بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 234


زانى ضرب موت واجب ميگردانى ؟
آن خلاصهء أولاد محمّد التّقى عليه سلام الملك السّبحانى در جواب آن طايفه مكتوب گردانيد كه :
* ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * * ( فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِالله وَحْدَه وَكَفَرْنا بِما كُنَّا بِه مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ ) * الآيه . . .
متوكَّل چون مطالعهء كتاب أبى الحسن علىّ النّقى عليه سلام الله الوهّاب نمود بعد از توبيخ و سرزنش فقها و باقى منكرين أصحاب در آن باب أمر بضرب نصرانى زانى فرمود كه چندان بزدند تا مرد و جسم خود را بمسكن سفر سپرد .
يحيى بن أكثم چون در حضور متوكَّل الزام كامل از آن ولىّ ايزد عزّ و جلّ يافت زيرا كه مقرّر بعرض متوكَّل از روى عناد و جهل ميگفت كه در باب حدّ نصرانى زانى أبو الحسن عليه السّلام از روى نادانى غلط كرده بواسطهء آنكه حكم خلاف حقّ كه قرآن بر آن ناطق و بسنّت رسول صادق مطابق و موافق ثبت نمود .
بعد از آنكه آن امام الأنام سند و شاهد از كلام ملك العلَّام بر آن دعوى و مرام گذرانيد و أحكام سنّت سيّد المرسلين عليه الصّلوة و السّلام بانجام ، و انصرام رسانيد و يحيى أكثم تيره سرانجام در آن محفل و مقام الزام تمام يافت چنان كه شرمندهء خاصّ و عامّ گرديد در آن أثناء از روى عصبيّت و عناد با عترت و أولاد نبىّ الأمجاد بخاطر فاتر ظلمت مآثر گذرانيد كه چيزى در اين محلّ از او بايد پرسيد كه حلّ بر او مشكل باشد و آن از أحكام شرع سيّد الرّسل نباشد لهذا از آن ولىّ واحد متعال سؤال نمود كه قول خداى تعالى در قرآن * ( سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ الله ) * بحور سبعه را چه نام و كلمات الله كدام


صفحه 235


است ؟ حضرت امام العالم عليه السّلام و التّحيّه فرمود كه : از بحور سبعه أوّل عين كبريت دوّم عين اليمين سوّم عين البرهوت چهارم عين الطَّيريّه پنجم جمه ماسيدان ، ششم جمه افريقيّه ، هفتم عين ماجروان ، و كلمات الله تعالى مائيم أئمّة الهدى أوصياى نبىّ الورى هاديان سبل و اولياى حضرت عزّ و جلّ كه شما مدرك علوم و فضايل و مستقصى أحوال أعيان و أماثل ما نبوده و نخواهيد بود .
از حضرت امام الوفىّ أبى الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه بپدر بزرگوارم أبى الحسن علىّ النّقى عليه سلام الله الملك العلىّ رسيد كه مردى از فقهاء شيعهء ايشان سخنان دين و آئين با بعضى ناصبيان كه از روى بحث لجاج نمودند و الزام و احتجاج آن طايفه وخيم العاقبه فرمود چنانچه فضيحت ناصبى بر حاضران مجلس بحث بيّن و جلىّ گرديد .
در همان روز آن مؤمن بعد از الزام آن ناصبى لئام بخدمت امام الأنام أبى الحسن علىّ النّقى عليه السّلام آمد در صدر مجلس آن امام الجنّ و الانس فرش و مسند چهار بالش كه مخصوص آن خلاصهء آفرينش بود گسترده بودند و آن حضرت بر خارج مسند متّكى و مستند بود و در حضرت ايشان خلق فراوان بود از علويّين و بنى هاشم .
امام العالم آن مؤمن فاضل عالم را هر ساعت مرفوع القدر ميگردانيد تا آنكه او را بر مسند خاصّ خود ساكن گردانيده روى مبارك بجانب آن مؤمن بندهء خاصّ ايزد تعالى و تبارك آورده اظهار اشفاق و احسان ما فوق تعريف و البيان نمود آن شفقت بر أشراف آن امّت بغايت سخت آمد امّا علويّين بعتاب


