موسى الكاظم عليه السّلام بنا بر التماس و استدعاى مهدى از أبا يوسف سؤال مسائل كه أصلا أبو يوسف را بر آنها اطَّلاع نبود نمود ، مهدى چون ديد كه أبى يوسف را أصلا از اسئله حضرت موسى الكاظم عليه السّلام اطَّلاع و علم حاصل نيست بابى يوسف اشارت نمود كه تو از موسى الكاظم عليه السّلام نيز چيزى بپرس .
در آن وقت أبو يوسف گفت : يا أبا الحسن موسى ( ع ) مرا ارادهء سؤال - مسائل از شماست .
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : بيار از سؤال آنچه در ياد دارى < شعر > بيار از سؤال آنچه در ياد دارى كه من نيستم چون تو از علم عارى < / شعر > أبو يوسف گفت : يا موسى الكاظم چه ميگوئى در تظليل سايه از براى محرم آيا جايز و رخصت است ؟
امام موسى الكاظم فرمود كه : جايز نيست .
أبو يوسف گفت : آيا ميتواند خيمه برپا كند و در آنجا ساكن شود ؟
آن حضرت فرمود كه : نعم در ساعت أبو يوسف بيمعرفت گفت : آيا فرق ميان اين و آن ظاهر ، و عيان است ؟
حضرت امام ( ع ) گفت : يا أبا يوسف چه ميگوئى در زن حائض آيا بعد از قطع خون و نقا نماز را قضا ميكند يا نه ؟
أبو يوسف گفت : كه نه .
امام گفت : قضاء صوم مينمايد ؟
گفت : نعم قضاء صوم بر حائض لازم است .
امام موسى عليه السّلام فرمود چرا .
أبو يوسف گفت : در شرع حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چنين آمد .
حضرت امام المؤتمن أبو الحسن عليه السّلام فرمود كه : اين نيز مثل آن است .
در آن حال مهدى گفت : يا أبا يوسف ترا نمىبينم كه در مباحثه و مكالمه با موسى الكاظم كارى توانى ساخت و با او بجدال پرداخت .
أبو يوسف گفت : يا أمير المؤمنين موسى الكاظم مرا بدليل و حجّة انداخت ساكت شدم .
و از حضرت أبو محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه شخصى از خواصّ شيعه در مجلس حضرت موسى بن جعفر ( ع ) حاضر شد با كمال اضطرار و بنوعى ميلرزيد كه گويا مرتعش است چون امام الاكرم حال آن مؤمن مكرّم را بغايت نامنتظم ديد مجلس از أغيار خالى ساخت و تفحّص أحوال او پرداخت و از او وجه ارتعاش پرسيد .
گفت : يا بن رسول الله ( ص ) مرا هيچ گونه خوف و اشتباه نماند در آنكه فلان بن فلان در اظهار اعتقاد وصيّت و امامت تو كاذب است زيرا كه نفاق شقاق آن شقى منافق بر من مانند صبح صادق ظاهر و عيان گرديد .
حضرت موسى عليه صلوات الله تعالى فرمود كه : حقيقت اين أمر چگونه بود ؟
آن مؤمن گفت : يا ولىّ ايزد معبود امروز من بآن تيره روز داخل و حاضر مجلس فلان گشتيم و در پيش آن مرد شخصى از أكابر أهل بغداد حاضر بود
صاحب مجلس برفيق من گفت : يا فلان زعم تو آنست كه موسى بن جعفر امام خلقان و پيشواى انس و جانست نه اينكه اليوم بر سرير خلافت متمكَّن و حكمش بر عجم و عرب نافذ و روانست بيقين اين رأى و دين تو بر خلاف أهل اسلام و ايمانست .
آن صاحب و شيعهء تو در ساعت در جواب آن ناصبى شقىّ گفت من هرگز مثل اين سخن نگويم بلكه ميگويم و زعمم آنست كه موسى بن جعفر امام نيست و اگر اعتقادم بر عدم امامت او نباشد بر من و بر آن كس كه اعتقاد بر عدم امامت او نكند لعنت ربّ العالمين و لعن ساير مخلوقين و ملائكه أجمعين متواتر و متوالى الى يوم الدّين باد .
همان كه آن كس اين سخن از آن ناكس شنيد گفت : جزاك الله خيرا و از آن بكسى كه بشما مواسات نمايد لعن كرد .
