وسيلهء آن قطع رحم نمودم و الحال پناه بحضرت آله ميبرم از مثل آن فعل .
و الله كه من از آنكه حضرت الرّضا عليه السّلام را خليفه گردانيدم پشيمان نيستم و من مكرّر از آن سرور سؤال نمودم كه بآن أمر قيام و اقدام نمايد ليكن آن امام الأنام قبول اين مطلب و مرام ننمود و ابا نمود با آنكه من نفس خود را از آن انتزاع نموده بودم .
آنگاه مأمون تلاوت اين كلام واهب علَّام نمود كه * ( وَكانَ أَمْرُ الله قَدَراً مَقْدُوراً ) * .
بعد از آن گفت : اى ياران من اختيار أبو جعفر محمّد بن علىّ ( ع ) به واسطهء آن نمودم كه او با صغر سنّ بر كافّهء أهل فضل در علم و فضل أعلم و أفضل است و تعجّب من در او باين سبب است و من اميدوارم كه آنچه در باب أبو جعفر عليه السّلام بر من واضح و ظاهر شد نوعى شود كه جميع مردمان عالم و عارف بآن گردند پس بدانند كه من در رأى خود مصيب بودم و آن طايفه در خطا و از حقّ بىنصيب .
ليكن آن جماعت چون مأمون را در باب تزويج امّ الفضل بحضرت أبى جعفر عليه السّلام در غايت ساعى و جاهد يافتند گفتند : يا أمير المؤمنين اين پسر در سنّ صبوت است هر چند شفقت و رأفت شما نسبت باو بيحدّ و نهايت است ليكن او را أصلا معرفت و فقاهت نيست بايد كه او را مهلت دهيد تا - تحصيل أدب و معرفت در هر باب خصوص در أمر شريعت نمايد بعد از آن آنچه در باب او صلاح دانى .
مأمون گفت : و يحكم من بحال اين جوان عارف از شما و ساير مردمانم و ميدانم كه علم تمامى اين أهل بيت الرّسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ، از
حضرت الله تعالى و تقدّس است و موادّ علوم اين طايفه بىشائبه از حىّ قيّوم است و آباى عظام و أجداد كرام او در علم دين و أدب مستغنى از رعاياى ناقصه بلكه در حدّ كمال بودند و اگر خواهيد كه صدق قول ما بر شما ظاهر گردد امتحان أبا جعفر نمائيد تا آنچه من از فضل و حال و علم و كمال از براى شما بيان كردم بر شما نيز ظاهر و بيّن گردد .
گفتند : يا أمير المؤمنين ما باين راضييم كه بنفس خود امتحان او نمائيم بايد كه شما ما و او را بگذاريد تا ما كسى را منصوب و معيّن گردانيم كه در حضرت شما از او از فقه شريعت و علم طريقت سيّد البريّه سؤال نمايد اگر جواب بر وجه صواب از آن سلالهء نبوّتمآب استماع نمائيم ما را اعتراض در أمر آن سرور نخواهد بود و بر عامّه و خاصّه سديد رأى أمير المؤمنين بلكه بر كافّهء مسلمين واضح و لايح خواهد شد و اگر از جواب بر وفق صواب عاجز آيد پس ما او را در معنى خطب در نزد عجم و عرب كفايت نموده باشيم .
مأمون گفت : شما را در امتحان اختيار است هر گاه اراده نمائيد مختار هستيد تمام عبّاسيان و جمعى از ناصبيان بعد از خروج از مجلس مأمون جمع و اتّفاق آراى ضلالت انتهاى خود بر آن نمودند كه يحيى بن أكثم كه در آن زمان أفقه و أعلم از ساير طوايف امم و در آن روز قاضى زمان بود از او مسأله سؤال نمايد و بعد از اتّفاق رأيهاى أكثر آنها بنزد قاضى يحيى آمده التماس و استدعا نمودند كه از أبى جعفر عليه السّلام سؤال مسأله در دين سيّد الأنام نمايد كه آن حضرت جواب آن را نداند و عجز او در نظر خلقان ظاهر و عيان و لايح و درخشان گردد و او را بواسطهء قبول اين أمر موعود بمال وافر و جوايز و عطاياى متكاثره گردانيدند .
