بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 371


دور و دراز بقصد زيارت ايشان مىآيند و مزارات و مشاهد عتبات مقدّسات ايشان را زيارت ميكنند و در آن محالّ اختيار مساكن مىنمايند و انفاق أموال بر فقرا و مساكين و صرف آن در وجوه خير مؤمنين ميفرمايند .
و مرا جمع كثير كه از كثرت آن أعيان احصاى عدّت ميسّر و امكان نيست خبر دادند كه هر سالى در محالّ وقفه رجب و ذو الحجّه مردم نيشابور و حوالى آن از ولايات خراسان و جرجان و طبرستان و گيلان و كوه پايهاى اين ولايات تا أقصاى آذربايجان و عراق عجم و كاشان و اصفهان و يزد و كرمان با توابع و لواحق و مضافات آن خلق بسيار از هر محالّ بولايت طوس بزيارت آن امام الانس و الجنّ أبى الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه سلام الله تعالى ، با تجمّلات بسيار و ذخاير بيشمار از هر ولايت مىآيند و أيّام وقفه را در آنجا بزيارت اشتغال دارند و چون أيّام وقفه منقضى گردد روانهء ولايت خود گردند و اين كثرت و اجتماع در هيچ مكان و مأواى گنجايش ندارد مگر حجّ براى بيت الله الحرام سرانجام مثل اين خرج نمايند و با انحراف أهل خراسان از آن جهت و ملَّت و پشت گردانيدن از آن شعب و طريقت .
مع هذا حضرت واهب العطيّه تسخير قلوب قاسيهء آن جماعت كه از حجر سختتر است بجانب آن حضرت نموده و عطوفت و الفت در ميان خاصّ و عامّ آن طايفت با كمال تباين در مذهب و ملَّت فرموده .
و نيست اين تسخير و الفت از آن ولىّ ربّ العزّت بر آن طوايف امّت الَّا مثل معجزت خارق عادات و كرامت خارج از امور مألوفات زيرا كه اگر چنين نبود متخالفين را باين نحله و عطيّت حمل با تجارت آن جماعت از آن جمله أصلا ميسّر و ممكن نبودى برؤيت مشاهد و مقابر راحت يافتن و باشتياق تمام اختيار


صفحه 372


مجاورت آن مقام نمودن و پيوسته بزيارت مشغول بودن و اگر از آنجا مسافرت به أماكن أصلى مواطن جبلَّى نمايند باز كرّة بعد اخرى معاودت به آن مشاهد مقدّسات و عتبات عاليات اگر ميسّر ايشان هر ساله بزيارت مىآيند و الَّا در سال دوّم بزيارت امام الامم مىآيند و فيوضات بسيار از آن مشاهد مشرّفات مييابند و از تسكينها التماس فتوحات مىنمايند و از بركات آن مكان از حضرت مجيب الدّعوات استدعاى حاجات و طلب انصرام مهمّات ميكنند و استدفاع بليّات و أذيّات در مظانّ اجابت دعوات مىنمايند و پيوسته طلب بذل أرزاق از حضرت مهيمن خلَّاق در آن مكان ميفرمايند :
و هر چند اين أحوال ظاهر و آشكار است و آن موجب اظهار معجزات و مفيض كرامات بهر أحدى از بريّات نيست زيرا كه اگر لازم بود هر آينه بايستى كسى كه اعتقاد او بائمّه بيشتر و اقرار او بآن أعيان ميسّر است احسان أئمّه بآن كس بيشتر باشد چه آن كس با ايشان موافق است نه مخالف و مساعد است نه معاند .
و در نزد أرباب حال محال است آنكه أئمّهء دين و هدات راه يقين اين أفعال پسنديده و أعمال ستوده از أنواع نيكوئيها كه از آن أعيان صادر و عيان گرديد بىشبهه و گمان يكى از آن بواسطهء أعراض دنيوى و دواعى اين جهانى بحيّز ظهور نرسيد زيرا كه مشتهيات دنيا و مستلذّات اين سرا در نزد آن أعيان موجود و عيان نيست بواسطهء عدم ثبات و دوام بلكه مفقود تامّ و معدوم بىسرانجام است و آن احسان و زيارت طوايف أنام بواسطهء تقيّه و استصلاح كار مردمان بىشائبه و گمان نيست .
يعنى : تقيّهء امّت در ايشان است در امامان است نه از ايشان يعنى بر


صفحه 373


جماعت شيعهء أئمّة البريّه عليهم السّلام و التّحيّة تقيّه لازم است كه مودّت و ولايت ايشان را بر نواصب و معاندين بحكم أرحم الرّاحمين پوشيده و پنهان مىدارند حتّى أسامى أئمّة البريّه را پنهان از مردمان ميداشتند .
زيرا كه : آن برگزيدگان حضرت خالق الانس و الجانّ را بواسطهء كمال فضل و علم و معرفت بحضرت ايزد منّان چنان بود كه عقول أرباب ذوى العقول حيران در آن بودند و پيوسته معاندين بجهت علم و كمال و فضل و حال ايشان كمال عداوت و دشمنى بآن أعيان داشتند و در پى قتل ايشان بودند چنان كه تمامى آن أعيان بشهادت رسيدند .
و آنكه جاهل اين مرتبت مرتّب أئمّة البريّه باشد و يا خود را جاهل و عامى داند و حال آنكه آن را بيند اگر گويد تعظيم غير فرقهء شيعه مر أئمّة البريّه را نه بواسطهء آن چيزهاست كه شما آن را بسيار بسيار معظَّم و مفخّم ميدانيد بلكه آن را معجزات برون از عادت و خارج از طبيعت مىشماريد چنان است .
بلكه چون آن قوم رسول بيچون و عترت طاهرهء نبىّ آخر الزّماناند و هر كه تعظيم و تبجيل نبىّ جليل نمايد لابد و ناچار است كه آن كس عترت و أهل بيت رسول ايزد تعالى را معظَّم و مكرّم و أفضل و أعلم داند آن جماعت را از ساير امم .
و هر گاه با او از حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بآن صفات كامله قرابت و زهد و مهاجرت از دنيا و عفّت و علم و موجود باشد هر آينه اجلال و اكرام او زياده ميگردد زيرا كه زيادتى سيّئات و أموال وسيلهء زيادتى جاه و مال است .
و جواب از اين شبهه ضعيفه آنست كه أئمّهء ما عليهم السّلام البتّه در


صفحه 374


حسب و نسب با ساير أقرباى ايشان شريكند ليكن أئمّه دين را عبادت ظاهره و زهادت در دنيا باديه و سمات جميله و صفات حسنه از أولاد پدر ايشان رسول آخر الزّمان عليه و عليهم السّلام و از أولاد عبّاس بن عبد المطَّلب رضى الله عنه .
زيرا كه : ما اجماع مردم بر تعظيم ايشان مشاهده نموديم و ديديم كه خلق بسيار از ولايات و أمصار بزيارت قبور فايض النّور و مرافق فردوس ميامن آن أعيان مىآيند و استشفاع بآن روضات مقدّسات در حصول أغراض دنيوى و وصول بحوائج صورى و معنوى مينمايند .
و استدفاع نوائب مصايب بليّه از آن امكنهء عليّه و مشاهد رفيعه از صدمات عوارض أعراض حادثه و أذيّات أمراض مستحدثه ميفرمايند و بملتمسات ، و مستدعيات خود فايز و بهره‌مند ميگردند و با مشاهد معاين ديگر نيافتيم كه در تسخير قلوب خلايق شريك با مشاهد عترت حضرت سيّد البريّه باشد .
زيرا كه اگر چنين بودى بايستى كه اجماع مردم از فرط تعظيم و اجلال آن مشاهد از ساير عترت و صنوف ذرّيّت بيشتر بودى .
و هر أحدى را از عترت و غير ايشان را حالى باشد مثل حالى كه جارى بچيزى حال حضرت باقر و صادق و كاظم ( ع ) بودى .
زيرا كه از غير اين عترت كه ما ذكر كرديم از صلحاى عترت و زهّاد اين فرقه جمعى هستند از امّت تعظيم آن طايفه مىنمايند و فرقهء ديگرى اعراض از آنها ميفرمايند .
و كسى از باقى عترت و ذرّيت كه ساير بريّت تعظيم و تكريم و تقديم او مينمايد اين طايفهء عترت را در اجلال قدر و اعظام رتبه در هر نظر منتهى بقدر مراتب


صفحه 375


جلالت و عظمت آن طايفهء محمودة العاقبة كه أسامى سامى آن جماعت را ذكر كرديم نمىگردانند و بآن رتبهء شرف و كرامت نميرسانند .
اگر فضل و حال شأن و إجلال قدر عاليشأن آن أعيان كه ما اشارت به آن اولياى رحيم الرّحمن نموديم معلوم و ملحوظ أصحاب فضل و عرفان نبودى هر آينه من در شرح و بيان حقايق أحوال خير المآل آن خلاصهء أحفاد و عترت رسول آخر الزّمان هر آينه شرح ميدادم و أسامى سامى و نامهاى گرامى آن اولياى ايزد سبحان را مشروحا و مفصّلا مذكور ميگردانيدم .
بلكه ذكر آن را از كتب ما بنوعى ذكر ميكرديم كه حقيقت آن معلوم هر أحدى از انس و جان مىشد كه آنچه من ذكر كردم حقّ واضح و ما عداى آن باطل فاضح است .
پس و بعد هذا معلوم بديهى و مفهوم ضرورى هر صاحب طبع جلىّ و مالك طبيعت متجلَّى ميگردد .
كه حضرت محمّد باقر و جعفر صادق عليهما السّلام و مواليان ايشان و أولاد أئمّه عليهم السّلام در ديانت و اعتقاد مشهور و ميان امّت مذكورند ، و فتوى حلال از حرام و بيان آن براى خاصّ و عامّ مينمودند بر خلاف آنچه مخالفين اماميّه بر آن رفته‌اند .
و اگر كسى شكّ اظهار ميكرد در هر مذهب كه بود جواب از آن سرور ميشنود و بر هيچ متفطَّن منصف مخفى و پوشيده نيست كه ايشان اجتماع بر مذهب فرق مختلفه و بر ملَّت و آئين غير متّفق نمىنمودند هر چند آن انفاق وسيلهء تعظيم ايشان و باعث قرب بخداى تعالى گردد و چگونه شكّ و ريب عارض آن أعيان در باب آنچه ما ذكر آن نموديم و بالبداهة و اليقين معلوم جميع فرق مسلمين


صفحه 376


است كه مشايخ اماميّه و سلف ايشان در آن زمان بطانهء باقر و صادق عليهما سلام الله الملك المنّان بود .
و پيوسته در بلا دست آن سرور متمسّك بايشان در جميع أوقات و أحيان بودند .
و تصحيح اعتقادات با ايشان مىنمودند ، و همواره در امور مشكله رجعت بآن عترت مينمودند .
و اگر اظهار شكّ از كسى واقع ميشد بعد از آنكه به عرض ايشان ميرسيد به نوعى كشف آن ميفرمودند .
كه بر هر متفطَّن منصف حقيقت آن حرف ظاهر مىشد و شكّ و شبهه در آن نمىماند .
و آن طايفهء امّت متمسّك بآن أعيان عترت و مطهّرين و مقرّين به ايشان و معتقدين بأقوال و أفعال آن جماعت نيكان باشند .
جميع معتقدات و منتحلات و مصحّحات و مبطلات آن طايفه امّت اماميّه از آن طايفه ملقات و از آن أعيان مأخوذ و منقول است .
و اگر آن جماعت عليهم سلام الله أجمعين راضى بآن تبعيّهء اماميّه نبودندى و بر ايشان اقرار نداشتندى هر آينه ابا و انكار آن جماعت مىنمودند و نسبت اين ندامت بايشان ميدادند .
و بىشبهه أعيان عترت اماميّه از آن طايفه بىرويّه و از آن گروه رديّه مرديه برىء و بيزار و پهلوى خويشتن از آن امّت خالى ميكردند . و آنچه ما بين ايشان بودى هر آينه نفى آن مىنمودندى .
از مراتب الفت و رفع مجالست و دفع مواصلت و ملازمت و مؤاخات و موالاة


صفحه 377


و مؤانست و مضافات و لسان از قطع مدح و ثناء و اطراء و دعاء نموده هر آينه تبديل آن بذمّ و لوم و برائت و عداوت و اگر چيز ديگر مذكور و مشتهر ميان مردى نبودى كه عترت حضرت سيد المرسلين عليهم السّلام و التّحية همگى و تمامى باين مذهب معتقد و راضىاند بىشبهه و گمان همين دلالت كافى و تمامست براى بيان آن چگونه در دل عاقل و دانا و در خاطر مطمئنّ توانا سايغ و مقيم و جايز و روا باشد كه شخصى تعظيم و تكريم كسى در أمر دين نمايد كه آن كس بر خلاف معتقدات او باشد و آن را حقّ داند و ما سواى آن را باطل شمارد و بعد از آن در تعظيمات ، و تكريمات آن بأبعد غايات و أقصاى نهايات رساند آيا در أمثال اين عادات جارى يا سنّت مجرى و ممضى كيست يا نه يقين است كه خلاف اين خلاف طور عقل و دين است آيا نمىبيند كه طايفهء امامت اثنا عشريّه ملتفت نميگردند به جماعت از آنهائى كه ايشان مخالفت مينمايند و مخادعه ميفرمايند در ديانت و در محبّت آن در ولايت و جوانمردى و سماحت در هيچ چيز در مدح و تعظيم نمينمايند أصلا چه جاى آنكه بيان خوبى آن را بغايت و أقصى نهايت رساند اظهار كمال برائت از آن و نهايت عداوت نمايد از آن كس بوسيلهء ارتكاب با مناسب خود را از عترت و أولاد حضرت نبىّ الواهب بيرون برده چنانچه او را جارى مجرى كسى كه حسب و نسب أصلا ندارد و رابطهء خويشى و علاقهء قرابتى به سلسلهء حضرت نبىّ العربى ندارد اينست آنچه آگاه ميگرداند كه آن خلايق را ايزد خالق صفات خارق عادات عنايت نمود يعنى حضرت واهب العطيّه در اين عصامهء خلق خارق عادات نمود يعنى صدور معجزات از - حضرت سيّد البريّات و آل أطهار او كه أئمّهء دين و هدات راه يقيناند بيّن و ظاهر و رفع جهالت از اين طايفه نمود تا بيان حال اين جماعت و شريف منزله


صفحه 378


و عظيم مرتبت آنها بر همه طوائف روشن گردد .
و اين فضيلت زيادتى بر ساير فضايل دارد و بر جميع خصايص مناقب فايق است و براى بيان أحوال كمالات أئمّهء اثنا عشر همين برهان لايح و ميزان راجح است و ما قطع كتاب بر كلام سيّد مير مرتضى علم الهدى قدّس - الله روحه نموديم .
وقع الفراغ من رحمته هذا الكتاب المسمّى بالاحتجاج في دفع اللَّجاج پايان < / لغة النص = فارسي >