بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 298


هستند در قول ، و مهملترين آن جماعتاند در مثل ، ايشان نظر در كتب كه أوايل آن أهل ضلال تصنيف نمودند و خبر براى ايشان در أفعال و أعمال بألفاظ مزخرفه و كلمات مزيّفه اثبات و بيان نمودند كه أصلا آن دعوى بيمعنى آن جماعت را دليل ثابت و برهان حجّت كه موجب اثبات دعوى كه گرديد نيست تمامى و همگى قول آن طايفه بو الفضول خلاف بر خداى تعالى و رسول ، و تكذيب ما جاء به من عند الله است .
و امّا آن كسى كه زعم و گمان او چنان بود كه أبدان ظلمت و أرواح نور است و نور فاعل شرّ و ظلمت عامل خير نيست ، پس بر آن طايفه واجب و لازم نيست كه الزام هيچ أحدى بر فعل و ارتكاب معصيت و حرمت و اتيان فاحش است نمايند زيرا كه اين چيزها همه از ظلمت ظاهر و پيدا شد چه از ظلمت و أثر او پيدا شدن مثل اين أمر مستنكر نيست و او را نرسد كه پروردگار را بخواند و تضرّع بسوى او نمايد زيرا كه نور ربّ است و پروردگار را سزاوار از تضرّع بسوى نفس خود نيست لهذا تضرّع بنفس خود ننمايد .
و نيز پناه و استعاذه بغير نمايد و هيچ أحدى از أهل اين مقاله را نرسد كه گويند خوب كردى يا بد كردى بواسطهء آنكه اساءت از فعل و عمل ظلمتست و احسان از نور است و نور بنفس خود بگويد كه يا محسن تو نيكو كردى و ثالث در آنجا نيست ، پس ظلمت بنا قياس قول برويّت ايشان در فعل محكمتر و در تدبير استوارتر و در أركان عزيز از نور بود زيرا كه أبدان بغايت محكم در بنيانست ، پس از اين خلايق كه تصوّر صورت واحده بر نعوت مختلفه نمايد و همه أشياء كه مرئى و مشاهد ما گردد و از شكوفه و أشجار و از طيور و دوابّ و أثمار واجب و لازم است كه همه اله و پروردگار باشند و نور در آن صورت محبوس و


صفحه 299


دولت از جهت او مخصوص بود .
و آنچه أهل تناسخ ادّعا نمودند كه عاقبت بسا باشد كه بجهت نور بود پس اين قول مجرّد دعواى پيش نيست و بر قياس قول ايشان بايد كه نور را فعل نبود زيرا كه او اسير است نه سلطان نه أمير تا ايجاد فعل تواند نمود يا تدبير و تقدير شىء تواند فرمود و اگر نور را با ظلمت قدرت تدبير بود بيقين نور امير نبود بلكه مطلق و عزيز ، و گر نور در هنگامى كه او با ظلمت بود أصلا او را قدرت تدبير نبود ، پس او اسير ظلمت بود زيرا كه مرئى و مشاهد ما ميگردد و ما مىبينيم كه در اين عالم كون و فساد احسان و خير و فساد و شرّ بيّن و ظاهر ميگردد .
پس وقتى كه از نور تدبير و تصرّف متصوّر نبود البتّه اين كه گاهى خير و احسان آشكارا و عيان گردد ظلمت آن چيز را نيكو دانسته معمول گردانيد .
چنانچه شرّ را نيكو دانسته بفعل آورد اگر أهل تناسخ گويند محالست كه از ظلمت فعل خير ظاهر گردد بناء عليه نور و ظلمت هر دو حاصل و ثابت نباشند و دعوى ايشان باطل و از درجهء استماع ساقط و عاطل گردد و أمر مراجعت نمايد بآن قول أنبياء و رسل كه خداى عزّ و جلّ واحد و عادل و ما سواى ايزد لم يزل فاسد و باطل است و اين قول أهل تناسخ كه مذكور شد مقالهء مانى زنديق است و أصحاب او .
و امّا آن كسى كه گويد : نور و ظلمت البتّه واقع است و ميان ايشان بىشائبه گمان حكم ظاهر و عيان است كه اگر يكى از ايشان ارادهء زيادتى و ظلم بر ديگرى نمايند حكم ظالم را از عمل ظلم مانع آيد .
اين حكم بعقل محكم نيست زيرا كه لازم آيد كه حكم ازين ثلثه أكبر و


