بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 18

شرایط آشنایی با قرآن

آشنایی با قرآن به مقدماتی نیازمند است که در اینجا به اختصار آنها را ذکر میکنیم.

یکی از شرطهای ضروری شناخت قرآن آشنایی به زبان عربی است. همانگونه که شناخت حافظ و سعدی بدون دانستن زبان فارسی ممکن نیست، آشنایی با قرآن هم که به زبان عربی نگاشته شده بدون دانستن زبان عربی امکانپذیر نیست. شرط دیگر، آشنایی با تاریخ اسلام است زیرا قرآن مثل تورات یا انجیل نیست که یکباره توسط پیامبر عرضه شده باشد، بلکه این کتاب در طول 23 سال دوران زندگی پیامبر- از بعثت تا وفات- در خلال جریان پرهیجان تاریخ اسلام نازل شده است و از همین روست که آیات قرآن به اصطلاح شأن نزول دارند. شأن نزول چیزی نیست که معنای آیه را در خود محدود کند بلکه به عکس، دانستن شأن نزول تا حد زیادی در روشن شدن مضمون آیات مؤثر و راهگشاست.

شرط سوم، آشنایی با سخنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است. ایشان به نصّ خود قرآن اولین مفسّر این کتاب است. مفسّر یعنی بیانکننده، و در قرآن آمده است:


صفحه 19

... وَ انْزَلْنا الَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ الَیهِمْ ...[1]

و یا در آیه دیگر میفرماید:

هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْامِّیینَ رَسولًا مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ ایاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ ...[2]

طبق نظر قرآن، پیامبر اکرم خود مبین و مفسّر این کتاب است و آنچه از پیامبر رسیده ما را در تفسیر قرآن یاری میدهد. و اما برای ما که شیعه هستیم و به ائمه اطهار معتقدیم و اعتقاد داریم آنچه را که پیامبر از ناحیه خدا داشته به اوصیاء گرامیاش منتقل کرده است، روایات معتبری که از ائمه رسیده نیز همان اعتبار روایات معتبری را دارد که از ناحیه رسول خدا رسیده است و لهذا روایات موثّق ائمه کمک بزرگی است در راه شناخت قرآن.

نکته مهمی که در بررسی قرآن باید به آن توجه داشت این است که در درجه اول میباید قرآن را به کمک خود قرآن شناخت. مقصود این است که آیات قرآن مجموعاً یک ساختمان بهم پیوسته را تشکیل میدهند؛ یعنی اگر یک آیه از آیات قرآن را جدا کنیم و بگوییم تنها

[1]. نحل/ 44 [ما قرآن را بر تو فرود آوردیم تا تو آنچه را که بر آنها فرود آمده برایشان توضیح دهی.]

[2]. جمعه/ 2 [خداوند در میان مردمی درسناخوانده، پیامبری درسناخوانده فرستاد که آیات خداوند را بر مردم تلاوت میکند، آنها را از آلودگیها پاک مینماید و کتاب (قرآن) و حکمت به آنها تعلیم میدهد.]


صفحه 20

همین یک آیه را میخواهیم بفهمیم، شیوه درستی اتخاذ نکردهایم. البته ممکن است فهم ما از همان یک آیه درست باشد، اما این کاری است از احتیاط بیرون. آیات قرآن برخی مفسر برخی دیگر است[2]. و همانطوری که برخی مفسران بزرگ گفتهاند، ائمه اطهار این روش تفسیری را تأیید کردهاند.

قرآن در بیان مسائل، شیوهای مخصوص به خود دارد. در بسیاری موارد اگر یک آیه تنها را از قرآن اخذ کنید بدون آنکه آن را بر آیات مشابه عرضه بدارید، مفهومی پیدا میکند که با مفهوم همان آیه وقتی که در کنار آیات هممضمون قرار گرفته است بکلی متفاوت است.

به عنوان نمونهای از شیوه خاص قرآن، میتوان از آیات محکم و آیات متشابه نام برد. درباره محکمات و متشابهات یک تصور عوامانه وجود دارد. گروهی میپندارند آیات محکم آنهایی هستند که مطالب در آنها به صورت ساده و صریح طرح شده و به عکس در آیات متشابه موضوعات به صورت لُغَز و معما و رمز مطرحگردیده است. بر طبق این تعریف، مردم حق دارند تنها در آیات محکمه و صریح تدبر کنند ولی آیات متشابه اساساً قابل شناخت نیستند و نمیتوان در مورد آنها اندیشه کرد. قهراً اینجا این سؤال مطرح میشود که اصلًا فلسفه آیات متشابه چیست؟ چرا قرآن آیاتی را که قابل شناخت نیست عرضه کرده است؟ پاسخ مطلب به اجمال این است که نه معنای محکم، صریح و ساده است و نه معنای متشابه، لغز وار و رمزگونه. معما و رمز لفظی است با معنای مبهم و مجمل که با کلماتی بیان میگردد که به طور مستقیم افاده معنی نمیکند. مثلًا هنگامی که سلطان محمود در ازای زحمت طاقتفرسای

[2]. الْقُرْ انُ یفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً.


