بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 25

چرا مسلمین در مسائل کلامی و مسائل فقهی این اندازه فرقه فرقه شدند و وحدت کلامی وفقهی خود را از دست دادند ؟ اختلاف در مسائل کلامی سبب‌ می‌گردد که مسلمین در بینش اسلامی وحدت نداشته باشند و اختلاف در مسائل‌ فقهی موجب می‌شود که عمل مسلمین نیز یکنواختی خود را از دست بدهد . این سؤال و هم این تأسف بجا است ، اما لازم است به دو نکته اشاره شود . نکته اول این است که اختلافات مسلمین در مسائل کلامی و فقهی نه به آن‌ اندازه است که پایه وحدت بینش اعتقادی و روش عملی آنها را به کلی‌ متزلزل کند ، مشترکات اعتقادی و عملی آنها آن اندازه زیاد است که‌ مفترقات آنها کمتر می‌تواند ضربه اساسی وارد نماید . نکته دوم این است که اختلاف فکری و نظری در جامعه‌ها با همه وحدتها و اتفاقها در اصول فکری ، لا بد منه است ، و تا آنجا که مبنا و ریشه‌ اختلافات ، طرز استنباطها باشد نه غرضها ، مفید هم هست یعنی موجب تحرک‌ و تجسس و بحث و کاوش و پیشرفت است . آری آنجا که اختلافات با تعصبات و جانبداریها و گرایشهای بی‌منط ق احساساتی توأم می‌گردد و مساعی‌ افراد بجای اینکه صرف در اصلاح روش خود بشود صرف تحقیر و تهمت و افترا به رقیب می‌شود موجب بدبختی است . در مذهب شیعه ، مردم مکلفند که از مجتهد زنده تقلید نمایند ، مجتهدان‌ موظفند مستقلا در مسائل ، تفکر و اجتهاد نمایند و به آنچه از اسلاف و بزرگان رسیده بسنده نکنند . اجتهاد و استقلال در تفکر ، خود به خود منجر به اختلاف نظرهایی می‌گردد ، اما این


صفحه 26

اختلاف نظرها به فقه شیعه حیات و حرکت داده است . پس مطلق اختلاف ، محکوم نیست . اختلافی محکوم است که ناشی از سوء نیت و غرضرانی باشد و یا در مورد مسائلی باشد که راه اصلی مسلمین را از یکدیگر جدا می‌کند مانند مسأله امامت و رهبری، نه مسائل فرعی و غیر اصلی. اما بررسی تاریخ فکری مسلمین و اینکه چه اختلافاتی از سوء نیتها و غرضرانیها و تعصبها ناشی شده و چه اختلافاتی لازمه طبیعی تفکر عقلی مسلمین‌ بوده است ، و هم اینکه آیا همه مسائل کلامی را باید جزء مسائل اصلی و همه‌ مسائل فقهی را جزء مسائل غیر اصلی به شمار آورد ، و یا ممکن است مسأله‌ای‌ کلامی از این نظر اصالت نداشته باشد و مسأله‌ای فقهی اصالت داشته باشد ، بحثهایی است که از عهده این درس خارج است . قبل از آنکه به نقل مذاهب کلامی بپردازیم لازم است به یک جریان در جهان اسلامی اشاره نمائیم و آن اینکه گروهی از علماء اسلامی از اصل با کلام‌ یعنی بحث عقلی در مسائل اصولی اسلامی ، مخالف شدند و آنرا " بدعت " و حرام دانستند . اینها به نام " اهل حدیث " معروفند . احمد بن حنبل که‌ یکی از ائمه فقهی اهل تسنن است در رأس " اهل الحدیث " قرار دارد . حنابله به طور کلی با کلام اعم از کلام معتزلی یا اشعری ، چه رسد به شیعی‌ مخالفند و به طریق اولی با منطق و فلسفه مخالفند . این تیمیه حنبلی که از شخصیتهای برجسته دنیای جماعت است فتوا به حرمت کلام و منطق داده . جلال‌ الدین سیوطی نیز که اهل الحدیث است کتابی دارد به نام " صون المنطق و الکلام عن المنطق و الکلام " . مالک بن انس


