بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 21

فردوسی صله ناچیزی برای او در نظر گرفت، فردوسی صله را نپذیرفت و در عوض در اشعار خود به هجو سلطان محمود پرداخت و او را به بخل و امساک متهم کرد. برخی از این هجویات صریح بودند و برخی لغز وار. از جمله فردوسی در جایی گفته:

اگر مادر شاه بانو بدی

مرا سیم و زر تا به زانو بدی

در جای دیگر:

کف شاه محمود کشورگشای

نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار

یعنی چه؟ در اینجا فردوسی از یک بیان معماوار استفاده کرده که برای درک منظور او باید معما را حل کرد. مقصود این است که: 81/ 9* 9 و 12/ 4* 3 که مجموعاً میشود 93. فردوسی میگوید کف سلطان محمود مثل 93 است یعنی مشت او آنچنان محکم بسته شده که تنها انگشت شست باز است و این انگشت همراه با انگشت سبّابه شکل 9 به خود میگیرد و همراه سه انگشت دیگر 93 را تشکیل میدهد. با این بیان، فردوسی خواسته شدت خسّت سلطان محمود را نشان دهد.

حالا آیا در قرآن هم آیاتی لغز وار وجود دارد؟ این با نصّ قرآن که میگوید قرآن کتابی روشنگر و قابل فهم برای همه و آیاتش همه نور و هدایت است، منافات دارد. سرّ مطلب این است که برخی مسائل مطروحه در قرآن بخصوص آنجا که سخن از امور غیب و ماوراءالطبیعه است، اساساً با الفاظ قابل بیان نیستند و به قول شیخ شبستری:

معانی هرگز اندر حرف ناید

که بحر بیکران در ظرف ناید

اما از آنجا که زبان بیان قرآن همین زبان بشری است، ناگزیر آن موضوعات لطیف و معنوی با عباراتی بیان شدهاند که بشر برای موضوعات مادی به کار میبرد. لکن برای جلوگیری از سوء فهم، مسائل


صفحه 22

در بعضی آیات به گونهای طرح شده که میباید حتماً به کمک آیات دیگر تفسیر گردد و غیر از این راهی وجود نداشته است. مثلًا قرآن میخواسته از حقیقتی که نام آن رؤیت خدا با قلب است- یعنی اینکه انسان میتواند خدا را با قلب خود شهود کند- نام ببرد. این معنی در قالب این عبارات بیان شده:

وُجوهٌ یوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. الی رَبِّها ناظِرَةٌ[1].

در آن روز چهرههایی خرم وجود دارد که به پروردگار خود نظر میافکنند.

قرآن لفظ «دیدن» را به کار برده و لفظ مناسبتری برای ادای مقصود در اختیار نداشته است اما برای جلوگیری از اشتباه در جای دیگر توضیح میدهد:

لاتُدْرِکهُ الْابْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْابْصارَ[2].

هیچ چشمی او را درک نمیکند ولی او بینندگان را مشاهده میکند.

طبعاً خواننده متوجه میشود که علیرغم تشابه لفظی، این امور سنخیتی با هم ندارند و کاملًا از یکدیگر جدا هستند. قرآن برای جلوگیری از مشتبه شدن آن معانی شامخ و عالی با معانی مادی، میگوید متشابهات

[1]. قیامة/ 22 و 23.

[2]. انعام/ 103.


صفحه 23

را به محکمات ارجاع کنید:

... انْزَلَ عَلَیک الْکتابَ مِنْهُ ایاتٌ مُحْکماتٌ هُنَّ امُّ الْکتابِ «1».

