و یا اینکه رسماً برای اثبات وحدت واجبالوجود قیاس منطقی ترتیب میدهد:
َوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا[1].
2. استفاده از نظام علّی و معلولی
دلیل دیگری که نشان میدهد قرآن برای عقل اصالت قائل است این است که مسائل را در ارتباط علّی و معلولی آنها بیان میکند. رابطه علت و معلول و اصل علیت پایه تفکرات عقلانی است و قرآن خود آن را محترم شمرده و به کار میبرد. با آنکه قرآن از جانب خدا سخن میگوید و خداوند نیز آفریننده نظام علت و معلولی است و طبعاً سخن از ماورائی است که علت و معلول مادون آن قرار دارند، با این همه، از این موضوع غفلت نمیکند که از نظام سببی و مسبّبی عالم یاد کند و وقایع و پدیدهها را مقهور این نظام بداند. به عنوان مثال این آیه را در نظر بگیرید که
[1]. انبیاء/ 22 [اگر خدایان متعدد غیر از ذات احدیت وجود میداشت، آسمان و زمین تباه شده بودند.]
میفرماید:
انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ[1].
میخواهد بگوید درست است که همه سرنوشتها به اراده خداست ولی خداوند سرنوشت را از ماورای اختیار و تصمیم و عمل بشر بر او تحمیل نمیکند و کار گزاف انجام نمیدهد، بلکه سرنوشتها هم نظامی دارند و خدا سرنوشت هیچ جامعهای را خود به خود و بیوجه عوض نمیکند، مگر آنکه آنان خودشان در آنچه که مربوط به خودشان است مانند نظامهای اخلاقی و اجتماعی و ... و آنچه مربوط به وظایف فردیشان است تغییر دهند.
از سوی دیگر قرآن مسلمانان را تشویق میکند که به مطالعه در احوال و سرگذشت اقوام پیشین بپردازند و از آن درس عبرت بگیرند. بدیهی است که اگر سرگذشت اقوام و ملتها و نظامها بر اساس گزاف و تصادف بود و اگر سرنوشتها از بالا به پایین تحمیل میشد دیگر مطالعه و پندآموزی معنی نداشت. قرآن با این تأکید میخواهد تذکر دهد که بر سرنوشت اقوام نظامات واحدی حاکم است. به این ترتیب اگر شرایط جامعهای مشابه شرایط جامعه دیگر باشد سرنوشت همان جامعه در انتظارش خواهد بود. در آیه دیگری میفرماید:
فَکأَینْ مِنْ قَرْیةٍ اهْلَکناها وَ هِی ظالِمَةٌ فَهِی خاوِیةٌ عَلی عُروشِها
(1). رعد/ 11.
وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشیدٍ. افَلَمْ یسیروا فِی الْارْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلوبٌ یعْقِلونَ بِها اوْ اذانٌ یسْمَعونَ بِها ...[1]
3. فلسفه احکام
یکی دیگر از دلایل حجیت عقل از نظر قرآن این است که برای احکام و دستورها فلسفه ذکر میکند. معنای این امر این است که دستورِ داده شده معلول این مصلحت میباشد. علمای اصول میگویند مصالح و مفاسد در سلسله علل احکام قرارمیگیرند. مثلًا قرآن در یک جا میگوید نماز بپای دارید و در جای دیگر فلسفهاش را هم یادآوری میکند:
انَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِ[2].
اثر روحی نماز را متذکر میگردد که چگونه به انسان تعالی میدهد و
[1]. حج/ 45 و 46.
[2]. عنکبوت/ 45
به سبب این تعالی، انسان از فحشا و بدیها انزجار و انصراف پیدا میکند.
و یا از روزه یاد میکند و به دنبال دستور به اجرای آن میگوید:
کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ کما کتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقونَ[1].
4. مبارزه با لغزشهای عقل
دلیل دیگری که بر اصالت عقل نزد قرآن دلالت دارد و از دلایل قبلی رساتر است، مبارزه قرآن با مزاحمهای عقل است. برای توضیح این مطلب ناگزیر باید مطالبی را مقدمتاً بیان کنیم.
