و بعضى از اين قوم ناصبيانند كه قادر بر قدح ما أهل بيت رسول آخر الزّمان نشدند ليكن تعليم بعض علوم صحيحهء ما ميگيرند و متوجّه بعض شيعهء ما ميگردند و آنچه از ما استماع نمودند چيزى از مصنّفات و مخترعات خود بر آن افزايند يا از آن چيزى كم كرده نقل نمايند و چون بنزد دشمنان ما از أهل نصّاب رسند تشنيع ما كنند و آنچه از ما شنيدند اضافه بر آن بلكه أضعاف مضاعفه از دروغهاى بيفروغها كه أصلا ما را اطَّلاع بر آنها و برى و بيزار از آنهائيم بيان فرمايند و جمعى از شيعيان ما كه أمر و حكم ما را مطيع و مستسلم و منقاد و مسلمند گويند كه اين از علوم أئمّهء دين شما و أوصياى شرع سيّد المرسلين عليهم صلوات الله ربّ الأرض و السّماست و شيعه ما را از آن عقيدت برگردانند و آن فسقه خود گمراهند و شيعيان ما را گمراه گردانند و اين طايفه بر ضعفاء شيعهء ما در ضرر و آزار رسانيدن زياده از لشكر يزيد بن معاويه بر حضرت حسين ابن على عليه السّلام و أصحاب آن حضرت عليه سلام الملك الغفّارند زيرا كه فسّاق سلب أرواح و أعمال از شيعيان اولياى ايزد متعال مينمايند و علماء نواصب دشمنان اولياى حضرت كريم واهبند خود را متشبّه به اولياى ما مينمايند و ميگويند كه ما موالى شما و موالى اولياى شما و معاندان أعداى شمائيم و چون كذوب لئام چنين گويند شكّ و شبه در خاطر ضعفاى شيعه ما خطور كند كه يحتمل ايشان در آن دعوى صادق باشند و قبول قول آن طايفه وخيم العاقبه نمايند و البتّه اين شيعيان را گمراه ساخته منع ايشان از قصد حقّ مصيب و از ثواب و دخول جنّت مأيوس و بىنصيب گردانند .
لا جرم آنكه خداى تعالى را داند بر او ظاهر است كه عوام اين جماعت شيعه را اراده نيست مگر صيانت دين و تعظيم ولىّ او بواسطهء ثواب روز
واپسين بايد كه او را در دست آن متلبّس كافر نگذارد و از دست آن ناصبى أبتر برون آرد و چون مؤمن است بايد كه او را بر طريق صلاح و ثواب نگاه دارد .
بعد از آن حضرت مهيمن منّان آن را ازو رفق بقبول و او را بمأمول موصول گرداند و خير دنيا و آخرت براى او جمع و الفت نمايد و آنكه سبب ضلَّت ، و گمراهى و وسيلهء ذلَّت و روسياهى او گرديد حضرت ربّ العزّت براى آن كس ، جمع لعن دنيا و عذاب آخرت فرمايد .
پس آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : رسول خداى عالم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : زبونترين علماء امّت ما آن طايفهاند كه مردمان را از ما گمراه كنند و قطع طريق مردم از طرف ما نمايند و أضداد ما را بأسماء ما و أنداد ما را ملقّب به ألقاب ما فرمايند پس ايشان را گمراه سازند .
آن جماعت بلعن سزاوار و بعذاب گرفتارند مع هذا لعن ما مينمايند و حال آنكه ما بكرامات خداى تعالى معمور و بصلوات ربّ العالمين و طلب مغفرت ملائكهء مقرّبين سزاوار و احقّ و احرى و اليقيم و از صلوات و تحيّت اين جماعت بر ما مستغنى و غير محتاجيم .
بعد از آن آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : شخصى بأمير المؤمنين علىّ عليه السّلام گفت :
يا ولىّ الله خير خلق الله بعد از أئمّة الهدى و مفاتيح الفلاح و مصابيح الدّجى عليهم سلام الله تعالى چه كسانند ؟
آن ولىّ ايزد أكبر فرمود علمااند هر گاه بر صلاح و رستگارى و بر فلاح و اطاعت ايزد بارى باشند .