صفحه 300


أحكم بود و نور و ظلمت مغلوب و حكم غايب بود و مغلوب محتاج است زيرا كه محتاج بحاكم نگردد الَّا مظلوم و ملهوف غير كافل يا مغلوب و جاهل و اين مقاله مانويّه از جماعت زنادقه و حكايت و قصّهء ايشان بسيار بسيار طويل البيان است زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام قصّهء قول مانى چه نوعست ؟
حضرت امام النّاطق الأمين جعفر بن محمّد الصّادق عليهم سلام الله أجمعين فرمود كه : قول او بغايت منخفض و بىاعتبار بود امّا بعضى مجوسيّه دور از رويّت آن را اعتبار نموده فرا گرفتند و بعضى از نصرانيّه را نيز اشتباه بهم رسيد .
و بعضى از آن سخنان مستحسن نصرانيان گرديد و أصحاب اين هر دو ملَّت خطا كردند و هيچ يك از اين دو مذهب عمل براى صواب نكردند و زعم و گمان ايشان چنانست كه اين عالم مدبّر بتدبير دو خداست يكى نور و ديگرى ظلمت و نور در حصار ظلمت است بر آن وجه كه ما حكايت و بيان آن كرديم چون نصارى استماع قول زنادقه در اين باب نمودند تكذيب آن جماعت كردند ليكن مجوس قبول قول آن طايفه تناسخيّه نمودند .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله مرا خبر ده از طايفه مجوس آيا الله تبارك و تعالى براى ايشان نبىّ يا رسول مبعوث و مرسل گردانيد يا نه .
امّا من در پيش ايشان كتب محكمه و مواعظ بليغه يافته‌ام و بأمثال شافيه و أحكام وافيه و مقرّ بثواب و عقاباند و ايشان را شرايع و دين و ملَّت و آئين است كه بدان عمل مينمايند .
حضرت امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام اين آيه مباركه را در جواب آن زنديق تلاوت نمود كه : * ( وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ ) * .


صفحه 301


يعنى : هيچ طايفه از امّت باين دار المحنهء دنيا نيامد الَّا آنكه نذير كه عبارت از نبىّ و رسول ايزد سميع بصير است بايشان آمد و خداى تعالى براى مجوس نيز كتاب و رسول مبعوث و مرسل گردانيد آن طايفه منكر پيغمبر ، و جاحد كتاب ايزد وهّاب گشتند .
زنديق گفت : آن رسول كيست يا أبا عبد الله عليه السّلام وجه استعلام از اسم آن رسول قادر عالم آنست كه جمعى كثير از مردمان را زعم و گمان چنانست كه آن نبى خالد بن سنانست .
آن حضرت فرمود كه : خالد مرد عربى بدوى بود و نبىّ نبود و اين حرفى است كه مردم ميگويند و هيچ أحدى از أنبياء باين كلام متكلَّم نگرديد .
زنديق گفت : آيا آن نبىّ زردشت بود ؟
امام الأنام ( ع ) فرمود كه : نعم زردشت با جمعى بنزد ايشان آمد و دعوى نبوّت نمود گروهى از آن قوم بآن نبىّ حىّ قيّوم ايمان آوردند ، و جمعى از آن قوم جحد و انكار آن پيغمبر ايزد أكبر نموده او را از شهر اخراج به بيابان كه در آن سرزمين درّندگان بسيار بود فرمودند آن نبىّ قادر سبحان در آن مكان طعمهء سباع و درّندگان گرديد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام مرا خبر ده از مجوس كه آيا اين طايفه أقرب بصوابند يا مشركين عرب ؟
حضرت امام الأنام ( ع ) فرمود كه : عرب در زمان جاهليّت بدين حنفى أقرب از مجوس بودند و بواسطهء آنكه مجوس كافر بجميع أنبياء و جاحد كتب ايشان و منكر براهين آن أعيان شدند و أصلا هيچ چيز از سنن و آثار انبيا بر نداشتند و كيخسرو ملك مجوس و پادشاه آن جمع بافسوس در أيّام حكومت


