باب خلَّت است بگير چهار مرغ از هر جنس طيور كه خواهى و جميع آنها را قطعه قطعه نموده در پيش خود بكوب تا لحوم و عظام آنها با يك ديگر امتزاج تمام يابد پس بر سر تمامى جبال كه قريب بمنزل و محلّ تست گوشت كوفته آنها را بگذار بعد از آن سرهاى آن طيور را بدست گرفته هر يك را باسم ايشان بنزد خود بخوان تا حقيقت حال بر تو ظاهر و عيان گردد .
خليل الرّحمن بموجب أمر قادر سبحان كركس و بطَّ و طاوس و خروس را بعد از ذبح و قطع رؤس جميع آنها را مقطوع الأعضاء گردانيد و همه لحوم و عظام را ممزوج بيكديگر ساخت .
بعد از آن آن گوشت ممزوج را بر سر كوهها كه در حوالى آن حضرت بوده جزء گردانيده گذاشت و منقار آنها را ميان انگشتان گرفته پس از آن هر يك آن طيور را باسماى ايشان در نزد خود بدانه و آب كه گذاشته بود خواند ، در هنگام نداى حضرت خليل الرّحمن أجزاى آن طيور بعضى بجانب بعضى ديگر طيران مىنمودند تا آنكه مساوى أبدان گرديدند و گوشت و عظام كوفته و شكستهء هر بدن بحكم قادر مهيمن بنزد همان بدن جمع گشت پس از آن هر يك آن طيور منضمّ برقبه و رأس خود گرديدند .
ابراهيم عليه السّلام دست از منقار آن مرغان برداشت طيور بطيران آمده خود را بآب و دانه خليل الرّحمن رسانيده شروع در شرب آب و التقاط دانه نمودند .
بعد از آنكه از آن شغل پرداختند و خود را از آب و دانه سير ساختند و زبان بحمد و ثناى مهيمن منّان گشاده .
بعد از آن گفتند : يا نبىّ الله ما را زنده گردانيدى حضرت ربّ العباد
شما را پيوسته زنده دارد .
ابراهيم عليه السّلام گفت : بلكه احياء شما كسى نمود كه ميميراند و زنده ميگرداند و اگر ارادهء ايجاد شيء كند مىتواند خود فرمايد كه هو * ( يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * .
مأمون الرّشيد چون اين جواب صواب از آن ولايتمآب شنيد گفت بارك الله فيك يا أبا الحسن عليه السّلام مرا خبر ده از قول حضرت عزّ و جلّ كه در كلام منزل بحضرت خاتم الرّسل از أحوال موسى كليم عليه التّحيّة و التّسليم خبر داد كه : * ( فَوَكَزَه مُوسى فَقَضى عَلَيْه قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّه عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ ) * .
حضرت امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه چون موسى عليه السّلام داخل مدينهء از مداين فرعون بحكم تقدير قادر بيچون در وقت غفلت أهل آن مدينه گرديد و آن ما بين مغرب و عشا بود كه آن نبىّ ايزد مجيد بآن شهر رسيد * ( فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِه وَهذا مِنْ عَدُوِّه فَاسْتَغاثَه الَّذِي مِنْ شِيعَتِه عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّه ) * .
پس موسى عليه السّلام حكم بر عدوّ شيعه خود نمود بحكم خداى مجيد دست بر آن دشمن شيعه رسانيد همان دم آن عدوّ براه عدم شتافت .
موسى عليه السّلام فرمود كه : * ( هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ ) * يعنى از مقاتله و مجادله كه ميان اين قبطى و اسرائيلى سانح و صادر گرديد از عمل شيطان و سركش از فرمان قادر سبحان است نه آنچه حضرت موسى نبىّ مرسل بجز فعل و عمل قتل از آن مصدر گردانيد اشاره بآن بود آن بدرستى كه شيطان عدوّ مبين دشمن گمراه سازندهء انسان از روى ظهور و عيان است .
