فرمود و قدرت و عظمت خود بر ساير بريّت ظاهر نمود و آن پشه بود كه داخل سوراخ بينى او گشت تا بدماغ او رسيد و شروع در أكل مغز آن كافر پاى نغز نمود و او را بقتل رسانيد .
اى زنديق بدان كه ما بر هر چيز توقّف نمائيم از آنچه حضرت ايزد تعالى خلق را ايجاد فرمود كه : گوئيم آن را براى چه خلق نمود و بواسطهء انشاء و اختراع فرمود لكن نامساوى با ايزد بارى در علم ما و علم او خواهيم بود ، در آنچه از معلوماتست و استعانت ما از حضرت واجب تعالى است در معلومات كه ميان ما و او مساواتست .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) مرا خبر ده كه آيا در خلق حضرت ايزد
منّان و در تدبير ايشان هيچ گونه عيب و نقصان هست .
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : هيچ عيب نيست .
زنديق گفت : يا أبى عبد الله حضرت ايزد خالق بيچون خلايق خود را أغلف غير مختون خلق كرد ، آيا اين از حضرت ربّ العالمين از روى حكمت است يا عيب و ناپسند است .
امام عليه السّلام فرمود كه : بلكه اين أمر از حضرت واهب أكبر عين - حكمت و مصلحت است .
زنديق گفت : پس شما تغيّر خداى تعالى را بعمل خود صواب دانستيد كه آنچه واحد خالق براى أغلف خلق كرد شما او را عيب نموديد و آن را قطع فرموديد .
خلاصه آنكه آنچه فعل و خلق خداى تعالى است آن را عيب ميدانند و دم و ختان كه فعل شما است آن را صفت مدح مىشمرند آيا شما آن را از خداى تعالى غير حكمت و خطا ميدانيد .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : خلق أغلف به اين صفت از حضرت وهّاب عين حكمت و صوابست الَّا آنكه آن را در سنّت شريعت بر خلق خود واجب گردانيد .
چنانچه مولود وقتى كه از رحم ما در متولَّد گردد ناف مولود متّصل بسرّهء مادر اوست همين نوع حضرت حكيم عليم او را خلق كرد مع هذا ايزد تبارك و تعالى أمر بقطع آن نمود چه در ترك و عدم قطع آن فساد ميان فرزند و مادر بيّن و ظاهر گردد .
و همچنين است ناخن انسان كه حضرت خالق سبحان خلق آن نمود
و فرمود كه آن را دراز نكنند و همچنين است موى شارب و سركه دراز مىشود و قطع ميكنند ، و همچنين است ثيران كه حضرت واجب تعالى آن را محوّل خلق گردانيد و خصاى آن أوفق است نظر بآن كرده و بحسب عقل هيچ عيب در اين باب در تقدير خداى عزّ و جلّ نيست .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر نه شما ميفرمائيد كه خداى تعالى فرمود كه : * ( ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ) * مرا بخوانيد تا اجابت كنم و حال آنكه مىبينيم ما كه مضطرّ بينوا هر چند تضرّع و دعا بحضرت ايزد وهّاب مينمائيم أصلا جواب در هيچ مطلب و مآب نمىيابد و مظلوم مطيع هر چند طلب نصرت از بصير و سميع بر دشمن نمود حضرت معبود نصرت و يارى ننمود .
حضرت ولىّ خداى تعالى فرمود كه : و يحك بدان كه هيچ أحدى بحضرت واهب متعال دعا نكرد و سؤال ننمود مگر آنكه واجب الوجود دعا و التماس او را مستجاب فرمود ، امّا دعاى ظالم مطرود بىرويّه تا هنگام انابت و توبه مردود است امّا محقّ و سزاوار از اجابت دعاء چون سؤال و دعا بحضرت مجيب - الدّعوات تبارك و تعالى نمايد بىشبهه و ريب اجابت دعا او نموده از و دفع بلا و آسيب نمايد بنوعى كه او را علم بر آن نباشد و ثواب بسيار براى روز حاجت او ادّخار فرمايد .
و اگر آنچه بنده بدعا و تضرّع سؤال از كريم لا يزال نمايد و در حصول آن خير به بنده عايد و عيان نگردد ، حضرت خالق الأفلاك آن را از اجابت امساك فرمايد و مؤمن عارف بذات خداى تعالى بسا باشد كه دعا و استدعا بحضرت خالق البرايا نمايد در باب چيزى كه نداند آن صوابست يا خطا ، و گاه بود كه بنده از پروردگار خود هلاك كسى كه أيّام حياتش منقضى ، و
منقطع نگشته سؤال كند .