صفحه 27

یکی دیگر از ائمه جماعت نیز هر گونه بحث و کاوشی را در مسائل اعتقادی‌ غیر جایز می‌شمرد . ما در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم موقف‌ شیعه را در این زمینه بیان کرده و توضیح داده‌ایم .
اهم مذاهب کلامی - همانطور که قبلا اشاره شد - عبارت است از شیعه ، معتزله ، اشاعره ، مرجئه . برخی ، مذهب خوارج و مذهب باطنیه یعنی مذهب‌ اسماعیلی را نیز جزء مذاهب کلامی اسلامی به حساب آورده‌اند[1]. ولی از نظر ما هیچیک از این دو مذهب را جزء مذاهب کلامی اسلامی نمی‌توان آورد .
اما خوارج بدان جهت که هر چند عقاید خاصی در اصول دین ابراز داشتند و شاید اولین مسائل اصول دینی از طرف آنها طرح شد ، یعنی آنها بودند که‌ پاره‌ای عقاید در مورد امامت و کفر فاسق آوردند و منکر آن عقاید را کافر دانستند ، ولی اولا یک مکتب فکری و استدلالی به وجود نیاوردند و به‌ عبارت دیگر آنها یک نظام فکری در جهان اسلام نیافریدند و ثانیا از نظر ما شیعیان انحرافات فکری خوارج در حدی است که مشکل است بتوان آنها را د ر زمره مسلمین به حساب آورد . چیزی که کار را آسان می‌کند این است که‌ خوارج منقرض شدند و تنها یک فرقه آنها که " اباضیه " نامیده می‌شوند کم و بیش پیروانی دارند . اباضیه معتدلترین فرق خوارج بودند و به همین‌ دلیل تاکنون منقرض نشده‌اند .
باطنیه نیز آن قدر در اندیشه‌های اسلامی بر اساس باطنیگری دخل و تصرف‌ کرده‌اند که می‌توان گفت اسلام را " قلب " کرده‌اند .
[1]المذاهب الاسلامیین عبدالرحمن بدوی ، جلد اول ، صفحه . 34


صفحه 28

به همین دلیل مسلمین جهان حاضر نیستند آنها را جزء فرق اسلامی به شمار آورند . در حدود سی سال پیش که " دار التقریب بین المذاهب الاسلامیة " در قاهره تأسیس شد و مذاهب : شیعه امامیه ، زیدی ، حنفی ، شافعی ، مالکی ، حنبلی ، هر کدام نماینده داشتند ، اسماعیلیان خیلی کوشش کردند که‌ نماینده بفرستند ولی از طرف سایر مسلمین مورد قبول واقع نشد . باطنیه ، علی رغم انحرافات زیادشان ، برخلاف خوارج که از خود مکتب و نظام فکری نداشتند ، از یک مکتب کلامی و فلسفی نسبتا قابل توجهی‌ برخوردارند ، شخصیتهای فکری با اهمیتی در میان آنها ظهور کرده است و کتب قابل توجهی نیز از آنها به یادگار مانده است . اخیرا مستشرقین‌ عنایت فراوانی به افکار و آثار باطنیه نشان می‌دهند . از جمله شخصیتهای برجسته اسماعیلیه " ناصر خسرو علوی " شاعر فارسی‌ زبان معروف متوفا در سال 841 هجری است . کتاب " جامع الحکمین " و کتاب " وجه دین " و " خوان اخوان " او معروف و مشهور است . و از جمله " ابوحاتم رازی " متوفا در 332 صاحب کتاب " اعلام النبوش ة است . و دیگر " ابویعقوب سجستانی " صاحب کتاب " کشف المحجوب ة و متوفا در حدود نیمه دوم قرن چهارم است . ترجمه فارسی این کتاب اخیرا چاپ و منتشر شده است . یکی دیگر از شخصیتهای معروف اسماعیلیه " حمیدالدین کرمانی " شاگرد " ابویعقوب سجستانی " است . " حمیدالدین " کتب زیادی در زمینه‌ مذهب اسماعیلیه تألیف کرده است . یکی


صفحه 29

دیگر " ابوحنیفه نعمان بن ثابت " معروف به " قاضی نعمان " است که‌ به عنوان " ابوحنیفه شیعی " ( شیعه اسماعیلی ) معروف است . این مرد اطلاعاتش در فقه و حدیث خوب است ، کتاب معروف " دعائم الاسلام " او سالها پیش در تهران با حروف سنگی چاپ شده است .


