بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 143


سابق كه روز پيشتر با يكى از تبعهء فرعون كافر در جنگ و جدل بود كه آن حضرت سر آن مدبر را از سر آن مستغاثى مضطرّ دفع كرده بود باز با يكى از أهل شرك و كفر در آويخته بود چون بمقابل آن پيغمبر جليل القدر آمد في الفور از دست آن كافر شكايت و استغاثه بحضرت موسى عليه التّحيّة و الثّناء نمود .
* ( إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ ) * موسى عليه السّلام باو گفت : كه تو غاوى ظاهر و روشنى زيرا كه ديروز با يك مرد در جنگ بودى و امروز نيز با يكى در جدل و پيكارى من ترا بدست ايشان دهم و اراده نمود كه او را بآن جماعت بسپارد .
* ( فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما ) * پس چون آن نبىّ بيچون اراده كرد كه متحيّر و محزون را حوالهء آن طايفه كه دشمن موسى و دشمن آن مستغاثى بودند نمايد و حال آنكه آن مرد از پيروان موسى و مطيعان آن كليم الله تعالى بود .
امّا چون آن مستغاثى ديد كه موسى عليه السّلام در فكر اوست و گفت اى * ( قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الأَرْضِ وَما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ) * .
يعنى : اى موسى عليه السّلام چنانچه ديروز يكى را بقتل آوردى امروز ارادهء قتل من دارى و ميخواهى كه جبّار و ظالم در روى زمين باشى ، و نميخواهى كه از نيكوكاران و صلحاى بندگان ربّ العالمين گردى .
مأمون چون اين جواب صواب از آن ولايتمآب استماع نمود گفت : يا أبا الحسن عليه السّلام جزاك الله عن أنبيائه خيرا خداى جزاى خير از أنبياء خود بشما عايد و متواصل گرداناد بالنّبيّ و آله الأمجاد .
مأمون گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا خبر ده از معنى


صفحه 144


قول موسى عليه السّلام كه در هنگام مكالمه او بفرعون ملعون فرمود كه * ( فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ) * .
أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : چون حضرت موسى عليه السّلام بعد از مراجعت از خدمت شعيب بحكم سميع مجيب بواسطهء تبليغ رسالت به نزد فرعون مفرّ از نصير و عون آمد و آداب شرع و أحكام و تبليغ پيام قادر علَّام نمود فرعون آن حضرت را شناخت زيرا كه نبىّ الرّحمه مدّت بتقدير ربّ العزّت در حجر تربيت فرعون بيرويّت بود و بعد از قتل قبطى از خوف فرعون از آن شهر فرار نموده بيرون رفت همان كه متمرّد عنيد بعد از معاودت آن حضرت آن نبىّ ايزد مجيد را ديد گفت : * ( وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ ) * . فرعون گفت : اى موسى نه تو چنان فعل كردى كه بر تو واضح است و تو از جملهء كافران بودى بمعنى آنكه كفران نعمت ما نمودى يا آنكه كيش و آئين خود را بر ما پوشانيدى .
حضرت موسى عليه السّلام گفت : * ( فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ) * معنى آن فعل از من بر منصّهء ظهور ظاهر گرديد و حال آنكه من از راه گم شده بودم كه در مدينهء از مداين شما افتادم و چون تمرّد و جبّارى تو از حضرت بارى بر من واضح و لايح بود از تو گريختم زيرا كه از تو ميترسيدم و چون بخدمت شعيب النّبىّ عليه السّلام مشرّف شدم مدّتى در خدمتى آن نبىّ عاليقدر بسر بردم و از تزويج بنت آن پيغمبر جليل القدر و رخصت انصراف بوطن مألوف چون به محاذى طور سينا رسيدم قضا را در همان محلّ بتقدير عزّ و جلّ متعلَّقه ما را وضع حمل شد در شبى بغايت تاريك احتياج بآتش بهم رسيد در آن مكان هر چند سعى بيشتر بواسطهء تحصيل آتش كردم نشان كمتر يافتم پارهء از


