بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

آن ، علم " اصول دین " یا علم " توحید و صفات " هم می‌گفته‌اند .

آغاز علم کلام

درباره آغاز علم کلام و اینکه از چه وقت در میان مسلمین پدید آمد نمی‌توان دقیقا اظهار نظر کرد . آنچه مسلم است این است که در نیمه دوم‌ قرن اول هجری پاره‌ای از مسائل کلامی از قبیل بحث جبر و اختیار و بحث عدل‌ در میان مسلمین مطرح بوده است و شاید نخستین حوزه رسمی این مباحث حوزه‌ درس حسن بصری متوفا در 110 هجری است . در میان مسلمین دو شخصیت از شخصیتهای نیمه دوم قرن اول نام برده‌ می‌شوند که سخت از اختیار و آزادی انسان دفاع می‌کرده‌اند : معبد جهنی و غیلان دمشقی . در مقابل ، افرادی بوده‌اند که طرفدار عقیده جبر بوده‌اند . معتقدان به اختیار و آزادی به نام " قدری " و منکران آن به نام " جبری‌ " معروف شدند . تدریجا موارد اختلاف این دو دسته به یک سلسله مسائل دیگر در الهیات ، طبیعیات و اجتماعیات و برخی مسائل مربوط به انسان و معاد کشیده شد و مسأله جبر و اختیار یکی از مسائل مورد اختلاف بود . قدریون در این دوره‌ها به نام " معتزله " خوانده شدند و جبریون به نام " اشاعره " . مستشرقین و اتباع آنها اصرار دارند که آغاز بحثهای استدلالی در جهان‌ اسلام را از اینجا و یا امثال آن بدانند . اما حقیقت این است که بحث استدلالی درباره اصول اسلامی از خود قرآن‌ کریم آغاز شده است و در سخنان رسول


صفحه 18

اکرم ( ص ) و مخصوصا در خطب امیرالمؤمنین علی ( ع ) تعقیب و تفسیر شده‌ است ، گو اینکه سبک و اسلوب این مباحث با سبک و اسلوبی که متکلمین‌ اسلامی داشتند متفاوت است .

تحقیق یا تقلید

قرآن کریم ، ایمان را بر پایه تعقل وتفکر گذاشته است . قرآن همواره‌ می‌خواهد که مردم از اندیشه به ایمان برسند . قرآن در آنچه باید به آن‌ مؤمن و معتقد بود و آنرا شناخت " تعبد " را کافی نمی‌داند . علیهذا در اصول دین باید منطقا تحقیق کرد . مثلا اینکه خداوند وجود دارد و یکی است‌ مسأله‌ای است که منطقا باید به آن پی برد ، و همچنین اینکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خدا است . این جهت باعث شد که علم اصول‌ دین از همان قرآن اول پایه گذاری شود . پیوستن اقوام و ملل مختلف به اسلام با یک سلسله افکار و اندیشه‌ها ، و همزیستی مسلمین با ارباب دیانات دیگر از قبیل یهودیان و مسیحیان و مجوسیان و صابئین ، و مجادلات مذهبی که میان مسلمین و آن فرقه‌ها رخ می‌داد ، و خصوصا پیدایش گروهی به نام " زنادقه " در جهان اسلام که به طور کلی‌ ضد دین بودند با توجه به آزادیی که خلفای عباسی ( در حدودی که با سیاست‌ برخورد نداشت ) داده بودند ، و پیدایش فلسفه در عالم اسلامی که به نوبه‌ خود شکوک و شبهاتی بر می‌انگیخت ، موجب شد که بیش از پیش ضرورت‌ تحقیق در مبانی ایمانی اسلامی و دفاع از آنها در میان مسلمین احساس شود و موجب ظهور متکلمان برجسته‌ای در قرنهای دوم و سوم و چهارم گردید .