صفحه 30

درس سوم

معتزله 1

بحث خود را - به علتی که بعدا توضیح خواهیم داد - از معتزله آغاز می‌کنیم . پیدایش فرقه معتزله در اواخر قرن اول هجری و یا اوایل قرن دوم هجری‌ صورت گرفت . بدیهی است که علم کلام مانند همه علوم دیگر تدریجا توسعه‌ یافت و تکامل پیدا کرد . ما نخست فهرست وار اصول عقائد معتزله و به عبارت بهتر مشخصات اصلی‌ مکتب معتزله را ذکر می‌کنیم و سپس شخصیتهای معروف آنها را با اشاره به‌ سرگذشت تاریخی این قوم یاد می‌کنیم و آنگاه سیر تحولی عقائد آنها را بیان‌ می‌نمائیم . مسائل معتزله زیاد است ، منحصر به امور دینی محض که از نظر معتزله‌ باید به آنها معتقد و مؤمن بود نیست ، شامل یک سلسله مسائل طبیعی ، اجتماعی ، انسانی ، فلسفی نیز که مستقیما در حوزه


صفحه 31

مسائل ایمانی نیست می‌گردد ، ولی البته همه آن مسائل به نحوی با مسائل‌ ایمانی مربوط است و به عقیده معتزله تحقیق در مسائل ایمانی بدون تحقیق‌ در این مسائل نامیسر است . خود معتزله پنج مسأله را از اصول اعتزال می‌شمارند : الف . توحید ، یعنی عدم تکثر ذات و صفات . ب . عدل ، یعنی خداوند عادل است و ظالم نیست . ج . وعد و وعید ، یعنی خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعید کیفر معصیت داده است ، و همانطور که وعده پاداش مطیعان تخلف بردار نیست ، وعید معصیت معصیت کاران نیز تخلف بردار نیست . پس آمرزش‌ تنها هنگامی میسر است که بنده توبه کرده باشد . مغفرت بدون توبه هرگز صورت نمی‌گیرد . د . منزله بین المنزلتین ، یعنی فاسق ( مرتکب گناه کبیره ، مثلا شارب‌ الخمر ، زنا کار ، دروغگو و امثال اینها ) نه مؤمن است و نه کافر ، فسق‌ حالتی است بین کفر و ایمان . ه . امر به معروف و نهی از منکر . نظر خاص معتزله درباره امر به‌ معروف و نهی از منکر این است که اولا راه شناخت معروف و منکر منحصر به‌ شرع نیست ، عقل نیز قادر است لااقل پاره‌ای از معروفها و منکرها را مستقلا تشخیص دهد ، و ثانیا مشروط به وجود امام نیست ، وظیفه عموم مسلمین است‌ ، خواه امام و پیشوائی باشد و خواه نباشد ، تنها بعضی از مراتب آن است‌ که اجراء آنها بر عهده امامان و متصدیان امور مسلمین است ، از قبیل‌ اقامه حدود شرعیه وحفظ مرزهای کشورهای اسلامی و سایر کارهای حکومتی اسلامی. متکلمین معتزلی احیانا کتابهای مستقلی درباره این اصول


صفحه 32

پنجگانه نوشته‌اند مانند کتاب معروف " قاضی عبدالجبار معتزلی " معاصر " صاحب بن عباد " و " سید مرتضی علم الهدی " به نام " الاصول الخمسه‌ " . همانطور که ملاحظه می‌شود ، تنها اصل توحید و اصل عدل است که می‌توان جزء مسائل ایمانی و اعتقادی به شمار آورد ، سه اصل دیگر فقط معرف و مشخص‌ مکتب معتزله است . حتی اصل عدل نیز اگر چه از آن نظر که از مسلمان قرآن‌ است و ضروری دین است جزء اصول اعتقادی است ، ولی از آن جهت جزء اصول‌ پنجگانه قرارداده شده است که مشخص مکتب آنها است . و الا اصل علم و یا اصل قدرت ( اینکه خدا عالم است و قادر است ) نیز از ضروریات اسلام‌ است و جزء مسائل اعتقادی است . در مذهب شیعه نیز اصل عدل یکی از اصول پنجگانه اعتقادی شمرده شده است‌ . طبعا این سؤال پیش می‌آید که چه خصوصیتی برای اصل عدل است که جزء اصول‌ اعتقادی شمرده شده است و حال آنکه عدل یکی از صفات خداوند است ، همانطوری که خداوند متعال عادل است ، عالم و قدیر وحی و مدرک و سمیع و بصیر هم هست ، و به همه اینها نیز باید مؤمن و معتقد بود ، پس چرا تنها " عدل " این امتیاز را یافته است ؟ . پاسخ این است که " عدل " هیچ امتیازی نسبت به سایر صفات ندارد . متکلمین شیعه از این جهت این اصل را جزء اصول اعتقادی شیعه ذکر کرده‌اند که اشاعره که اکثریت اهل تسنن را تشکیل می‌دهند منکر این اصل هستند ، ولی‌ منکر علم ، حیات ، اراده و . . . نیستند . لهذا اعتقاد به عدل جزء مشخصات اعتقادی شیعه