بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 176

این صفحه فاقد متن است


صفحه 177

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 178

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 179

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 180

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 181

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 182

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 183

می‌آید در مقابل ایستادگی می‌کند. اولاً تا آنجا که بتواند نمی‌گذارد، و ثانیآ اگر کاری کرد لااقل این قدر هست که به حسابش می‌رسد، می‌آید و می‌گوید: ای دل غافل! این چه کاری بود من کردم؟! همین چیزی که ما به آن «وجدان» می‌گوییم. البته هرکسی دارای نفس لوّامه است، منتها بعضی افرادْ حاکم بر آنها نفس امّاره است و به نفس لوّامه چندان مجالی داده نمی‌شود مگر وقتی که کار از کار بگذرد.

عذاب وجدان

این را شما دیده‌اید و این مسئله خیلی مطرح است: برخی افراد که کار بدی می‌کنند و گناه خیلی بزرگی مرتکب می‌شوند بعد، از درون خودشان، از قلب خودشان دچار عذاب وجدان می‌شوند. مثلاً یک آدم قاتل است، تحت تأثیر یک هیجان ـهیجانهای احمقانه جوانی که افراد گرفتارش می‌شوندـ قرار می‌گیرد، بعد می‌بینید یک خونی را به ناحق می‌ریزد. در همان گرما گرم انجام قتل فرار می‌کند و بسا هست خودش را هم از نظرها مخفی می‌کند، اما بعد که اندکی این غضب فرو می‌نشیند و حالت تعادل به او دست می‌دهد، وجدان شروع می‌کند به فعالیت کردن، آن منظره در نظرش مجسم می‌شود که وقتی آن بی گناه را می‌کشت او چه می‌گفت، چه حالتی داشت، چرا من کشتم، من نمی‌باید او را می‌کشتم. وجدان شروع می‌کند به ملامت کردن. آنچنان از داخلْ او را پای میزان حساب و به محاکمه می‌کشد و آنچنان با شلّاق ملامت به سر او می‌کوبد که یک وقت می‌بینید خودش می‌آید خودش را معرفی می‌کند، می‌گوید قاتل منم، هر کاری می‌خواهید بکنید؛ و گاهی می‌گوید بیایید مرا زودتر مجازات کنید که من از عذاب وجدان خودم رهایی پیدا کنم. چرا؟ برای اینکه خدای