صفحه 21

فردوسی صله ناچیزی برای او در نظر گرفت، فردوسی صله را نپذیرفت و در عوض در اشعار خود به هجو سلطان محمود پرداخت و او را به بخل و امساک متهم کرد. برخی از این هجویات صریح بودند و برخی لغز وار. از جمله فردوسی در جایی گفته:

اگر مادر شاه بانو بدی

مرا سیم و زر تا به زانو بدی

در جای دیگر:

کف شاه محمود کشورگشای

نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار

یعنی چه؟ در اینجا فردوسی از یک بیان معماوار استفاده کرده که برای درک منظور او باید معما را حل کرد. مقصود این است که: 81/ 9* 9 و 12/ 4* 3 که مجموعاً میشود 93. فردوسی میگوید کف سلطان محمود مثل 93 است یعنی مشت او آنچنان محکم بسته شده که تنها انگشت شست باز است و این انگشت همراه با انگشت سبّابه شکل 9 به خود میگیرد و همراه سه انگشت دیگر 93 را تشکیل میدهد. با این بیان، فردوسی خواسته شدت خسّت سلطان محمود را نشان دهد.

حالا آیا در قرآن هم آیاتی لغز وار وجود دارد؟ این با نصّ قرآن که میگوید قرآن کتابی روشنگر و قابل فهم برای همه و آیاتش همه نور و هدایت است، منافات دارد. سرّ مطلب این است که برخی مسائل مطروحه در قرآن بخصوص آنجا که سخن از امور غیب و ماوراءالطبیعه است، اساساً با الفاظ قابل بیان نیستند و به قول شیخ شبستری:

معانی هرگز اندر حرف ناید

که بحر بیکران در ظرف ناید

اما از آنجا که زبان بیان قرآن همین زبان بشری است، ناگزیر آن موضوعات لطیف و معنوی با عباراتی بیان شدهاند که بشر برای موضوعات مادی به کار میبرد. لکن برای جلوگیری از سوء فهم، مسائل


صفحه 22

در بعضی آیات به گونهای طرح شده که میباید حتماً به کمک آیات دیگر تفسیر گردد و غیر از این راهی وجود نداشته است. مثلًا قرآن میخواسته از حقیقتی که نام آن رؤیت خدا با قلب است- یعنی اینکه انسان میتواند خدا را با قلب خود شهود کند- نام ببرد. این معنی در قالب این عبارات بیان شده:

وُجوهٌ یوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. الی رَبِّها ناظِرَةٌ[1].

در آن روز چهرههایی خرم وجود دارد که به پروردگار خود نظر میافکنند.

قرآن لفظ «دیدن» را به کار برده و لفظ مناسبتری برای ادای مقصود در اختیار نداشته است اما برای جلوگیری از اشتباه در جای دیگر توضیح میدهد:

لاتُدْرِکهُ الْابْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْابْصارَ[2].

هیچ چشمی او را درک نمیکند ولی او بینندگان را مشاهده میکند.

طبعاً خواننده متوجه میشود که علیرغم تشابه لفظی، این امور سنخیتی با هم ندارند و کاملًا از یکدیگر جدا هستند. قرآن برای جلوگیری از مشتبه شدن آن معانی شامخ و عالی با معانی مادی، میگوید متشابهات

[1]. قیامة/ 22 و 23.

[2]. انعام/ 103.


صفحه 23

را به محکمات ارجاع کنید:

... انْزَلَ عَلَیک الْکتابَ مِنْهُ ایاتٌ مُحْکماتٌ هُنَّ امُّ الْکتابِ «1».

آیا قرآن شناختنی است؟

در تحلیل و شناخت محتوای قرآن نخستین سؤالی که مطرح میشود این است که آیا اساساً قرآن قابل شناخت و بررسی هست؟ آیا میتوان در مطالب و مسائل قرآن تفکر و تدبر کرد یا آنکه این کتاب اساساً برای شناختن عرضه نشده بلکه صرفاً برای تلاوت و قرائت و یا برای ثواب بردن و تبرک و تیمن است؟ ممکن است به ذهن خطور کند که این سؤال موردی ندارد زیرا در این جهت که قرآن کتابی برای شناخت است کسی

(1). آلعمران/ 7.


