آن حضرت بود تلاوت كند آيا تو ايمان بآن نبىّ آخر الزّمان خواهى آورد ؟ جاثليق گفت : اين سخت نيست .
حضرت امام البرايا أبى الحسن الرّضا ( ع ) روى به نسطاس الرّومى آورده گفت : تو حفظ سفر ثالث انجيل نمودى يا نه ؟
گفت : مرا حفظ انجيل چندان نيست .
در آن حال آن ولىّ ايزد متعال بطرف رأس الجالوت ملتفت گشته فرمود كه انجيل خواندى ؟
گفت : بلى آن حضرت گفت : سفر ثالث آن را بگير اگر در آن اسم محمّد رسول آخر الزّمان و أهل بيت ايشان باشد شهادت براى ما بر طبق آن بيان و عيان گردان و اگر در سفر ثالث انجيل نام آن رسول جميل نباشد شهادت مدهيد .
پس آنگاه آن ولىّ الله شروع در تلاوت انجيل ايزد مجيد نموده تا به جاى كه نام گرام رسول ملك العلَّام بود رسيد توقّف نمود و گفت يا نصرانى ترا بمسيح و مادرش قسم است كه آيا عالم و مطَّلعى بر آنكه من عالم بانجيلم ؟
رأس الجالوت گفت : نعم در آن دم امام الامم تلاوت آيه انجيل كه در او ذكر حضرت نبىّ الجميل بود با أسامى گرامى اهل بيت و امّت آن نبىّ الرّحمه فرمود .
بعد از آن گفت : يا نصرانى چه ميگوئى اين قول حضرت مسيح بن مريم است اگر تو تكذيب آنچه انجيل كتاب ربّ جليل بر آن ناطق است نمائى پس تو تكذيب موسى و عيسى عليهما السّلام نمودى ، چه هر يك از آن دو پيغمبر جليل القدر مصدّق آن پيغمبر ديگر بودند و امم خود را أمر بتصديق هر يك
از آن پيغمبر نمودند و آنچه من در باب نبوّت محمّد ذكر كردم كه در انجيل مذكور است ، اگر منكر آن شوى واجب القتل گردى زيرا كه تو كافر پروردگارت ايزد قادر و پيغمبرت عيسى بن مريم و بكتابت انجيل شدى .
جاثليق گفت : من منكر آنچه از انجيل بر من ظاهر و بيّن و لايح و روشن گرديد نخواهم شد و مقرّم بآن .
آن ولىّ قادر مختار گفت : اى حضّار گواه بر اقرار او شويد .
بعد از آن گفت : يا جاثليق سؤال كن از آنچه در خاطر دارى .
جاثليق گفت : مرا خبر از حوارىّ عيسى پيغمبر ده كه چند نفر بودند و از عدد علماى انجيل مطَّلع گردان كه آن طايفهء محمود العاقبه كه چند كس بودند ؟
حضرت امام رضا ( ع ) فرمود كه : بر مخبر عارف و عالم معارف وارد شدى بدان كه حواريّين عيسى پيغمبر دوازده نفر بودند و أفضل و أعلم آن مردم لوقا بود و امّا علماى نصارى آن جمع نيكو سير نيز سه نفر بودند : يوحنّا اكبر ياحى و يوحنّا بقرقيسيا و يوحنّا الدّيلمى بزخار بود كه ذكر حضرت پيغمبر جليل القدر ما و ذكر أهل بيت آن سرور در نزد او بود و او كسى است كه مبشّر امّت عيسى و بنى اسرائيل برسالت و بعثت حضرت نبىّ الرّحمه بود .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : يا نصرانى و الله كه ما ايمان و اقرار داريم به عيسى كه او ايمان بمحمّد آخر الزّمان آورده بود .
امّا منكر هيچ چيز عيساى شما نيستم مگر ضعف او را در بندگى ربّ العزّت و قلَّت صيام و صلاة او را در عبادت .
جاثليق بعد از استماع اين كلام از آن امام الأنام گفت : و الله كه شما
افساد علم و ضعف أمر و مهمّ خود نموديد مرا ظنّ و گمان در حقّ شما چنان بود كه أعلم أهل اسلام و أفضل ايشان خواهى بود .