ذهن و فکر انسان در بسیاری موارد دچار اشتباه میشود. این موضوع نزد همه ما شایع و رایج است. البته منحصر به عقل نیست بلکه حواس و احساسات نیز مرتکب خطا میشوند. مثلًا برای قوه باصره دهها نوع خطا ذکر کردهاند. در مورد عقل بسیار اتفاق میافتد که انسان استدلالی ترتیب
[1]. بقره/ 183.
میدهد و بر اساس آننتیجهگیری میکند اما بعد احیاناً درمییابد که استدلال از پایه نادرست بوده است.
اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا باید به واسطه عملکرد نادرست ذهن در پارهای موارد، قوه اندیشه را تعطیل کرد یا آنکه نه، با وسائل و اسباب دیگری میباید خطاهای ذهن را پیدا کرد و از آنها جلوگیری نمود؟ در پاسخ این پرسش، سوفسطائیان میگفتند اعتماد بر عقل جایز نیست و اساساً استدلال کردن کار لغوی است. فلاسفه در این زمینه جوابهای دندانشکنی به اهل سفسطه دادهاند که از جمله آنها یکی این است که سایر حواس هم مانند عقل اشتباه میکنند ولی هیچ کس حکم به تعطیل و استفاده نکردن از آنها نمیدهد.
از آنجا که کنار گذاردن عقل ممکن نبود، ناچار متفکرین مصمم شدند تا راه خطا را سد کنند. در بررسی این موضوع متوجه این نکته شدند که هر استدلال از دو قسمت تشکیل شده است: ماده و صورت، درست نظیر یک ساختمان که مصالحی نظیر گچ و سیمان و آهن در ساختن آن به کار رفته (ماده) و شکل خاصی نیز به خود گرفته است (صورت). برای آنکه ساختمان از هر جهت خوب و کامل ساخته بشود، لازم است هم مصالح مناسبی برای آن در نظر گرفته شود و هم آنکه نقشهاش صحیح و بینقص باشد. در استدلال هم برای تضمین صحت آن لازم است هم مادهاش درست باشد و هم صورتش. برای بررسی و قضاوت درباره صورت استدلال، منطق ارسطویی یا منطق صوری به وجود آمد. وظیفه منطق صوری این بود که درست یا نادرست بودن صورت استدلال را مشخص کند و به ذهن کمک نماید تا دچار خطا در صورت استدلال
نشود[1].
اما مسئله عمده این است که برای تضمین صحت استدلال، تنها منطق صورت کافی نیست. این منطق تنها یک جهت را تأمین میکند. برای حصول اطمینان از درستی ماده استدلال، منطق ماده نیز لازم داریم؛ یعنی به معیاری نیاز داریم که به کمک آن بتوانیم کیفیت مواد فکری را بسنجیم.
دانشمندانی نظیر بیکن و دکارت تلاش کردند تا همان طور که ارسطو برای صورت استدلالْ منطقی وضع کرد، آنها نیز برای ماده استدلال منطق مشابهی تأسیس کنند. در این زمینه نیز تا حدودی توانستند معیارهایی به دست دهند که گرچه از نظر کلی بودن نظیر منطق ارسطو نبود اما تا حدودی میتوانست به انسان کمک کند و او را از خطای در استدلال باز دارد. اما شاید تعجب کنید اگر بدانید که قرآن در جهت
[1]. از جمله اشتباهاتی که حدود چند قرن است در جهان علم صورت گرفته و منشأ سوء فهمهای بسیاری شده است، این مطلب است که گروهی پنداشتند وظیفه منطق ارسطو تعیین صحت یا عدم صحت ماده استدلال نیز هست و چون این کار از منطق ارسطویی ساخته نبود حکم به بیفایده بودن آن دادند. متأسفانه این اشتباه در زمان ما نیز بسیار تکرار میشود و البته این امر نشان میدهد که گویندگان شناخت درستی از منطق ارسطویی ندارند و آن را نفهمیدهاند. اگر بخواهیم از همان مثال ساختمان استفاده کنیم باید بگوییم وظیفه منطق ارسطویی در تعیین صحت استدلال، درست شبیه کار شاقول در تعیین راست بودن دیوار است. به کمک شاقول نمیتوان فهمید که آجر و ملاط و سیمانِ به کار رفته در دیوار از جنس مرغوب است یا نامرغوب؛ تنها چیزی که شاقول نشان میدهد راست یا کج بودن دیوار است. منطق ارسطو که البته بعدها به وسیله سایر اندیشمندان تکامل یافته و بسیار غنی شده است تنها راجع به صورت استدلال قضاوت میکند و در مورد ماده استدلال نفیاً و اثباتاً ساکت است و چیزی نمیتواند بگوید.