صفحه 302


خود سيصد نبىّ ايزد تعالى را بقتل رسانيد و مجوس غسل جنابت نمىكردند و كفرهء عرب غسل ميكردند و غسل كردن از جنابت از خالص دين شرايع حنيفيّه است و مجوس ختنه نيز نميكردند و اين ختنه از سنن أنبياى خداى تبارك و تعالى است و أوّل آن كسى كه عمل بدين سنّت سنيّه نمود خليل - الرّحمن ابراهيم عليه السّلام بود و مجوس موتاى خود را غسل نميدادند ، و تكفين نيز نمىنمودند امّا عرب تمامى اين أفعال بتقديم ميرسانيدند ، و مجوس موتى خود را در نواويس و صحارى مىانداختند و تكفين نيز نمينمودند امّا عرب تمامى اين أفعال بتقديم ميرسانيدند و مجوس موتى خود را در - نواويس و صحارى مىانداختند و عرب موتى خود را در گور لحد كرده دفن مينمودند و سنّت أنبياء و رسول نيز چنين است .
و أوّل آن كسى كه بجهت او قبر حفر كردند حضرت آدم أبو البشر بود و مجوس امّهات كه زنده در خانه بود مع هذا دختران آنها را نكاح ميكردند و نكاح خواهران خود مينمودند و عرب آنها را حرام ميدانستند .
و مجوس منكر بيت الله الحرام بودند و آن مكان را بيت الشّيطان گفتند و عرب حجّ و زيارت آن خانه ميكردند و تعظيم و تكريم آن مىنمودند ، و ميگفتند كه اين خانهء پروردگار ما خداى عزّ و جلّ است و عرب بتورات و انجيل قايل و مقرّ بودند و پيوسته از أهل كتاب سؤال مسايل ضروريّه مىنمودند و حقايق آن را از آن جماعت فرا ميگرفتند و عرب در همهء أسباب به دين حنيفيّه أقرب از مجوسند .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله مجوس در نكاح اخوات محتجّ بآن شدند كه اين فعل سنّت حضرت آدم أبو البشر است .


صفحه 303


حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : حجّت ايشان در اتيان ، و نكاح بنات در حيات امّهات چيست ؟
آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ساير أنبياء بالتّمام اين را حرام ميدانستند و مجوس هر چه از خداى عزّ و جلّ آمد به أنبياء و رسل آن را ميكردند .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) خداى غنىّ أكبر براى چه خمر را حرام گردانيد و حال آنكه از مكيّفات هيچ چيز از آن بدتر نيست .
حضرت امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه : ايزد علَّام شراب را بواسطهء آن منع و حرام نمود كه آن امّ الخبائث و سر همهء بديها است زيرا كه ساعت بر شارب الخمر ميگذرد كه او را عقل در سر نيست و پروردگار خود خداى عزّ و جلّ را نمىشناسد و چون مست لا يعقل گردد از فعل معصيت و انصرام هيچ عمل بد بر نگردد و هر فعل حرام كه در آن حال بخاطر أبتر او رسد بعمل آرد و قطع رحم در آن دم كند و هر فاحشه كه بود معمول گرداند البتّه زمام سكران بدست شيطان است اگر شيطان او را در حالت سكران أمر بسجدهء بتان نمايد در حال او سجدهء أصنام بانصرام رساند و بهر مكمن و مقام كه شيطان او را كشد و دواند او نيز در آن أمر مسارعت تمام به انجام رساند .
زنديق گفت : چرا خداى تعالى خون مسفوح را حرام گردانيد ؟
حضرت امام الأمين النّاطق جعفر بن محمّد بن علىّ بن الصّادق ( ع ) فرمود كه : دم مسفوح را ايزد سبّوح بواسطهء آن حرام گردانيد كه مورث قساوت - قلب و منتج سلب رحم از دل است و مغيّر لون انسان و وسيلهء تعفّن بدن