صفحه 145


جوانب اربع و جهات ستّ در پى آن شتافتيم أصلا بمقصود نرسيديم بالأخره در كوه طور آتش منظور ما گرديد بتوفيق ارشاد ايزد مجيد متوجّه آن صوب گرديدم بعد از قطع مسافت بعيده خود را بآن رسانيدم أصلا نشان آتش در آن جبل نبود متحيّر ماندم .
در آن أثنا نداى از حضرت ربّ العليّ بمن رسيد * ( فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً ، وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ) * ، حضرت واهب مجيد بمن علم و حكمت بخشيد مرا از أنبياى مرسلين گردانيده أمر به تبليغ رسالت بشما نمود .
خلاصهء كلام آنكه حضرت امام الهمام أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : مطلب موسى عليه السّلام از آن كلام * ( وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ) * گم كردن راه سير و سلوك مسافت مقصودهء او بود به ضلَّت و گمراهى از طريق معرفت ، و شناخت حضرت آلهى يا مأمون حضرت آله بيچون براى پيغمبر جليل القدر خود حضرت سيّد الأنبياء محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در قرآن اين آيه فرستاد كه : * ( أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى ) * بارى سبحانه و تعالى ميفرمايد كه : آيا محمّد نه من ترا تنها يافتم مردمان بسوى تو مكان و مأوى دادم .
* ( وَوَجَدَكَ ضَالاًّ ) * ، يعنى : ترا در نزد قوم تو يا محمّد گم يافتند .
فهدى ، يعنى : ايزد تعالى هدايت قوم بشما نمود تا شما را شناختند * ( وَوَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى ) * ، يعنى : يا محمّد چون ترا صاحب عيله و فقر يافتم ترا غنى گردانيدم تا آنكه دعاى ترا مستجاب ساختم چه در استجابت دعا گنجايش حصول همگى مطالب و مدّعا است .
مأمون گفت : بارك الله فيك يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا خبر ده از معنى قول خداى عزّ و جلّ كه در حقّ حضرت موسى عليه التّحيّة


صفحه 146


و الثّناء ميفرمايد : * ( وَلَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَكَلَّمَه رَبُّه قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي ) * الآيه . . . .
يا أبا الحسن عليه السّلام چگونه جايز و رخصت بود كه كليم الله تعالى موسى بن عمران عليه سلام الملك المنّان عالم و عارف بآن نباشد كه رؤيت قادر سبحان جايز و عيان نيست تا سؤال از آن نمايد ؟
حضرت امام الرّضا عليه السّلام فرمود كه : موسى كليم الله عالم بود بر آنكه عزّ و جلّ مختار مرئى و مشاهد بأبصار هيچ آفريدگان نگردد ليكن در هنگامى كه قادر عالم آن حضرت را مقرّب گردانيده برگزيد تكلَّم نمود آن كليم الله بعد از مراجعت از ميقاتگاه قوم را بحقيقت مناجات و قرب و تكلَّم حضرت آله با او آگاه گردانيد قوم بيكبار گفتند :
* ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى ) * نسمع كلام الله .
* يا موسى ما ايمان بشما نمىآريم تا آنكه كلام مهيمن علَّام را چنانچه شما شنيديد ما نيز بشنويم و آن قوم در آن وقت به كثرت تعداد نفس هفتصد هزار كس بودند .
موسى عليه السّلام از آن طوايف بنى اسرائيل هفتاد هزار نفس براى ميقات واجب تعالى و تقدّس اختيار باز در ميان ايشان هفت هزار برگزيد باز از اين جماعت هفتصد كس اختيار نمود .
پس از آن موسى بن عمران هفتاد مرد كه باتّفاق بنى اسرائيل بهترين ايشان بودند بواسطهء ميقات پروردگار منّان برگزيده باتّفاق آن طايفه بيرون رفته بطور سينا رفتند چون بآن محلّ و مكان رسيدند آن نبىّ مرسل به حكم عزّ و جلّ تمامى آن جماعت را در دامن آن جبل گذاشته فردا وحيدا ببالاى كوه طور تصاعد نمود و از حضرت عزّ و جلّ سؤال و استدعا فرمود كه : با او تكلَّم نمايد و