بعد از تقبّل يحيى آن جماعت مراجعت و معاودت بنزد مأمون نمودند و از او سؤال و استدعا فرمودند كه يك روزى را بواسطهء اجتماع اين كار به جهت ايشان اختيار نمايد .
چون مأمون قبول التماس ايشان نمود و در يوم الموعود حكم باجتماع و اتّفاق آن أهل نفاق و شقاق فرمود حسب الأمر جمعيّت ايشان منعقد و يحيى كه در علم باعتقاد آن طايفه منفرد بود نيز حاضر شد .
در آن وقت مأمون حكم فرمود كه بواسطهء جلوس سلالهء حضرت سيّد - الأنبياء أبى جعفر محمّد بن علىّ الرّضا عليه السّلام فرش و مسند چهار بالش گسترانيدند و دو سوره گذاشتند و آن حضرت عليه السّلام در ميان مسورتين نشست و آن برگزيدهء ايزد متعال در آن وقت در سنّ نه سال بود و چند ماه و يحيى أكثم در مقابل آن حضرت عليه السّلام نشست و مردم در مراتب حال خود بر پاى ايستادند و مأمون بر مسند ديگر كه مثل مسند آن حضرت عليه السّلام و متّصل بآن بود قرار گرفت .
در دم يحيى بن أكثم گفت : يا أمير المؤمنين آيا مرا اذن ميدهى كه مسأله از أبى جعفر سؤال كنم ؟
مأمون گفت : طلب اذن و رخصت از آن حضرت نماى .
يحيى بن أكثم روى بآن امام الأكرم آورده گفت : جعلت فداك مرا اذن ميدهى كه مسأله از شما سؤال نمايم ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود : اگر ميخواهى سؤال كن .
يحيى گفت : جعلت فداك چه ميگوئى كه در محرم كه قتل صيد نمود ؟
أبو جعفر گفت : كه آن صيد را محرم ذبح در حلّ نمود يا در حرم محترم ؟
عالم بحرمت بود يا جاهل ؟ قتل صيد از روى دانستگى نمود يا از روى خطا ؟
آيا صيّاد محرم آزاد بود يا بنده ؟ صغير بود يا كبير ؟ متعدّى بقتل صيد بود يا قبل از آن نيز مثل آن عمل كرده بود ؟ و آن صيد از ذوات الطَّير بود يا از غير آن ، صيد كوچك بود يا بزرگ ؟ و محرم صيّاد مصرّ است بر آن فعل يا نادم ؟
در شب قتل صيد نمود يا در روز ؟
آيا محرم در هنگام ذبح صيد محرم باحرام عمره بود يا محرم بحجّ ؟
يحيى بن أكثم از جواب عاجز بلكه أبكم گرديد و عجز و انقطاع او بر جميع مردمان ظاهر و عيان شد .
بعد از آن شروع در لجاجت نمود و چندان با حضرت در آن باب لجاجت كرد كه أهل مجلس همه كس حال او را دانستند .
در ساعت مأمون بعد از ملاحظه آن حالت فرمود كه : الحمد لله على هذه النّعمه و التّوفيق لى .
شكر و سپاس مر خداى را لايق و سزاست كه چنين احسان و نعمت بمن كرامت نمود و مرا توفيق عنايت فرمود كه : در رأى خود غلط نكردم .
پس آنگاه روى بأهل بيت خود آورده فرمود : الآن حقيقت حال اين جوان بر شما ظاهر و عيان گرديد و آنچه منكر آن بوديد دانستند .