حضرت موسى بن جعفر گفت : چنانچه ظنّ و گمان تو بر آنست اين أمر نه آنچنانست آنقدرست كه صاحبت از تو أفقه و أعلم باين أمر و مهمّ است اينكه آن مؤمن فرمود كه : موسى امام نيست او آن موسى اراده نمود كه امام نبود پس آنكه غير آن موسى است او در اين هنگام امامست آن مؤمن بهمين قول اثبات امامت من نمود و نفى امامت غير من فرمود .
اى عبد الله وقتى كه توبه و استغفار بحضرت قادر مختار نمائى و اين ظنّ از آن مؤمن زايل و از خود فرمائى از عهدهء اين بيرون مىآئى زيرا كه اين ظنّ نامؤتمن تو بر آن مؤمن بمضمون صدق مشحون * ( إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ) * سبب نفاق و موجب گناه و شقاق و وسيلهء دورى از رحمت حضرت مهيمن خلَّاق است .
آن مؤمن خاصّ چون اين كلام از آن ولىّ بيچون عليه السّلام استماع نمود بغايت غمگين و حزين گرديد و گفت : يا ابن رسول الله مرا مال دنيا چيزى نيست تا آن مؤمن را بآن از خود راضى و شادمان گردانم ليكن شطر از ثواب عمل از عبادت و بندگى حضرت عزّ و جلّ صلوات بر شما أهل البيت و جزا و پاداشت لعنت من بر أعداى شما أولاد و أحفاد سيّد الرّسل باو هبه بصدق دل نمودم .
حضرت موسى عليه سلام الملك الغفّار فرمود كه : اى مؤمن نيكوكار الحال از نار بيرون آمدى و منخرط در سلك أبرار و أخيار شدى .
و نيز از أبو محمّد الحسن العسكرى منقول و مروى است كه حضرت امام موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه : يك فقيه از فقهاى ما كه يتيم از أيتام ما را كه منقطع از مشاهدهء ما و محروم از صحبت كثير البهجة و المنفعه ما شده باشد و او را بوسيلهء تعليم ما يحتاج اليه نگاه از مكاره دارد او أشدّ است بر ابليس از هزار عابد زيرا كه همگى همّت و تمامى بهمت عابد وقايت و صيانت نفس اوست و بس بخلاف فقيه كه همّت او با ذات نفس خود ذات جميع بندگان ايزد تعالى و تقدّس است كه همگى بندگان قادر سبحان را از دست ابليس و باقى مردهء شيطان بسعى او در حفظ و امان ايزد منّان باشد و اين در نزد خداى واحد أفضل است از هزار عابد بلكه از هزار هزار عابد .
و در روايت آمده كه حضرت موسى الكاظم ( ع ) بغايت خوش آواز و حسن القرائه و التّلاوه بود و قرآن را بسيار بسيار خوش خواندى و آن حضرت فرمود كه : روزى حضرت امام سيّد السّاجدين زين العابدين ( ع ) تلاوت قرآن مينمود شخصى از آن كوچه كه خانهء آن يگانه گوهر ولايت در اين مقام بود عبور مينمود چون بمحاذى دولتسراى آن امام ورى رسيد و آواز تلاوت قرآن آن امام زمان بگوش آن مؤمن رسيد بيهوش گرديد از حسن صوت آن امام عليه السّلام و أكثر أئمّه بلكه تمامى آن أعيان حسن
الصّوت بود .
چنانچه حضرت موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه : اگر امام چيزى از آنچه از حسن الصّوت و غير آن در پيش ايشان است ظاهر و بيان آن نمايند هيچ أحدى از مردان بىشبهه و گمان متحمّل آن نتوانند شد .
شخصى بآن حضرت گفت : نه رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نماز بمردم ميگذارد و آواز مبارك بقرآن بلند ميگرداند ؟
آن حضرت فرمود : بلى چنين بود امّا رسول معبود حمل آن جماعت كه در عقب نبىّ الرّحمه بودند بقدر قدرت و طاقت ايشان مينمود .
< فهرس الموضوعات > ذكر در بيان احتجاج حضرت امام البرايا أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء در توحيد و عدل < / فهرس الموضوعات > أفعال رضيّه و أعمال مرضيّه از آن بضعهء سيّد البريّه أكثر من أن تحصى و أزيد من أن تعدّ و تنهى است ، امّا چون مصنّف الكتاب أبو على الطَّبرسى أسكنه الله تعالى في الفردوس العالى در اين كتاب التزام نمود كه از احتجاج هر يك از حضرات أئمّه اولياى قدير سبحان و أوصياى رسول آخر الزّمان آنچه بنظر ايشان درآمد بيان نمايد .