صفحه 147


كلام خود را ايزد علَّام بر همگى و تمامى آن أنام كه باتّفاق آن نبىّ الاكرام به آن محلّ و مقام آمدند بشنواند .
حضرت واجب الوجود استدعا و سؤال آن نبىّ ايزد معبود را به عزّ اجابت مقرون و مشحون نمود و همان كه مهيمن سبحان بموسى بن عمران تكلَّم فرمود آن كلام مسموع تمامى رفقاى كليم الله عليهم السّلام از فوق و تحت و يمين و شمال و پس و پيش آن طايفه گرديد زيرا كه حضرت قادر علَّام احداث كلام در شجرهء زيتون نمود .
بعد از آن كلام از آنجا منبعث بسمع هر أنام مىشد چنانچه از جميع وجوه و جهات ستّ مىشنيدند مع هذا در آن هنگام بحضرت موسى عليه السّلام گفتند كه : يا موسى ما باين شنيدن كلام ايمان بشما نمىآريم زيرا كه بر تمامى ما ثابت و هويدا نشد كه اين صدا كه بما ميرسد اين كلام خداى تبارك و تعالى است * ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى الله جَهْرَةً ) * .
چون آن قوم اين سخن بزرگ بلسان راندند و استكبار و استنكار ، و سركشى از فرمان ايزد جبّار ظاهر و آشكار كردند حضرت منتقم قهّار صاعقه بر آن جماعت منزل گردانيد چنانچه وثيقهء * ( فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ ) * بظلمهم مخبر و محكى است بآن آن جماعت بيكبار بصاعقه نار نابود و خاكسار گشتند موسى از مشاهدهء آن أمر متحيّر شده گفت : يا ربّ من بعد از مراجعت بنى اسرائيل را در هنگام كه گويند قوم را بقتل آورديد بواسطهء آنكه صادق در باب مناجات به حضرت عزّ و جلّ نبوديد بچه وجه مجاب گردانم ؟
قادر وهّاب بنا بر دعا و اضطراب آن نبوّت مآب آن طايفه را احيا نموده بمصحوب موسى عليه السّلام بنزد أصحاب ايشان فرستاد .


صفحه 148


پس آن قوم بعد از احياء گفتند : يا موسى اگر شما از الله تبارك و تعالى سؤال رؤيت براى خود مىنموديد كه خود را بشما بنمايد ايزد متعال هر آينه اجابت سؤال شما مىنمود و شما بعد از مشاهده و رؤيت ربّ العزّت ما را خبر از حقيقت حال و كيفيّت ذات ذو الجلال ميداديد كه چگونه است پس ما را كما ينبغى و يليق معرفت ذات از روى حقّ بتحقيق حاصل گشتى .
حضرت موسى ( ع ) گفت : يا قوم بدرستى و تحقيق كه خداى غفّار مرئى و مشاهد أبصار اولو الأبصار نگردد و ذات خالق البريّه را أصلا كيفيّت نيست ، و غافر الخطيئات بآيات و معلوم بأعلام و علامات گردد .
قوم گفتند : تا سؤال رؤيت ننمائى ايمان ما به شما بىشبهه محال است .
موسى در آن حال گفت : يا ربّ أقوال بنى اسرائيل بسمع حضرت ايزد متعال ميرسد و تو اى قادر عالم عارف و علَّام به صلاح حال آن مردم خواهى بود .
حضرت واحد معبود بموسى كليم عليه السّلام وحى نمود كه آنچه قوم به جبر و لؤم از شما سؤال كنند و استدعا نمايند كه از من سؤال كنى بايد كه از من سؤال نمائى كه من ترا مؤاخذه بقول و جهل آن جهّال بهيچ حال ننمايم پس در آن حال موسى عليه السّلام سؤال رؤيت قادر متعال بدين منوال فرمود كه : * ( رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي ) * .
يعنى : موسى عليه السّلام گفت : يا ربّ اى پروردگار من خود را به من نمائى .


