جلالت و عظمت آن طايفهء محمودة العاقبة كه أسامى سامى آن جماعت را ذكر كرديم نمىگردانند و بآن رتبهء شرف و كرامت نميرسانند .
اگر فضل و حال شأن و إجلال قدر عاليشأن آن أعيان كه ما اشارت به آن اولياى رحيم الرّحمن نموديم معلوم و ملحوظ أصحاب فضل و عرفان نبودى هر آينه من در شرح و بيان حقايق أحوال خير المآل آن خلاصهء أحفاد و عترت رسول آخر الزّمان هر آينه شرح ميدادم و أسامى سامى و نامهاى گرامى آن اولياى ايزد سبحان را مشروحا و مفصّلا مذكور ميگردانيدم .
بلكه ذكر آن را از كتب ما بنوعى ذكر ميكرديم كه حقيقت آن معلوم هر أحدى از انس و جان مىشد كه آنچه من ذكر كردم حقّ واضح و ما عداى آن باطل فاضح است .
پس و بعد هذا معلوم بديهى و مفهوم ضرورى هر صاحب طبع جلىّ و مالك طبيعت متجلَّى ميگردد .
كه حضرت محمّد باقر و جعفر صادق عليهما السّلام و مواليان ايشان و أولاد أئمّه عليهم السّلام در ديانت و اعتقاد مشهور و ميان امّت مذكورند ، و فتوى حلال از حرام و بيان آن براى خاصّ و عامّ مينمودند بر خلاف آنچه مخالفين اماميّه بر آن رفتهاند .
و اگر كسى شكّ اظهار ميكرد در هر مذهب كه بود جواب از آن سرور ميشنود و بر هيچ متفطَّن منصف مخفى و پوشيده نيست كه ايشان اجتماع بر مذهب فرق مختلفه و بر ملَّت و آئين غير متّفق نمىنمودند هر چند آن انفاق وسيلهء تعظيم ايشان و باعث قرب بخداى تعالى گردد و چگونه شكّ و ريب عارض آن أعيان در باب آنچه ما ذكر آن نموديم و بالبداهة و اليقين معلوم جميع فرق مسلمين
است كه مشايخ اماميّه و سلف ايشان در آن زمان بطانهء باقر و صادق عليهما سلام الله الملك المنّان بود .
و پيوسته در بلا دست آن سرور متمسّك بايشان در جميع أوقات و أحيان بودند .
و تصحيح اعتقادات با ايشان مىنمودند ، و همواره در امور مشكله رجعت بآن عترت مينمودند .
و اگر اظهار شكّ از كسى واقع ميشد بعد از آنكه به عرض ايشان ميرسيد به نوعى كشف آن ميفرمودند .
كه بر هر متفطَّن منصف حقيقت آن حرف ظاهر مىشد و شكّ و شبهه در آن نمىماند .
و آن طايفهء امّت متمسّك بآن أعيان عترت و مطهّرين و مقرّين به ايشان و معتقدين بأقوال و أفعال آن جماعت نيكان باشند .
جميع معتقدات و منتحلات و مصحّحات و مبطلات آن طايفه امّت اماميّه از آن طايفه ملقات و از آن أعيان مأخوذ و منقول است .
و اگر آن جماعت عليهم سلام الله أجمعين راضى بآن تبعيّهء اماميّه نبودندى و بر ايشان اقرار نداشتندى هر آينه ابا و انكار آن جماعت مىنمودند و نسبت اين ندامت بايشان ميدادند .
و بىشبهه أعيان عترت اماميّه از آن طايفه بىرويّه و از آن گروه رديّه مرديه برىء و بيزار و پهلوى خويشتن از آن امّت خالى ميكردند . و آنچه ما بين ايشان بودى هر آينه نفى آن مىنمودندى .
از مراتب الفت و رفع مجالست و دفع مواصلت و ملازمت و مؤاخات و موالاة
و مؤانست و مضافات و لسان از قطع مدح و ثناء و اطراء و دعاء نموده هر آينه تبديل آن بذمّ و لوم و برائت و عداوت و اگر چيز ديگر مذكور و مشتهر ميان مردى نبودى كه عترت حضرت سيد المرسلين عليهم السّلام و التّحية همگى و تمامى باين مذهب معتقد و راضىاند بىشبهه و گمان همين دلالت كافى و تمامست براى بيان آن چگونه در دل عاقل و دانا و در خاطر مطمئنّ توانا سايغ و مقيم و جايز و روا باشد كه شخصى تعظيم و تكريم كسى در أمر دين نمايد كه آن كس بر خلاف معتقدات او باشد و آن را حقّ داند و ما سواى آن را باطل شمارد و بعد از آن در تعظيمات ، و تكريمات آن بأبعد غايات و أقصاى نهايات رساند آيا در أمثال اين عادات جارى يا سنّت مجرى و ممضى كيست يا نه يقين است كه خلاف اين خلاف طور عقل و دين است آيا نمىبيند كه طايفهء امامت اثنا عشريّه ملتفت نميگردند به جماعت از آنهائى كه ايشان مخالفت مينمايند و مخادعه ميفرمايند در ديانت و در محبّت آن در ولايت و جوانمردى و سماحت در هيچ چيز در مدح و تعظيم نمينمايند أصلا چه جاى آنكه بيان خوبى آن را بغايت و أقصى نهايت رساند اظهار كمال برائت از آن و نهايت عداوت نمايد از آن كس بوسيلهء ارتكاب با مناسب خود را از عترت و أولاد حضرت نبىّ الواهب بيرون برده چنانچه او را جارى مجرى كسى كه حسب و نسب أصلا ندارد و رابطهء خويشى و علاقهء قرابتى به سلسلهء حضرت نبىّ العربى ندارد اينست آنچه آگاه ميگرداند كه آن خلايق را ايزد خالق صفات خارق عادات عنايت نمود يعنى حضرت واهب العطيّه در اين عصامهء خلق خارق عادات نمود يعنى صدور معجزات از - حضرت سيّد البريّات و آل أطهار او كه أئمّهء دين و هدات راه يقيناند بيّن و ظاهر و رفع جهالت از اين طايفه نمود تا بيان حال اين جماعت و شريف منزله
و عظيم مرتبت آنها بر همه طوائف روشن گردد .
و اين فضيلت زيادتى بر ساير فضايل دارد و بر جميع خصايص مناقب فايق است و براى بيان أحوال كمالات أئمّهء اثنا عشر همين برهان لايح و ميزان راجح است و ما قطع كتاب بر كلام سيّد مير مرتضى علم الهدى قدّس - الله روحه نموديم .
وقع الفراغ من رحمته هذا الكتاب المسمّى بالاحتجاج في دفع اللَّجاج پايان < / لغة النص = فارسي >