نفس او بود و او قدرتش نافذ و روان بود و محتاج بتسميهء نفس نبود ليكن ربّ الودود اختيار أسماء بواسطهء نفس خود از جهت غير خود نمود تا او را بآن أسماء نخواند زيرا كه اگر قادر داور را بنام كسى نخواندى أصلا ايزد تعالى شناخته نشدى پس اوّل اسم كه حقّ تعالى و تقدّس براى ذات أقدس خود اختيار نمود آن اسم العلىّ العظيم بود و بواسطهء آنكه واجب تعالى أعلى الأشياء است بالتّمام پس معناى او الله است و اسمش العلىّ العظيم است و اين اسم أوّل أسماء ملك تعالى است زيرا كه او علىّ بر همه أشياء است .
و آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : قول خداى تبارك و تعالى * ( يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ ) * ساق حجاب از نور است وقتى كه آن حجاب منكشف گردد مؤمنان همگى بسجدهء قادر منّان و أصلاب منافقان بنوعى تاريك و ظلمانى گردد كه استطاعت سجود ندارند .
مرويست كه شخصى از أبو الحسن الرّضا عليه السّلام از حقيقت معنى آيه كلام حضرت بيچون : * ( كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ) * چون سؤال نمود آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : الله تعالى موصوف بمكان نگردد حلول در آن ننمايد تا بوسيلهء محجوب در آن مكان گردد و از نظر عباد پوشيده و پنهان ماند و ليكن مراد از آن محجوب و ممنوع بودن خلقان از ثواب و رحمت ايزد سبحان است .
و چون از آن حضرت از قول حضرت عزّ و جلّ : * ( وَجاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا ) * سؤال نمودند آن ولىّ ايزد وهّاب در جواب سايل فرمود كه : حقّ تعالى بىشبهه و ارتياب متّصف بمجىء و ذهاب نگردد و از اين كلام حضرت ملك العلَّام ارادهء خواهش اينان أمر خود نمود يعنى أمر پروردگار تو بايشان رسد .
و سؤال از آن حضرت عليه السّلام چون از قول عزّ و جلّ * ( هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ الله فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَالْمَلائِكَةُ ) * نمودند فرمود كه : يعنى ملائكه در ظلل از غماماند و گفت : اين چنين نازل شد .
و چون سؤال از قول ايزد متعال : * ( سَخِرَ الله مِنْهُمْ ) * و از قول حضرت واجب تعالى * ( الله يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ ) * .
و از قول ايزد آله * ( وَمَكَرُوا وَمَكَرَ الله ) * ، و از قول ايزد عالم : * ( يُخادِعُونَ الله وَهُوَ خادِعُهُمْ ) * شد .
آن امام الأنام فرمود كه : خداى واجب الوجود سخريّه و استهزاء و مكر و ريب و خدعه و فريب با هيچ موجود ننمود ليكن قادر مهيمن بآن طايفه وخيم - العاقبه جزاء سخريّه و جزاء استهزاء و جزاء مكر و خديعت كه فعل و عمل هر يك از أصناف آن امّت رسانيد .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : تعالى عمّا يقول الظَّالمون علوّا كبيرا .
و چون از آن حضرت سؤال از قول عزّ و جلّ * ( نَسُوا الله فَنَسِيَهُمْ ) * نمودند آن سرور فرمود كه حضرت الله تبارك و تعالى سهو و نسيان نميكند زيرا كه سهو و نسيان صفات مخلوقين است و محدّثين .
آيا نشنيدى كه عزّ و جلّ ميگويد كه : * ( وَما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا ) * يعنى نسيان شيوهء پروردگار تو نيست ليكن هر كه ايزد مهيمن را فراموش كند او جزاى نسيان و نسيان ملاقات روز قيامت بنوعى كه فراموش نموده از حضرت ربّ العزّت خواهد يافت ، چنانچه فرمود كه : * ( نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ) * * ( فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا ) * .
يعنى : حقّ سبحانه و تعالى ايشان را ميگذارد و چنانچه ايشان خداى
تعالى را فراموش كردند و ترك استعداد لقاء روز قيامت نمودند جزاى اين عمل از قادر لم يزل بآن طايفه وخيم العاقبه واصل گردد .
