أبو حنيفه گفت : آن ما بين مكَّه و مدينه حضرت سيّد الأنام است .
امام الباطن و الظَّاهر جعفر بن محمّد باقر روى مبارك بجلساى مجلس عالى و محفل متعالى خود آورده گفت : من شما را بحضرت واجب تعالى قسم مىدهم كه آيا شما سير ميان مكَّه و مدينه مينموديد كه فيما بين آن دو محلّ شما مأمون از قتل بعض جدال و مال از سرقت و زوال نباشيد ؟
حضّار گفتند : اللَّهمّ نعم ، بار خدايا بلى بسيار بود كه ما در أيّام سير از قتل نفوس و از سرقت أموال از قطَّاع الطَّريق در ترس و افسوس بوديم .
چون آن ولىّ حضرت بيچون از أهل حضّار اين سخن شنيد روى به أبو حنيفه آورده گفت : يا أبا حنيفه حضرت ايزد خلَّاق نگويد الَّا حقّ .
ديگر مرا خبر ده از قول حضرت عزّ و جلّ : * ( وَمَنْ دَخَلَه كانَ آمِناً ) * آن كدام موضع است كه بعد از دخول آن محلّ آن كس مأمون و مصون در پناه عزّ و جلّ است ؟
أبو حنيفه گفت : آن موضع بيت الحرام است در آن هنگام امام الأنام أبى عبد الله جعفر بن محمّد ( ع ) روى بجليسان مجلس بهشت آئين ارم تزئين خود آورده گفت شما را بحضرت خداى تبارك و تعالى قسم است كه آيا ميدانيد كه عبد الله بن الزّبير و سعيد بن جبير هر دو در هنگام ترس و خوف داخل حرم حضرت رحيم الرّؤف گشتند ، مع هذا مأمون از قتل نگشتند ؟
أصحاب حضّار يك بار گفتند كه : اللَّهمّ نعم ، بار خدايا چنين است كه امام النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود ، و در آن خلاف نيست .
امام عليه السّلام گفت : ويحك يا أبا حنيفه بدرستى كه خداى تعالى
آنچه گويد حقّ است و أصلا در آن خلاف ظاهر نگردد .
أبو حنيفه چون دانست كه از جواب سؤال آن ولىّ ايزد متعال عاجز و لال است گفت : مرا علم به كتاب حضرت ذو الجلال نيست ، و من مرد صاحب قياسم .
أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : تو چون مرد مقيسى پس نظر در قياس خود نماى و ببين كه در نزد ايزد أكبر قتل از ربا يا زنا از قتل كدام أعظم است ؟
أبو حنيفه گفت : بلكه قتل أعظم از زنا است .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
پس چگونه است آنكه عزّ و جلّ در قتل راضى گرديد بشاهدين و در زنا راضى نكرديد الَّا بچهار شاهد ، بعد از آن گفت : يا أبا حنيفه نماز أفضل است يا روزه ؟
أبو حنيفه گفت : بلكه نماز أفضل است .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
بنا بر قياس تو بايستى بر حائض قضاى آنچه ايّام حيض از او فوت گشته لازم است از نماز و قضاء روزه لازم نباشد و حال آنكه حضرت قيّوم قضاء نماز را ساقط گردانيد و أمر بقضاء صوم نمود .
باز حضرت ولىّ بىنياز فرمود كه : يا أبا حنيفه بول أقذر و أنجس است يا منى ؟
أبو حنيفه گفت : بول .
امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود كه : بنا بر قياس تو لازم آيد كه
غسل از بول بايد كرد نه از منى و حال آنكه خداى تعالى غسل از منى واجب گردانيد نه از براى بول .
أبو حنيفه گفت : من مرد صاحب رأىام .
حضرت امام جعفر بن محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : رأى تو در حقّ مرد كه او را غلام باشد و خواجه تزويج بزنى نمايد و غلامش نيز تزويج كند بزن ديگر و اين هر دو عقد در يك شب واقع گردد و خواجه و غلام هر دو در يك شب دخول كنند و بعد از آن هر دو در يكوقت مسافر گردند و هر دو زن خود را در يك خانه بگذارند قضا را بعد از مسافرت ايشان هر دو زن پسران زائيدند و بعد از تولَّد زنان ديوار خانه برايشان واقع گشته وفات يافتند و هر دو پسر باقيماندند در اين حال براى تو مالك كدام و مملوك كدام و وارث كه و موروث كدام است ؟
أبو حنيفه چون جواب آن ولىّ ايزد وهّاب در اين باب نداشت پرده از حقيقت أحوال خود برداشت و گفت : حقايق اين مقدّمات بر من مخفى است و من مرد صاحب حدودام .
