بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 305


ذكر بيان طرف از آنچه آن نيز از حضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه بيرون آمد از مسائل فقهيّه و غيرها در توقيعات آن سرور بر دست نوّاب أربعه و غير ايشان رحمهم الله تعالى از محمّد بن يعقوب الكلينى كه مرفوع از زهرى نمود مرويست كه من در اين أمر طلب شافى كردم تا آنكه مال صالح من در اين باب رفت تا آنكه به خدمت عمرى رسيدم و در سرانجام خدمات او سعى و اهتمام تمام نمودم ، بعد از انقضاء مدّت أيّام سؤال از أحوال حميده خصال صاحب الزّمان عليه السّلام فرمودم .
عمرى گفت : كه وصول بخدمت آن خلاصهء أولاد رسول كه مقصد أقصى و مطلب أسنى جميع مسئول و مأمول است ممكن و محصول نگردد .
من خضوع بسيار و خشوع بيشمار در خدمت او ظاهر و آشكار كردم .


صفحه 306


گفت : چون در باب تحصيل اين مطلب سعى و اضطراب مينمائى صباح زود پيش از أكثر أصحاب بايد بنزد ما آئى تا آنچه رضاى حضرت آلهى باشد چنان شود .
من قبول قول نيكو سير نمودم و بر عهد و شرط وفا فرمودم همان كه از مقام خود متوجّه تلثيم جناب معلَّى جناب ألقاب آن مؤمن ولىّ مهيمن شدم در راه مستقبل من شده و با او جوان كه در حسن و جمال بديع المثال بلكه أحسن از جميع مردمان در روى و أطيب ايشان در بوى بود رفيق بود .
پس مرا چون نگاه بر ايشان افتاد روى بعمرى آوردم و بنزديك او رفتم او اشارت و ايماى من بسوى آن جوان نمود من از عمرى برگشته روى بسوى آن جوان نيكوى آوردم و تحيّت و سلام در خدمت آن جوان بانصرام رسانيدم و از هر چه از او سؤال نمودم و ارادهء استعلام و استفهام كردم مرا مجاب بر وجه صواب گردانيد .
بعد از آن از عمرى و از ما گذشت و خواست كه داخل دار گردد و آن از دورى بود كه اكتراث بآن نمىنمود .
عمرى گفت : اگر ارادهء سؤال مسائل دارى استعجال نمائى كه ديگر بعد از اين او را نخواهى ديد .
من پيش رفتم تا سؤال كنم آن سرور از من چيزى نشنيد و داخل سراى گرديد و با من تكلَّم زياده از اين ننمود كه گفت :
ملعون ملعونست كسى كه تأخير در نماز عشاء نمايد تا آنكه ستارگان شروع در تشبّك نمايند و ملعون ملعونست آنكه تأخير در نماز صبح نمايد تا آنكه ستارگان برطرف شوند .


صفحه 307


از أبى الحسين محمّد بن جعفر الأسدى منقول و مرويست كه آنچه بمن وارد مىشد از شيخ أبى جعفر محمّد بن عثمان العمرى قدّس الله روحه در جواب مسائل من كه از حضرت صاحب الزّمان عليه السّلام سؤال مينمودم .
از آن جمله آنچه از آن حضرت عليه السّلام از نماز سؤال نمودم اين بود كه گفتم : نماز در نزد طلوع شمس و نزد غروب آن آيا چنانست كه مردمان ميگويند كه آفتاب در هنگام طلوع از ميان دو شاخ شيطان طالع و عيان گردد .
پس هيچ چيز بر رغم بينى شيطان بر زمين ماليدن در آن وقت بهتر و أفضل از نماز و بندگى عزّ و جلّ در آن محلّ نيست .
جواب داد آيا هيچ فعل أفضل از فعل رغم أنف الشّيطان نيست و امّا آنچه سؤال از وقف ناحيهء ما نمودى كه آن را براى ما مقرّر گردانيد و صاحبش بعد از آن محتاج بآن شد آيا او را هيچ نوع در آن مال وقف تصرّف رسد .
در جواب فرمودند كه : هر چه صاحب آن تسليم بمستحقّان ننمود او را اختيار است بهر نوع تصرّف شرعى كه خواهد نمايد .
و امّا آنچه تسليم أهل استحقاق نمود صاحبش را اختيار نيست خواه محتاج اليه باشد خواه نباشد فقير باشد يا غنى .
و امّا آنچه سؤال نمودى از أمر آن كس كه حلال داند أموال ما را و تصرّف در آن نمايد چنانچه مردمان تصرّف در مال خود نمايند و اذن از ما كه صاحب ماليم نگيرد جواب آنكه هر كه چنين كند او ملعونست و ما خصماى او خواهيم بود در روز قيامت .
سؤال نمودم كه : حضرت سيّد الأنبياء عليه سلام الله تعالى فرمود كه :
المستحلّ من عترتى ما حرّم الله فهو ملعون على لسانى و لسان كلّ نبىّ .