شخصى ديگر از آن امام الجنّ و البشر استعلام و استفهام نمود كه شرّ از خلق خداى بيچون بعد از ابليس و فرعون و نمرود ملعون و جمعى كه متّسمين
بأسماء ايشان و متلقّب بألقاب آن خلقان و آخذ مكان و متأخّر به اماكن آن رؤساى أهل عصيان باشند كدام صفت از أصناف خلقان در روز حساب و ميزان خواهند بود ؟
آن سرور عليه صلوات الملك الأكبر فرمود كه علمااند هر گاه بر صنعت - فساد و الحاد باشند و اظهار أباطيل و كتمان حقّ و برهان و دليل نمايند زيرا كه در حقّ اين طايفه مضلّ حضرت عزّ و جلّ ميفرمايد كه : * ( أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ الله وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلَّا الَّذِينَ تابُوا وَأَصْلَحُوا ) * الآيه . . . .
و نيز بهمين اسناد مقدّم مذكور از أبى يعقوب يوسف بن محمّد بن زياد و أبى الحسن علىّ بن محمّد بن سيّار مرويست كه ما از حضرت امام البرايا حسن بن العسكرى عليه سلام الله تعالى پرسيديم كه يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم جمعى از مردم هستند كه زعم ايشان چنانست كه هاروت و ماروت دو فرشتهء مقرّب حضرت ايزد واهباند كه چون ملائكه ربّ العزّت ملاحظهء معصيت بنى آدم نمودند زبان طعن بر آدميان گشودند و گفتند كه ما أصناف ملائكه پيوسته در ذكر تسبيح و تقديس ذات مقدّس ايزد تعالى و تقدّس اشتغال داريم و اين طايفه بنى آدم هميشه و دايم مشتغل بأفعال ناملايم بلكه پيوسته بأعمال كه وسيله لومة لائم است مرتكب آن ميگردند .
چون ملائكه متكلَّم باين كلام گشتند ندا بايشان رسيد كه چون بنى آدم مخلوق بنفس شهوانى جسمانى شدند مرتكب بعضى أفعال ناپسند ميگردند و شما را اين نفس از مزيد ألطاف حضرت حقّ سبحانه تعالى و تقدّس نيست .
فلهذا از آن بليّه محفوظ و مصون و در پناه عصمت حضرت بيچونيد و اگر خواهيد كه حقيقت اين أمر بر شما بيّن و ظاهر گردد بايد كه دو سه نفر از ملائكه
كرام عظام ايزد علَّام كه تمامى شما اجتماع بر خوبى آنها نمائيد اختيار فرمائيد تا بزمين بخلافت و حكومت و عدالت و نصفت بنى آدم بعد از تبديل صورت ملكى بصفت انسانى رفته بحكم ايزد كبير بر آن أمر خطير قيام و اقدام نمائيد تا حقيقت حال بر شما بىقيل و قال بيّن و آشكار در جميع أحوال گردد .
ملائكه بعد از استماع كلام منادى اتّفاق بهاروت و ماروت و ملك ديگر كه در ميان أصناف ملايك ايزد قادر در تقوى و صلاح و عبادت فالق الاصباح از ساير ملك خداى تعالى و تبارك ممتاز و مشتهر بودند اختيار فرمودند .
چون آن سه نفر بعد از تبديل بصورت بشر بزمين آمده بحكومت بنى آدم متمكَّن و مستقرّ گرديدند يكى از آن سه نفر كه بحذاقت عقل و تميز از آن دو نفر ديگر ممتاز بود فكر در مآل أحوال خود نمود .
بعد از توبه و انابت بحضرت ربّ العزّت و قبول توبه مراجعت به معبد أصلى و مكان اوّلى خود معاودت فرمود .