و گاه بنده تا بر آن حضرت ايزد منّان طلب نمايد در زمان كه تقاطر مطرود آن أثر مصلح و درخور نيست لهذا واحد أكبر دعاى او را باجابت مؤخّر گرداند زيرا كه سميع بصير بتدبير آنچه خلق و ايجاد براى خلايق كبير و صغير و مانند آن گردانيد أعلم و أعرف بآنست و اين بسيار قريبست بفهم اين را نيكو فراگير زنديق گفت : أيّها الحكيم مرا خبر ده كه چرا از آسمان بزمين نزول نكنند و از زمين بآسمان هيچ بشر صعود و عروج ننمايد و هيچ مسلك و طريق از زمين بسوى آسمان بتحقيق نيست و اگر بندهء ايزد أكبر در تمامى عمر خود در همه دهر يك بار از جمعى بشريكى را كه بآسمان مسافر گشته صعود نمايد و بعد از آن هر كه از آنجا هبوط و نزول فرمايد نظر و مشاهده افكند هر آينه اين براى اثبات ربوبيّت ربّ العزّت أثبت و براى نفى شكّ أقوى و از جهت تعيين أجدر و أحرى است زيرا كه هر گاه چنين شود معلوم هر بندهء واهب أكبر كه عالم و قادر بر تدبير و تفكَّر باشند بعد از تعمّق نظر و تصوّر از روى فراست و تدبير بر او بيّن و ظاهر گردد كه در آنجا مدبّرى است كه تقاعد هر أحد بسوى آن - واجب الوجود واحد است كه هر هابط و نازل از پيش او هبوط و نزول فرمايند .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام بعد از استماع كلام آن زنديق منافق گفت : بدرستى و راستى تمامى و همگى آنچه تو در زمين از تدبير ربّ العالمين ادراك نمائى همه آن منزل از آسمانست و از آنجا بيّن و ظاهر گردد .
آيا نمىبينى آفتاب كه نور نهار و قوام دنيا و اعتبار از او برد وام و آشكار
است از آسمان طالع گردد و اگر آفتاب در آسمان محتبس گردد هر كه در آسمان باشد از حرارت و گرمى آن هلاك و ويران شود و ماهتاب جهانتاب نيز از آسمان بحكم قادر وهّاب طلوع كند و نور شب از روشنائى او است و با و عدد سنين و حساب و شهور و أيّام بىشبهه و ارتياب معلوم و مفهوم گردد و اگر قمر از ايشان محبوس و پنهان شود هر آينه أمر بغايت دشوار و تدبير فاسد و بىاعتبار گردد و نجوم در آسمان بارشاد حىّ قيّوم و بهدايت ايزد قادر ، و هاديان در ظلمات بحر و برّاند و نيز باران حيات تمامى أشياء از زراعات و نباتات و انعام و غيرها به آنست آن از آسمان آيد اگر باران از آنها محبوس گردد ، هيچ كدام اين أشياء را حيات و سرانجام بانصرام و انجام نرسد و نيز اگر باو چند روز محبوس شود همگى أشياء متغيّر و تباه شوند .
اى زنديق غيم و رعد و برق و ساير صواعق همهء آنها دليل بيّن و برهان روشن است بر آنكه در عالم كون و فساد مدبّريست كه تدبير هر شيء نمايد و از نزد او هر چيزى كه نازل گردد و حضرت مهيمن معبود با موسى كليم عليه التّحيّه و التّسليم تكلَّم نمود و حضرت ايزد علَّام عيسى بن مريم عليه السّلام را بآسمان مرفوع گردانيد و ملائكه كرام نيز از آن مقام بحضرات أنبياء عليهم السّلام از نزد أرحم الرّاحمين آيند ليكن تو ايمان نمىآرى تا بچشم خودبينى .
امّا آنچه مرئى و مشاهد تو گرديد همان كافى است براى ايمان تو بحضرت عزّ و جلّ كه از روى فراست و دانائى تفهّم و تعقّل نمائى .
زنديق گفت : يا امام اگر حضرت علَّام در هر صد سال تمام يكى از أموات را زنده گردانيده بنزد ما مراجعت ميفرمود تا با او گفت و شنود و سؤال از آن كسى كه از ما گذشتند و بر آن صفت و سيرت كه در اينجا داشتندى پرسيديم أحوال
ايشان بچه كيفيّت و عنوان است و بعد از موت ملاقات بچه كسان و بچه چيز از أهوال و أفزاع آن جهان نمودند و با ايشان چه نوع سلوك كردند اگر چنين مىشد هر آينه مردمان بىشبهه و گمان عمل بيقين ميكردند و از ضماير ايشان شكّ مضمحلّ و از دلهاى خلايق رين غلّ بر طرف شدى .
حضرت ولىّ عزّ و جلّ امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه اين مقاله تو قول منكران رسل و تكذيبكنندگان أنبياى لم يزل است كه آن جماعت به تصديق أنبياء و رسل باخبار از خداى عزّ و جلّ و بساير ما جاء به النّبىّ ننمايند و گويند كه خداى منّان در كتاب خود قرآن لازم الاذعان و غيره بر لسان أنبياء و رسولان حال آنكه از ما وفات يافته بيان و عيان گردانيد .
آيا هيچ أحدى از خلق از حضرت حقّ تعالى و تقدّس و از رسول ايزد خالق أصدق در قول و فعل هست چنانچه بأمر و حكم خداى تبارك و تعالى از أموات جمعى بسيار بدنيا مراجعت نمودند .