أبو الحسن الرّضا عليه الصّلوة و السّلام فرمود كه : اين براى چه چنين باشد ؟
جاثليق گفت : از آنكه تو ميگوئى عيسى عليه السّلام ضعيف در بندگى ايزد علَّام و قليل الصّلوة و الصّيام در ليالى و أيّام شهور و أعوام بود و حال آنكه عيسى در عبادت ايزد غفّار مستدام و پايدار بود چنانچه هرگز در روز روزه را افطار ننمود و أصلا در هيچ شب آن نبىّ واجب الوجود بخواب و استراحت نفرمود و پيوسته آن پيغمبر ايزد أكبر قائم اللَّيل و صائم الدّهر بود .
حضرت امام الأتقياء أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : براى كه عيسى عليه السّلام باقامت صلوات و صيام قيام مىنمود كه او باعتقاد فاسد شما معبود است .
جاثليق لال و گنگ و منقطع بىعقل و فرهنگ گرديد .
حضرت الرّضا عليه السّلام فرمود كه : يا نصرانى من از تو سؤال مسأله نمايم .
جاثليق گفت : سؤال كنى اگر دانم جواب تو گويم .
امام المؤتمن أبى الحسن الرّضا سلام الله تعالى فرمود كه اى جاثليق تو منكرى از آنكه عيسى عليه السّلام احياء موتى باذن الله تبارك و تعالى مىنمود .
جاثليق گفت : پيشتر من منكر بواسطهء آن بودم كه كسى محيى موتى و مرئى كور مادر زاد او بود و مبروص را معالجه نمايد البتّه آن كس پروردگار تعالى
و تقدّس است بلكه او مستحقّ عبادت هر كس است و چون مطَّلع و مخبر بحقيقة حال آن روح الله جليل القدر گشتم از اطاعت و عبوديّت او برگشتم .
حضرت أبى الحسن عليه السّلام فرمود كه : احياء موتى سبب الوهيّت يا خالقيّت اگر مىشدى بدرستى كه اليسع پيغمبر آنچه عيسى عليه السّلام بعمل آورد از احياء موتى او نيز احياء موتى نمود و بر روى آب عبور فرمود و ابراء أكمه و أبرص كرد و امّت نبىّ الله او را ربّ و آله فرا نگرفتند و بغير خداى عزّ و جلّ او را پرستش و بندگى در هيچ وقت و محلّ نكردند و حضرت حزقيل النّبى ( ع ) آنچه حضرت عيسى بن مريم مصنوع گردانيد او نيز مثل همان صنعت در أيام نبوّت خود ظاهر نمود و احياء سى و پنج هزار كس بعد از موت آن طايفه العصاة مدّت شصت سال بحكم خالق متعال فرمود و هيچ أحدى از امّت او را بمعبوديّت اطاعت و عبوديّت ننمود .
بعد از آن آن ولىّ ايزد مجيد أبى الحسن الرّضا عليه السّلام ملتفت به جانب رأس الجالوت گرديد و گفت : يا رأس آيا اين جماعت را از اسارى بنى - اسرائيل در تورات يافتى كه بختنصّر از سباياى بنى اسرائيل در هنگام خرابى بيت المقدّس و قتل أكثر ايشان و انتقال بقيّة السّيف آن گروه اختيار نمود و اين جماعت را بشهر بابل نقل فرمود .
حضرت ربّ العباد آن نبىّ الله را بآن سرزمين فرستاد و آن حضرت موتى آن امّت را احياء نمود و اين حكايت و خبر در تورات مرقوم و مستظهرست و دفع آن از يهودان ميسّر بلكه امكان ندارد مگر از كافران شما كه بر دين موسى ابن عمران نباشند .
رأس الجالوت گفت : ما اين كلام از تورات ايزد علَّام شنيديم و ميدانيم .
حضرت امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : راست - ميگوئى .
بعد از آن ، آن امام الانس و الجانّ فرمود كه : يا يهودى اين سفر تورات از من بشنو .
راوى گويد در آن حال آن ولىّ حضرت ذو الجلال شروع در تلاوت آيات تورات نمود ، يهودى با كمال تحيّر روى بآن سرور نمود مىشنيد كه آن حضرت تلاوت آيات در غايت فصاحت و بلاغت مينمود آن يهودى بر خود مىپيچيد و تعجّب ميفرمود .
بعد از آن ، آن امام الامّه عليه السّلام روى بجاثليق نصرانى آورده گفت يا نصرانى آيا آن جمعى أنبياء كه أسامى سامى ايشان مذكور و عيان گرديد آنها پيش از عيسى عليه السّلام بودند يا عيسى أقدم بود بر ايشان ؟
نصرانى گفت : آن جماعت بر عيسى مقدّم بودند .
حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام فرمود كه : بناء عليه بشخص چند كه جمعى پيش از عيسى عليه السّلام بودند كه احياء موتى و ابراى أكمه و أبرص مىنمودند آن عمل مخصوص آن حضرت نبود و در زمان سيّد الأنام صلوات الله عليه مثل اين أمر بحكم آن پيغمبر جليل القدر از حضرت أمير المؤمنين حيدر بيّن و ظاهر گرديد حقيقت اين خبر چنانست كه قريش با جميع أحفاد خويش اجتماع نموده بخدمت نبىّ الرّحمه آمده از رسول آخر الزّمان سؤال و استدعا نمودند كه آن حضرت موتى آن امّت را زنده گرداند .
سيّد البريّه بموجب التماس آن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام را بايشان مواجه نمودند و مقرّر فرمود كه : آن ولىّ حضرت آله برفاقت و همراه ايشان به
جبّانه كه مقبرهء آن طايفه بود رفته بآواز بلند منادى نمايد بأسماء آن جماعت موتى كه آن قوم و رهط از آن حضرت التماس و سؤال نمودند و بگويد كه يا فلان و فلان حضرت رسول ايزد مجيد محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ميفرمايد كه به اذن واهب حميد از مسكن و مقام خود برخيزيد أمير المؤمنين بموجب فرموده عمل نموده چون پيغام رسول خدا بآن قوم رسانيد در ساعت بأمر و حكم ربّ العزّت آن گروه از جاى خود برخاستند و تراب از سر و روى خود مىريختند در آن حال قريش هر يك از أحوال و امور قوم و خويش سؤال نمودند .
بعد از آن آن جماعت را بيعت محمّد صلَّى الله و رسالت ايشان اخبار و اعلان نمودند همگى و تمامى آن قوم گفتند ما بسيار بسيار ميخواستيم كه ادراك زمان رسالت نمائيم تا تحصيل شرف صحبت كثير البهجت آن نبىّ الرحمه نموده و ايمان بآن رسول آخر الزّمان مىآورديم .
بعد از آن يك ديگر را وداع نموده بمسكن و مدفن خود هر يك معاودت نمودند و آن حضرت صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى أكمه و أبرص و مجانين نموده و مكالمه بابهايم و طيور و جنّ و شياطين نامحصور فرمود امّت آن سرور او را ربّ و خداى أكبر فرا نگرفتند و بغير خداى عزّ و جلّ هيچ أحدى را پروردگار در هيچ زمان و محلّ ندانستند و يكى از ما منكر فضل آن خاتم الرّسل نشد اگر شما بواسطهء احياء موتى و ابراى أكمه و أبرص عيسى عليه السّلام را پروردگار فرا ميگيريد پس شما را جايز است كه اليسع بن اخطوب و حزقيل عليه السّلام را دو پروردگار دانيد زيرا كه ايشان هر دو فعل مثل صنعت و عمل عيسى بن مريم عليهما السّلام ظاهر كردند از احياء موتى و غير آن .