بعد از آن روى بأبا جعفر محمّد بن علىّ الرّضا عليهما التّحيّة و الثّناء آورده گفت : يا أبا جعفر جعلت فداك آيا خطبهء امّ الفضل دخترم كه من راضىام از براى تو مينمائى و من او را بتو تزويج مينمايم اگر چه قوم بسيار بواسطهء اين كار من بينيهاى خود را بزمين خاك مال گردانند .
أبو جعفر عليه السّلام فرمود : نعم .
پس آنگاه آن ولىّ الله شروع در خطبهء نكاح نموده گفت :
الحمد لله اقرارا بنعمته و لا اله الَّا الله اخلاصا بوحدانيّته و صلَّى الله على محمّد سيّد بريّته و الأصفياء من عترته .
امّا بعد فقد كان من فضل الله على الأنام أن أغناهم بالحلال عن - الحرام فقال سبحانه : * ( وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِه وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ ) * .
ثمّ انّ محمّد بن علىّ بن موسى يخطب امّ الفضل بنت عبد الله المأمون و قد بذل لها من الصّداق مهر جدّته فاطمة بنت محمّد عليهما السّلام و هو خمسمائة درهم جيادا فهل زوّجته يا أمير المؤمنين بها على هذا الصّداق - المذكور ؟ پس مأمون گفت : آرى زوّجتك يا أبا جعفر أمّ الفضل ابنتى على الصّداق المذكور فهل قبلت النّكاح ؟
حضرت أبا جعفر عليه السّلام فرمود كه : نعم قد قبلت ذلك و رضيت به .
در آن حال مأمون حكم فرمود تا ساير رجال بر مراتب حال عزّت و جلال خود از خاصّه و عامّه بجاى خود نشستند .
ريّان بن شبيب گويد : ما لبث و درنگ چندان واقع نشد كه در آن اثناء آواز مشابه آواز ملَّاحين بحركه در محاورات خود در هنگام اجراى سفينه بآن حدى مينمايد بگوش ما ميرسيد .
ناگاه ديديم كه خدم مأمون كشتى كه از نقره بر صورت گوساله ساخته بودند و آن را بطنابهاى ابريشم بسته ميكشيدند و آن مملوّ از غاليه بود و چون سفينه مملوّ از غاليه را در حواشى مجلس آوردند مأمون حكم فرمود تا محاسن
خواصّ أصحاب را بآن غاليه خضاب كردند .
بعد از آن بسراى عامّه آن كشتى را كشيدند و از آن غاليه سكنهء آن محال را مطيّب و خشبوى گردانيدند .
پس آنگاه سفره كشيدند و مائده گذاشتند جميع مردمان از خواصّ ، و عوام از آن طعام تناول نمودند و هر چه خواستند از آن برداشتند و بعد از آن جوايز و عطايا بخلق الله تعالى بقدر مراتب ايشان از خزانهء مأمون بيرون آمده بطوايف امم از پيش و كم بهمه مردم رسيد و خلايق متفرّق شدند و از خاصّهء ايشان كسى كه سزاوار و لايق آن محفل بود باقى ماند .
در آن هنگام مأمون بحضرت أبى جعفر عليه السّلام گفت : جعلت فداك اگر وقت بيند و صلاح دانند ذكر فقه در امور مفصّله از وجوه قتل صيد محرم از روى احسان و كرم بيان نمائى تا استفاده آن از شما نموده بحقايق وجوه آن صيد محرم واقف و عالم گرديم .
أبو جعفر عليه السّلام بعد از استماع اين كلام فرمود نعم يا أمير المؤمنين هر گاه محرم قتل صيد در حلّ نمايد و آن صيد از كبار ذوات الطَّير بود بر او گوسفند لازم است .
و اگر محرم اين كار در حرم كند بر او جزا مضاعف آن شاتست يعنى : دو گوسفند لازم است .
و اگر صيد تخم در حلّ گذاشته بود و محرم قتل آن نمايد بر او كفّارهء برّه كه از شير مانده باشد لازم است .