آیا قرآن شناختنی است؟

در تحلیل و شناخت محتوای قرآن نخستین سؤالی که مطرح میشود این است که آیا اساساً قرآن قابل شناخت و بررسی هست؟ آیا میتوان در مطالب و مسائل قرآن تفکر و تدبر کرد یا آنکه این کتاب اساساً برای شناختن عرضه نشده بلکه صرفاً برای تلاوت و قرائت و یا برای ثواب بردن و تبرک و تیمن است؟ ممکن است به ذهن خطور کند که این سؤال موردی ندارد زیرا در این جهت که قرآن کتابی برای شناخت است کسی

(1). آلعمران/ 7.


صفحه 24

تردید نمیکند. اما نظر به اینکه در دنیای اسلام به علل مختلف جریانهای نامطلوبی در موضوع شناخت قرآن پیش آمد که در انحطاط مسلمین تأثیر بسزایی داشته است و متأسفانه هنوز هم ریشههای آن افکار منحط و خطرناک در جامعه ما وجود دارد، لازم میدانیم کمی در این باره توضیح بدهیم.

در میان علمای شیعه در سه چهار قرن پیش افرادی پیدا شدند که معتقد بودند قرآن حجت نیست. اینها از میان منابع چهارگانه فقه که از طرف علمای اسلام به عنوان معیار شناخت مسائل اسلامی عرضه شده بود یعنی قرآن و سنت و عقل و اجماع، سه منبع را قبول نداشتند. در مورد اجماع میگفتند این رسم سنیهاست و نمیتوان از آن تبعیت کرد. در خصوص عقل میگفتند با این همه خطای عقل اعتماد به آن جایز نیست. اما در مورد قرآن محترمانه ادعا میکردند که قرآن بزرگتر از آن است که ما آدمهای حقیر بتوانیم آن را مطالعه کنیم و در آن بیندیشیم؛ فقط پیامبر و ائمه حق دارند در آیات قرآن غور کنند، ما فقط حق تلاوت آیات را داریم. این گروه همان اخباریین هستند.

اخباریین تنها مراجعه به اخبار و احادیث را جایز میدانستند. شاید تعجب کنید اگر بدانید در بعضی از تفاسیری که توسط این افراد نوشته شد، در ذیل هر آیه اگر حدیثی بود آن را ذکر میکردند و اگر حدیثی وجود نداشت از ذکر آیه خودداری میکردند آن طور که گویی اصلًا آن آیه از قرآن نیست .

این عمل یک نوع ظلم و جفا بر قرآن بود. و پیداست جامعهای که کتاب آسمانی خود، آنهم کتابی مانند قرآن را به این شکل طرد کند و آن را به دست فراموشی بسپارد هرگز در مسیر قرآن حرکت نخواهد کرد. بجز


صفحه 25

اخباریون گروههای دیگری نیز بودند که قرآن را دور از دسترس عامه میدانستند. از جمله اینان اشاعره را میتوان نام برد که معتقد بودند شناخت قرآن معنایش تدبر در آیات قرآن نیست بلکه معنای آن فهم معانی تحتاللفظی آیات است، معنایش این است که هرچه از ظاهر آیات فهمیدیم همان را قبول کنیم و کاری به باطن آن نداشته باشیم. طبیعی است که این شیوه برخورد با قرآن خیلی زود باعث انحراف و گمراهی میشود زیرا اینان ناگزیر از توضیح معنای آیات بودند اما چون عقل را تعطیل کرده بودند قهراً نوعی برداشت عوامانه از قرآن برایشان حاصل میشد. آنها به دلیل همین طرز تفکر خیلی زود از جاده درک صحیح منحرف شدند و اعتقادات نادرستی پیدا کردند. از جمله اینکه به تجسم (یعنی جسم بودن خدای تعالی) و صدها اعتقاد انحرافی دیگر نظیر امکان رؤیت خدا با چشم و گفتگو با خدا با زبان بشری قائل شدند.