حضرت أبى عبد الله جعفر بن محمّد عليه السّلام گفت : چه نوع حدّ شخصى كه يكى را چشم كنده باشد و بعد از آن دست ديگر را قطع كند مقرّر خواهى داشت و اقامت حدود بر او چه نوع مينمائى ؟
أبو حنيفه گفت : من مردىام كه مطَّلع به بعثت أنبياء عظام و رسل كرام آن حضرت فرمود : پس مرا خبر ده از قول حضرت عزّ و جلّ در هنگام كه موسى و هرون عليهما السّلام را بفرعون مبعوث گردانيد و أمر كرد كه او را با سلام بخوانند * ( لَعَلَّه يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى ) * لفظ لعلّ در نزد تو بمعنى شكّ است ؟
أبو حنيفه گفت : نعم .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود :
چنان كه لعلّ در پيش تو موضوع از براى شكّ است أيضا در نزد خداى عزّ و جلّ لفظ لعلّ از براى شكّ مستعمل است چنانچه در قرآن فرمود كه : * ( لَعَلَّه يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى ) * حقيقت اين بيان ظاهر و عيان گردان .
أبو حنيفه گفت : مرا علم بحقايق آن كما ينبغى و يليق نيست .
امام النّاطق الأمين جعفر بن محمّد الصّادق صلوات الله عليهم أجمعين فرمود كه : اى أبو حنيفه فتوى بكتاب خداى منّان ميدهى و وارث آن نيستى و زعمت آنست كه در مقدّمات ذى أساس صاحب قياسى و حال آنكه بناى دين اسلام بر قياس انصرام نيافت و أوّل كسى كه بر أساس قياس شتافت ابليس بود .
و نيز زعم تو آنست كه صاحب رأى و حال آنكه رأى از حضرت رسول ملك تعالى صلوات الله و سلام عليه صوابست از غير آن حضرت خطا و موجب محرومى از ثواب و جزاست ، زيرا كه خداى تعالى و تبارك خطاب بحضرت رسالتمآب فرمود كه : * ( وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ الله ) * الآيه و بغير نبىّ المحمود ايزد معبود اين احسان و مرحمت بهيچ أحدى ننمود .
و زعمت آنست كه حدود و آن كسى باشى كه مباعث أنبياء بتو نازل شد و خاتم الأنبياء محمّد المصطفى عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء أعلم بمباعث أنبياء عليهم سلام الله تعالى از تو و ساير خلق الله بود .
اى أبو حنيفه اگر نه آن بودى كه تو بعد از خروج از منزل مادر هر مقام و مأوى در نزد أحدى از خلق الله تعالى ميگفتى كه من در پيش پسر رسول
حضرت قادر عالم رفتم و مدّتى در نزد او نشستم أصلا از من حقيقت شيئى از أشياء را سؤال ننمود من هرگز از تو سؤال نميكردم .
أبو حنيفه گفت : مرا علم و كمال نيست .
امام الأنام جعفر بن محمّد عليه السّلام فرمود : حقايق أحوال تو به نوعى است كه مذكور شد قياس حال خود نمائى اگر تو مرد صاحب قياسى .
أبو حنيفه گفت : من بعد از اين مجلس هرگز متكلَّم بقياس نگردم زيرا كه من از كلام صدق التيام شما قياس أساس كار خود گرفتم .
حضرت امام الهمام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود : حاشا و كلَّا كه حبّ رياست دنيا ترا بگذارد و تو ترك آن توانى نمود چنانچه قبل از اين ترك آن نتوانستى كرد الحال بر حال تو بهمان منوال حقيقت است تمامى خبر اينست كه مذكور شد .
و از عيسى بن عبد الله القريشى مرويست كه : أبو حنيفه در هنگام كه به خدمت حضرت امام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام آمد آن حضرت ( ع ) فرمود كه : يا أبا حنيفه بمن رسيد كه تو قياس ميكنى و مدار تو در أحكام شرع سيّد الأنام بقياس است ؟
أبو حنيفه گفت : نعم امام عليه السّلام فرمود كه : قياس مكن زيرا كه أوّل آنكه قياس كرد ابليس بود ، چنانچه در هنگامى كه حضرت واجب الوجود او را بسجدهء آدم ( ع ) أمر نمود از روى قياس گفت :
* ( أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ ) * بدرستى كه آن مطرود لعين از روى عداوت و كين قياس فيما بين نار و طين نمود ليكن قياس ميان
نوريّت آدم بنوريت نار ننمود چه اگر قياس فيما بين اين نورين و صفاء يكى از اين دو نور بر ديگر مينمود هر آينه عالم و عارف بمراتب عزّت و قدر و منزلت أب الأنبياء و الأوصياء آدم عليه سلام الله ميبود يحتمل بعد از معرفت تامّ بحال آدم عليه السّلام منكر سجدهء او نگشتى و ملعون سرمد و مطرود أبد نشدى .
و از حسن بن محبوب مرويست كه گفت : من از سماعه شنيدم فرمود كه :
چون أبو حنيفه بخدمت حضرت أبى عبد الله جعفر بن محمّد عليه السّلام حاضر شد في الفور از آن حضرت سؤال نمود كه مسافت ميان مشرق و مغرب چه مقدار است .
آن ولىّ الملك الوهّاب گفت : مسافت ميان مشرق و مغرب سير يك روزه آفتاب است بلكه كمتر از آن .
