ناصبى دشمن خداى تعالى و رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم خلاص سازد روزى از قبر مبعوث گردد ملائكه از لب قبر تا محلّ و مكان او در جنّات حضرت خالق البريّات صف در صف كشيده منتظرند و بعد از خروج قبر آن عالم را بر أجنحهء خود سوار گردانند و تهنيت و مرحبا گويان روانه مكان و منزل او در جنان گردند و گويند طوبى لك اى دافع كلاب موذيه از أبرار واى محبّ متعصّب براى أئمّهء أخيار و آن مؤمن عالم را با كمال احترام و احسان داخل جنان گردانند و باسناد مذكور مكرّر از أبى الحسن العسكرى منقول و مرويست كه مردى داخل در مجلس بهشت قرين ارم تزئين بضعهء سيّد المرسلين أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهم سلام الله تعالى شد و گفت : يا بن رسول الله ( ص ) اليوم خير عجب ديدم .
حضرت أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود آن چه بود ؟
آن مرد گفت : يا بن رسول الله ( ص ) مردى پيوسته با ما در حضر و سفر و در أكثر محفل و محضر رفيق بود و همواره با ما اظهار موالات شما أئمّة الهدى مينمود و تبرّا از أعدى شما ميفرمود اليوم ديدم كه او را مخلَّع بخلعت فاخره گردانيده جامها پوشانيدند و او را در شهر و محلَّات بغداد ميگردانيدند و چند كس از دست راست و چپ و پيش روى و عقب او ندا مىنمودند كه اى معشر مسلمانان بشنويد توبهء اين رافضى را كه چگونه از طريق رافضيان انابت ، و رجعت بايزد منّان نمود .
بعد از آن باو گفتند كه بگوى .
آن مرد گفت : بهترين مردمان بعد از رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم أبا بكر است . پس هر گاه آن مرد اين كلمات بر زبان راندى آن جماعت
شادان گشته ميگفتند كه اين مرد مسلمان ثابت شده و تفضيل أبا بكر بر علىّ بن أبى طالب ( ع ) نمود .
پس حضرت أبى الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : يا فلان هر گاه من در خلوت باشم اين حديث بر من اعاده كن .
چون آن ولىّ قادر بيچون در خلوت قرار گرفت آن مرد حقيقت حال آن شخص سابق در خدمت آن پسنديدهء ايزد خالق اعاده نمود .
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : من تفسير معنى كلام آن مرد در محضر آن خلق منكوس و قوم منحوس بواسطهء آن ننمودم زيرا كه كراهيّت داشتم از آنكه نقل حقيقت أحوال آن مرد در نزد آن جماعت نمايم كه مبادا اين طايفه وخيم - العاقبه او را بشناسند و ايذاى او نمايند .
بدان كه آن نگفت كه أفضل مردمان بعد از رسول آخر الزّمان أبا بكر است يا او را بر على عليه السّلام تفصيل نموده باشد بلكه آن مرد گفت : كه بهترين مردمان بعد از رسول آخر الزّمان صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باعتقاد مردم أبا بكر است ، پس اين كلام ندا از براى أبا بكر است و مطلب آن مرد از اين كلام آن بود كه بعضى از عوام كه پيرو أبا بكرند و در پى او ميروند از بعض آن جماعت جهله نافرجام بعد از استماع اين كلام از آن مرد مؤمن راضى گردند تا آن مرد از شرور ايشان متوارى و پنهان در حفظ و أمان ماند بدرستى كه خداى تبارك و تعالى رحم بشيعه و محبّان ما نمود كه اين توريه را براى آن طايفه مقرّر فرمود .
بهمين اسناد از أبى محمّد الحسن بن علىّ العسكرى منقول و مرويست كه چون مأمون الرّشيد ولايت عهد بحضرت امام الأتقياء أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه سلام الله تعالى مفوّض گردانيد روزى داخل مجلس أبى
الحسن الرّضا عليه السّلام گرديد و گفت : قوم در دولتخانهء شما حاضرند ، و طلب اذن دخول از شما مينمايند كه ما شيعهء أمير المؤمنين على عليه السّلام و از پيروان ايشانيم .
آن حضرت فرمود كه : ما مشغوليم ايشان را بگردانيد .
پس آن جماعت را بگردانيد .