< فهرس الموضوعات > [ احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر مردى در حدوث عالم ] < / فهرس الموضوعات > مرويست كه مردى بخدمت حضرت حضرت امام البرايا أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام و الدّعاء حاضر شد و گفت : يا ابن رسول الله ( ص ) دليل بر حدوث عالم چيست ؟
امام ( ع ) فرمود كه : دليل حدوث وجود تست چنانچه پيشتر نبودى و
الحال ذى حيات و موجودى ، پس دانستى كه خود سبب ايجاد نفس خود نشدى و تكوين و ايجاد تو از نفس تو نيست ، و نيز كينونت تو از كسى كه مثل تو بود نخواهد بود زيرا كه تو و مثل تو چون در امكانيّت مشترك و محتاجيد ، علَّت ايجاد خود و ديگرى نتوانند گرديد چون انسان منخرط در سلك عوالم ثمانيه عشر ألف است و حدوث او ثابت شد ، پس حدوث عالم نيز ظاهر و بيّن گرديد و از محمّد بن عبد الله الخراسانى خادم الرّضا ( ع ) مرويست كه از زنادقه شخصى بخدمت امام الأتقياء أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام حاضر شد و در آن حضرت جمعى كثير حاضر بودند در آن أثر آن سرور روى مبارك بآن زنديق كافر آورده گفت : مىبينى كه اگر قول قول شما مىبود و آنچه جمعى ديگر ميگويند آنچنان نميبود آيا نه ما و شما در شرع مساوى و نيك انجامى بوديم و چنانچه أفعال و أعمال شما در عقبى موجب ضرر و وسيلهء دخول سقر است أعمال ما نيز بهمان نهج مضرّ مستمر مىبود و حال آنكه هيچ ضرر براى نماز ما و روزه و اداء زكوات و باقى أفعال مبرّات كه از ما در دار دنيا صادر و سانح گرديد و از اقرار بيگانگى ذات حضرت واجب تعالى و تصديق رسالت سيّد الأنبياء نيز ضرر و نقصان بما نرسيد و نخواهد رسيد .
زنديق چون اين سخن از آن ولىّ حضرت مهيمن شنيد ساكت ، و مبهوت گرديد .
أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) فرمود كه : اى زنديق پس قول حقّ قول ما باشد و آن بنوعى است كه گفته شد در باب نماز و روزه و غيرهما كه در اقامت آنها هيچ نوع ضرر متصوّر نيست بلكه أثر نفع آن بقول ايزد أكبر و حضرت پيغمبر در يوم الحشر بيّن و ظاهر گردد .
آيا نه شما كه اقدام بر آنها ننموديد هلاك گشتيد و ما نجات از عقوبات يافته مستحقّ ثواب در جنّات شديم .
زنديق گفت : رحمك الله يا أبا الحسن الرّضاء ( ع ) تحديد ذات خداى تعالى كه باعتقاد شما خالق الأشياء است بيان نمائى كه چگونه است و كيفيّت و كميّت ذات كاملهء او بچه اين است ؟
حضرت ( ع ) گفت : ويلك يعنى اى زنديق چاه ويل كه أسفل دركات - درك و مقام عذاب و سبيل است مسكن و موطن تو باد ، كه تو بر آن رفتى غلط و موجب عذاب و سخطست زيرا كه او أين أين است بواسطهء آنكه ذات او بود و أين نبود و او كيف كيف است بجهت آنكه او بود ، و هيچ كيف موجود نبود و او معروف و محدود بكيفوفيّت و شناخت و مشهور باينونيّت نشود و ذات قادر تعالى و تبارك بطريق حواسّ مدرك و قياس او بشىء و بىمقياس متدرّك نگردد به واسطهء آنكه خداى تعالى شىء لا كالأشياست ، يعنى چيزى است نه مشابه و مانند چيزها .
مرد زنديق گفت : آنچه مدرك بحواسّ نگردد اطلاق لفظ شيئيّت و وجود بر آن نتواند نمود .
حضرت أبو الحسن الرّضاء عليه صلوات الله تعالى فرمود كه : ويلك يا زنديق چون عاجزست حواسّ بىأساس تو از ادراك خالق الأفلاك و النّاس منكر ربوبيّت حضرت أحديت او شدى و امّا در وقتى كه حواسّ ما از ادراك ذات واجب تبارك و تعالى عاجز و قاصر گردد بيقين تا زيادهتر گردد در وجود پروردگار با واجب الوجود بآن كه چيزيست بخلاف أشياء .
زنديق گفت : يا أبا الحسن مرا خبر ده از ذات حضرت مهيمن كه از چه