صفحه 149


حضرت ايزد وهّاب در جواب آن نبوّت مآب فرمود كه : يا موسى ( ع ) تو هرگز مرا نخواهى ديد نه در دنيا و نه در عقبى .
چون معلوم حضرت بيچون بود كه قوم موسى باين جواب مجاب نميگردند فرمود كه يا موسى نظر بسوى جبل كن اگر جبل بعد از رؤيت آيهء از آيات من مستقرّ وز آن ممكَّن گردد ترا نيز رؤيت من ميسّر شود * ( فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ ) * چون عزّ و جلّ بآيهء از آيات خود متجلَّى بآن جبل گرديد .
* ( جَعَلَه دَكًّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً ) * آن از هيبت و جلالت آن آيت بستوه آمده و شكاف شكاف گشت و موسى بيهوش شد و بعد از افاقه بمضمون صدق مشحون * ( فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ ) * موسى عليه السّلام فرمود كه : منزّه و مقدّس ذات أقدس تو و توبه و رجعت بسوى معرفت خود بتو از جهل قوم ناأهل خود نمودم .
* ( وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ) * و من أوّل مؤمنان آن جماعتم كه بتو ايمان آرند ، كه مرئى و مشاهد بصر هيچ شاهد نگردى .
مأمون گفت : لله درّك يا أبو الحسن مرا خبر ده از قول خداى عزّ و جلّ كه در حكايت - يوسف ( ع ) ميفرمايد كه : * ( وَلَقَدْ هَمَّتْ بِه وَهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّه ) * ؟ حضرت أبى الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه امرأهء عزيز مصر قصد يوسف ( ع ) در باب مراوده نمود و اگر يوسف ( ع ) برهان پروردگار خود نميديد هر آينه او نيز قصد مينمود چنانچه آن امرأه قصد نمود ليكن چون آن نبىّ حضرت بيچون معصوم بود و معصوم قصد گناه نكند و هرگز بآن راه بيراه نيابد فلهذا آن حضرت نيز قصد گناه در هيچ گاه ننمود و اتيان به آن نفرمودند .
ايضا پدرم موسى الكاظم عليه السّلام از پدر خود جعفر صادق عليه سلام الملك الخالق حديث و حكايت نمود كه آن حضرت فرمود كه زليخا قصد فعل نمود


صفحه 150


و يوسف عليه السّلام قصد عدم فعل فرمود .
مأمون گفت : لله درّك يا أبا الحسن مرا خبر ده از قول عزّ و جلّ كه در حقّ يونس پيغمبر ( ع ) ميفرمايد كه : * ( وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه ) * .
حضرت أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : ذا النّون يونس بن متى بود كه از روى غضب از قوم خود روى پنهان نمود و يقين او بود كه ما رزق او را در هر مكان و محلّ كه بود مضيق نخواهيم فرمود لفظ ظنّ اينجا بمعنى استيقن است و از اينجاست قول خداى عزّ و جلّ * ( وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاه فَقَدَرَ عَلَيْه رِزْقَه ) * .
يعنى : رزق او را مضيّق و مقتر گردانيد * ( فَنادى فِي الظُّلُماتِ ) * . يعنى يونس در ظلمت شب و ظلمت بحر و ظلمت شكم ماهى در اين سه جا مناجات بحضرت آلهى نموده گفتى : * ( أَنْ لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ) * يعنى : اى مقدّس خداى كه نيست خدائى خداى بحقّ تبارك و تقدس بجز ذات أقدس تو بدرستى كه من از جملهء ظالمان بنفس خودم بواسطهء ترك عبادت قادر سبحان كه قرّت عين من در بطن حوت بتذكار و تكرار آن بود .
حضرت قادر لم يزل اجابت دعاى آن نبىّ عزّ و جلّ نمود و فرمود كه * ( فَلَوْ لا أَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِه إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) * .
يعنى : اگر يونس بن متى عليه السّلام در بطن حوت تسبيح و دعاى ايزد تبارك و تعالى نمينمود و مناجات بحضرت مجيب الدّعوات نمىفرمود در بطن حوت تا روز بعث ساكن مىبود .
مأمون گفت : لله درّك يا أبا الحسن مرا خبر ده از قول عزّ و جلّ : * ( حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا ) * .