صفحه 308


آن حضرت جواب داد بيقين هر كه بر ما ظلم كرد او از جملهء ظالمين ماست و خداى ربّ العزّت بر او لعنت نمود كه : * ( أَلا لَعْنَةُ الله عَلَى الظَّالِمِينَ ) * .
و امّا آنچه سؤال از أمر مولود نمودم كه : بعد از آنكه او را ختنه كردند غلفهء آن روئيده و بحالت اوّلى رجعت نموده .
آن حضرت جواب دادند كرّة بعد اخرى ختنه او واجب است زيرا كه زمين از بول غير مختون تا چهل صباح با ناله و آه پناه بحضرت آله برد .
و امّا آنچه سؤال در أمر مصلَّى كه نماز گذارد و در برابر او آتش افروخته يا صورت يا چراغ باشد كه آيا نماز در آن حال جايز و قبول حضرت ذو الجلال است چه مردمان قبل از شما اختلاف در آن كردند .
آن ولىّ ايزد وهّاب در جواب فرمودند كه : جايز است اگر مصلَّى از أولاد عبدهء أصنام و پرستندگان نيران نباشد كه نماز گذارد و آتش و صورت و سراج وهّاج در پيش روى او باشد ليكن اگر مصلَّى از أولاد عبدهء أوثان و نيران بود او را در مقابلهء أوثان و نيران نماز جايز و عيان در شريعت پيغمبر آخر الزّمان بىشبهه و گمان نبود .
و امّا آنچه سؤال كردم در أمر ضياع كه در ناحيهء ما بود آيا جايز است كه كسى قيام بعمارت آن مقام نمايد و بعد از خراج ضروريّات آنچه فاضل آيد از دخل آن را در همان ناحيه صرف كند به واسطهء تحصيل أجر اخروى و تقرّب بسوى شما .
در جواب فرمود كه : هيچ أحدى را تصرّف در مال غير بدون اذن صاحب مال جايز و روا نيست فكيف احداث شىء در مال مردمان بغير رخصت ايشان جايز و موافق شرع أقدس رسول مقدّس بود .


صفحه 309


پس اگر بغير اذن ما احداث أمر در ملك و مال نمايد او مستحلّ است از ما آنچه حرام بود بر او و كسى كه چيز از مال ما تناول كند شكم او مأكول نار سعير گردد كه :
انّما يأكل في بطنه نارا و سيصلى سعيرا .
و امّا آنچه سؤال كردم از أمر مردى كه ضيعه در ناحيه ما قرار داد و آن مكان را تسليم كسى نمود كه قيّم و متولَّى آن باشد و تعمير آن ضيعه نمايد و اخراجات مئونت ضروريّات از دخل و حاصل ضيعه كند و آنچه از محصولات آن زياد آيد متعلَّق بهمان ناحيه ما باشد .
در جواب فرمود كه : جايزست صاحب ضيعه را كه قيّم براى آن مكان مقرّر و عيان گرداند و غير او را تصرّف در آن جايز نيست .
و امّا آنچه سؤال از ثمار أموال ما كه مردمان بر آن گذرند نموديم كه آيا تناول و أكل از آن حلال هست .
در جواب چنين فرمود كه : أكل از آن حلال و حمل از آن حرام است .
و نيز از أبى الحسين الأسدى منقول و مرويست كه توقيع از شيخ أبو جعفر محمّد بن عثمان العمرى قدّس الله روحه بر من وارد شد و مرا ازو سؤال از هيچ أحوال واقع نشده بود و نسخه آن اينست كه :
بسم الله الرّحمن الرّحيم لعنة الله و الملائكة و النّاس اجمعين على من استحلّ من أموالنا درهما أبو الحسين الأسدى رضى الله عنه گويد كه : بعد از مطالعه مرا در نفس چيزى سانح و واقع گرديد كه البتّه اين كلام مشتمل بر آنست كه كسى از مال ناحيه چيزى را متصرّف گردد حال او چنان است .
بدان كه كسى از آن أكل كند و تصرّف آن را حلال نداند باز بنفس خود گفتم


صفحه 310


كه اگر كسى مستحلّ محرّم گردد از هر محلّ كه باشد آن كس ملعون حضرت بيچون است پس چه فضلست اينكه آن حضرت عليه السّلام حجّت بر غير آن نمود ، و چون من اين مقدّمه را بخدمت شيخ عثمان العمرى معروض داشتم او در جواب فرمود كه : حقيقت أمر نه چنين است خوب تأمّل در توقيع كن .
من چون اين سخن از او شنيدم رجوع بآن توقيع نمودم بآن خداى كه محمّد را بحقّ برسالت مبعوث گردانيد و بحقّ او را بشير و نذير خلايق نمود كه من چون بعد از ارسال أحوال توقيع بنزد او نظر در آن نمودم ديدم كه آن نسخه بنوعى كه بخاطر من ميرسيد بهمان نوع منقلب شده بود كه :
بسم الله الرّحمن الرّحيم لعنة الله و الملائكة و النّاس أجمعين على من أكل من مالنا درهما حراما .
در خبرى كه مروى از شيخ أبو جعفر بابويه است منقولست كه اگر كسى كه در روز ماه رمضان عمدا افطار كند بر او كفّارات ثلث كه آن را كفّارة الجمع گويند لازم است .
شيخ مذكور رحمه الله گويد كه : من فتوى اين ميدهم بآن كه مفطر مذكور افطار بجماع حرام يا افطار بأكل طعام حرام نموده باشد بر او اين كفّارات ثلثه واجب و لازم گردد و اين سند را من در روايات أبى الحسين الأسدى رضى الله عنه يافتم .
و از عبد الله بن جعفر الحميرى رضى الله عنه منقول و مرويست كه توقيع براى شيخ أبى جعفر محمّد بن عثمان العمرى قدّس الله روحه بعد از فوت پدرش از نزد صاحب الزّمان الحجّة بن الحسن العسكرى عليهما السّلام كه در


صفحه 311


تعزيه پدر او بيرون آمد اين بود كه :
* ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * تسليما لأمره و رضاء بقضائه عاش أبوك سعيدا و مات حميدا فرحمه الله و ألحقه بأوليائه و مواليه عليهم السّلام فانّه لم يزل مجتهدا في أمرهم ساعيا فيما يقرّبه الى الله عزّ و جلّ نصر الله وجهه و أقاله عثرته و في فصل آخر أجزل الله لك الثّواب و أحسن العزاء رزئت و رزينا ، و أوحشك فراقه و أوحشنا فسّره الله في منقبله كان من كمال سعادته أنّ له ولدا مثلك يخلفه من بعده و يقوم مقامه بأمره و يترحّم عليه و أقول الحمد لله فانّ النّفس طيّبة بمكانك و ما جعله الله عزّ و جلّ فيك و عندك أعانك الله و قوّاك و عضدك و وفّقك و كان لك وليّا و حافظا و راعيا و كافيا . [ توقيع شريف از جواب نامه و مسائل حميرى ره ] و از جمله آنچه از حضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه در جواب مسائل فقهيّه بيرون آمد اينست و سائل آن مسائل محمّد بن عبد الله بن جعفر حميرى رضى الله عنه بود و بر آنچه آن حضرت عليه سلام الملك الودود در سؤال مكتوب نمود اين بود :
بسم الله الرّحمن الرّحيم : أطال الله بقاك و أدام عزّك و تأييدك و سعادتك و سلامتك و أتمّ نعمه عليك و زاد في احسانه اليك و جميل مواهبه لديك و فضله عندك و جعلنى من السّوء فداك .
خلاصهء كلام آنكه آن مؤمن نيكو سير بعد از عرض دعاء و تحيّت و اظهار بندگى و فدويّت بخدمت آن امام الجنّ و البشر بنوعى كه محرّر گشت چنين نوشت كه :
يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم جمعى از مردمان ذى شأن


صفحه 312


متنافس در درجات علوّ شأن از قبل شما نزد اين فدوى آن دودمان رفيع - الشّأن تشريف آوردند پس بيقين هر كرا اين محبّان قبول نمايند مقبول آن امام الانس و الجانّ خواهد بود و كسى را كه اين أعيان مدفوع گردانند بىشبهه و گمان آن كس ضايع در نزد خداى تعالى و تقدّس خواهد بود و خامل و كم نام در نزد خاصّ و عام آن جاهل تيره سرانجامست كه اين مؤمنان او را موضوع و مردود گردانيده نعوذ با لله منها .
ما را در اين باب پناه بحضرت ربّ الأرباب الهست خداى تعالى شما را مقوّى گرداند در آن شهر ما جماعت از أعيان وجوه و خداوندان شوكت ، و شكوه كه متشاور در مرتبت و متنافس در منزلتاند هستند و كتاب مستطاب شما در حضور آن جماعت وارد گرديد در باب أمرى كه شما بسعادت و اقبال ايشان را مأمور بآن در باب معاونت و اخراج علىّ بن محمّد بن الحسين بن ملك المعروف بملك با دو كه و او داماد ص رحمة الله عليه است از ميان ايشان فرموديد على مذكور چون اين كتاب را مطالعه نمودند بغايت محزون و متألَّم و بسيار بسيار متحيّر و مغتمّ گرديد .
از من سؤال نمود أيّدكم الله تعالى آنچه باو رسيد در باب اخراج او و استماع آن خبر از غم و تحيّر بحضرت شما اعلام نمايم .
چنانچه اگر آن اندوه و غم آن مؤمن متألَّم ذنب و اثم باشد ، پس او استغفار از آن حزن بىاختيار بحضرت ايزد غفّار نمايد و اگر آن أمر اثم و وزر نباشد او آن را بشناسد تا نفس او مطمئنّ خاطر گشته نهراسد إن شاء الله تعالى توقيع جواب در اين باب آنكه ما نمىنويسيم الَّا آنچه آن را بر ما نوشته مقرّر