منشأهای خطا از نظر قرآن
از جمله منشأهایی که قرآن برای خطا ذکر میکند این است که انسان گمان را به جای یقین بگیرد[1]. اگر بشر خود را مقید کند که در مسائل تابع یقین باشد و گمان را به عوض یقین نپذیرد، به خطا نخواهد افتاد[2]. قرآن روی این مسئله بسیار تأکید نموده است و حتی در یک جا تصریح دارد که بزرگترین لغزشگاه فکری بشر همین پیروی از گمان است و یا در جای دیگر خطاب به پیامبر میفرماید:
وَ انْ تُطِعْ اکثَرَ مَنْ فِی الْارْضِ یضِلّوک عَنْ سَبیلِ اللَّهِ انْ یتَّبِعونَ الَّا الظَّنَّ وَ انْ هُمْ الّا یخْرُصونَ[3].
اکثر مردم زمین چنیناند که از گمان پیروی میکنند. تو هم اگر بخواهی از آنها پیروی کنی تو را نیز گمراه میکنند چون مردم تابع گمانند نه یقین و به
[1]. قاعده اول دکارت هم همین است. او میگوید پس از این هیچ مطلبی را قبول نمیکنم مگر اینکه قبلًاوارسی و بررسی نمایم و اگر در صد احتمال یک احتمال خلاف وجود داشت از آن استفاده نمیکنم و آن را کنار میگذارم. معنای صحیح یقین هم همین است.
[2]. البته باید توجه داشت که در مسائل ظنّی و احتمالی و در مواردی که نمیتوان یقین حاصل نمود، میباید همان ظن و احتمال را در نظر گرفت. اما ظن را به جای ظن و احتمال را به جای احتمال باید پذیرفت نه آنکه ظن و احتمال را به جای یقین در نظر گرفت. این دومی است که ایجاد خطا میکند.
[3]. انعام/ 116
همین دلیل خطا میکنند.
و یا در آیه دیگری میفرماید:
وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ[1].
آنچه را که بدان علم نداری پیروی مکن.
این تذکری است که در طول تاریخ اندیشه بشر، اول بار قرآن به بشر داده است و او را از اینگونه خطا نهی کرده است.
دومین منشأ خطا در ماده استدلال که بالاخص در مسائل اجتماعی مطرح میشود، مسئله تقلید است. بسیاری از مردم اینگونهاند که چیزهای مورد باور اجتماع باورشان میشود؛ یعنی چیزی که در اجتماع مورد قبول قرار گرفته است و یا نسلهای گذشته آن را پذیرفتهاند، صرفاً به دلیل اینکه نسلهای گذشته آن را قبول کردهاند میپذیرند[2]. قرآن میفرماید هر مسئلهای را با معیار عقل بسنجید نه اینکه هرچه نیاکان شما انجام دادند آن را سند بدانید یا آنکه آن را بکلی طرد کنید. بسا مسائل هست که در گذشته مطرح شده و در همان موقع هم غلط بوده اما مردم آن را پذیرفتهاند و بسا مسائل درست که در زمانهای دور عرضه شده اما مردم به دلیل نادانی از قبول آن خودداری کردهاند. در پذیرش این مسائل باید از عقل و اندیشه مدد گرفت نه اینکه کورکورانه به تقلید پرداخت. قرآن اغلب پیروی از آباء و اجداد را در مقابل عقل و فکر قرار
[1]. اسراء/ 36.
[2]. این مطلب در یکی از سخنان بیکن نیز هست. آنجا که یکی از بتهای مورد نظرش را بت اجتماعی یابت عرفی مینامد، منظورش همین تقلیدهای کورکورانه است.