صفحه 236


تأجّل نمودند ليكن هاشميان شيخ ايشان شروع در تعجيل عتاب آن ولايتمآب نموده گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اين چنين فعل و مهمّ از شما بغايت بديع و مبهم است كه عامى را بر سادات بنى هاشم اختيار نموده مقدّم دارى و جماعت طالبيان و عبّاسيان را از أمثال اين مردم متأخّر گردانى اين مقدّمه بر ما هاشميان بىنهايت صعب و گران است .
حضرت أبى الحسن علىّ النّقى عليه سلام الملك المنّان چون اين سخنان بىبنيان از عبّاسيان و علويان استماع نمود فرمود كه اى ياران زنهار شما خود را در سلك جمعى از امّت كه حضرت ربّ العزّت در حقّ ايشان ميفرمايد كه : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ الله لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ ) * . آيا شما راضى بقول خداى عزّ و جلّ و حكم لم يزل او هستيد يا نه ؟
گفتند : بلى ما از حكم و فرمان ملك تعالى راضى و شاكريم .
در آن حال آن ولىّ ايزد متعال فرمود كه : حضرت لا يزال در كتاب لازم - الاقبال ميفرمايد كه : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ الله لَكُمْ ) * الى قوله * ( أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ) * معنى آيه * ( وَالله أَعْلَمُ ) * آن است بالبدايه اى أهل ايمان هر گاه شما را مأمور گردانند كه در مجالس ، و محافل جاى بر مؤمنان ديگر تنگ مگردانيد بايد كه اطاعت قول آن جماعت را واجب و لازم دانيد تا حضرت حقّ سبحانه و تعالى بر شما تنگ نگيرد بناء عليه بر هر أحدى از مؤمن واجب و لازم و فرض متحتّم است كه از براى هر مؤمن عالم راضى نگردد جز قدر رفيع و شرف و توقيع را و او را از مؤمن غير عالم أشرف و أكرم داند چنانچه مؤمن را از غير مؤمن أشرف و أكرم ميداند .


صفحه 237


خلاصهء كلام آنكه حضرت واحد علَّام أهل ايمان و أهل علم و عرفان را رفيع الدّرجات گرداند .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه خداى تعالى اين دو طايفه را مقرر گردانيد .
گفتند : ما را خبر ده از حال ايشان .
حضرت امام الأتقياء أبو الحسن على النّقى عليه التّحيّه و الثّناء فرمود كه حضرت ايزد معبود أحوال اين دو طايفه را در قرآن لازم الاذعان بيان نمود كه : * ( يَرْفَعِ الله الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ) * .
حضرت أبو الحسن عليه السّلام فرمود كه آن جماعت كه صاحب علماند حضرت واحد عالم رفع شرف نسب و درجات ايشان مينمايد زياده از آنكه مؤمنان بغير علم را عنايت فرمايد نه حضرت عزّ و جلّ در شأن أهل علم و فضل ميفرمايد كه : * ( قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ) * ، پس شما چون منكر ما مىشويد در باب رفعت قدر اين مؤمن نيكو سير كه حضرت ايزد أكبر او را رفيع القدر گردانيد تا آنكه فلان ناصبى منكر را متكسّر بحجّتهاى خداى قادر ساخت بعلم كه واهب عالم باو عنايت و كرم كرده ما نيز بواسطهء همين علم او را معزّز و محترم داشتيم نه از براى آنكه او را بواسطهء أفضل در جميع شرف نسبى و حسبى تواضع در قدر كرده باشيم .
آن مرد عبّاسى از روى ناسپاسى گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شما تفضيل ميدهيد بر ما كسى را كه او أصلا در شرف و نسب و عزّت و حسب بما نميرسد و نسبش مثل نسب ما نيست و هميشه از روز أوّل اسلام كه نبوّت بحضرت خاتم الرّسل معيّن و مسجّل گرديد آن رسول حميد مهيمن مجيد تقديم أفضل در شرف نسب بر آن كسى كه او أدون از آن مؤمن در شرف ميبود مينمود ، و


صفحه 238


امروز از شما خلاف آن بر ما ظاهر و هويدا شد .
چون آن حضرت ( ع ) اين سخن از آن عبّاسى شنيد فرمود كه : سبحان الله يا فلان نه عبّاس بيعت بابى بكر كرد و او تيمى بود و عبّاس هاشمى ، و نه عبد الله ابن عبّاس خدمت عمر بن الخطَّاب ميكرد و عبد الله هاشمى و أبو الخلفا بود و عمر عدوى ، و نيز عمر چرا جمعى كه دورترين قريش بودند در شورى داخل گردانيد ، و عبد الله عبّاس كه هاشمى و از أعيان قريش و خويش رسول الله ( ص ) و ابن عمّ آن حضرت ( ع ) بود در شورى داخل ننمود پس ما اگر كسى را كه هاشمى نباشد در قدر تقديم بر هاشمى نموده باشيم اين أمر منكر بود ؟
پس بر شما آنگاه عبّاس كه بيعت بابى بكر نمود و انكار عبد الله عبّاس كه خدمت عمر ميكرد و مطَّلع أمر و حكم او بود واجب و لازم است و اگر گويند كه آن أمر جايز بود پس اين أمر كه از ما نيز مصدّر گرديد مجوّز باشد .
راوى گويد كه : چون آن عبّاسى منكر اين كلام صدق التيام از آن امام الجنّ و البشر ( ع ) استماع نمود و مبهوت و متحيّر گشته چنان بود كه لگام از حجر بر دهان آن مدبر مستقرّ گرديد .
و از حسن العسكرى ( ع ) منقول و مرويست كه پدر بزرگوارم علىّ بن محمد ( ع ) در مجلسى كه جمعى از محبّان و شيعيان در خدمت آن حضرت در آن مكان حاضر بودند فرمود اگر نه بعد از غيبت قايم آل محمّد ( ص ) كسى از علماء كه دلالت پيروان بر آن حضرت نمايند و ضعفاء شيعه را بسوى او خوانند و منكران دين را بحجج خداى تعالى منع فرمايند و ضعفاء اين طايفه منجيه را بل ساير عباد الله را از دام خسارة انجام ابليس گمراه و مريدان لئام عاقبت و خام از فجاج نواصب و دعوى بىسر انجام آن طايفه تيره سرانجام باشد كه نگاه از اين دو گروه گمراه مأيوس از رحمت