در مقابلِ گروهی که اساساً قرآن را رها کرده بودند، گروهی دیگر پیدا شدند که آن را وسیله رسیدن به هدفها و اغراض خود قرار دادند. اینان در هر زمینهای که منافعشان اقتضا میکرد به تأویل آیات قرآن پرداختند و مسائلی را به قرآن نسبت دادند که اساساً روح قرآن از آنها بیخبر بود. در مقابل هر اعتراضی هم پاسخ این گروه این بود که باطن آیات را تنها ما میدانیم و این معانی که میگوییم از شناخت باطن آیات به دست آمدهاند.

قهرمانان این جریان در تاریخ اسلام دو گروهند: اول اسماعیلیه که به آنها باطنیه هم میگویند و دوم متصوفه. اسماعیلیه بیشتر در هندوستان و کم و بیش در ایران هستند. اینها یک دوره حکومت نیز تشکیل دادند که حکومت فاطمیان مصر بود. اسماعیلیان به اصطلاح شیعه شش امامی


صفحه 26

هستند ولی به طور قطع، اجماع و اتفاق تمام علمای شیعه دوازده امامی این است که این شش امامیها از هر غیرشیعهای از تشیع دورترند؛ یعنی حتی اهل تسنن که هیچ یک از ائمه شیعه را آنگونه که شیعه اعتقاد دارد قبول ندارند، به اهل تشیع نزدیکتر از این به اصطلاحشیعههای شش امامی هستند[1]. اسماعیلیان به واسطه باطنیگریشان خیانتهای زیادی در تاریخ اسلام مرتکب شدند و نقش بزرگی در ایجاد انحراف در مسائل اسلامی داشتند.

از اسماعیلیه که بگذریم، متصوفه در زمینه تحریف آیات و تأویل آنها مطابق عقاید شخصی خود ید طولایی داشتهاند. در اینجا یک نمونه از تفسیرهای آنها را ذکر میکنم تا شیوه تحریفهای آنان روشن گردد و خواننده از این مجمل بتواند حدیث مفصل بخواند.

در قرآن آنجا که داستان حضرت ابراهیم و پسرش اسماعیل ذکر شده، چنین آمده است که به حضرت ابراهیم چند بار در رؤیا دستور قربانی کردن فرزندش در راه خدا داده میشود. ابراهیم علیه السلام ابتدا از این دستور تعجب میکند، اما بعد از آنکه رؤیا چند بار تکرار میگردد، یقین پیدا میکند و تسلیم امر پروردگار میشود. بعد موضوع را با پسرش در میان میگذارد، او هم خالصانه میپذیرد و تسلیم حکم الهی میشود[2].

[1]. در کنگره «تقریب بین المذاهب الاسلامیه» که تقریباً 35 سال پیش تشکیل گردید و طی آن مذاهبمختلف اسلامی برای رفع سوءتفاهمها دور هم جمع شدند عدهای هم به نمایندگی از اسماعیلیان شرکت کردند، اما در همان جا شیعه و سنی بالاتفاق گفتند که ما اساساً شما را جزو فرق اسلامی به حساب نمیآوریم و شما اجازه شرکت در این مجمع را ندارید.

[2]. ... یا بُنَی انّی اری فِی الْمَنامِ ا نّی اذْبَحُک فَانْظُرْ ماذا تَری قالَ یا ابَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی انْ شاءَاللَّهُ مِنَ الصّابِرینَ. (صافّات/ 102)


صفحه 27

منظور هم همین ظهور تسلیم و رضا به قضای حق بوده است و به همین دلیل وقتی پدر و پسر هردو از روی صفای باطن و خلوص نیت آماده اجرای فرمان خداوند تبارک و تعالی شدند، اجرای حکم به اذن خدا متوقف شد. در تفسیر همین واقعه، متصوفه میگفتند مقصود از ابراهیم، ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل، اسماعیل نفس؛ و عقل در اینجا قصد آن داشت تا نفس را ذبح کند!

روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن است و ارائه یک نوع شناخت انحرافی. و درباره همین برداشتهای انحرافی و مبتنی بر خواستها و امیال شخصی و گروهی است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ[1]. اینچنین بازی با آیات، خیانت به قرآن محسوب میشود، آنهم خیانتی بسیاربزرگ[2].

قرآن در برابر جمود و خشکاندیشی اخباریون و نظایر آنها و همچنین در مقابل انحرافات و برداشتهای ناروای باطنیه و دیگران راه وسطی پیشنهاد میکند که عبارت است از تأمل و تدبر بیغرضانه و منصفانه. قرآن نه تنها مؤمنین که حتی مخالفین را به تفکر و اندیشه درباره آیات خود فرا میخواند و گوشزد میکند که به جای جبههگیری در برابر آن، به تأمل درباره آیاتش بپردازند. درباره مخالفین قرآن میگوید چرا به تدبر در قرآن نمیپردازند، این دلها چگونه دلهایی است که گویی

(1). [هرکس قرآن را به رأی و نظر خویش تفسیر کند جایگاه خویش را در آتش فراهم کند.]

[2]. [در زمان ما نیز متأسفانه بازار برداشتهای انحرافی و تفسیرهای التقاطی و اندیشههای ضد اسلامی به رنگ اسلام درآمده، بسیار گرم شده است. استاد شهید در مواجهه با این جریانات، مبارزهای گسترده را آغاز کرده بود و در این راه نه فقط با اندیشه و قلم قدرتمندش پیکار کرد که دست آخر جان پاک خود را نیز صادقانه بر سر این کار گذاشت.]


صفحه 28

بر آنها مهر زده شده است[1]. در آیه دیگری میفرماید: کتابٌ انْزَلْناهُ الَیک مُبارَک کتابی است پرثمر و پر برکت که ما به سوی تو فرود آوردیم، چرا؟ لِیدَّبَّروا ایاتِهِ برای این فرود نیاوردیم که ببوسند و بالای طاقچه بگذارند، بلکه برای اینکه در آیاتش بیندیشند و تدبر کنند، وَ لِیتَذَکرَ اولُوا الْالْبابِ[2]و آنان که دارای فکر و خرد هستند آگاهی یابند.

این آیات و دهها آیه دیگر در تأکید بر تدبر در قرآن، همه مجاز بودن تفسیر قرآن را تأیید میکنند، اما تفسیری نه از روی میل و هوای نفس بلکه بر اساس انصاف و صداقت و بدون غرض. وقتی که ما در قرآن منصفانه و بیغرضانه تأمل میکنیم هیچ ضرورتی ندارد که بتوانیم همه مسائل آن را حل کنیم. قرآن از این حیث شبیه طبیعت است. در طبیعت بسا رازها وجود دارد که حل نشده و در شرایط فعلی نیز برای ما امکان حل آنها وجود ندارد. اما این مسائل در آینده حل خواهند شد. بعلاوه در شناخت طبیعت، انسان باید اندیشه خود را با طبیعت آنگونه کههست مطابق کند نه آنکه طبیعت را آنگونه که میخواهد توجیه و تفسیر کند. قرآن نیز همچون طبیعت کتابی است که برای یک زمان نازل نشده است. اگر غیر از این بود، در گذشته همه رازهای قرآن کشف میشد و این کتاب آسمانی جاذبه و تازگی و اثربخشی خود را از دست میداد، حال آنکه استعداد تدبر و تفکر و کشف جدید همیشه برای قرآن هست و این نکتهای است که پیامبر و ائمه آن را توضیح دادهاند.

در حدیثی از پیامبر نقل شده است که فرمودند: مَثَل قرآن مَثَل خورشید و ماه است و مانند آندو همیشه در جریان است، یعنی ثابت و یکنواخت نیست و یک جا

[2]. افَلا یتَدَبَّرونَ الْقُرْ انَ امْ عَلی قُلوبٍ اقْفالُها. (محمّد/ 24)

[3]. ص/ 29.