امّا هاروت و ماروت در زمين بحكومت بنى آدم مشتغل بودند تا آنكه عورتى زهره نامى كه بمرافعه و مخاصمه با جمع بنزد ايشان رفتند چون زن در حسن و جمال بديع المثال بود هر دو عاشق و مفتون آن عورت شدند و هر يك ايشان به پنهانى بر ديگر اظهار تعشّق نمودند ايشان را در وقت خاصّ بمواصلت خود موعود گردانيد قضا را هر دو چون در همان يكوقت و زمان موعود بودند در يك زمان در نزد ايشان آن عورت حاضر شدند آن زن مواصلت كام خود را موقوف بانصرام و ارتكاب بعضى از شرايط بىسرانجام گردانيد مثل شرب خمر و قتل نفس محرّمه و تعليم اسم أعظم چون ايشان قبول شرايط بالتّمام نمودند و در انجام و انصرام آن سعى و اهتمام فرمودند .
بعد از آنكه ارادهء زنا بآن زن نمودند آن عورت ايشان را مست گردانيد و اسم أعظم را خوانده صعود و عروج بآسمان نموده چون ايشان به هوش آمدند زهره را نديدند و خود را مفتضح و رسوا ديدند استغاثه و رجعت بحضرة ربّ العزّة نمودند .
در آن حال منادى ايزد متعال بايشان رسيد كه ما شما را مختار ميان اختيار عذاب دنيا و آخرت گردانيديم آن دو ملك گفتند اختيار عذاب دنيا بر عذاب آخرت كه آن را حدّ و نهايت نيست نموديم .
حضرت ايزد عادل هر دو را بچاه بابل گرفتار گردانيد و حرارت بر ايشان مستولى فرمود و هر لحظه آب از قعر چاه ميل علوّ مينمايد چون آب نزديك به لب و دهان آن دو فرشته ميرسد بحكم بيچون آب باز ميل بسفل ميكند و ايشان تشنه و حيران ميمانند و ميگويند كه مردم تعليم سحر از آن دو فرشته معظَّم ميگيرند و خداى تعالى مسخ آن عورت بصورت اين كوكب مشتهر به زهره گردانيد .
و چون آن امام الأنام اين كلام استماع نمود فرمود : معاذ الله ، از اين اعتقاد فاسد و قول باطل نامساعد زيرا كه ملائكه مهيمن علَّام معصوم و محفوظ از كفر و قبايح بلكه از جميع آثام و فضايح بألطاف حضرت خالق العدل و الانصاف چنانچه اين آيه وافى هدايت : * ( لا يَعْصُونَ الله ما أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ) * .
و نيز حضرت ربّ العزيز ميفرمايند : * ( وَلَه مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ عِنْدَه ) * .
يعنى : ملائكه حضرت أحديّت * ( لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه وَلا يَسْتَحْسِرُونَ
يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ لا يَفْتُرُونَ ) * .
و أيضا قادر بيچون در حقّ ملائكهء خود ميفرمايد كه : * ( بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَه بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِه يَعْمَلُونَ ) * تا آخر آيه قوله تعالى مشفقون .
و حضرت ربّ العالمين نه اين ملائكه مقرّبين را خلفاى خود در روى زمين گردانيد و ملائكه واجب تعالى در دنيا مثل أنبياء و أئمّه الهدى عليهم التحيّه و الثّناء ميباشند آيا أنبياء و أئمّة الهداء مرتكب قتل نفس محرّمه و زنا ميگردند .
آن مرد فرمود : كه لا و الله .
بعد از آن آن ولىّ واهب منّان فرمود كه آيا تو ميدانى كه حضرت أرحم الرّاحمين هرگز زمين را خالى از نبىّ و ولىّ از بشر نگردانيد نه خداى تعالى ميگويد كه : * ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى ) * .
يعنى : ما پيش از تو اى نبىّ الورى رجال از أنبياء كه وحى با ايشان فرستاد از أهل قرى مكَّه معظَّمه و غيرها بودند خبر داد كه هرگز ملائكه را براى امامت مخلوقين و حكومت ثقلين نفرستاد بلكه ملائكه را برسالت بنزد أنبياء خالق البريّه مرسل ميگردانيد .
چون كلام امام عليه السّلام باين مقام رسيد آن دو مرد سايل سؤال كردند كه يا امام البرايا پس بنا بر اين ابليس لعين نيز ملك حضرت أكرم الأكرمين نباشد ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : ابليس از طايفهء جنّ بود نه از جمع ديگر آيا شما نشنيديد كه حضرت قادر بيچون ميفرمايد كه : * ( وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ ) * .