همچنان هر روز مردمان بآستان رفيع الشّأن آن امام الانس و الجانّ آمده طلب اذن دخول بشرف خدمت آن بضعة الرّسول ( ص ) مينمودند و به غير تحصيل مقصود و مأمول بواسطهء عدم رخصت دخول محزون و ملول مراجعه و معاودت مىنمودند تا آنكه مدّت دو ماه على الاتّصال حال آن رجال بدين منوال منقضى شد و آن جماعت مأيوس از ادراك تقبيل عتبه والا و جناب معلَّا آن امام الأتقياء گشتند و پيغام بآن ولىّ ايزد علَّام فرستادند كه ما شيعهء پدر تو علىّ ابن أبى طالب عليه السّلام از منازل بعيده بآرزوى ملاقات شما باين شهر آمديم و الحال دو ماه متوالى الأيّام و اللَّيالي منصرف و منقضى شد كه هر روز بآرزوى ادراك ملازمت سامى گرامى بآستان ملايك پاسبان آمده و محروم و مأيوس مراجعت مينمائيم .
الحال كار بجائى رسيد كه دشمنان بما شماتت مينمايند از آنكه شما در حجاب از مائيد و ما با كمال حزن و اضطراب از آستان خورشيد احتجاب شما معاودت بمنزل و مآب مىنمائيم اگر اين كرّت ما محرومان را ادراك ملاقات ذات فايض البركات آن امام البريّات ميسّر نگردد همان كه از آستان ايشان مراجعه بمحلّ و مقام نمائيم از خجالت كه بما رسيد و عجزى كه از تحمّل غصص ألم - مهاجرت آن حضرت بما ملحق گرديد بوسيلهء شماتت أعدا و قلَّت احسان و عنايت
أحبّا ترك منازل و أوطان و ولايت خود نموده فرار بر قرار اختيار خواهيم كرد زيرا كه ما را طالع عاقّ و طاقت طاق شده و كلام الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين كلام صدق التيام سخن برگزيدگان ايزد علَّام است .
چون پيغام آن جماعت بسمع شريف أبى الحسن الرّضا عليه السّلام رسيد آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : اذن دهيد تا داخل شوند چون اذن يافتند بالتّمام داخل دولت سراى آن امام عليه السّلام شدند و سلام بآن حضرت ( ع ) كردند ردّ سلام ننمود و ايشان را اذن جلوس در خدمت آن سرور نفرمود كه همچنان بر پاى ايستادند و گفتند :
يا ابن رسول الله اين چه جفاى عظيم و استخفاف جسيم است كه بعد از آن منع و حجاب صعب منتج قلق و اضطراب نسبت بما ظاهر ميگردانى امّا بعد از رياضت مهاجرت و منع أشرف ملاقات و سعادت مكالمات هنوز چيزى ديگر براى ما باقى است .
حضرت أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : اقرار كنيد كه آنچه بشما ميرسد از مصيبت كسب ايادى شما است .
آنگاه آن ولىّ الله تلاوت اين آيهء كلام الله نمود كه : * ( ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ ) * فرمود كه : من در اين كار اقتدا بايزد غفّار و برسول مختار و بأمير المؤمنين حيدر كرّار و بعد از آن حضرت بآباى خود أئمّهء أطهار نمودم و اقتدا بآن أعيان كرده بشما عقاب مينمايم .
آن جماعت گفتند : يا بن رسول الله عتاب ما از چه وجه و چه باب است ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود بواسطهء آنكه شما دعوى نموديد كه ما شيعهء أمير المؤمنين على و از محبّانيم و بحكم شيعهء أمير المؤمنين على عليه السّلام
حسن و حسين و سلمان و أبو ذر و مقداد و عمّار و محمّد بن أبى بكر اين جماعتند كه أصلا و قطعا مخالفت بآن حضرت در أوامر او نكردند و از جادّهء اطاعت حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام و التّحيّه قدم برون نگذاشتند و شما در أكثر أعمال مخالف أقوال آن ولىّ ايزد متعال و مقصّر در بسيار از فرايض حضرت ذو الجلال و متهاون در تعظيم حقوق اخوان مؤمنين و متقاعد از أكثر آداب شرع سيّد المرسلين صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ميباشيد و تقيّه مىكنيد در مكان كه تقيّه در آن واجب نيست و ترك تقيّه مينمائيد در محلّ كه بحكم عزّ و جلّ و بشريعت حضرت خاتم الرّسل تقيّه واجب و لازم است .
اگر شما گوئيد كه ما موالى ايشان و محبّان و دوستدار اولياى آن أعيان و دشمن أعداى آن أوصياى رسول خالق منّانيم من منكر قول شما نيستم و ليكن شما اين مرتبه را دعوى مينمائيد اگر قول شما بفعل شما موافق و مصدّق نباشد منخرط بسلسلهء هلكا در قيامت خواهيد بود و هيچ عمل و طاعت و بندگى و عبادت شما مقبول حضرت ربّ العزّت نيست مگر آنكه رحمت پروردگار شما تدارك شما فرمايد بايد كه استغفار نمائيد .
