بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 154


از شما پيشترند ايشان را باعتقاد تمام شما دختر ميگرداند اين سخن شما بسيار بسيار بزرگ است .
حضرت أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : چون نبىّ المحمود ديد كه امرئه زيد غسل ميكند فرمود كه : آن كسى كه ترا خلق كرد اگر فرزند ميگرفت او نيز هر آينه محتاج باين تطهير و اغتسال ميگرديد .
امّا بعد از مراجعت آن سرور و معاودت زيد بخانه زوجهء او حقيقت أمر كما كان مسموع زيد گردانيد حتّى كلام آن حضرت كه در حقّ او فرمود كه : سبحان الَّذى خلقك .
زيد بعد از استماع حديث سيّد البشر بغايت متحيّر گرديد در باب آنكه نميدانست كه مطلب و مرام سيّد الأنام از آن كلام چه بود ؟
بالأخره ظنّ زيد بر آن قرار گرفت كه رسول بيچون امرئه او را ديد و عاشق گرديد زيرا كه آن امرأه در ميان عرب در حسن و جمال بديع المثال بود .
بناء على هذا بخدمت حضرت سيّد البريّه آمد و گفت : يا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم زن من بغايت بد خلق است ميخواهم او را برخصت شما طلاق دهم .
رسول ( ص ) فرمود كه : « * ( أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ الله ) * » يعنى : اى زيد امساك محافظت زوجهء خود نماى و او را طلاق مفرماى و بپرهيز بخداى عزّ و جلّ از طلاق او در اين محلّ بنماى چون حضرت ( ص ) عالم و عارف بعدد ازواج خود بود و ميدانست كه آن نيز داخل سلسلهء ازواج خواهد بود ليكن نبىّ حضرت مهيمن اين أمر پنهان ميداشت و بزيد اظهار نميكرد و مىترسيد كه مردم گويند


صفحه 155


كه محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ميگويد اگر زيد نمىبود البتّه زن او بزودى مرا خواهد بود و باين وسيله عيب و سرزنش آن رسول حبيب صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نمايند .
پس حضرت عزّ و جلّ اين آيه بخاتم الرّسل منزل گردانيد كه : * ( وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ الله عَلَيْه ) * .
يعنى : در هنگام نبىّ ملك العلَّام گفت : بآن كس كه خداى تعالى و تقدّس او را از نعم متواتره خود منعّم گردانيد يعنى نعمت اسلام باو انعام و اكرام نمود تو نيز اى رسول عزيز باو انعام و احترام فرمودى چنانچه گفتى : * ( أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ الله وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا الله مُبْدِيه وَتَخْشَى النَّاسَ وَالله أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه ) * .
امّا زيد بن حارثه زوجهء خود را مطلَّقه گردانيد و آن زن عدّت طلاق از زيد نگاهداشت بعد از آن حضرت رحيم الرّحمن او را بتزويج رسول آخر الزّمان در آورد . واحد متعال حقيقت اين خبر را در قرآن انزال فرمود چنانچه عزّ و جلّ فرمود كه : * ( فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكانَ أَمْرُ الله مَفْعُولًا ) * چون خداى بيچون عالم بود كه منافقان در باب تزويج زوجهء زيد عيب و سرزنش رسول مجيد نمايند .
لهذا واجب تبارك و تعالى انزال اين آيه بحضرت نبىّ الورى نمود كه * ( ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ الله ) * .
يعنى : خبرى كه حضرت ايزد واهب بر آن نبىّ العجم و العرب لازم و واجب گردانيد آن سيّد البشر را در آن أمر هيچ گونه جرح و تعب نخواهد بود