چون أبو حنيفه شنيد گفت : اين بغايت أمر عظيم و عجيب است .
حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : اى عاجز اين آفتاب از مشرق طالع گردد و در مغرب غروب كند ، در أقل از يك روز اين تمام خبر است .
از عبد الكريم بن عتبة الهاشمى مروى است كه من در نزد حضرت أبى عبد الله عليه السّلام در مكَّه بيت الله الحرام حاضر بودم كه جمعى كثير از معتزله كه در ميان ايشان در آن مكان و مقام حاضر گشته شروع بر كلام نمودند چون در آن مقصد و مرام بحدّ كثرت و ابرام رسانيده خبط در آن كلام فرمودند و مقالات فاسده آن لئام بسمع شريف أبو عبد الله عليه السّلام رسيد ، آن حضرت فرمود كه : شما كلام خود را بر من بغايت دراز بلكه طويل بىساز گردانيديد ، پس شما أمر خود را مستند بيك مرد گردانيد تا او بوكالت جميع متكلَّم بحجج و براهين شما با ما گردد بشرطى كه بيانش بر سبيل ايجاز و اختصار
نه بر وفق اطناب و اكثار بود .
معتزله اسناد أمر خود بالتّمام به عمرو بن عبيد نمودند و آن لئام خاطر خود باو جمع فرمودند .
آن مرد شروع در بلاغت و اطاعت كلام نمود و آنچه گفت اين بود كه : يا أبا عبد الله أهل شام تا خليفه خود را بقتل رسانيدند و شمشير در يك دگر گذاشتهاند بعضى از ايشان قتل بعضى ديگر از قوم و خويشان خود نمودند و چون أمر و كار و عمل و كردار ايشان بغايت أبتر و پريشان گشت بالأخره ما و ايشان فكر مآل حال خود في يوم لا ينفع بنون و لا مال نموده گفتيم :
لا علاج ما محتاجيم بمرشد هادى كه ما را ارشاد و هدايت نمايد ، چون نظر كرديم يافتيم مردى كه او را عقل و دين و مروّت و معدن خلافت است و او محمّد بن عبد الله بن الحسن است ما را اراده چنان است كه با او اجتماع نمائيم و باو بيعت فرمائيم بيقين بعد از متابعت ما باو أحوال ما كمال قوّت بهم رساند و ما را مظاهرت تمام پيدا گردد و ما خلايق را بمتابعت و مبايعت او خوانيم .
پس هر كه باو بيعت كند ما با ايشانيم و او نيز از ماست و آنكه از ما اعتزال نمايد ما نيز از او باز ايستيم و آنكه با ما بقتال و جدال برخيزد ما نيز با او مقاتله و مجادله نمائيم تا او را از بغى و ضلال ردّ بحقّ و أهل آن من جميع الوجود و الأحوال نمائيم .
و چون ترا صاحب فضل و كمال و بكثرت شيعيان و محبّان بىنظير و أمثال يافتيم و ما را بىقيل و قال احتياج بأمثال شما خداوندان علم و حال است لهذا دوست داريم كه اين مقال بسمع شما رسانيم و حقايق أحوال بشما
معروض گردانيم زيرا كه ما را از شما استغناء نيست ، بلكه احتياج ما در أمر دين و دنيا بشماست .
چون آن مرد از كلام فارغ شد حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه من اگر با شما تكلَّم نمايم بمثل كلام عمر و شما در آن أمر مستمرّ خواهيد بود ؟
قوم گفتند : نعم راوى گويد : در آن دم حضرت امام الأكرم جعفر بن محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حمد و سپاس و شكر و ثناى دور از حدّ بيان و احساس و نعت حضرت نبىّ المبعوث الى الجنّ و النّاس بلسان معجز نشان بيان نمود .
پس آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : يا عمرو ما از كسى كه عاصى از حضرت الهى باشد در سخط و غضبيم ليكن از مطيعان ايزد بارى و تابعان حضرت رسالت پناهى شاكر و راضى در أزمنهء حال و مستقبل و ماضى خواهيم بود .
اى عمرو مرا خبر ده كه اگر امّت سيّد البريّه ترا متقلَّد أمر خلافت خود گردانند و تو مالك خلافت بغير قتال و مئونت گردى و بتو گويند كه اختيار أمر ولايت امّت بكف كفايت و بقبضهء اقتدار و درايت آنست هر كرا خواهى والى و حاكم امّت كن در آن وقت تو كرا متولَّى و متصدّى أمر خلافت خواهى گردانيد ؟
عمرو بن عبيد گفت : من أمر خلافت بشوراى مسلمين ميان امّت مقرّر خواهم كرد .
حضرت امام الخلائق فرمود كه : ميان جميع امّت يا بعض ايشان ؟
عمرو گفت : ميان تمامى ايشان .
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : آيا شورى ميان فقهاء أبرار و علماء أخيار برقرار خواهى داشت يا براى ساير النّاس خواهى گذاشت ؟