صفحه 19

اولین مسأله

ظاهرا اولین مسأله‌ای که در میان مسلمین مورد بحث و قیل و قال ولم و لا نسلم واقع شد مسأله " جبر و اختیار " بود ، واین بسیار طبیعی بود ، زیرا اولا این مسأله چون با سرنوشت انسانها مربوط است مورد علاقه هر انسان بالغ الفکری است . شاید جامعه‌ای یافت نگردد که مردمش به مرحله‌ بلوغ فکری رسیده باشند و این مسأله در آن جامعه طرح نشده باشد . ثانیا قرآن مجید آیات زیادی در این زمینه دارد که محرک اندیشه‌ها در این مسأله‌ اساسی می‌گردد[1].
علیهذا دلیلی ندارد که ما در جستجوی منشأ دیگری برای طرح این مسأله در جهان اسلامی بشویم . مستشرقین ، معمولا برای اینکه اصالت علوم و معارف‌ اسلامی را نفی کنند ، کوشش دارند به هر نحو هست برای همه علومی که در میان مسلمین پدید آمده ریشه‌ای از خارج از دنیای اسلام ، خصوصا از دنیای‌ مسیحیت بیابند . از اینرو کوشش دارند به هر نحو هست ریشه اصلی علم کلام‌ را از خارج بدانند همچنانکه نظیر این کار را در مورد علم نحو ، عروض ( و شاید معانی ، بیان و بدیع ) و عرفان اسلامی کرده‌اند .
بحث جبر و اختیار که ضمنا بحث قضا و قدر هم هست ، یعنی از آن جهت‌ که به انسان مربوط است " جبر و اختیار " است و از آن جهت که به خدا مربوط است " قضا و قدر " است ، خود بحث عدل را به میان آورد ، زیرا رابطه‌ای آشکار میان جبر و ظلم از یک[1]رجوع شود به کتاب " انسان و سرنوشت " تألیف مرتضی مطهری .


صفحه 20

طرف و اختیار و عدل از طرف دیگر دیده می‌شد .
بحث عدل ، بحث حسن و قبح ذاتی افعال را به میان آورد ، و این بحث به‌ نوبه خود بحث عقل و مستقلات عقلیه را به میان کشید ، و اینها همه بحث‌ " حکمت " یعنی غایت و غرض حکیمانه داشتن ذات باری را موجب شد[1]و کم کم بحث به توحید افعالی و سپس به توحید صفاتی کشیده شده که‌ بعدها در این باره توضیح خواهیم داد .
صف آرایی میان بحثهای کلامی بعدها خیلی توسعه و دامنه پیدا کرد ، به‌ بسیاری از مسائل فلسفی کشیده شد از قبیل بحث در جواهر و اعراض و ترکب‌ جسم از اجزاء لا یتجزی و مسأله " خلأ " و غیره . زیرا متکلمین طرح این‌ مسائل را به عنوان مقدمه‌ای برای مسائل مربوط به اصول دین خصوصا مسائل‌ مربوط به مبدأ و معاد لازم می‌شمردند .
از اینرو بسیاری از مسائل که در قلمرو فلسفه بود در قلمرو علم کلام هم‌ قرار گرفت . فلسفه و کلام مسائل مشترک زیادی دارند .
اگر کسی کتب کلام را - خصوصا کتب کلامیه‌ای که از قرن هفتم به بعد تألیف شده - مطالعه کند می‌بیند اکثر مسائل کلامی اسلامی همانها است که‌ فلاسفه - خصوصا فلاسفه اسلامی - در کتب خود طرح کرده‌اند .
فلسفه اسلامی و کلام اسلامی در یکدیگر زیاد تأثیر کرده‌اند . یکی از آن‌ تأثیرات این است که کلام برای فلسفه مسائل جدیدی جبرا مطرح ساخت و فلسفه نیز موجب شده دائره کلام وسعت[1]رجوع شود به مقدمه کتاب " عدل الهی " تألیف مرتضی مطهری .


صفحه 21

یابد به این معنی که ضرورت طرح بسیاری از مسائل فلسفی در قلمرو کلام لازم‌ شناخته شد . شاید به یاری خدا ما بعدا توفیق بیابیم و نمونه‌هایی از هر دو قسم که به آنها اشاره کردیم بیاوریم .

کلام عقلی و کلام نقلی

علم کلام در عین اینکه یک علم استدلالی و قیاسی است ، از نظر مقدمات و مبادئی که در استدلالات خود به کار می‌برد مشتمل بر دو بخش است : عقلی و نقلی . بخش عقلی کلام ، مسائلی است که مقدمات آن صرفا از عقل گرفته شده است‌ و اگر فرضا به نقل استناد شود به عنوان ارشاد و تأیید حکم عقل است ، مثل‌ مسائل مربوط به توحید ونبوت و برخی از مسائل معاد . در اینگونه مسائل‌ استناد به نقل - کتاب و سنت - کافی نیست ، صرفا از عقل باید استمداد شود . بخش نقلی کلام ، مسائلی است که هر چند از اصول دین است و باید به‌ آنها مؤمن و معتقد بود ، ولی نظر به اینکه این مسائل فرع بر نبوت است ، نه مقدم بر نبوت و نه عین آن ، کافی است که از طریق وحی الهی یا سخن‌ قطعی پیامبر مطلب اثبات شود ، مثل مسائل مربوط به امامت ( البته به‌ عقیده شیعه که امامت را از اصول دین اسلام می‌داند ) و اکثر مسائل مربوط به معاد .