مأمون گفت : پس معنى قول موسى عليه السّلام كه فرمود : * ( رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ) * چيست ؟
حضرت أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : موسى كليم عليه التّحيّة و التّسليم ميگويد : كه اى پروردگار من ظلم بر نفس خود كردم زيرا كه نفس را در غير موضع او گذاشتم بوسيلهء دخول اين شهر كه تمامى اين مردم تبعهء فرعون ملعوناند .
* ( فَاغْفِرْ لِي ) * ، يعنى : مرا از نظر اين أعداى بيدين خود بپوشان و محجوب و پنهان گردان كه مبادا بر من ظفر يافته مرا بقتل رسانند .
* ( فَغَفَرَ لَه إِنَّه هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ) * حضرت رحيم غفور موسى عليه السّلام را از نظر آن خلايق پنهان و مستور گردانيد .
موسى گفت : * ( رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ ) * اى پروردگارم بآنچه نعمت بمن دادى يعنى قوّت و قدرت كه از روى احسان و مرحمت و كرم و عطيّت بمن نمودى تا آنكه مردى را كشتم بوساطت دست رسانيدن بآن و گفت : * ( فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ ، ) * پروردگارا بايد كه من ظهير و نصير مجرمان و گناهكاران نباشم بلكه مجاهد در راه تو اى عزيز واحد باشم باين قوّت و قدرت كه از روى شفقت و مرحمت بمن احسان و عنايت كردى و چندان جهاد با أعداى تو اى خلَّاق العباد نمايم كه از من راضى گردى .
* ( فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ ) * در آن شهر آن نبىّ ايزد أكبر خايف و منتظر و مترصّد اذيّت و آزار از أهل كفر بروز آورد و چون بعد از طلوع فجر از مسكن بدر آمد .
* ( فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَه بِالأَمْسِ يَسْتَصْرِخُه ) * ، پس نيك ناگاه همان شخص
سابق كه روز پيشتر با يكى از تبعهء فرعون كافر در جنگ و جدل بود كه آن حضرت سر آن مدبر را از سر آن مستغاثى مضطرّ دفع كرده بود باز با يكى از أهل شرك و كفر در آويخته بود چون بمقابل آن پيغمبر جليل القدر آمد في الفور از دست آن كافر شكايت و استغاثه بحضرت موسى عليه التّحيّة و الثّناء نمود .
* ( إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ ) * موسى عليه السّلام باو گفت : كه تو غاوى ظاهر و روشنى زيرا كه ديروز با يك مرد در جنگ بودى و امروز نيز با يكى در جدل و پيكارى من ترا بدست ايشان دهم و اراده نمود كه او را بآن جماعت بسپارد .
* ( فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما ) * پس چون آن نبىّ بيچون اراده كرد كه متحيّر و محزون را حوالهء آن طايفه كه دشمن موسى و دشمن آن مستغاثى بودند نمايد و حال آنكه آن مرد از پيروان موسى و مطيعان آن كليم الله تعالى بود .
امّا چون آن مستغاثى ديد كه موسى عليه السّلام در فكر اوست و گفت اى * ( قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الأَرْضِ وَما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ) * .
يعنى : اى موسى عليه السّلام چنانچه ديروز يكى را بقتل آوردى امروز ارادهء قتل من دارى و ميخواهى كه جبّار و ظالم در روى زمين باشى ، و نميخواهى كه از نيكوكاران و صلحاى بندگان ربّ العالمين گردى .
مأمون چون اين جواب صواب از آن ولايتمآب استماع نمود گفت : يا أبا الحسن عليه السّلام جزاك الله عن أنبيائه خيرا خداى جزاى خير از أنبياء خود بشما عايد و متواصل گرداناد بالنّبيّ و آله الأمجاد .
مأمون گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا خبر ده از معنى
قول موسى عليه السّلام كه در هنگام مكالمه او بفرعون ملعون فرمود كه * ( فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ) * .
أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : چون حضرت موسى عليه السّلام بعد از مراجعت از خدمت شعيب بحكم سميع مجيب بواسطهء تبليغ رسالت به نزد فرعون مفرّ از نصير و عون آمد و آداب شرع و أحكام و تبليغ پيام قادر علَّام نمود فرعون آن حضرت را شناخت زيرا كه نبىّ الرّحمه مدّت بتقدير ربّ العزّت در حجر تربيت فرعون بيرويّت بود و بعد از قتل قبطى از خوف فرعون از آن شهر فرار نموده بيرون رفت همان كه متمرّد عنيد بعد از معاودت آن حضرت آن نبىّ ايزد مجيد را ديد گفت : * ( وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ ) * . فرعون گفت : اى موسى نه تو چنان فعل كردى كه بر تو واضح است و تو از جملهء كافران بودى بمعنى آنكه كفران نعمت ما نمودى يا آنكه كيش و آئين خود را بر ما پوشانيدى .
حضرت موسى عليه السّلام گفت : * ( فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ) * معنى آن فعل از من بر منصّهء ظهور ظاهر گرديد و حال آنكه من از راه گم شده بودم كه در مدينهء از مداين شما افتادم و چون تمرّد و جبّارى تو از حضرت بارى بر من واضح و لايح بود از تو گريختم زيرا كه از تو ميترسيدم و چون بخدمت شعيب النّبىّ عليه السّلام مشرّف شدم مدّتى در خدمتى آن نبىّ عاليقدر بسر بردم و از تزويج بنت آن پيغمبر جليل القدر و رخصت انصراف بوطن مألوف چون به محاذى طور سينا رسيدم قضا را در همان محلّ بتقدير عزّ و جلّ متعلَّقه ما را وضع حمل شد در شبى بغايت تاريك احتياج بآتش بهم رسيد در آن مكان هر چند سعى بيشتر بواسطهء تحصيل آتش كردم نشان كمتر يافتم پارهء از
جوانب اربع و جهات ستّ در پى آن شتافتيم أصلا بمقصود نرسيديم بالأخره در كوه طور آتش منظور ما گرديد بتوفيق ارشاد ايزد مجيد متوجّه آن صوب گرديدم بعد از قطع مسافت بعيده خود را بآن رسانيدم أصلا نشان آتش در آن جبل نبود متحيّر ماندم .
در آن أثنا نداى از حضرت ربّ العليّ بمن رسيد * ( فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً ، وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ) * ، حضرت واهب مجيد بمن علم و حكمت بخشيد مرا از أنبياى مرسلين گردانيده أمر به تبليغ رسالت بشما نمود .
خلاصهء كلام آنكه حضرت امام الهمام أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : مطلب موسى عليه السّلام از آن كلام * ( وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ) * گم كردن راه سير و سلوك مسافت مقصودهء او بود به ضلَّت و گمراهى از طريق معرفت ، و شناخت حضرت آلهى يا مأمون حضرت آله بيچون براى پيغمبر جليل القدر خود حضرت سيّد الأنبياء محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در قرآن اين آيه فرستاد كه : * ( أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى ) * بارى سبحانه و تعالى ميفرمايد كه : آيا محمّد نه من ترا تنها يافتم مردمان بسوى تو مكان و مأوى دادم .
* ( وَوَجَدَكَ ضَالاًّ ) * ، يعنى : ترا در نزد قوم تو يا محمّد گم يافتند .
فهدى ، يعنى : ايزد تعالى هدايت قوم بشما نمود تا شما را شناختند * ( وَوَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى ) * ، يعنى : يا محمّد چون ترا صاحب عيله و فقر يافتم ترا غنى گردانيدم تا آنكه دعاى ترا مستجاب ساختم چه در استجابت دعا گنجايش حصول همگى مطالب و مدّعا است .
مأمون گفت : بارك الله فيك يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا خبر ده از معنى قول خداى عزّ و جلّ كه در حقّ حضرت موسى عليه التّحيّة
و الثّناء ميفرمايد : * ( وَلَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَكَلَّمَه رَبُّه قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي ) * الآيه . . . .
