سليمان بعد از استماع اين سخنان بنوعى ساكت و حيران گشته كه أصلا و قطعا قدرت اجراى لسان بر جواب كلام آن امام الأنام عليه الصّلوة و السّلام نداشت لهذا خاك خجلت جهالت بر ديدهء عمى و ضلالت خود انباشت .
بعد از آن حضرت امام الانس و الجانّ فرمود كه : يا سليمان آيا مرا مخبر از ارادت واحد أكبر نميدانى ؟ آيا آن در أزل با حضرت عزّ و جلّ بود ؟
سليمان گفت : اراده همان مشيّت ربّ العزّت باشد .
امام عليه الصّلوة و السّلام فرمود كه : يا سليمان شما در همين كلام عيب ضرار و أصحاب او در صبح و شام مينموديد كه ايشان ميگويند كه هر چه خداى عزّ و جلّ در هر مكان و محلّ زمين و آسمان و در بحر و برّ ايجاد نمود از سگ و خوك و انسان و قرده و دابّه و ساير حيوان همه آنها از ارادهء ايزد سبحان بود و همين ارادهء قادر منّان زنده ميگرداند و ميميراند و ميرود و مىآيد ميخورد و مىآشامد و نكاح ميكند و لذّت مىيابد و ظلم ميكند و مرتكب فعل فواحش و عمل منكر مثل شرك و كفر گردد .
بعد از آن حضرت ذو الجلال از آن أفعال اظهار برائت نمايد و كراهت و عداوت خود را نسبت بآن عمل و عامل آن فواحش و منكر بر أفراد بشر بيّن و ظاهر گرداند .
سليمان گفت : ارادهء حضرت ايزد عالم مثل سمع و بصر و علم اوست .
امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : اى سليمان كرةَّ ثانيه باز بر سر همان كلام ناساز رجعت نمودى پس در اين حال مرا خبر ده كه آيا سمع و بصر و علم نزد تو مصنوع نميدانيد پس چگونه تقسيم آن نموديد چنانچه يك مرتبه
ميگوئيد كه ايزد معبود اراده ننمود و مرّة بعد اخرى ميگوئيد كه اراده نمود امّا بحيّز فعل معمول نگردانيد .
سليمان گفت : يا أبا الحسن الرّضا ( ع ) اين نيز بطريق قول ماست كه يك بار ميگوئيم كه خداى تعالى عالمست ببعضى أشياء و مرتبهء ديگر گوئيم كه ايزد أكبر مخبر و عالم ببعضى چيز ديگر نيست .
حضرت امام البرايا عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : اين و آن مساوى نيست يعنى اراده و علم يكسان نيستند زيرا كه نفى معلوم مستلزم نفى علم نيست ليكن نفى مراد مستلزم نفى اراده است بجهت آنكه تا چيزى را اراده نكند آن مراد نشود ، امّا بسا بود كه علم ظاهر و پيدا باشد و معلوم أصلا بيّن و هويدا نباشد .
سليمان بعد از آنكه از جواب ولىّ ايزد وهّاب عاجز و بيتاب شد باز بر سر همان سخن بىبنيان سابقه مراجعت مينمود و آن حضرت او را ملزم و منقطع ميگردانيد .
خلاصهء كلام آنكه چون سليمان قدرت سؤال و جواب نداشت هر وقت كه مراجعت بهمان خلاف و گزاف سابقه مينمود آن حضرت از روى علم و انصاف خلاف آن بىانصاف را بر او ظاهر و صاف ميگردانيد بنوعى كه سليمان اقرار و تصديق قول آن بضعهء حضرت رسول ( ص ) مينمود ليكن سليمان متكلَّم - خراسانى هر ساعت از كثرت بهت و حيرانى منتقل بحال ديگر ميشد ، چنانچه گاهى منكر اقرار شدى و گاه مقرّ بمنكر گشتى و هر ساعت آن امام باقبال ، و سعادت بر او نقض بيّن و ظاهر ميكرد تا آنكه كلام ميان سليمان و آن امام انس و الجانّ بطول شايان كشيد و عجز و انقطاع سليمان و ابرام و الزام آن مضطرّ
حيران كرّات بسيار و مرّات بيشمار بر خليفه و حضّار آن مجلس ظاهر و آشكار گرديد .
مصنّف كتاب رحمة الله عليه ميفرمايد كه : من بخوف طول كلام ايراد تفصيل آن مقصد و مرام ننمودم .
ملخّص كلام آنكه چون سليمان از جواب سخنان امام الأتقياء ، أبى الحسن علىّ الرّضا عليه السّلام عاجز و مضطرّ گرديد گفت : يا أبا الحسن الرّضا ارادت ربّ العزّت عبارت از قدرت اوست .
امام البرايا فرمود كه : يا سليمان اين سخنان شما از روى علم و عرفان نيست ، زيرا كه حضرت قادر ايزد قدرت بر أمر دارد كه هرگز در أبد الآباد اراده بلكه ياد آن نكند چنانچه در قرآن لازم الاذعان ميفرمايد كه : * ( وَلَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ) * پس اگر ارادت بنوعى كه تو گفتى يا سليمان همان عين قدرت بود بايستى ايزد وهّاب ارادهء ذهاب كه قدرت بر آن داشت نمودى و حال آنكه بر همگنان واضح و عيان و لايح درخشانست كه قادر منّان ارادهء رفتن ننمود و چون رفت .
چون امام الأنام كلام صدق التيام باين محلّ و مقام رسانيد سليمان منقطع و ساكت گرديد بنوعى كه بعد از انقطاع و الزام أصلا پيرامون سخن در آن مجلس و مقام نگشت بلكه در همان محلّ از مأمون طلب رخصت انصراف به منزل خود نمود بعد از تحصيل رخصت با همّت تمام و حيرت لا كلام معاودت به مقام خود فرمود ، در همان أثر مأمون نيز از مجلس برخاست و قوم متفرّق شدند و حضرت امام البرايا متوجّه دولتسراى خود كه نمونه جنّت المأوى بود گرديد .
از صفوان بن يحيى مرويست كه أبو قرّة المحدّث صاحب شبرمه از من
التماس نمود كه او را داخل محفل جنّت مثل ولىّ حضرت عزّ و جلّ أبى الحسن الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء گردانم من بعد از استيذان از آن امام الانس و الجانّ او را داخل در آن مقام دار السّلام گردانيدم .
امّا چون أبو قرّه بشرف تقبيل سدّهء سنيّه و تلثيم عتبهء عليّهء رضيّهء رضويّه عليه ألف ألف سلام و تحيّت مشرّف گرديد از آن ولىّ ايزد متعال از حقايق حرام و حلال استعلام و سؤال مينمود و از فرايض و أحكام و آداب شرايع اسلام دين سيّد الأنام استبصار و استفهام ميفرمود تا آنكه كلام گفت و شنيد أبو قرّه با امام الأنام منتهى بسؤال توحيد ايزد علَّام گرديد .
أبو قرّه بآن حضرت گفت : جعلت فداك مرا خبر ده از حقيقت كلام ايزد أكبر با حضرت موسى پيغمبر ( ع ) كه آن بچه عنوان و بكدام زبان بود ؟
امام الأنام عليه السّلام فرمود كه : حضرت قادر سبحان أعلم است به آنكه آن سخنان بكدام لغت و لسان بود كه بموسى كليم عليه التّحيّة ، و التّسليم تكلَّم نمود ، آيا كلام ايزد تعالى با موسى عليه السّلام به سريانى بود يا بعبرانى .
در آن زمان أبو قرّه بزبان خويش شروع در سخنان با آن سرور انس و جانّ نمود و گفت : يا أبا الحسن من با تو سخن و سؤال از همين لسان و مقال و بدين منوال بحث و جدال خواهم فرمود .
پس آنگاه أبو قرّه گفت : يا بن رسول الله آيا كلام حضرت ملك العلَّام با موسى كليم عليه و على نبيّنا الصّلوة و السّلام بمثل كلام با ساير أنام بود ؟
أبو الحسن الرّضا ( ع ) فرمود : سبحان الله منزّه و مقدّس است حضرت الله تعالى و تقدّس از آنچه تو ميگوئى معاذ الله از آنكه او مشابهت بخلقان
داشته باشد يا متكلَّم گردد بمثل آنچه متكلم گردند بآن ساير خلقان ، ليكن تبارك و تعالى بمضمون * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * مشابهت و مماثلت بهيچ أحدى از موجودات ندارد و قابل و فاعل مثل حضرت عزّ و جلّ نيست .
أبو قرّه گفت : همين چگونه است ؟
أبو الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : كلام خالق از براى مخلوق نيست ، و حضرت ايزد حافظ در هنگام كلام متلفّظ بشقّ فم و لسان و نطق و بيان نگردد ليكن ميفرمايد كه : * ( كُنْ فَيَكُونُ ) * .
يعنى : بمجرّد تلفّظ اين لفظ و مشيّت أمر آن چيز بحيّز ظاهر گردد پس آنچه ايزد أقدس با حضرت موسى ( ع ) از أمر و نهى بغير تردّد در نفس مخاطبه و مكالمه با آن نبىّ المقدّس نمود همين نوع بود و بس .
أبو قرّه گفت : يا بن رسول الله ( ص ) چه ميگوئى در كتب منزله آسمان ، و مكتوبهء مرقومهء ايزد سبحان .
حضرت أبو الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : تورات و انجيل و زبور و فرقان و باقى كتاب كه حضرت ذو الجلال بأنبياء و رسل ارسال و انزال نمود همگى و تمامى آن كلام حضرت ربّ العالمين است كه براى مخلوقين فرستاد و آن نور هدايت است از براى بريّت تمامى آن كلام محدث است زيرا كه آن كلام غير خدا است و هر چه هست بغير ذات الله تعالى همه حادث است چنان كه در باب حدوث قرآن ميفرمايد كه : * ( أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً ) * .
و ايضا عزّ و جلّ در محلّ ديگر فرمايد كه : * ( ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوه وَهُمْ يَلْعَبُونَ ) * .
و الله بخداى عالم قسم است همگى كتب آسمانى كه حضرت مهيمن
سبحانى انزال نمود همهء آن حادث ظاهر و عيانست .
أبو قرّه گفت : يا امام الانس و الجانّ آيا كتب منزلهء آسمانى نابود و فانى گردد ؟
أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : اجتماع مسلمين است بر آنكه سواى ذات ايزد سبحان جميع أشياء در معرض فنا و نقصان است و ما سواى حضرت عزّ و جلّ بالتّمام فعل لم يزل است .
يعنى : وجود همهء موجودات از حضرت خالق الأشياء خداى تبارك و تعالى است ، پس تورات و انجيل و زبور و فرقان نيز از فعل ربّ العزيز باشد .
يا أبا قرّه آيا از مردمان نشنيدى كه ميگويند ربّ القرآن و همچنين قرآن در روز حساب و هنگام تطاير الكتاب گويد كه : يا ربّ الأرباب اين فلانى است كه من روز او را تشنه داشتم و شب او را بيخواب و گرسنه گذاشتم پس مرا شفيع او گردان و همچنين است تورات و انجيل و زبور همهء اين كتب محدث و مربوب است و احداث اين كتب نمود آنكه ليس كمثله شيء هدى لقوم يعقلون .
يعنى : حضرت واجب الوجود أحد كه شبيه و ندّ و مثل و ضدّ ندارد اين كتب آسمانى را براى انبيا و رسل منزل و مرسل گردانيد بواسطهء ارشاد ، و هدايت قوم كه صاحب عقل و رويّت و ادراك و فطنت باشند . پس آن كس كه زعم او چنان بود كه اين كتب آسمانى قديماند و أزلى بىشبهه و گمان آن جاهل نادان خداى منّان را أوّل قديم سبحان و واحد بىامتنان نميداند و ميگويد كه كلام ايزد علَّام لم يزل با حضرت عزّ و جلّ بود و كلام را بدايت و نهايت نيست أبو قرّه گفت : ما چنين در روايت از أصحاب نقل و روايت كرديم كه كتب
آسمانى بالتّمام در يوم القيام در هنگام كه همگى أنام در روى يك زمين با صفوف بسيار و خلق بيشمار در آن مسكن و مقام قائم و برقرار باشند در آنجا حاضر گردند از جهت حضرت ربّ العالمين تا آنكه رجوع بآن نمايند زيرا كه اين كتب آسمانى تمامى از حضرت ايزد واهباند و اين كتب جزء ايزد قدير است ، پس تعبيرش بسوى سميع بصير باشد و بالاخره رجعت همه كتب سماويّه بحضرت خالق البريّه بود .
أبو الحسن عليه الصّلوة و السّلام فرمود كه : نصارى در حقّ مسيح عليه السّلام نيز مثل اين ميگويند چنانچه آن طايفه را اعتقاد چنانست كه عيسى روح حضرت ايزد سبّوحست بلكه جزء واجب تعالى است و رجعت عيسى ( ع ) در ذات خالق البريّات واقع خواهد شد .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : تعالى الله ربّنا پروردگار خداى ما منزّه و متعالى است از آنكه مجزّى يا مختلف گردد و اختلاف و ائتلاف نيست الَّا در متجزّى متوهّم كه مستلزم قلَّت و كثرتست و اين هر دو مخلوقند كه دلالت بر وجود خالق كه خلقت و ايجاد قلَّت و كثرت و ساير موجودات نموده دارد .
أبو قرّه گفت : بدرستى كه ما روايت از قول أصحاب ثقه نموديم كه خداى تبارك و تعالى قسمت رؤيت و كلام ميان دو پيغمبر عاليمقام ( ع ) نمود چنانچه كلام بحضرت موسى عليه السّلام مقرّر داشت و لقاء و رؤيت براى نبىّ الرّحمه محمّد ( ص ) گذاشت .
أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : مبلَّغ أحكام أوامر و نواهى ايزد تعالى و تقدّس بثقلين جنّ و انس از أنبياء كدام است نه حضرت محمّد نبىّ المقدّس است كه بشما ميرسد كه * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ ) * ، * ( وَلا
يُحِيطُونَ بِه عِلْماً ) * و * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * .
أبو قرّه گفت : بلى أبو الحسن عليه السّلام فرمود : پس چگونه كسى از ايزد خالق بواسطهء ارشاد و هدايت جميع خلايق مرسل گردد و اخبار و اعلام تمامى أنام نمايد كه من از نزد ايزد علَّام بجهت ارشاد و اعلام آمدم و ايشان را بأمر خدا باطاعت و متابعت أوامر و نواهى حضرت آلهى ميخوانم و بأفعال و أعمال كه موجب أجر و ثواب در يوم الحساب باشد واقف و آگاه گردانم آن پيغمبر جليل القدر در محضر أكثر بشر مكرّر در باب تنزيه و تقديس ذات ايزد قادر گويد : كه * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ ) * * ( وَلا يُحِيطُونَ بِه عِلْماً ) * و * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * تفسير آيات و الله أعلم آنست كه خداى غفّار مدرك بأبصار طوايف مخلوقات نگردد و در حيطهء علم هيچ عالم محيط نشود و مثل و مانند چيزى نبود آن نبىّ الانس و الجانّ بعد از تكرار بيان اين آيات قرآن لازم الاذعان بلسان صدق بيان فرمايد كه : من او را بچشم سر ديدم و بعلم و فضل محيط بحقيقت ذات عزّ و جلّ گرديدم و او را بصورت بشر در نظر درآوردم .
آيا شما را آنچه طايفهء زنادقه بعد از اطَّلاع و استعلام بحقايق أمثال اين كلام اگر سبّ و دشنام در هر محفل و مقام دهند بد و نافرجام نمينمايد كه گويند كه پيغمبر ايشان تبليغ أمر از خداوند سبحان بامّتان خود نمود و باز از وجه ديگر امّت خود را بخلاف آن أمر و حكم فرمود بدين وسيله سرزنش أهل اسلام در أكثر مجالس در حضور خاصّ و عامّ نمايند شما را نه عقل و علم تمامست و نه غيرت دين و اسلام .
أبو قرّه گفت : نه در كلام ملك تعالى واقعست كه : * ( وَلَقَدْ رَآه نَزْلَةً أُخْرى ) * .