از آن جمله أصحاب كهف عبارتست از غار جبل بتاخلوص قريب به شهر افسوس و آن جمعى از خداپرستان بودند كه از دست آن ظالم پرفسوس - مدّعى الوهيّت گريخته پناه بآن غار بارشاد و ايزد غفّار بردند و بواسطهء شهرة آن حكايت احتياج ببيان آن نيست .
خلاصهء سخن آنكه آن طايفه را حضرت مهيمن سيصد و نه سال بعد از آن كه ايشان را ميرانيد در أيّام زمان قوم كه منكر بعث و نشور بودند زنده ، و مبعوث گردانيد تا قطع حجّت آن جماعت كند و قدرت خود بر ايشان ظاهر گرداند تا بدانند كه بعث و نشور حقّ است .
و نيز خداى عزيز ارميا نبىّ عليه السّلام را كه نظر بسوى خرابى بيت -
المقدّس و حوالى آن كه بسعى بختنصّر كافر در هنگامى كه با بنى اسرائيل جنگ كرد و ايشان بقصد غزا و جهاد با آن رئيس أهل عناد و الحاد و نيز به واسطهء ثواب و ذخيرهء * ( يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ ) * در قتال و جدال سعى بيداد كردند ليكن چون شكست يافتند آن كافر بتير يعنى بخت النّصر بعد از قتل عام بنى اسرائيل و سبى و زرارى ايشان بيت المقدّس حضرت ايزد تعالى و تقدّس را از بنيان خراب و ويران گردانيد .
چون بتقدير حضرت بيچون ارمياى پيغمبر بعد از تقضّى أيّام شهور و سنين بر آن سرزمين گذشت و آن مقام رفيع مكان را بغايت خراب و ويران ديد * ( قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ ) * .
يعنى : حضرت ارميا بعد از مشاهدهء آن ويرانى گفت كه : حضرت الله تعالى بعد از موت اين جماعت و خرابى آن مأمن عزّ و كرامت در كدام وقت و ساعت أحياء آنها خواهد كرد .
و اين كلام از آن پيغمبر عاليمقام از روى استعلام و استفهام بود نه بر سبيل انكار و استعظام و چون آن نبىّ ( ع ) اين كلام باتمام و انصرام رسانيد در همان مكان و مقام حضرت مهيمن علَّام او را تا صد سال ميرانيد .
پس آنگاه او را زنده گردانيد او نظر به اعضاى خود مىنمود كه بعد از انقطاع و انفصام چگونه اتّصال بيكديگر و التيام لحوم لباس عظام و مفاصل و عروق واصل و انجام يابد .
چون جميع اعضاى او بنهج اوّلى انصرام و سرانجام يافت برخاست و راست نشست و * ( قالَ أَعْلَمُ أَنَّ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * .
يعنى : ارميا بعد از رؤيت و مشاهدت حقيقت احياء أشياء فرمود كه :
من الحال دانستم كه ايزد تعالى قادر و توانا بر ايجاد و احياء تمامى أشياء است .
و نيز قوم را كه از طاعون گريخته و وطن گذاشته بيرون رفته بودند چون ارادهء كامله و قدرت شاملهء بيچون بر موت ايشان تعلَّق پذير گشته بود همان كه آن قوم كه احصاء عدد ايشان را جز حىّ قيّوم كسى نداند بر كنار رودبار ارادهء رحل اقامت نمودند هنوز أثقال و أحمال فروز نياورده بودند كه بصداى نداى دو ملك از ملايك حضرت عزّ و جلّ يكى از أعلا و ديگرى از أسفل موتوا موتوا ميگفتند در حال رجال و نسوان و خورد و كلان همگى و تمامى تعب جان بقابض آن سپرده در سلك مردهگان منخرط گشتند و ربّ جليل مدّت مديد طويل آن جماعت را بهمان صفت مردهگان گذاشته تا اعضا و جوارح ايشان از يك ديگر جدا گشته و گوشت پوسيده و عظام رميم گرديد .
پس حضرت ايزد جميل در هنگام كه ارادهء او تعلَّق گرفته كه خلق او مشاهده قدرت او نمايد پيغمبر جليل القدر كه او را حزقيل و گروهى ارميا و برخى عزير گفتند بر آن محلّ گذشت در حقّ ايشان دعا كرد و التماس أحياء آن جماعت از حضرت ربّ العزّت در خواست نمود تير دعاى آن نبىّ ايزد تبارك و تعالى بهدف اجابت كارگر آمد تراب أبدان هر يك ايشان به فرمان خالق منّان در يك محلّ و مكان جمع گشتند و أرواح ايشان مراجعت به أبدان نموده برخاستند بر همان هيئت روز وفات كه نقد جان بمتصدّى آن سپردند .
چنانچه يك كس از أعداد آن بندگان خداى تعالى و تقدّس معقود و محتبس نشد و بعد از احياء مدّت بسيار تعيّش در اين دهر ناپايدار نمودند