و در محلّ ديگر : و * ( هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ ) * .
و در جاى ديگر : و * ( إِنَّ رَبَّكُمُ الله الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ) * بدرستى كه ذات او بود و هيچ خلق نبود و او همچنان كه هست بود . يعنى عالم و خالق و رازق بود و أصلا خلق نبود حضرت عزّ و جلّ با خلايق كه منتقل از حال بحال ديگر گردند نبود تا از حال بحال ديگر منتقل گردد زيرا كه اين صفت محدث و محتاج است و حقتعالى لا يزال مستغنى از حدوث و زوال است .
أبو قرّه گفت : يا أبا الحسن الرّضا عليه السّلام شما چرا در هنگام دعا دستهاى خود بسوى آسمانها برميداريد نه بقول شما واجب تبارك و تعالى در جميع مكان و مأوى حاضر و پيدا است پس رفع ايادى در وقت دعا بسوى سماء چرا ؟
أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : حضرت معبود طلب عبادت و بندگى و طاعت و سرافكندگى از بندگان خود بچند نوع نمود و واجب الوجود را مفازع و مستعيذ يعنى محلّ فزع و عبادت براى ربّ العزّت بسيار است ، پس ذات أقدس او طلب بندگى و طاعت از بندگان خود بقول و فعل و علم و عمل و توجّه بندگى او در بعضى مكان و محلّ نمود چنانچه طلب عبادت بتوجّه نماز و بندگى ايزد بىنياز بسوى كعبه بيت الله الحرام نمود و أمر بقامت أفعال و مناسك حجّ و عمره بتوجّه بسوى كعبهء مقدّسه فرمود همان قادر سبحانه تعالى طلب عبادت در وقت دعا و طلب حاجات و بدعاء بتضرّع و ابتهال بسط ايادى و رفع آن بسوى سماء نمود بر حال استكانت و علامت تذلَّل از براى عزّ و جلّ و عبوديّت چون اين نوع بندگى در نزد ايزد مهيمن نيكو و مستحسن بود أمر بآن نمود .
أبو قرّه گفت : أقرب بحضرت ربّ العالمين أصناف ملائكهاند يا امم روى زمين ؟
حضرت أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : اگر أقرب بايزد أكبر به ذراع و شبر ميگوئى بدرستى كه أشياء همگى بنزد حضرت وهّاب يك باباند و تمامى موجودات فعل حضرت عزّ و جلّاند ، چنانچه بوسيلهء اشتغال به بعضى غافل و مشتغل از بعضى ديگر نگردد از جايى كه تدبير مخلوقات ملاء أعلاء نمايد از همان مكان تدبير سكنهء سفلى فرمايد و تدبير خلق أوّل از حيث خلق آخرست بغير عناد و كلفت و بغير مئونت أحدى و مشاورت .
و اگر أقرب بسوى ايزد واهب در وسيلت و سبب رحمت گوئى پس آن بىشائبهء ريب و گمان كسى است از بندگان او كه أطوع بحضرت ايزد سبحان بود يعنى طوع و رغبت و بندگى و اطاعت او بحضرت ربّ العزّت بيشتر از ساير بشر باشد و شما روايت ميكنيد كه آنچه بنده را از ساير أشياء بحضرت ايزد تبارك و تعالى نزديكتر گرداند آنست كه بندهء ساجد بود .
و نيز روايت ميكنيد كه چهار نفر از ملائكه واحد أكبر در نزد يكى از پيغمبران عزيز سبحان با يك ديگر ملاقات كردند در سابق سمت تحرير يافت كه در خدمت حضرت موسى كليم على نبيّنا و عليه التّحيّة و التّسليم حاضر گشتند يكى ايشان خلق أعلاء و ديگرى خلق سفلى و ثالث ايشان از خلق شرق و رابع ايشان از خلق غرب بود بعضى از ايشان از بعضى ديگر سؤال نمودند كه سير و سلوك شما از نزد كه بود همه ايشان گفتند كه ما را حضرت ربّ العالمين براى خدمت چنين و چنين فرستاد پس در اين دليل واضح و مبيّن است كه اين در منزلت ايزد جليل است نه تشبيه و تمثيل .
