خود لازم دید این تقاضا را از این مرد شقی پلید بکند. میدانستند که در کوفه چه خبر بود و چه قضایایی بود و میدانستند که اینها باز همان وضع کوفه را در اینجا تکرار میکنند. در کوفه که بعضی از سرها را قبلاً به آنجا آورده بودند اینها را برگرداندند که با اسرا با هم وارد کنند. پس در شام به طریق اولی همه را با هم خواهند آورد. نزدیک آمد و گفت: من از تو یک تقاضا دارم، تقاضای من این است که سرها را از اسرا جدا کن. البته معلوم است که منظورش چه بود. منظورش این بود که مردم به تماشای سرها مشغول بشوند و به تماشای اسیران نپردازند. ولی این مرد پلید گفت: من مخصوصاً برعکس رفتار خواهم کرد. دستور داد که جز این، طور دیگری عمل نشود. ما درست نمیدانیم که چه بوده است، این قدر میدانیم که اهل بیت پیغمبر آنچنان که از شام نالیدهاند از هیچ جای دیگر ننالیدهاند ؛ چون بعد، از امام زین العابدین(ع) سؤال شد: آقا! در همه این مراحل کجا از همه جا بر شما سختتر گذشت؟ نوشتهاند که سه نوبت فرمود: اَلشّامُ اَلشّامُ اَلشّامُ. در شام از همه جا سختتر گذشت. (معلوم میشود که دل امام خیلی پر درد بوده است.) شاید یک علتش این است که شام از سابق مرکز حکومت معاویه و یزید بود و مردم با اهل بیت پیغمبر کمتر آشنایی داشتند و در آنجا آزارهای روحی قهراً خیلی بیشتر بوده است.
به هر حال در یک چنین وضعی اهل بیت را وارد مجلس یزید کردند. امام زینالعابدین (ع) فرمود که ما دوازده نفر بودیم، زن و بچه و مرد (مردشان منحصر به خود ایشان بوده است) که تمام ما را به یک ریسمان (یا شاید زنجیر) بسته بودند. یک سر زنجیر به بازوی من بود و سر دیگر زنجیر به بازوی عمه ما زینب سلام الله علیها، و با یک چنین وضعی ما را وارد مجلس یزید کردند. و در همان جا بود که امام زینالعابدین با بیانی تحریکآمیز که قهراً تمام اهل جلسه را ناراحت
میکرد و باران ملامت به طرف یزید متوجه میشد این جمله معروف را فرمود: یزید! من دو سه کلمه میخواهم با تو حرف بزنم. او هم با کمال غرور گفت: بگو اما توجه داشته باش که در چنین مجلسی هذیان نگویی (یعنی حرفی که به ما بربخورد نگویی، ولی چنین تعبیر زشتی کرد). فرمود : نه، من فقط میخواهم از تو یک سؤالی بکنم و جواب بگیرم. سؤال من این است: تو به نام پیغمبر اینجا نشستهای، حالا بگو اگر پیغمبر در این مجلس میبود چه وضعی و چه حالی میداشت؟ و لا حول و لا قوّة الّا بالله العلی العظیم و صلّی الله علی محمد و آله الطّاهرین.
این صفحه فاقد متن است
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
پس و پیش کردنها و اندازهگیری کردنها که ما درباره قرآن چه باید بگوییم، گفت : اِنْ هذا اِلّاسِحْرٌ یؤْثَرُ باید بگوییم یک جادو است ؛ در این صورت مسئله تأثیر و نفوذ خارق العاده قرآن در مردم بالاخص جوانان مکه بهتر توجیه میشود. از آنها گذشتیم. بعد مسئله اینکه نگهبانان جهنم نوزده تا هستند مطرح شد که از تفسیر آن آیات هم گذشتیم. حالا قسمت دیگری است که مسلّم مربوط به همان گذشته است؛ راجع به قرآن است و راجع به انسانها، انسانهای سعید و به تعبیر قرآن «اصحاب الیمین» و انسانهای غیر سعید. این کلمات، فوق العاده عجیب و تکان دهنده و زیبا و خوش آهنگ است: کلّا وَ الْقَمَرِ. کلمه «کلّا» را در زبان عربی میگویند ردع است. ردع به معنی این است که یک سخن در گذشته گفته شده است، وقتی میخواهند آن را نفی کنند ]که [رهایش کن، کلمه کلّا آورده میشود. کلّا رها کن ـ کأنه ـ گوش دادن به سخنان مهمل اینها را.
سه سوگند
اینجا سه سوگند است به سبک همان سوگندهای قرآن که به مظاهر قدرت و به آیات طبیعت سوگند میخورد : کلّا وَ الْقَمَرِ به این ماه سوگند، به این ماه تابان سوگند. میدانیم ماه در شبهای اول «هلال» نامیده میشود و در وقتهایی که تمام هست به آن «قمر» میگویند، یعنی بیشتر در آن وقت قمر گفته میشود. عرب وقتی میگوید «لیلٌ مُقْمِر» یعنی شبی که در آن شب ماه تابان است، مثل شبهای حدود نیمه ماه. سوگند به ماه ( یا با همان جهتی که عرض کردم در مفهوم قمر مُقْمِر بودن هست: سوگند به ماه تابان).
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة