عيان است كه هر ملحد ظالم است زيرا كه آنچه ملحد ميان مردمان متداولست كسى را گويند كه منكر دين نبوى ما باشد و چون آن كم نام خمول از طريقت سيّد الشّريعة عدول نمايد بىشبهه آن غاوى دين رسول از أعيان ظلوم و جهول خواهد بود بلكه اسّ الرّئيس جماعت ظالمين .
پس أبو العلاء المعرّى چون دانست كه مرا مطلب چيست گفتم : * ( يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِالله إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) * .
ذكر بيان احتجاج السّيّد المرتضى قدّس الله روحه در تعظيم و تقديس أئمّه ما عليهم صلوات الله تعالى بر ساير برايا ، الَّا حضرت سيّد الأنبياء صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بطريق كه هيچ أحدى راه بآن طريق ممجّد از آن سيّد موحّد سبقت در بيان آن نيافته و آن را ذكر كرد در رسالهء از مصنّفات خود كه موسوم است برسالهء باهره در بيان أحوال خير مآل عترت طاهره چنانچه در آن رساله فرمود كه :
از جملهء آنچه كه نيز دلالت بر تقديم أئمّهء دين و تعظيم ايشان بر ساير مخلوقين دارد آنست كه حضرت ربّ العالمين اعلام و دلالت ما بر معرفت ايشان چنانچه فرمود كه : معرفت شما بائمّهء الأنام عليهم السّلام مثل معرفت شما بحضرت ملك العلَّام است و ايمان و اسلام بذو الجلال و الاكرام و جهل
باين أعيان مثل جهل بحضرت ايزد سبحان و شكّ در ذات كامل الصّفات رحيم الرّحمن است و اين بىشبهه و گمان سبب كفر و عصيان و وسيلهء خروج از شيوهء اسلام و ايمان است و اين منزلت براى أئمّهء اثنا عشر عليهم سلام الله الملك الاكبر معيّن و مقرّر است و بغير از پيغمبر ما عليه صلوات الله تعالى و بعد از آن حضرت أمير المؤمنين حيدر ( ع ) و أئمّه از أولاد اين دو سرور براى هيچ بشر معيّن و مقرّر نشد و من بعد نيز نخواهد شد .
فلهذا معرفت أئمّهء اثنا عشر بر جميع خلقان از انس و جانّ واجب و لازم و از فروض متحتّم گرديد و معرفت غير ايشان بر ما واجب و لازم نيست زيرا كه ما را معرفت نبوّت أنبياى ما تقدّم از آدم صفى تا عيسى بن مريم أصلا بر ما واجب و لازم نيست بواسطهء آنكه شناختن أنبياى سابقين شرط در دين و آئين ما نيست و معرفت ايشان بسيار دخل در تكاليف ما در اسلام و ايمان ندارد پس معرفت پيغمبران سابقين بر ما واجب نباشد .
امّا بر ما اثبات آنچه ادّعاى آن بدليل و برهان نموديم يعنى معرفت أئمّهء دين عليهم السّلام بىشبهه و گمان لازم و عيان است .
و آنچه ما ذكر كرديم كه معرفت ايشان از جملهء اسلام و ايمان است دليل آن اجماع شيعهء اماميّه است بر آن و اجماع ايشان حجّت است بنا بر ثقه و صحّت قول معصوم كه عقل دلالت بر وجود او در همهء زمان دارد و از جملهء ايشان و از زمرهء آن أعيان است و ما دلايل بسيار اين طريقت در مواضع بيشمار از كتب خود نقل كرديم و استيفاى آن دلايل در أجوبهء مسايل تبّانيّات در كتاب نصرة از آنچه منفردند بآن جماعت شيعهء اماميّه در مسائل تقيّه خاصه شرح و بيان آن كما كان نموديم .
پس بدرستى كه اين كتاب مبنى بر صحّت اين أصل ممكن است كه ما بر استدلال بر وجوب معرفت أئمّه عليهم السّلام باجماع امّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نمائيم و آن را اضافه بر اجماع اماميّه گردانيم .
زيرا كه جميع أصحاب شافعى بر آن رفتهاند كه صلوات بر آل پيغمبر صلوات الله عليه در تشهّد أخير واجب و ركن و أركان نماز است و اگر مصلَّى اخلال به صلوات آل رسول ايزد متعال نمايند نماز او صحيح نيست و أكثر شافعيّه ميگويند كه صلوات در اين تشهّد بر آل نبىّ در وجوب و لزوم توقّف صحّت نماز بر او مثل صلوات بر حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است و باقى از شافعيّه و غير ايشان بر آن رفتهاند كه صلوات بر رسول ذو الجلال سنّت است نه واجب پس بنا بر قول أوّل بهر كه نماز كند و بندگى و نياز مهيمن كار ساز بجاى آرد و بر او واجب است شناختن آل رسول آخر الزّمان چه صلوات فرستادن بآن أعيان فرع معرفت ايشان است و آنكه باستحباب صلوات بر آل رسول حضرت واهب لا يزال رفته .
پس آن صلوات از جملهء عبادت است هر چه مسنون و مستحبّ باشد و تعبّد در آن مقتضى تعبّد بما لا يتمّ الَّا به از معرفت آل است .
و از غير أصحاب شافعى هيچ كس منكر استحباب صلوات در تشهّد نماز بر رسول ايزد بىنياز و بر آل ايشان عليهم صلوات الملك المنّان نيست هيچ شبهه باقى نميماند براى آنكه معرفت تمام كمال أئمّة المعصومين عليهم - السّلام پيدا كند و بداند كه آن أعيان أفضل از جميع مردمان و أجلّ و أعلم ايشان است بر آن عارف دانا ظاهر و هويدا گردد كه أئمّهء دين لحظهء غافل و ساهى از ذكر حضرت ربّ العالمين نبودند و پيوسته در ذكر ايزد أكبر بودند و أكرم
الاكرمين هميشه سيّد المرسلين و أوصياى هادين را چندان مشتاق بود كه خواست كه هر جا آن وكلاى دين و عرفاى مشتاقين شهادت بر يگانگى ذات أحديّت او دهند همان دم بنى آدم شهادت بصدق رسالت آن نبىّ الأكرم و ذكر أوصياى آن سرور نمايند زيرا كه طالب هميشه بفكر و ذكر مطلوب و مطلوب پيوسته در ساعات صبح و شام بذكر أوصاف طالب قيام و اقدام دارد .
پس بنده در هنگام عبادت و بندگى كه زمان اتّصال بقرب معنوى حضرت ايزد تبارك و تعالى است چگونه او را مذكور نگرداند و تهيت او نفرستد پس صلوات بسيّد المرسلين و أئمّه هادين بر فرق مسلمين واجب و لازم باشد در نزد أكثر امّت از شيعهء اماميّه و جمع كثير از أصحاب شافعيّه آنست كه نماز به ترك ذكر ايشان باطل است و امّا اين فضيلت هيچ مخلوقى را بغير ايشان ثابت و معتبر نيست .
و آنچه دلالت دارد ممكن است استدلال آن را به فضيلت ايشان آنست كه خداى تعالى غرس نفوس انس و جان براى تعظيم شأن ايشان و عزّت و اجلال قدر عاليشأن آن أعيان بقدر مراتب ايشان باتباين مذاهب ، و اختلاف آراى ديانات خلايق نمود و در ضماير هر كس و قلوب هر نفس غرس مودّت آن اولياى ايزد تعالى و تقدّس فرمود و آنچه اجماع اين جماعت مختلف مباين در ملَّتاند يا پراكندگى أهواء و متشعّبات آراء بر وجه كه ما ذكر آن نموديم همگى آن طايفه بزيارت قبور ايشان و بقصد تلثيم و تقبيل جناب ملائك مآب آن اولياى ملك الوهّاب از شهرهاى دور مىآيند و طوف مشاهد آن أعيان مينمايد و در مواضع كه آل رسول ايزد متعال در آن محال آسودهاند و مساكن اختيار كردند تا در آن أمكنه نماز گزاردند از ولايت بعيده و از بلاد متباعده و از أمصار
دور و دراز بقصد زيارت ايشان مىآيند و مزارات و مشاهد عتبات مقدّسات ايشان را زيارت ميكنند و در آن محالّ اختيار مساكن مىنمايند و انفاق أموال بر فقرا و مساكين و صرف آن در وجوه خير مؤمنين ميفرمايند .
و مرا جمع كثير كه از كثرت آن أعيان احصاى عدّت ميسّر و امكان نيست خبر دادند كه هر سالى در محالّ وقفه رجب و ذو الحجّه مردم نيشابور و حوالى آن از ولايات خراسان و جرجان و طبرستان و گيلان و كوه پايهاى اين ولايات تا أقصاى آذربايجان و عراق عجم و كاشان و اصفهان و يزد و كرمان با توابع و لواحق و مضافات آن خلق بسيار از هر محالّ بولايت طوس بزيارت آن امام الانس و الجنّ أبى الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه سلام الله تعالى ، با تجمّلات بسيار و ذخاير بيشمار از هر ولايت مىآيند و أيّام وقفه را در آنجا بزيارت اشتغال دارند و چون أيّام وقفه منقضى گردد روانهء ولايت خود گردند و اين كثرت و اجتماع در هيچ مكان و مأواى گنجايش ندارد مگر حجّ براى بيت الله الحرام سرانجام مثل اين خرج نمايند و با انحراف أهل خراسان از آن جهت و ملَّت و پشت گردانيدن از آن شعب و طريقت .