أبو قرّه گفت : يا أبى الحسن الرّضا عليه السّلام آيا تو اقرار مينمائى بر آنكه ايزد تبارك و تعالى محمول است .
حضرت أبى الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : هر محمول مفعول است و مضاف بغيرست و محتاج بآن ، پس محمول در لفظ نقص است امّا حامل فاعل است و در لفظ ممدوحست و همچنين است قول قائل فوق و تحت و أعلى و أسفل و حال آنكه حضرت تعالى ميفرمايد كه : * ( وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوه بِها ) * و در هيچ كتب از كتب منزلهء آسمانى و مرقومهء مختومهء ايزد سبحانى نفرمود كه حضرت واجب الوجود محمول است بلكه فرمود : او حامل در بحر و برّ نگاه دارندهء آسمان و زمين و ساير مخلوقين است بقدرت و قهر و ما سوى الله تعالى محمول است .
و ما نشنيديم از أحدى كه ايمان بخداى منّان آورده باشد و اقرار به عظمت و جلالت او نموده باشد هرگز در دعاء و حالت استكانت و ابتهال و تضرّع بحضرت ايزد متعال گويد يا محمول .
أبو قره گفت : يا أبا الحسن عليه السّلام آيا تكذيب بروايت كه واقع است در باب آنكه هر گاه حضرت آله بغضب آيد ملائكه حملهء عرش مجيد را علم و معرفت بغضب حضرت ربّ العزّت بوسيلهء ثقل و گرانى كه مجدّد از حمل آن بديشان رسد مطَّلع گردند در ساعت بسجده در آيند و اظهار عجز و بندگى خود نمايند ، پس وقت كه غضب ايزد واهب برطرف گردد و خفّت بر ايشان رسد آن ملائكه بموقف خود رجعت كنند .
أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : مرا خبر ده از آنكه الله تبارك و تعالى از زمان لعنت ابليس تا امروز تو و تا روز قيامت آيا ملك منّان همچنان
بر ابليس خسيس و بر اولياى آن متمرّد رئيس أهل عصيان بر خشم و غضبان است يا آنكه راضى از ايشانست ؟
أبو قره گفت : نعم بيشك غضبانست بر او و بر متابعانش .
امام الأتقياء أبو الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : پس در چه وقت - حضرت الله تقدّس از آن غاوى خلقان راضى گرديد كه ثقل عرش بر حملهء آن خفيف گشته كه متحمّل آن شدند و حال آنكه تو ميگوئى كه حضرت قادر متعال لم يزل و لا يزال غضبان بر آن غاوى ضالّ است بلكه با متابعانش بىقيل و قال .
بعد از آن امام الانس و الجانّ گفت : ويحك يا أبا قره چگونه برائت و اظهار اقتدار قدرت مينمائى در آنكه پروردگار خود را متّصف گردانى بصفت تغيّر و زوال و انتقال از حال بحال و اينكه ميگوئى بر حضرت ايزد بارى سارى و جارى است تمامى آنچه بر مخلوقين سارى و جاريست منزّه و مقدّس است حقّ سبحانه و تعالى و تقدّس از آنكه لم يزل زايل با زائلين گردد و تغيّر با متغيّرين يابد و عقل كامل شاهد عادل و بيّنه حقّست بر آن .
صفوان گويد كه : أبو قرّه بعد از استماع اين كلام آن ولىّ ايزد وهّاب به نوعى متحيّر گرديد كه أصلا زبانش جارى بسؤال و جواب نگرديد بناء عليه از مجلس برخاست و بيرون رفت .