و نيز از آن حضرت سؤال از قول عزّ و جلّ * ( فَمَنْ يُرِدِ الله أَنْ يَهْدِيَه يَشْرَحْ صَدْرَه لِلإِسْلامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّه يَجْعَلْ صَدْرَه ضَيِّقاً حَرَجاً ) * نمودند فرمود كه : هر كرا خداى تعالى اراده هدايت او بايمان نمايد در دنيا و ارادهء ايصال به جنّت و دار كرامت خود در آخرت فرمايد تشريح سينهء آن كس بواسطهء تسليم و انقياد أمر خود واجب تعالى و تقدّس مينمايد و او را ساكن و موثّق بآنچه او را موعود گردانيد از ثواب گرداند تا آنكه خاطرش جمع ، مطمئنّ گردد و آن را كه ارادهء اضلال و از جنّتش و دار كرامتش در آخرت بواسطهء كفر و معصيت او در دار دنيا كه مسكن محنت و مشقّت است فرمايد سينه او را منشرح نگرداند بلكه بغايت تنگ و حرج گرداند تا آنكه آن كس شكّ در كفر او نمايد و مضطرب در اعتقاد او گرداند و او را منقلب گرداند بحال ديگر بنوعى كه گوئيا او صعود و عروج به آسمان مىنمايد .
آنگاه آن ولىّ الله تلاوت اين آيه كلام الله نمود * ( كَذلِكَ يَجْعَلُ الله - الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ ) * .
و از أبو الصّلت مرويست كه چون مأمون الرّشيد از حضرت أبو الحسن رضا عليه السّلام سؤال از قول عزّ و جلّ : * ( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكانَ عَرْشُه عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ) * نمود .
آن امام البرايا عليه السّلام فرمود كه : ايزد سبحانه و تعالى ايجاد و خلق عرش أعظم و آب و ملائكه واهب أكرم پيش از آسمانها و زمينها نمود ، پس ملائكه استبداد نفس خويش و بعرش و بآب بحضرت عزّ و جلّ نمودند بعد از
آن حضرت مالك الرّقاب عرش را بروى آب ممكَّن گردانيد و قدرت خود را بر ملائكه ظاهر نمود .
بعد از آن ملائكه دانستند كه حضرت سميع بصير بر تمامى أشياء عالم و قدير است پس از آن ربّ العزّت عرش را بقدرت خود رفع و نقل نمود و جاى آن را بر بالاى آسمان هفتم مقرّر فرمود .
پس آنگاه حضرت آله در شش روز خلق آسمانها و زمينها نمود و ذات ايزد معبود مستولى بر عرش او بود و ربّ العالمين قادر بود بر آنكه بيك طرفة العين ايجاد سموات سبع و أرضين نمايد لكن ايزد علَّام خلق آسمان و زمين در ستّة ايّام بواسطهء آن نمود تا بر ملائكه حضرت واجب الوجود ظاهر شود كه آنچه ازينها مخلوق گشتند هر يك بعد از ديگرى حادث و پديد شدند ، پس استدلال بحدوث آنچه ازينها حادث شدند مرّة بعد مرّة اخرى بر حضرت الله تبارك و تعالى نمايند و ايجاد و خلقت عرش از ربّ العزّت بواسطهء ضرورت و احتياج بآن بىشبهه و گمان نبود ، زيرا كه ذات واجب تبارك و تعالى غنىّ از عرش و از جميع موجودات است و ذات أقدس از جلوس بر عرش و در آن مكان موصوف و عيان نگردد بواسطهء قادر عالم جوهر و جسم نيست تا محتاج ، و مفتقر بمكان و مقرّ بود الله تبارك و تعالى منزّه و مقدّس از صفات جميع برايا است تعالى الله عن ذلك علوّا كبيرا .
و امّا قول حضرت عزّ و جلّ * ( لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ) * يعنى خلَّاق على الاطلاق كه خلق خلايق بر وضع جدير و لايق و بر طبق تقاضاى عناصر مطابق و موافق نمود بواسطهء اختيار و امتحان ايشان بتكليف طاعت و عبادت بر سبيل امتحان و تجربهء أمر ديگر زيرا كه عزّ و جلّ لم يزل عالم بهمه أشياء در هر مكان و محلّ ،
است .