مع هذا حضرت واهب العطيّه تسخير قلوب قاسيهء آن جماعت كه از حجر سختتر است بجانب آن حضرت نموده و عطوفت و الفت در ميان خاصّ و عامّ آن طايفت با كمال تباين در مذهب و ملَّت فرموده .
و نيست اين تسخير و الفت از آن ولىّ ربّ العزّت بر آن طوايف امّت الَّا مثل معجزت خارق عادات و كرامت خارج از امور مألوفات زيرا كه اگر چنين نبود متخالفين را باين نحله و عطيّت حمل با تجارت آن جماعت از آن جمله أصلا ميسّر و ممكن نبودى برؤيت مشاهد و مقابر راحت يافتن و باشتياق تمام اختيار
مجاورت آن مقام نمودن و پيوسته بزيارت مشغول بودن و اگر از آنجا مسافرت به أماكن أصلى مواطن جبلَّى نمايند باز كرّة بعد اخرى معاودت به آن مشاهد مقدّسات و عتبات عاليات اگر ميسّر ايشان هر ساله بزيارت مىآيند و الَّا در سال دوّم بزيارت امام الامم مىآيند و فيوضات بسيار از آن مشاهد مشرّفات مييابند و از تسكينها التماس فتوحات مىنمايند و از بركات آن مكان از حضرت مجيب الدّعوات استدعاى حاجات و طلب انصرام مهمّات ميكنند و استدفاع بليّات و أذيّات در مظانّ اجابت دعوات مىنمايند و پيوسته طلب بذل أرزاق از حضرت مهيمن خلَّاق در آن مكان ميفرمايند :
و هر چند اين أحوال ظاهر و آشكار است و آن موجب اظهار معجزات و مفيض كرامات بهر أحدى از بريّات نيست زيرا كه اگر لازم بود هر آينه بايستى كسى كه اعتقاد او بائمّه بيشتر و اقرار او بآن أعيان ميسّر است احسان أئمّه بآن كس بيشتر باشد چه آن كس با ايشان موافق است نه مخالف و مساعد است نه معاند .
و در نزد أرباب حال محال است آنكه أئمّهء دين و هدات راه يقين اين أفعال پسنديده و أعمال ستوده از أنواع نيكوئيها كه از آن أعيان صادر و عيان گرديد بىشبهه و گمان يكى از آن بواسطهء أعراض دنيوى و دواعى اين جهانى بحيّز ظهور نرسيد زيرا كه مشتهيات دنيا و مستلذّات اين سرا در نزد آن أعيان موجود و عيان نيست بواسطهء عدم ثبات و دوام بلكه مفقود تامّ و معدوم بىسرانجام است و آن احسان و زيارت طوايف أنام بواسطهء تقيّه و استصلاح كار مردمان بىشائبه و گمان نيست .
يعنى : تقيّهء امّت در ايشان است در امامان است نه از ايشان يعنى بر
جماعت شيعهء أئمّة البريّه عليهم السّلام و التّحيّة تقيّه لازم است كه مودّت و ولايت ايشان را بر نواصب و معاندين بحكم أرحم الرّاحمين پوشيده و پنهان مىدارند حتّى أسامى أئمّة البريّه را پنهان از مردمان ميداشتند .
زيرا كه : آن برگزيدگان حضرت خالق الانس و الجانّ را بواسطهء كمال فضل و علم و معرفت بحضرت ايزد منّان چنان بود كه عقول أرباب ذوى العقول حيران در آن بودند و پيوسته معاندين بجهت علم و كمال و فضل و حال ايشان كمال عداوت و دشمنى بآن أعيان داشتند و در پى قتل ايشان بودند چنان كه تمامى آن أعيان بشهادت رسيدند .
و آنكه جاهل اين مرتبت مرتّب أئمّة البريّه باشد و يا خود را جاهل و عامى داند و حال آنكه آن را بيند اگر گويد تعظيم غير فرقهء شيعه مر أئمّة البريّه را نه بواسطهء آن چيزهاست كه شما آن را بسيار بسيار معظَّم و مفخّم ميدانيد بلكه آن را معجزات برون از عادت و خارج از طبيعت مىشماريد چنان است .
بلكه چون آن قوم رسول بيچون و عترت طاهرهء نبىّ آخر الزّماناند و هر كه تعظيم و تبجيل نبىّ جليل نمايد لابد و ناچار است كه آن كس عترت و أهل بيت رسول ايزد تعالى را معظَّم و مكرّم و أفضل و أعلم داند آن جماعت را از ساير امم .
و هر گاه با او از حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بآن صفات كامله قرابت و زهد و مهاجرت از دنيا و عفّت و علم و موجود باشد هر آينه اجلال و اكرام او زياده ميگردد زيرا كه زيادتى سيّئات و أموال وسيلهء زيادتى جاه و مال است .
و جواب از اين شبهه ضعيفه آنست كه أئمّهء ما عليهم السّلام البتّه در