و اگر صيد تخم در حرم گذاشته بود و محرم قتل نمايد كفّاره بر محرم برّه و قيمت فرخست .
و اگر صيد وحشى بود پس محرم اگر قتل حمار وحش نمايد بر او كفّارهء آن بقره لازمست .
و اگر صيد مذبوح محرم شترمرغ بود كفّارهء آن شتر است .
و اگر صيد آهو باشد كفّارهء آن گوسفند است .
و اگر محرم چيزى از اين حيوانات را در حرم ذبح نموده باشد جزا و كفّارهء آن مضاعف صيد حلّ است * ( هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ ) * اين هدى بعد رسيدن كعبه لازمست .
و اگر محرم باحرام حجّ ذبح صيد نمايد كه هدى بر او واجب گردد بايد كه نحر هدى بمنى نمايد .
و اگر محرم باحرام عمره بود نحر هدى بمكَّه كند و كفّاره بر محرم خواه جاهل و عالم مساويست امّا در قتل عمد گناهست و در خطا از قاتل موضوع ، و مرفوعست و كفّارهء سيد بر محرم آزاد بر نفس او لازم است .
امّا كفّارهء عبد محرم بر مالك و سيّد او واجب و لازم است ، و بر محرم صغير بحكم ايزد كبير كفّاره لازم نيست ، و بر محرم كبير كفّاره بموجب أمر ايزد واهب واجبست ، و محرم نادم بقتل صيد خواه در حلّ و خواه در حرم عذاب آخرت از او مرفوع و او از ألم بيغم است ليكن مصرّ بر قتل صيد بحكم حضرت مالك الرّقاب بر او در آخرت عذاب و عقاب است .
مأمون چون استماع جواب بر وجه صدق و صواب از آن ولايت مآب نمود روى بحضرت امام محمّد التّقى عليه السّلام آورده فرمود أحسنت يا أبا جعفر أحسن الله اليك كار نيكو كردى خداى تبارك و تعالى نيكوئى كناد اگر شما صلاح دانيد از يحيى مسأله سؤال كنيد چنانچه او از شما سؤال نمود .
در آن حال أبو جعفر محمّد التّقى عليه سلام الملك المنّان روى مبارك خود آن برگزيده ايزد تعالى و تبارك بيحيى بن أكثم آورده گفت : يا يحيى از تو چيزى سؤال نمايم .
يحيى گفت : جعلت فداك اين أمر اگر مختار شما بود مرا اباء و انكار نبود اگر مطَّلع و عارف بجواب باشم بخدمت معروض سازم و الَّا از شما استفاده نمايم .
حضرت أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه : اى يحيى مرا خبر ده از مردى كه در أوّل روز نظر بزن نمود نظر آن مرد بسوى آن زن بر او حرام بود چون روز بلند گرديد نظر آن مرد بر آن زن حلال شد و چون پيشين شد باز آن زن بر او حرام گرديد و چون وقت عصر شد حلال گرديد و چون وقت مغرب آمد حرام گرديد و چون وقت عشاء داخل شد باز آن زن بحكم ايزد كارساز حلال گرديد و چون نصف شب شد آن زن بر او حرام گرديد و بعد از طلوع فجر بأمر واهب أكبر باز حلال شد حال اين زن چيست و بچه سبب به او حلال مىشود و بر او حرام ميگردد .
يحيى بن أكثم گفت : لا و الله من باين مسأله مهتدى نگشتم و أصلا به وجوه جواب اين سؤال مطَّلع و مخبر نيستم اگر شفقت نمائى و از براى ما افاده فرمائى عين احسان است .
حضرت أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه : اين كنيز مرديست كه شخصى أجنبى در أوّل نهار نظر بسوى او نمود اين نظر بر آن أجنبى حرام بود ، و چون روز بلند شد آن كنيز را از مولى او ابتياع نمود پس بر او حلال شد و چون وقت ظهر شد مالك جديد او را آزاد گردانيد پس بر او حرام گرديد و چون وقت