صفحه 304


آدميانست و أكثر جذام از أكل خون حرام است .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله أكل غدد جايز است ؟
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : أكل غدد مورث جذام و حرام است .
زنديق گفت : أكل ميته را چرا واجب تعالى حرام گردانيد ؟
امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود : ميته را بواسطهء آن حرام گردانيد كه فرق باشد ميان ميته و ميان آنچه تزكيه كنند و اسم خداى تعالى در هنگام ذبح بر آن ذبيحه مذكور گردانند و ميته گاهست كه خون آن منجمد شده رجعت ببدن آن حيوان نمايد ، پس گوشت ميته بواسطهء آن بغايت ناگوارا و گران باشد زيرا كه أكل آن گوشت را با خون تناول مينمايد .
زنديق گفت : چون ميته حرام است ، پس ماهى ميته است و حرام باشد ؟
حضرت امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود : سمك ميته نيست و تزكيهء آن اخراج اوست از آب در حالتى كه زنده باشد و چون بيرون آرد در زمين گذارد و بگذارد كه خودى خود بميرد و اينكه او را ذبح نميكنند بواسطهء آنست كه او را خون نيست و حكم ملخ نيز چنين است .
زنديق گفت : يا امام عليه السّلام حضرت ايزد علَّام زنا را براى چه حرام گردانيد ؟
حضرت امام جعفر بن محمّد عليه السّلام فرمود : حرمت زنا بواسطهء فساد بسيار است كه آن عبارت از بر طرف شدن مواريث و انقطاع نسب است چه عورت زانيه هر گاه در شبانروزى سه چهار نفر برو وارد شوند چون حامله


صفحه 305


گردد نميداند كه او را حامله گردانيد و مولود نيز مطَّلع و عالم بحال والد نيست و نميداند كه والد او كيست و أرحام موصوله نيز معلوم نشود ، و قرابت معروفه بهم نرسد و نتوان گفت كه فلان صلهء رحم مولود و قرابت مشهور و معروف فلان است .
زنديق گفت : لواطه را حرام چرا گردانيد در آن نسب نيست ؟
امام الهام جعفر بن محمّد الصّادق عليه الصّلوة و السّلام فرمود كه :
وجه حرمت لواطه براى آنست كه اگر لواطه حلال ميشدى مردان را از زنان استغنا بهم رسيدى و اين أمر موجب قطع نسل و تعطيل فروج بودى و در اجازه اين كار فساد بسيار ظاهر و آشكار گشتى .
زنديق گفت : وطى بهايم را چرا حرام گردانيد و اين نيز نوع اشفاعست از مال خود ؟
حضرت امام النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : حضرت صمديّت كراهيّت دارد از آنكه مرد آب خود را ضايع گرداند و به غير شكل و هيولى و عنصر خود آمده متّصل گردد .
و ديگر آنكه اگر قادر سبحان اتيان بهايم را حرام نگردانيدى هر آينه هر مردى ما ده خرى در خانهء خود بستى و نگاهداشتى بر پشتش سوارى كردندى و دخول بفرجش نمودى ، پس اگر چنين ميكردندى فساد بسيار ظاهر و آشكار گشتى چنانچه بر أرباب عقل و عرفان ظاهر و عيان است پس حضرت ملك العلَّام بواسطهء آن فساد و آثار بر همگى خلايق ظهورش را حلال و فروجش را حرام گردانيد .
و ديگر آنكه حضرت خالق زنان را بجهت مردان خلق نمود تا آنكه