از عبد السّلام بن صالح الهروى منقول و مرويست كه من روزى بموقف عرض امام البرايا أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام معروض گردانيدم كه يا ابن رسول الله چه ميگوئى در باب حديث كه أهل حديث روايت ميكنند كه مؤمنان در منازل خود در چنان زيارت پروردگار خود ايزد سبحان مينمايند ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : يا أبا صلت الله تبارك و تعالى پيغمبر خود حضرت محمّد مصطفى عليه صلوات الله تعالى بر جميع خلق خود از رسل و أنبياء و ملائكه أرض و سماء أفضل گردانيد و طاعت آن حضرت را طاعت خود و متابعت او را متابعت خود و زيارت نبىّ الرّحمه را زيارت خود در دنيا و آخرت گردانيد چنانچه عزّ و جلّ فرمود كه : * ( مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ الله ) * .
و در محلّ ديگر ميفرمايد كه : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله ) * .
و حضرت نبىّ ايزد مختار فرمود كه : من زارنى في حياتى او بعد موتى فقد زار الله تعالى .
يعنى : هر كه مرا زيارت كند خواه در حيات و خواه بعد از وفات من - چنانست كه آن كس زيارت ايزد تعالى و تقدّس كرده باشد درجهء حضرت نبىّ الرّحمه در جنّت أرفع درجات أنبياء و رسل عزّ و جلّ است پس آن كس كه زيارت نبىّ الأقدس در درجهء او در منزل مقدّس آن حضرت نمايد چنانست كه زيارت الله تبارك و تعالى و تقدّس بتقديم رساند .
أبا الصّلت گويد كه : من گفتم يا ابن رسول الله در روايت آمده كه ثواب * ( لا إِله إِلَّا الله ) * براى قائل آن نظر بوجه الله تعالى است معنى اين كلام چيست حضرت أبو الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : يا أبا الصّلت آن كسى كه وصف ذات ايزد أكبر بوجه از وجوه نمايد بىشبهه آن أبتر كافر است ليكن ، وجه خداى مهيمن أنبياء و رسل و حجج حضرت عزّ و جلّ است كه بوسيلت و وساطت آن أعيان عليهم صلوات الله الرّحيم الرّحمن متوجّه بحضرت ربّ العالمين و بمعرفت و دين او گردند .
و حضرت ايزد سبحان ميفرمايد كه : * ( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَيَبْقى وَجْه رَبِّكَ
ذُو الْجَلالِ وَالإِكْرامِ ) * .
و در موضع ديگر فرمايد كه : * ( كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه ) * ، پس نظر بسوى أنبياء و رسل الله تعالى و حجج عليهم السّلام در درجات ايشان ثواب عظيم براى مؤمنانست در روز قيامت هنگام جزا و عنايت .
و حضرت نبىّ الرّحمه فرمود هر كه : بغض ما اهل بيت و عترت من داشته باشد من او را نمىبينم و او مرا نميبيند در روز قيامت .
و آن حضرت فرمود كه : يا أبا الصّلت در ميان شما جمعى هستند كه بعد از مفارقت من ديگر مرا نخواهند ديد .
يا أبا الصّلت : خداى تعالى موصوف به مكان و مقام و مدرك به أبصار و أوهام نگردد .
أبا الصّلت گويد كه من باو گفتم : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا از حقيقت جنان و نيران اعلام و اعلان نمائى كه اليوم هر دو مخلوق و موجودند يا نه ؟
آن حضرت فرمود نعم هر دو موجودند و نبىّ المحمود ( ص ) در هنگام كه معراج سماء نمود مشاهدهء آن هر دو مقام و مأوى فرمود .
أبا الصّلت گويد كه گفتم : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم قوم بسيار را رأى و قول آنست كه بهشت و دوزخ مخلوق نيستند بلكه مقدّرند .
أبو الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : آن جماعت از ما و ما از آن طايفه نيستيم كسى كه منكر خلق جنّت و نار است آن شخص تكذيب حضرت نبىّ المختار و مكذّب أئمّة الأبرار عليهم سلام الله الملك الغفّار است و او از ولايت ما نيست و مخلَّد در جهنّم مقيم و آن مكان خوارى مستقيم خواهد بود .