يا أبا الحسن عليه السّلام چگونه جايز و رخصت بود كه كليم الله تعالى موسى بن عمران عليه سلام الملك المنّان عالم و عارف بآن نباشد كه رؤيت قادر سبحان جايز و عيان نيست تا سؤال از آن نمايد ؟
حضرت امام الرّضا عليه السّلام فرمود كه : موسى كليم الله عالم بود بر آنكه عزّ و جلّ مختار مرئى و مشاهد بأبصار هيچ آفريدگان نگردد ليكن در هنگامى كه قادر عالم آن حضرت را مقرّب گردانيده برگزيد تكلَّم نمود آن كليم الله بعد از مراجعت از ميقاتگاه قوم را بحقيقت مناجات و قرب و تكلَّم حضرت آله با او آگاه گردانيد قوم بيكبار گفتند :
* ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى ) * نسمع كلام الله .
* يا موسى ما ايمان بشما نمىآريم تا آنكه كلام مهيمن علَّام را چنانچه شما شنيديد ما نيز بشنويم و آن قوم در آن وقت به كثرت تعداد نفس هفتصد هزار كس بودند .
موسى عليه السّلام از آن طوايف بنى اسرائيل هفتاد هزار نفس براى ميقات واجب تعالى و تقدّس اختيار باز در ميان ايشان هفت هزار برگزيد باز از اين جماعت هفتصد كس اختيار نمود .
پس از آن موسى بن عمران هفتاد مرد كه باتّفاق بنى اسرائيل بهترين ايشان بودند بواسطهء ميقات پروردگار منّان برگزيده باتّفاق آن طايفه بيرون رفته بطور سينا رفتند چون بآن محلّ و مكان رسيدند آن نبىّ مرسل به حكم عزّ و جلّ تمامى آن جماعت را در دامن آن جبل گذاشته فردا وحيدا ببالاى كوه طور تصاعد نمود و از حضرت عزّ و جلّ سؤال و استدعا فرمود كه : با او تكلَّم نمايد و
كلام خود را ايزد علَّام بر همگى و تمامى آن أنام كه باتّفاق آن نبىّ الاكرام به آن محلّ و مقام آمدند بشنواند .
حضرت واجب الوجود استدعا و سؤال آن نبىّ ايزد معبود را به عزّ اجابت مقرون و مشحون نمود و همان كه مهيمن سبحان بموسى بن عمران تكلَّم فرمود آن كلام مسموع تمامى رفقاى كليم الله عليهم السّلام از فوق و تحت و يمين و شمال و پس و پيش آن طايفه گرديد زيرا كه حضرت قادر علَّام احداث كلام در شجرهء زيتون نمود .
بعد از آن كلام از آنجا منبعث بسمع هر أنام مىشد چنانچه از جميع وجوه و جهات ستّ مىشنيدند مع هذا در آن هنگام بحضرت موسى عليه السّلام گفتند كه : يا موسى ما باين شنيدن كلام ايمان بشما نمىآريم زيرا كه بر تمامى ما ثابت و هويدا نشد كه اين صدا كه بما ميرسد اين كلام خداى تبارك و تعالى است * ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى الله جَهْرَةً ) * .
چون آن قوم اين سخن بزرگ بلسان راندند و استكبار و استنكار ، و سركشى از فرمان ايزد جبّار ظاهر و آشكار كردند حضرت منتقم قهّار صاعقه بر آن جماعت منزل گردانيد چنانچه وثيقهء * ( فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ ) * بظلمهم مخبر و محكى است بآن آن جماعت بيكبار بصاعقه نار نابود و خاكسار گشتند موسى از مشاهدهء آن أمر متحيّر شده گفت : يا ربّ من بعد از مراجعت بنى اسرائيل را در هنگام كه گويند قوم را بقتل آورديد بواسطهء آنكه صادق در باب مناجات به حضرت عزّ و جلّ نبوديد بچه وجه مجاب گردانم ؟
قادر وهّاب بنا بر دعا و اضطراب آن نبوّت مآب آن طايفه را احيا نموده بمصحوب موسى عليه السّلام بنزد أصحاب ايشان فرستاد .