از تسلَّط بنى أبى معيط را بر رقاب مسلمانان بىشبهه و گمان مسلَّط گرداند و گمانم چنانست اگر من او را متولَّى أمر خلافت امّت گردانم او كار بجائى رساند كه بدست مسلمانان كشته شود و اين سخن را در باب خلافت عثمان سه مرتبه بيان نمود .
ابن عبّاس گويد كه : چون من عالم و عارف بمعاندت و كين عمر نسبت بحضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام بودم لهذا نام نامى و اسم گرامى آن ولىّ ربّ غفور را در حضور او بواسطهء أمر خلافت اظهار و مذكور نكردم .
عمر گفت : يا ابن عبّاس صاحبت را ذكر كن .
ابن عبّاس گويد كه : چون عمر ذكر نام حضرت أمير المؤمنين حيدر ( ع ) نمود من نيز گفتم پس على ( ع ) را متولَّى أمر خلافت گردان .
عمر گفت : يا ابن عبّاس فو الله پس بخداى عالم مرا سوگند و قسم است كه جزع و حزن من نيست الَّا بجهت آنكه أخذ حقّ از او در باب آن و مستّحق نمودم .
و الله كه اگر من أمير المؤمنين على عليه السّلام را متولَّى اين أمر گردانم هر آينه خلايق را حمل بر حجّت عظما و برهان واضح و هويدا گردانم و هر كه اطاعت و متابعت على كند بىشبهه بجنّت داخل گردد .
عمر يا أبا الهذيل العلَّاف اين سخن در محضر ابن عبّاس و جمعى - ديگر در باب أحقّيت و اولويّت أمير المؤمنين حيدر ميگفت مع هذا بعد از آن أمر خلافت را بشورى شش نفر از امّت مقرّر گردانيد .
ويل له من ربّه از حضرت ايزد أكبر براى عمر بواسطهء عمل اين فعل منكر چاه ويل مكان و مقرّ مستقرّ باد .
ابو الهذيل گويد : در اين كلام بود و با من تكلَّم و مجادله مينمود كه عقل او مختلط گرديد و از هوش و تميز برگرديد ، من با كمال تحيّر از پيش آن شيخ نيكو محضر بدر رفتم و همان كه بخدمت مأمون عبّاسى رسيدم قصّه و حكايت او را يكسر باو خبر دادم .
مأمون از جمعى كثير از حقيقت أحوال او استعلام و استطلاع فرمود .
گفتند : يا أمير المؤمنين ( ع ) وجه اختلاط عقل او آنچه بر معاشر بشر بيّن و ظاهر است آنست كه او را مال بسيار و ضياع و عقار بيشمار بود جمعى از روى غضبه و عناد مكر و غدر باو ظاهر كردند و تمامى ملك و مواشى و أموال او را يكسر از دست او بدر كردند بعد از آن در عقل او خلل و نقصان ظاهر و عيان گرديد .
مأمون چون حكايت او شنيد او را بخدمت خود طلبيد و معالجهء كوفت او نموده أموال او را از تصرّف أرباب عناد بيرون آورده باو بخشيد و او را نديم مجلس خاصّ خود گردانيد و تشيّع مأمون در ميان مردمان بواسطهء اين عمل مشهور گرديده الحمد لله على كلّ حال .
و در آثار حضرات أئمّة الأبرار ( ع ) و أخبار ايشان منقول و مرويست كه اگر از علماء شيعه كسى خود را منصوب گرداند براى منع أهل بدعت و ضلال و نگذارد كه آن طايفه جهال مسلَّط بر ضعفاء شيعه و مساكين اين جماعت گردند و بحسب تمكَّن و اقتدار خود و بموجب طاقت و شعار بسبب تقويت و وسيلهء قدرت پيروان أئمّه البريّه گردد بىشبهه آن عالم صاحب كمال و معرفت را فضل و ثواب بسيار است چنانچه از حضرت أبى محمّد الحسن بن علىّ العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه حضرت امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن
محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه : علماء شيعيان ما مرابطيناند در ثغر و سرحدّ كه در پهلوى ابليس و جوار عفاريت او واقع است و پيروان ما منع او و تبعهء آن مردود سياه روى از خروج بر شيعيان ما مينمايند و نميگذارند كه ابليس و شيعيان نواصب او مسلَّط بر محبّان ما گردند و هر كه از شيعيان ما خود را منصوب براى اين خدمت داند و بقدر وسع و امكان سعى در آن نمايد او أفضل است از مجاهدين كه ايشان جهاد با كفرهء روم و چين و خزر و ترك أهل ما چين نمايند هزار مرتبه .
پايان < / لغة النص = فارسي >