صفحه 22

درس دوم

تعریف و موضوع علم کلام

در تعریف علم کلام اسلامی کافی است که بگوئیم علمی است که درباره اصول‌ دین اسلام بحث می‌کند ، به این نحو که چه چیز از اصول دین است و چگونه و با چه دلیل اثبات می‌شود ، و جواب شکوک و شبهاتی که در مورد آن وارد می‌شود چیست ؟ در کتب منطق و فلسفه بحثی هست راجع به اینکه هر عملی موضوعی خاص‌ دارد و تمایز مسائل هر علمی از مسائل علم دیگر به حسب تمایز موضوعات آن‌ علوم است . البته این ، مطلب درستی است . علومی که مسائل آنها وحدت واقعی دارند چنین است . ولی مانعی ندارد که علمی داشته باشیم که وحدت مسائل آن‌ اعتباری باشد و موضوعات متعدده و متباینه داشته باشد و یک غرض و هدف‌ مشترک منشأ این وحدت و اعتبار شده باشد .


صفحه 23

علم کلام از نوع دوم است ، یعنی وحدت مسائل کلامی ، وحدت ذاتی و نوعی‌ نیست بلکه وحدت اعتباری است . از اینرو ضرورتی ندارد که در جستجوی‌ موضوع واحدی برای علم کلام باشیم . علومی که وحدت مسائل آنها وحدت ذاتی است ، امکان ندارد که از نظر مسائل متداخل باشند ، یعنی برخی مسائل میان آنها مشترک باشد ، ولی علومی‌ که وحدت آنها اعتباری است و یا یک علم که وحدت مسائلش اعتباری است‌ با علمی دیگر که وحدت مسائلش ذاتی است ، هیچ مانعی ندارد که از نظر مسائل متداخل باشند . علت تداخل مسائل فلسفی و کلام و یا مسائل روانشناسی‌ و کلام و یا مسائل اجتماعی و کلام همین امر است . برخی از علمای اسلامی در صدد بر آمده‌اند برای علم کلام موضوع و تعریفی‌ بیابند نظیر موضوع و تعریفی که برای علوم فلسفی هست ، و نظریات مختلفی‌ در این زمینه ابراز کرده‌اند . و این اشتباه است . زیرا موضوع مشخص‌ داشتن مربوط است به علومی که مسائل آن علوم وحدت ذاتی دارند ، اما علومی که مسائل آنها وحدت اعتباری دارند نمی‌توانند موضوع واحدی داشته‌ باشند . در اینجا بیش از این نمی‌توان بحث کرد .

نامگذاری

یک بحث دیگر این است که چرا این علم به نام " کلام " نامیده شده و در چه زمانی این نام به آن داده شد ؟ برخی گفته‌اند به این سبب کلام‌ نامیده شد که قدرت دارنده خود را در سخن و


صفحه 24

استدلال فزونی می‌دهد . برخی می‌گویند از آن جهت کلام نامیده شد که روش و عادت علماء این فن این بود که در کتب خود سخن خود را با تعبیر " الکلام‌ فی کذا " و " الکلام فی کذا " آغاز می‌کردند . بعضی گفته‌اند از آن جهت‌ کلام نامیده شد که سخن در اطراف مباحثی بود که به عقیده اهل حدیث درباره‌ آنها باید سکوت کرد . و بعضی گفته‌اند که این نام آنگاه به میان آمده که‌ بحث مخلوق بودن و یا مخلوق نبودن کلام الله میان مسلمین طرح گردید و صف‌ آرائی شدیدی شد و مردم زیادی کشته شدند و به همین مناسبت آن دوره را دوره " محنت " نامیده‌اند . یعنی چون در دوره محنت اکثر مباحثات اصول‌ دینی در اطراف حدوث و قدم کلام الله دور می‌زد ، علم اصول دین به نام ة علم کلام " نامیده شده . اینها وجوهی است که در وجه تسمیه " علم کلام ة گفته شده است .

مذاهب و فرق کلامی

مسلمین همانطور که از نظر فقهی و آنچه مربوط است به فروع دین و مسائل‌ عملی ، مذاهب و روشهای مختلفی پیدا کردند و از این جهت به فرقه‌های‌ مختلف تقسیم شدند : جعفری ، زیدی ، حنفی ، شافعی ، مالکی ، حنبلی ، و هر فرقه‌ای فقهی مخصوص به خود دارد ، از نظر مسائل اعتقادی و چیزهایی که‌ مربوط است به ایمان و اعتقاد مسلمانان نیز فرقه فرقه شدند و هر فرقه‌ای‌ مبانی و اصول اعتقادی مخصوص به خود دارد . اهم مذاهب کلامی عبارت است‌ از : شیعه ، معتزله ، اشاعره ، مرجئة . اینجا ممکن است پرسشی پیش آید و اظهار تاسف شود که