صفحه 156


مأمون گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و الله كه سينهء مرا از آن اندوه و ألم كه در باب آن أمر مبهم بود شفاء دادى و آنچه بر من ملتبس و بغايت مخفى و مبهم بود واضح و عيان و لايح درخشان گردانيدى فجزاك الله عن أنبيائه و عن الاسلام خيرا پس حضرت ربّ العباد ترا از اسلام و از أنبياى أمجاد جزاى خير دهاد .
و راوى اين كلام علىّ بن الجهم گويد مأمون بعد از آن براى نماز و عبادت حضرت بىنياز برخاست و محمّد بن جعفر چون در آن مجلس حاضر بود مأمون دست او را گرفته بيرون رفتند و باتّفاق و متابعت يك ديگر روانه منزل و مقام شدند در راه مأمون بمحمّد بن جعفر گفت : يا عمّ امروز پسر برادرت را چون ديدى ؟
محمّد بن جعفر گفت : عالم و فاضل بود و دانا و كامل با آنكه نديدم او را تردّد در در خانهء مردم براى علم نمايد .
پس مأمون گفت : اى عمّ اين پسر برادرت از أهل بيت النبوّه و معدن الرّسالت است از آن جماعت كه حضرت نبىّ الرّحمه در حقّ ايشان فرمود كه ألا إنّ أبرار عترتى و أطايب ارومتى أحلم النّاس صغارا و أعلم النّاس كبارا فلا تعلَّموهم انّهم أعلم منكم لا يخرجونكم من باب هدى و لا يدخلونكم في باب ضلال .
بر أصحاب دانش و بينش واضح و روشن و لايح و مبرهن است كه اين حديث بر تقدير صحّت مخصوص عترت و ذرّيت آن حضرت است چه آن صفات كامله در آن طايفه موجود است و يقين است كه هيچ طايفه را علم و حلم وجود و كرم بقدر كمال حضرات أئمّه معصومين صلوات الله عليهم نيست .
چون مأمون و ساير تبعه متوجّه مقام شدند حضرت امام الأشرف أبى


صفحه 157


الحسن الرّضا ( ع ) نيز منصرف بمنزل خود گرديد و چون روز ديگر شد جمعى به خدمت آن سرور رفته آن حضرت را از قول مأمون و جواب عمّ او محمّد بن جعفر مطَّلع و مخبر گردانيدند .
امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا ( ع ) از آن كلام بخنده در آمده تبسّم نمود بعد از آن گفت : يا ابن الجهم بايد كه مغرور نگردى بآنچه از او شنيدى پس بدرستى كه مأمون در پى أذيّت منست امّا خداى تبارك و تعالى انتقام من از او خواهد كشيد .


صفحه 158


ذكر بيان احتجاج حضرت امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا سلام الله تعالى بر جميع برايا در بيان آنچه متعلَّق است به امامت و بيان صفات آن كس كه خداى تعالى او را - مخصوص باين صفات گردانيدند و بيان طريق آن كسى كه بر صفت امامت بود و ذمّ آنكه تجويز اختيار امامت بغير آن صفات كند و ملامت آنكه در امام غلوّ نمايد و بيان أمر شيعه بتوريه و تقيّه در وقت ضرورت و حاجت و حسن تأدّب .
أبو يعقوب البغدادى روايت كند كه ابن السّكَّيت بحضرت امام البرايا أبى الحسن الرّضا عليه السّلام گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ، چرا موسى بن عمران در هنگام بعث مبعوث بيد بيضاء و آلت سحر عصى گرديد و عيسى بن مريم عليه السّلام مبعوث بآلت طبّ و حضرت خاتم الرّسل محمّد مبعوث و مرسل بكلام و خطبت گرديد ؟


صفحه 159


حضرت الرّضا عليه السّلام و عليه التّحيّه و الثّناء فرمود كه : در هنگام كه واجب الوجود موسى را برسالت ارسال فرمود در ميان أهل عصر موسى ( ع ) سحر غالب و سحره و كهنه در جهان بيرون از حدّ حصر و بيان بودند ، لهذا موسى عليه السّلام الله تعالى از نزد حضرت ملك العلىّ بآن قوم بچيزى آمد كه در وسع و طاقت آن جماعت اتيان مثل آن نبود و بآن سحرهاى همه ساحر را باطل گردانيد و بوسيلهء آن اثبات حجّت خود بر ايشان نمود .
امّا عيسى عليه السّلام در أيّام كه زمينگيرى و أنواع بيمارى كه مردمان را احتياج بطبيب و معالج بسيار بود مبعوث گرديد و با آيات معجزات از نزد حضرت خالق البريّات بآن مرض و زمانات آمد كه در نزد ايشان مثل آن بىشبهه و گمان نبود و زياده بر معالجان أهل آن زمان احياء أموات و ابراى أكمه كور مادر زاد و ابراء أبرص باذن الله تعالى و تقدّس مينمود و بآن وسيله اثبات حجّت خود بر آن جماعت و بهر كس فرمود .
امّا حضرت نبىّ الحافظ محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در وقت و زمان مبعوث گرديد كه أغلب بر أهل عصر آن رسول ايزد واهب كلام و شعر و خطب بود ، پس آن حضرت سيّد الأنام از نزد ملك العلَّام با مواعظ و أحكام كه مورث و منتج بطلان قول كفرهء لئام أيّام آن نبىّ الأكرم بود آمده و بآن مواعظ ، و كلام اثبات نبوّت و حجّت خود بر آن أنام نمود .
يعقوب بغدادى راوى كلام گويد كه : ابن السّكَّيت تا در مجلس آن امام الأنام بود على الدّوام ميگفت : كه و الله يا امام الامم من هرگز در ميان مردم مثل شما در فضل و علم هيچ أحدى نديدم .
آنگاه ابن السّكيت گفت : اى خلاصهء أولاد رسول ايزد علَّام حجّت بر