در آن حال مأمون گفت : يا أبا الحسن چنانچه مرا در اين باب مفرّح گردانيدى حضرت مفتّح الأبواب ترا از جميع ألم و اضطراب مفرّح گرداناد .
پس آنگاه مأمون روى بآن ولىّ الله آورده گفت : يا ابن رسول الله ( ص ) معنى اين آيات كلام خالق البريّات * ( وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِه النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ) * و آيهء * ( وَما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ الله ) * چيست ؟
حضرت أبو الحسن الرّضا ( ع ) فرمود كه : حديث و حكايت كرد برايم پدرم موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمّد و آن حضرت از پدرش محمّد بن على و محمّد بن علىّ از پدرش علىّ بن الحسين و آن حضرت از پدرش سيّد الشّهداء أبى عبد الله الحسين و آن سبط نبىّ الهاشمى از پدرش أمير المؤمنين علىّ ابن أبى طالب صلوات الله عليهم أجمعين كه حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) فرمود كه مسلمانان روزى بحضرت رسول آخر الزّمان ( ص ) معروض گردانيدند كه يا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم جمعى از مردمان كه شما را قدرت تمام بر ايشانست اكراه و اجبار بر اسلام و اطاعت دين ايزد علَّام نمائى تا عدد ما بسيار شود و قوّت و اقتدار ما بر أعداى دين قاهر مختار حاصل گردد .
حضرت نبىّ المحمود فرمود كه : مرا خوش نمىآيد كه ملاقات به خداى عزّ و جلّ نمايم يا بدعت كه أصلا از احداث و اختراع مثل آن أمر از حضرت ايزد أكبر خبرى بمن نرسيده باشد و من از جماعت متكلَّفين را كه خلايق بخير بر أمر دارند حضرت كريم مجيد چون اين مكالمه فيما بين امّت و نبىّ الرّحمه شنيد اين آيهء مباركه بآن حضرت منزل و مرسل گردانيد كه : يا محمّد * ( وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ
فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً ) * .
يعنى : اگر اراده و مشيّت ربّ الأرباب در باب ايمان سكنهء زمين بر سبيل الجاء و اضطراب متعلَّق گردد در دار دنيا هر آينه تمامى آنها ايمان مىآوردند چنانچه در هنگام رؤيت ناس و معاينه در آخرت اظهار ايمان مينمايند و اگر من كه خالقم خلايق را مجبور بطاعت و ملجا بمتابعت خود - گردانم هر آينه خلق از من مستحقّ مدح و ثواب يا محمّد ( ص ) در هيچ باب نگردند ليكن ارادهء من عزيز ميهنم از ايشان آنست كه همگى طوايف خلقان در حالت اختيار من غير كره و اجبار ايمان بحضرت ايزد غفّار آرند تا آنكه از من مستحقّ زلفى و كرامت و دوام خلود و ابود در جنّت الخلد كه دار الأمن ، و استراحت است گردند .
آيا تو اكراه مردمان بايمان ميكنى و ايشان را مجبور بآن ميگردانى تا مؤمن گردند يعنى حصول اين أمر از تو بغايت متغيّر بلكه غير ممكن و متعذّر است لهذا ملك تعالى اين آيت بحضرت سيّد الورى انزال و ارسال نمود كه * ( أَ فَأَنْتَ تُكْرِه النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ) * و اين اشاره بآنست كه اكراه امّت بنبىّ الانس و الجانّ بر اسلام و ايمان در حيّز قدرت و اقتدار نبىّ المختار نيست بلكه آن منوط و مربوط باراده و مشيّت حضرت قادر مختار است .
و امّا قول حضرت عزّ و جلّ * ( وَما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ الله ) * پس اين آيه بر سبيل تحريم ايمان بدون اذن رحيم الرّحمن نباشد بلكه معنى آن بدين وجهست كه ايمان نمىآرد هيچ نفس بحضرت خداى تعالى و تقدّس مگر باذن و ارادهء ايزد مقدّس و اذن حضرت ذو المنن عبارت از أمر أرباب نفوس است بايمان بنوعى كه ايشان را تكليف بآن كند كه تعبّد او نمايند به
اختيار و خواهش خويش و الجاء نفوس بسوى ايمان عبارت از زوال تكليف ، و تعبّد است بلكه جبر و اضطرار ايشان است بآنچه خواهد و اراده نمايد .