آن جماعت گفتند : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ما بچه وجه استغفار بخداى تعالى و توبه بسوى او از قول خود نمائيم بلكه آنچه مولى بما تعليم نموده و ما را بآن أمر فرموده ميگوئيم كه ما محبّ شما و محبّ اولياى شما و دشمن أعداى شمائيم و ما را ملجا و پناه بغير شما أولياء الله نيست .
در آن حال حضرت امام الانس و الجانّ أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : مرحبا بكم اى برادران و دوستان من خوش آمديد ببالا آئيد .
آن طايفه ببالا آمدند باز آن حضرت فرمود : ببالا بنزديك آئيد ، همچنان
ايشان را أمر بنزديكى خود نموده مرتفع ميگردانيد تا آنكه آن جماعت را ملتصق به نفس أقدس و ذات مقدّس خود نمود بعد از آن بحاجب خود گفت : يا فلان چند مرتبه منع ايشان نموديد ؟
دربان گفت : يا حضرت حسب الحكم شصت مرتبه منع ايشان نمودم .
حضرت امام الهمام عليه السّلام فرمود : كه شصت مرتبه متواليه بنزد آن جماعت رفته سلام كن و سلام من نيز بايشان رسان بدرستى كه محو گناهان ايشان باستغفار و توبهء آن جماعت شده و اين طايفه بوسيلهء موالات و محبّت ما مستحقّ كرامت گشتند بايد كه تفقّد امور ايشان و امور عيال ايشان نمائى ، و دفع معرّات و أذيّات از ايشان نموده در نفقات و صلات و احسان و مبرّات آن جماعت در وسعت بيفزائى .
ذكر بيان احتجاج أبى جعفر محمّد بن على الثّانى عليهما السّلام در نوع بسيار از علوم دينيّه حضرت نبىّ المختار عليه صلوات الملك الجبّار أبو هاشم داود بن القاسم الجعفرى روايت كند كه بحضرت امام المؤتمن ابن أبى الحسن أبى جعفر الثّانى عليه الصّلوة و السّلام گفتم در آيهء كريمه * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * معنى أحد چيست ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه او مجتمع عليه بوحدانيت است جز اين نيست كه حضرت عزّ و جلّ ميگويد : * ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ الله ) * با آنكه چنين ميگويند بعد ذلك شريك و صاحب بواسطهء ايزد واهب ثابت ميكنند .
راوى گويد گفتم يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم قول قادر عالم است * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ ) * ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود يا با هاشم أوهام قلوب يعنى آنچه در دلها خطور و عبور كند بغايت رقيقتر از أبصار عيونست زيرا كه تو ادراك هند و سند
و أكثر بلدان بمشاهده كه هرگز بآن محال داخل نشدى و نديدى بوهم خود مينمائى و آن را ادراك بنظر تو ميسّر نيست و به اوهام قلوب ايزد غفّار مدرك نشود فكيف بادراك أبصار رحيم اللَّطيف مدرك و مبصر گردد .
و نيز از آن حضرت عليه السّلام سؤال نمودند كه آيا ميتوان گفت كه خداى تعالى چيز است ؟
آن امام البرايا فرمود كه : نعم ، آرى كه او را بشرط از حدّ ابطال و حدّ تشبيه بيرون داند و تعريف ذات واحد متعال بحدّ تشبيه و ابطال صحيح نيست چنانچه در علم كلام مشهور است .
و نيز از أبى هاشم الجعفرى مرويست كه گفت : كه من در نزد حضرت أبى جعفر الثّانى عليه الصّلوة و السّلام حاضر بودم كه مردى از آن حضرت عليه السّلام سؤال نمود كه مرا خبر ده از پروردگار تبارك و تعالى كه او را أسماء و صفات در كتاب مستطاب او مذكور است آيا آن أسماء و صفات ذات فايض البركات او است يا نه ؟
آن حضرت فرمود كه : اين كلام مبنى بر دو جهت أوّل آنكه اگر تو ميگوئى كه اين صفات خداست بمعنى آنكه ذو عدد و كثرتست فتعالى الله عن ذلك علوّا كبيرا .
دوّم - آنكه اگر ميگوئى كه اين أسماء و صفات از حضرت عزّ و جلّ هرگز زايل نگردد بدرستى آنچه ما لم يزل است محتمل دو معنى است :
اوّل - آنكه اگر ميگوئى كه لم يزل در نزد او در علم اوست و ايزد تعالى مستحقّ آن صفات است نعم ، چنين است .
ثانى - آنكه لم يزل است و پيوسته صورت و هجاى و تقطيع حروف صفات