صفحه 239


حضرت آله دارد هر آينه هيچ أحدى از أنام باقى نماند الَّا آنكه مرتدّ از دين ربّ العالمين و رجعت شريعت سيّد المرسلين نمايد ليكن علماى اين طايفه امساك و محافظت ذمام دلهاى ضعفاء شيعه أئمّة المهديّه عليهم السّلام و التّحيه - مينمايند و نميگذارند كه پاى از سفينه أهل بيت النّبوّه بيرون گذارند كه مبادا غريق بحر معصيت گردند چنانچه صاحب سفينه بامساك سكَّان محافظت سكنهء آن مكان نمايند اين علماء صاحب علم و فضل در نزد خداى عزّ و جلّ أعلم و أفضل از ساير أهل علم و فضلاند .


صفحه 240


ذكر بيان احتجاج أبى محمّد الحسن بن علىّ العسكرى عليه الصّلوات و السّلام در أنواع متفرّقه از علوم دينيّه بر بعض أنام باسناد سابق مذكور از أبى محمّد حسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه فرمود در قول حضرت معبود * ( خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) * .
يعنى : بحكم ايزد عالم بر آن امم داغ متألَّم مينمايند چنانچه هر كه از ملائكه نظر بر آن طايفه وخيم العاقبه نمايد و خواهد كه بشناسد بمجرّد نظر بر آن جماعت ميداند كه آن طايفه‌اند كه ايمان بحضرت خالق الانس و الجانّ نياورده‌اند و بر گوشهاى ايشان داغ و نشان ظاهر و عيان باشد و بر چشمهاى ايشان پرده بود كه مانع نظر آن طايفهء بىبصر شود و وجه غشاوه بصر آن جمعى مدبر آن است كه آن طايفه بعد از تكليف حضرت رؤف اللَّطيف اعراض نموده


صفحه 241


از آنچه ايشان را تكليف بآن نمودند نظر در آن بجهت قيام و اقدام بر آن ننمودند و در آنچه از آن طايفه اراده كردند تقصير در آن كرده اقدام و اهتمام بآن نكردند و آنچه لازمهء ايمان بود خود را از آن جاهل ساختند و از مثوبات اخروى و فيوضات آن جهانى محروم ساختند پس اين طايفه مثل كسى باشد كه بر هر دو چشم او پرده باشد كه أصلا آنچه در پيش چشم او بود نبيند و اين أمر از تقصير و جهل آن بىبصر باشد يا نه از حضرت عزّ و جلّ زيرا كه خداى تعالى منزّه است از عيب و فساد و از دعوى و مطالبهء عباد بوسيلهء عباد منع و قهرشان از امور ضروريّه در يوم التّناد است ، پس حضرت واجب تعالى و تقدّس أمر هيچ كس بخير و مغالبه و بمكر و حيله ننمود نه أمر كسى باقدام و مصير به سوى چيزى كند كه آن را از ايشان صدّ و مانع بقهر و غلبه كرده باشد .
بعد از آن گفت : * ( وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * .
يعنى : در آخرت ايشان را عذاب كند كه معدّ از براى كفّار در دار البوار است و در دار دنيا نيز براى آنكه ارادهء استصلاح نفس خود نمايد از عذاب استصلاح كه بواسطهء آن نزول نمايد تا آنكه او را بطاعت خود آگاه گرداند و از عذاب اضطلام دور دارد تا آن بنده بعدل و حكمت ربّ العزّت گرايد و به بندگى و عبوديّت او ميل فرمايد .
و از حضرت أبو محمّد الحسن العسكرى عليه الصّلوة و السّلام نيز مثل معنى كه مذكور است در تأويل اين آيت آنست كه مراد بختم بر قلوب كفّار است به شرح روايت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام ليكن بزيادت شرح در بيان آن كلام كه بخوف تطويل مرام ذكر آن در اين كتاب مستحسن و با انجام نيست .