مأمون گفت : يا أبا الحسن فرّجت عنّى فرّج الله عنك چنانچه مرا خوشحال و متنعّم گردانيدى .
يا أبو الحسن خداى تعالى ترا مفرّج گرداند و جميع مكروهات از تو بردارد يا امام الامّه مرا خبر از قول خالق البريّه : * ( الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَكانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً ) * ده كه تفسير اين آيهء كريمه چيست ؟
حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : غطا عين ممنوع از ذكر نيست و ذكر به چشم ديده نشود ليكن حضرت عزّ و جلّ جمعى را كه تكفير بولايت علىّ بن أبى طالب سلام الله عليه نمودند آن طايفهء وخيم العاقبه را تشبيه بكوران نمود زيرا كه ايشان قول حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در حقّ على عليه السّلام قبول ميكردند ليكن گوش اطاعت ولايت آن منبع فضل و هوش نمىنمودند .
مأمون گفت : يا أبا الحسن فرّجت عنّى فرّج الله عنك .
و از عبد العظيم بن عبد الله الحسنى مرويست كه از ابراهيم بن أبى محمود رضى الله عنه روايت كند كه ابراهيم گفت : من از حضرت أبو الحسن رضا عليه السّلام از قول خداى بيچون معنى آيهء * ( وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ) * - سؤال نمودم .
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : خداى تعالى و تبارك موصوف به صفت ترك نگردد چنانچه ايزد خالق هرگز متّصف بصفات خلق خويش نشده و ليكن قادر متعال وقتى كه عالم بر أحوال آن طايفه گردد كه بوسيلهء اغواى آن مضلّ ضالّ رجعت از كفر و ضلال بواهب ذو الجلال نمينمايند جبّار منتقم لا يزال منع معاونة
و لطف بىغايت خود از آن كفرهء تيره مآل مينمايد و آن مشت خاكسار را باختيار ايشان ميگذارد .
ابراهيم رضى الله عنه فرمايد كه : من بعد از آن از آن ولىّ حضرت لم يزل از قول عزّ و جلّ * ( خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ ) * الآيه سؤال نمودم .
آن امام الانس و الجانّ فرمود كه : ختم عبارت از طبع و مهر قلوب كافران است از براى عقوبت كفر ايشان چنانچه عزّ و جلّ در محلّ ديگر خبر بحضرت خاتم الرّسل ميدهد كه * ( بَلْ طَبَعَ الله عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا ) * .
و نيز از آن سرور سؤال نمودم كه آيا ايزد أكبر بندگان خود را بر معاصى مضطرّ و مجبر ميگرداند بنوعى كه بنده را در ترك آن أصلا قدرت و اختيار نماند آن حضرت عليه السّلام فرمود نه بلكه ربّ العزّت از روى احسان و مرحمت بنده را مخيّر گرداند و مهلت دهد تا توبه و رجعت بواهب بىمنّت نمايند .
گفتم : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم قادر خلَّاق تكليف عباد و خلق خود بأمر ما لا يطاق مينمايد .
آن ولىّ الخالق و الخلائق بالاستحقاق فرمود كه : از حضرت ايزد مجيد أمثال اين أمر غير سديد چون ظاهر و پديد گردد كه در كلام حميد ميفرمايد كه : * ( وَما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ) * .
بعد از آن مرشد و هادى انس و جان فرمود كه : يا فلان حكايت كرد پدر بزرگوارم بواسطهء من يعنى موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام نقل نمود كه آن سرور فرمود كه : اگر كسى را زعم و گمان چنان بود كه قادر سبحان جبر بندگان خود بفعل معاصى و أمر شاقّ و تكليف ايشان بما لا يطاق نمايد شما بعد از اطَّلاع بأحوال او أكل ذبيحهء او ننمائيد و