صفحه 24

تردید نمیکند. اما نظر به اینکه در دنیای اسلام به علل مختلف جریانهای نامطلوبی در موضوع شناخت قرآن پیش آمد که در انحطاط مسلمین تأثیر بسزایی داشته است و متأسفانه هنوز هم ریشههای آن افکار منحط و خطرناک در جامعه ما وجود دارد، لازم میدانیم کمی در این باره توضیح بدهیم.

در میان علمای شیعه در سه چهار قرن پیش افرادی پیدا شدند که معتقد بودند قرآن حجت نیست. اینها از میان منابع چهارگانه فقه که از طرف علمای اسلام به عنوان معیار شناخت مسائل اسلامی عرضه شده بود یعنی قرآن و سنت و عقل و اجماع، سه منبع را قبول نداشتند. در مورد اجماع میگفتند این رسم سنیهاست و نمیتوان از آن تبعیت کرد. در خصوص عقل میگفتند با این همه خطای عقل اعتماد به آن جایز نیست. اما در مورد قرآن محترمانه ادعا میکردند که قرآن بزرگتر از آن است که ما آدمهای حقیر بتوانیم آن را مطالعه کنیم و در آن بیندیشیم؛ فقط پیامبر و ائمه حق دارند در آیات قرآن غور کنند، ما فقط حق تلاوت آیات را داریم. این گروه همان اخباریین هستند.

اخباریین تنها مراجعه به اخبار و احادیث را جایز میدانستند. شاید تعجب کنید اگر بدانید در بعضی از تفاسیری که توسط این افراد نوشته شد، در ذیل هر آیه اگر حدیثی بود آن را ذکر میکردند و اگر حدیثی وجود نداشت از ذکر آیه خودداری میکردند آن طور که گویی اصلًا آن آیه از قرآن نیست .

این عمل یک نوع ظلم و جفا بر قرآن بود. و پیداست جامعهای که کتاب آسمانی خود، آنهم کتابی مانند قرآن را به این شکل طرد کند و آن را به دست فراموشی بسپارد هرگز در مسیر قرآن حرکت نخواهد کرد. بجز


صفحه 25

اخباریون گروههای دیگری نیز بودند که قرآن را دور از دسترس عامه میدانستند. از جمله اینان اشاعره را میتوان نام برد که معتقد بودند شناخت قرآن معنایش تدبر در آیات قرآن نیست بلکه معنای آن فهم معانی تحتاللفظی آیات است، معنایش این است که هرچه از ظاهر آیات فهمیدیم همان را قبول کنیم و کاری به باطن آن نداشته باشیم. طبیعی است که این شیوه برخورد با قرآن خیلی زود باعث انحراف و گمراهی میشود زیرا اینان ناگزیر از توضیح معنای آیات بودند اما چون عقل را تعطیل کرده بودند قهراً نوعی برداشت عوامانه از قرآن برایشان حاصل میشد. آنها به دلیل همین طرز تفکر خیلی زود از جاده درک صحیح منحرف شدند و اعتقادات نادرستی پیدا کردند. از جمله اینکه به تجسم (یعنی جسم بودن خدای تعالی) و صدها اعتقاد انحرافی دیگر نظیر امکان رؤیت خدا با چشم و گفتگو با خدا با زبان بشری قائل شدند.

در مقابلِ گروهی که اساساً قرآن را رها کرده بودند، گروهی دیگر پیدا شدند که آن را وسیله رسیدن به هدفها و اغراض خود قرار دادند. اینان در هر زمینهای که منافعشان اقتضا میکرد به تأویل آیات قرآن پرداختند و مسائلی را به قرآن نسبت دادند که اساساً روح قرآن از آنها بیخبر بود. در مقابل هر اعتراضی هم پاسخ این گروه این بود که باطن آیات را تنها ما میدانیم و این معانی که میگوییم از شناخت باطن آیات به دست آمدهاند.

قهرمانان این جریان در تاریخ اسلام دو گروهند: اول اسماعیلیه که به آنها باطنیه هم میگویند و دوم متصوفه. اسماعیلیه بیشتر در هندوستان و کم و بیش در ایران هستند. اینها یک دوره حکومت نیز تشکیل دادند که حکومت فاطمیان مصر بود. اسماعیلیان به اصطلاح شیعه شش امامی