و حقيقت اين خبر آنست كه وقتى در ميان بنى اسرائيل بحكم ايزد
كريم طاعون عظيم پيدا شد و در بعضى از نسخ معتبره بنظر مترجم أحقر رسيد كه اشتداد طاعون بمشيّت و ارادت حضرت بيچون بحدّى رسيده بود كه هر روز هفتاد هزار نفر از مرد و زن بلكه بيشتر از ربقهء حيات بيرون رفته در سلك أموات منخرط ميگشتند چون بنى اسرائيل اشتداد طاعون را روز بروز در تزايد و افزون مشاهده و ملاحظه نمودند و بتجربه يا باخبار ثقه معلوم آن طايفه متحيّر گرديده هر كه فرار از عساكر نصرت مآثر طاعون نمايد يحتمل كه از سر پنجهء صولت طاعون نيم جان بيرون برد لهذا آن جماعت بهيئت اجتماعى ترك أوطان و ديار كرده از آن سرزمين فرار نمودند و چون بعد از قطع منازل به مقصد رسيدند هنوز أحمال و أثقال بالتّمام از دوابّ انزال و انتقال ننموده بلكه أكثر بمنزل نرسيده بودند كه نداى موتوا موتوا از جوانب أربع و جهات ستّه به مسامع ايشان ميرسيد و بغير وصيّت و وداع دوستان جان به قابض آن مىسپردند .
و گويند آن نداء دو ملك عزّ و جلّ يكى از أعلى و يكى از أسفل به سمع آن برگزيدگان حكم و أمر ايزد لم يزل ميرسيد تمامى ايشان از خورد و كلان رجال و نسوان و عبيد و مماليك امان همگى جان دادند در يك ساعت و چون مدّت بر آن گذشت مردمى در آن حوالى و أطراف ساكن بودند . بعد از اطَّلاع بر حقيقت أحوال آن جماعت اجتماع نموده ديوار و حيطان بر أطراف ايشان كشيدند و آن مكان حظيرهء آن غافلان گرديد امّا چون مدّت بيعدّت منقضى شد و عظام رميم و اجسام نامستقيم گرديد .
نبىّ از أنبياى بنى اسرائيل بقولى ارميا و بقولى حزقيل بر آن گذشتگان عبور نمود از كثرت عظام باليهء ايشان تعجّب بسيار نمود آن حال حضرت قادر متعال
وحى بدعاء آن نبىّ بعظام رميمه فرستاد كه اى استخوانهاى پوسيده و كهنه بر خيزيد بأذن عزّ و جلّ در ساعت برخاستند و خاك از سر و روى خود ريختند و بعد از آن باتّفاق آن نبىّ ايزد لم يزل در همان مكان و محلّ بعبادت غنىّ عادل مشتغل بودند .
پس آنگاه به حكم آله به أجل مسمّى هر يك آنها استراحت نمودند .
بعد از آن آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : ابراهيم خليل الله الرّحمن صلوات الله عليه در هنگام كه طيور را بأمر غفور قطعه قطعه نمود .
پس آنگاه لحوم عظام تمامى آن طيور را در يك مقام جمع كرده كوفت تا امتزاج تمام حاصل شد آن را بر رؤس كلّ جبل كه قريب با آن محلّ بود وضع نموده به حكم واجب الوجود هر يك آن طير را باسم او ندا فرمود در ساعت آن طيور به حكم قادر شكور حيات جديد يافته در اقبال و توجّه بخدمت آن نبىّ المشكور سعى موفور بظهور رسانيدند و بشرف ادراك صحبت آن نبىّ الرّحمه مشرّف گشتند .
و بعد از آن موسى بن عمران عليه السّلام و أصحاب او هفتاد نفر كه آن پيغمبر جليل القدر بأمر قادر مختار براى ميقات اختيار كرده وقتى كه آن طايفه با آن رسول عزّ و جلّ ببالاى آن جبل رفتند بموسى عليه السّلام گفتند :
كه چون تو حضرت قادر لم يزل را در اين مأمن و محلّ مىبينى ما را نيز البتّه بنماى چنانچه تو او را مىبينى ما هم بشرف لقاء و رؤيت مشرّف گرديم .
موسى عليه السّلام گفت : اى أصحاب من حضرت مهيمن را بچشم سر نديدم و ايزد عالم بىشكّ و شبهه مرئى و مشاهد هيچ أحدى از أهل نگردد آن طايفهء بيرويّه موسى عليه السّلام و التّحيّه را در آن باب مصدّق نداشتند .