ايزد تبارك و تعالى خبر داد كه ابليس از طايفهء جنّ بود نه از ملك ، و
جنّ آن جماعتند كه حضرت حىّ قيّوم در حقّ ايشان ميفرمايد كه : * ( وَالْجَانَّ خَلَقْناه مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ ) * .
حكايت حضرت أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام روايت كند از پدر بزرگوار و آن حضرت از جدّ عاليمقدار خود أبو الحسن الرّضا عليه السّلام و آن امام از پدر خود موسى الكاظم عليه السّلام و آن حضرت از آباى عظام كرام عليه السّلام و ايشان از حضرت سيّد الأوصياء أمير المؤمنين عليه السّلام و آن سرور از حضرت پيغمبر سيّد البشر عليه صلوات الملك الأكبر كه آن حضرت - صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : حضرت آفريدگار ما معاشر انبيا را و معاشر آل محمّد و معاشر أخيار ملائكه مقرّبين را اختيار نمود براى هدايت امّت هر وقت و چون قادر بيچون عالم بود بر آنكه اين أصناف أخيار و طوايف أبرار شغل و كارى كه موجب خروج ايشان از ولايت و اطاعت ربّ العزّت باشد نمينمايند و از طريق عصمت منقطع نميگردند و منضمّ بجمع كه مستحقّ عذاب و عقوبت و سزاوار ايذاء و نقمت باشد نمىشوند فلهذا اين طايفه را اختيار نموده برگزيد .
أبى يعقوب يوسف بن محمّد و أبى الحسن علىّ بن محمّد بن سيّار اين دو راوى گويند كه : ما هر دو معروض رأى أنور فيضگستر آن ولىّ واهب أكبر أبى محمّد الحسن العسكرى عليه سلام الله تعالى گردانيديم كه : در نزد ما چنين روايت است :
كه چون حضرت نبىّ الرّحمه علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و التّحيّه را بر امامت و ولايت امّت منصوص و معيّن گردانيد حضرت الله تعالى و تقدّس ولايت آن حضرت را بر گروه گروه ملائكه عرض نمود هر كه قبول ولايت آن امام
صاحب سعادت فرمود .
قادر معبود آن كس را معزّز و ممتاز نمود و هر كه ابا از قبول ولايت نمود آنها را واجب تعالى مسخ گردانيد بصفت ضفادع آيا چنين است يا نه ؟ أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام فرمود كه معاذ الله از اين جماعت دروغ گويان كه بر ما چيزهاى غير واقع نسبت ميدهند ملائكه عزّ و جلّ ايشان رسل خداى لم يزلاند چنانچه ساير أنبياء خداى تعالى بخلق مبعوثاند .
آيا از أنبياء كفر بخداى تعالى ميسّر و ممكن است يا نه ؟
گفتم : نه آن حضرت ( ع ) فرمود كه : ملائكهء عظام كرام ايزد علَّام نيز بهمين نهج و انجامند .
و باسناد مقدّم متكرّر از أبى يعقوب و أبى الحسن مرويست كه ما هر دو بنزد حضرت حسن بن علىّ أبى القائم صلوات الله عليهم حاضر شديم در آن أثناء بعض از أصحاب آن سرور بخدمت او حاضر شدند و گفتند كه :
يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مردى از برادران ما شيعه به نزد ما آمد و ميگويد كه : مرا جهّال عامّه امتحان بمذهب و تفتيش آن در امامت أئمّه البريّه مىنمايند و مرا قسم ميدهند كه تو شيعه نباشى من در آن أمر متحيّرم كه چه كنم و چگونه از دست آن مستخلص گردم .
من گفتم : او را كه آن طايفه بتو چه ميگويند ؟
گفت : ميگويند كه بگوئى فلان بعد از رسول آخر الزّمان امام خلقان و پيشواى تمامى امّتان است و مرا لا بدّ و ناچار است كه در جواب آنها گويم كه نعم و اگر تصديق بنعم ننمايم مرا چندان زنند كه از جان بفرسايم و چون گويم نعم