و از اينجاست كه حضرت بيچون ميفرمايد كه : * ( هذِه جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ يَطُوفُونَ بَيْنَها وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ ) * .
و نيز رسول عزيز ما فرمود كه : چون مرا بآسمان بردند جبرئيل امين ( ع ) دست مرا گرفته داخل جنّت گردانيد و چند عدد رطب از درخت خرماى جنان چيده بمن داد من آن را تناول نمودم آن متحوّل بنطفه در صلب من گرديد و چون بزمين فرمود آمدم و با خديجه مواقعه نمودم او بفاطمهء حوراء انسيّه حامله شد و هر گاه من مشتاق رائحهء جنان ميشدم استشمام رائحهء دخترم فاطمه ( ع ) مينمودم .
حضرت امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا ( ع ) روزى در محضر جمعى از محبّان آن سرور و بعضى از نواصب أمر فرمود كه قول ايزد عزّ و جلّ * ( وُجُوه يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ) * .
يعنى : وجوه أهل نجات در روز عرصات با كمال اشراق و اضائت منتظر ثواب پروردگار ايشان ربّ العزّت است .
و نيز آن حضرت ( ع ) فرمود كه : حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفت كه الله تعالى جلّ جلاله در حديث قدسى بمن خطاب فرمود كه يا محمّد ايمان به من نياورد كسى كه تفسير كلام من برأى خود نمايد و نشناخت مرا آنكه شبيه مخلوق مجسم فرمايد و بر دين قويم و جادّهء مستقيم من نيست آنكه در دينم قياس را به كار برد و قياس كند .
و نيز حضرت أبى الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : هر كسى كه رد متشابه قرآن بمحكم آن نمايد بىشكّ آن بنده سليم مهتدى بطريق مستقيم گرديد بعد از آن آن امام الانس و الجانّ عليه السّلام فرمود كه : در أحاديث و أخبار ما نيز
متشابهاتست چنانچه متشابهات قرآنست و محكماتست چنانچه محكمات قرآن لازم الاذعانست بايد كه ردّ متشابهات أخبار ما بمحكمات آن نمائيد و تابع متشابهات بدون محكماتش نگرديد كه اگر چنين كنيد گمراه و دور از رحمت آله خواهيد بود .
و نيز حضرت امام الهدى أبى الحسن الرّضا عليه الصّلوة من الملك الأعلى فرمود كه : كسى كه تشبيه ايزد خالق بخلق نمايد بىشبهه آن جاهل بىدرك مشرك است و آنكه بحضرت واحد أكبر نسبت أمر دهد كه او را از نسبت مثل آن أمر نهى و زجر كرده باشد آن أبتر كافر است .
و از حسين بن خالد منقول و مرويست كه من از أبى الحسن الرّضا عليه السّلام شنيدم فرمود كه : حضرت عزّ و جلّ لم يزل عليم و قدير و حىّ و قديم ، و سميع و بصير بود .
من گفتم : يا ابن رسول الله قومى چنين پندارند و گويند كه خداوند عزّ و جلّ عالم است بعلم ، و قادر است بقدرت و حىّ است بحياة و قديم است بقدم و سميع است بگوش و بصير است بچشم .
امام عليه السّلام فرمود كه : هر كسى كه قابل باين گردد و اين را دين و آئين خود گرداند بدرستى كه آن بيدين آله ديگر بغير ذات يكتاى بيهمتاى ايزد أكبر بجهت خود سزاوار و در خور دانسته آنها را بخدائى گرفته و آن كس أصلا بهيچ چيز در ولايت ما نيست .
بعد از آن آن هادى انس و جانّ أبى الحسن الرّضا عليه السّلام تكرار آن كلام صدق التيام نمود كه خداى عزّ و جلّ لم يزل عليم و قادر و حىّ و قديم و سميع و بصير لذاته است و تعالى و تقدّس و منزّه بلكه در غايت تقدّس است از