صفحه 160


امام در اين ايّام چيست و مرشد و هادى خلايق اليوم كيست ؟ أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : حجّت و مرشد در اين محلّ از مزاياى احسان حضرت عزّ و جلّ عقل است زيرا كه بعقل آنكه خبر از قادر خالق دهد معلوم گردد كه صادق است يا نه ، پس بوسيلهء عقل تصديق او نمايد و آنكه كذب بر حضرت واهب نسبت دهد بوساطت عقل تمام هر سامع تكذيب آن مكذّب ناتمام نمايد .
راوى گويد : كه ابن السّكَّيت گفت : اى أصحاب و الله كه سؤال مرا همين جواب است .
بر أرباب عقل و ذكاء و أصحاب فضل ظاهر و مؤيّد است كه اين كلام حضرت امام الأنام أبى الحسن عليه السّلام متضمّن است بر آنكه حضرت قادر عالم اين عالم را در زمان و أيّام تكليف خالى از صادق أمين از قبل خداى ربّ العالمين نگذارد و هر چه بر هر مكلَّف مشتبه شود ملتجى باو گردد يعنى در أمر شريعت هر چه بر أحدى از مكلَّفان امّت مشتبهه و مخفى گردد رجوع بآن صادق أمين صاحب دلالت و ارشاد كه عقل دلالت بر صدق او بر حضرت ربّ العزّت نمايد فرمايد ، چه اگر عقل نميبودى هيچ أحدى از مكلَّف عارف و عالم صادق از كاذب و كاذب از صادق نبودى پس مشيّت عقل و حجّت أوّل خداى عزّ و جلّ است .
از قاسم بن مسلم از برادرش عبد العزيز منقول و مروى است كه مادر أيّام سكناى أبى الحسن الرّضا عليه السّلام در مرو اقامت داشتيم در روز جمعه در مسجد جامع آن شهر درآمديم خلق بسيار در گوشه و كنار آن مسجد مجتمع ديديم چون نيك بكلام و سخنان مردمان رسيديم كلام آن امام در أمر


صفحه 161


امامت و بيان اختلاف مردمان در آن بود و هر كس چيزى ميگفتند من چون حال بدان منوال مشاهده نمودم بسرعت تمام خود را بخدمت سيّد و مولاى خود أبى الحسن الرّضا عليه السّلام رسانيده حقيقت أمر أنام كه در باب امام خوض لا كلام مينمودند اعلام نمودم كه هر أحدى در آن مرام كلام بغايت بىانتظام در آن مسكن و مقام مذكور ميكردند .
آن سرور عليه الصّلوة و السّلام تبسّم نمود ، پس آنگاه آن ولىّ الله ( ع ) فرمود كه : يا عبد العزيز اين قوم جاهل بىتميز فريب در دين و شكّ و ريب در ملَّت و آئين ظاهر كردند بدرستى كه حضرت الله تعالى قبض روح حضرت نبىّ الورى ننمود مگر وقتى كه دين او را بشرايط و أحكام كامل و تمام نمود و ارسال ، و انزال قرآن بر آن رسول آخر الزّمان فرمود كه : در او تفصيل هر چيز بالتّمام و بيان حلال و حرام و حدود و أحكام و جميع ما يحتاج اليه أنام بحدّ كمال و تمام است .
خلاصهء كلام آنكه مهيمن علَّام هيچ چيز از ضروريّات دين مبين و واجبات شرع سيّد المرسلين صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را فوت و فرو گذاشت ننمود و آن را در قرآن بأوضح بيان عيان نمود چنانچه مصدوقهء : * ( ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ) * شاهد حقّ و كلام صدق است بر آن و در حجّة الوداع كه آخر عمر آن پيغمبر جليل القدر عليه الصّلوة و السّلام است كريمهء : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * نازل شد پس أمر امامت از اتمام دين و اكمال نعمت بر تمامى مسلمين است .
حضرت رسول متوجّه بارگاه حضرت آله نشد تا آنكه براى امّت بيان معالم دين و ايضاح سبيل يقين بلكه براى ثقلين نمود و همگى امّت را بر قصد حقّ و