بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 228

بدترین حالات انسان (البته انسان غیرمؤمن، انسان غیرصالح) آن وقتی است که یک نوع کشتی‌گیری و یک نوع تلازم و تهاجم میان شدتهای ناشی از جدا شدنِ از دنیا و شدتهای ناشی از اقبال آخرت برای او پیدا می‌شود. خیلی عجیب است: از یک طرف نگاه می‌کند یک آینده‌ای برای خودش ]می‌بیند[ هول المطَّلَع، آینده‌ای که خود آن آینده برای او یک فشاری دارد الی ماشاءالله. از طرف دیگر خودِ جدا شدن از اموری که می‌خواهد از آنها جدا بشود باز یک شدائدی دارد به جای خود. قبل از این حالت که احساس می‌کند می‌خواهد برود همین شدائدِ جدا شدن است. بعد که مُرد، شدائد آن دنیاست. یک حالتی انسان دارد که آن را «حالت معاینه» می‌نامند و می‌گویند حالتی است که انسان بین دنیا و آخرت است، یک پایش به این طرف است یک پایش به آن طرف. اینجاست که دو حالتِ سختیهای جدا شدن از اینجا و سختیهای رو آوردن آنجا ایندو به همدیگر پیچیده‌اند و در یکدیگر ادغام شده‌اند: وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ.

اِلی رَبِّک یوْمَئِذٍ الْمَساقُ. مطلب چیست؟ می‌فرماید مطلب سوق دادن و بردن به نزد پروردگار است، یعنی یک کار اختیاری نیست. مطلب این است که حساب حساب کشتی‌گیری نیست حساب دیگری است، یک مسیر قطعی است برای همه مردم و آن رانده شدن به پیشگاه پروردگار ]است[ و آن است که باید محقَّق بشود.

در زمینه‌های مربوط به حالت احتضار یعنی همان حالت جان دادن و مردن، گذشته از آیاتی که عرض کردیم و خود آیات حکایت می‌کرد، روایاتی که غیرقابل انکار است یکی و دوتا و پنج تا نیست که آدم بگوید خوب، حالا حدیث است، یقینی که نیست، از کجا که چنین است. حدیـث، یکی و دوتا و پنج تا باشد قابل انکار است، صدتا و دویست تا


صفحه 229

که دیگر قابل انکار نیست. شاید ما پانصد حدیث در این زمینه از ائمه مختلف داریم و دیگر شک باقی نمی‌ماند که این گفتارِ خود آنهاست و نمی‌شود احتمال داد که سخنی باشد که بعدها به نام آنها گفته شده است. جای شک برای انسان باقی نمی‌ماند.

سخن علی (ع) درباره «حالت معاینه»

امیرالمؤمنین می‌فرمایند: آن حالت معاینه که می‌رسد، چند چیز برای انسان تمثل پیدا می‌کند، یعنی صورت مثالی شان برایش حاضر می‌شود نه صورت عینی‌شان. مال یک صورت مثالی پیدا می‌کند که می‌آید با انسان حرف می‌زند. اولاد هم صورت مثالی پیدا می‌کنند، می‌آیند با انسان حرف می‌زنند. اعمال هم صورت مثالی پیدا می‌کنند با آدم حرف می‌زنند، یعنی انسان خودش سراغ آنها می‌رود. وقتی خودش را در یک حالت بیچارگی می‌بیند سراغ مالش می‌رود؛ یعنی آن مال که مجسم می‌شود و تمثل پیدا می‌کند، انسان با او شروع می‌کند به حرف زدن. اول می‌خواهد محبت او را جلب کند. می‌گوید: می‌دانی من چه جانی کندم تا تو را جمع کردم، چه پدری از من درآمده تا تو را گرد آوردم؟ من خیلی زحمت تو را کشیدم. الآن وقتی است که تو باید به درد من بخوری. آن مثال به او جواب می‌دهد که من خیلی متأسفم که قلمرو من خیلی محدود است. در این شرایط، حداکثرِ کاری که من می‌توانم بکنم همان دو سه متر کفن است و از این قبیل، قبری و کفنی و تجهیزاتی، از این بیشتر دیگر فعلا از من ساخته نیست. اولادش برایش تمثل پیدا می‌کنند، با مثال آنها سخن می‌گوید: فرزندان من! من برای شما خیلی زحمت کشیدم، خیلی فداکاری کردم، خیلی به شما خدمت کردم، حالا وقتی است که شما به درد من بخورید و به کار من برسید. آنها هم می‌گویند: الآن دیگر از ما


صفحه 230

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 231

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 232

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 233

بعدها دو صنف ساخت: صنف پسر و صنف دختر، صنف نر و صنف ماده در همه حیوانات. اینها را می‌بینید که از کجا شروع شده به کجا پایان یافته است؛ اینها همه نشانه دخالت تدبیر در خلقت است، یعنی نشانه این است که خلقت به خود واگذاشته نیست، یک نیروی مدبّری بر عالم حکومت می‌کند که این نظام در عالم جریان دارد. این خودش نشانه آن است که هیچ ذره‌ای به خود واگذاشته نیست. حال آیا اینها به خود واگذار نیست تا می‌رسد به اینجا، به مرحله عقل و اراده و عمل که رسید یکمرتبه به خود واگذار کردند، گفتند بروید، هیچ کس به شما کاری ندارد، هرچه شد شد؟! نه، شما به گذشته که نگاه کنید، نشانه به خود واگذاشتگی را نمی‌بینید، بدانید آینده هم همین طور است؛ یعنی آینده هرکسی بستگی دارد به عمل او، چون خدا به انسان عقل و اراده و تکلیف داده است، یعنی چیزی داده است که سرنوشت خودش را خودش می‌تواند تعیین کند و اگر عقل و اراده نداده بود آینده به آن شکل هم نمی‌توانست داشته باشد. به حکم آنکه خدا به او عقل و اراده و وظیفه و تکلیف داده است آینده‌اش را به خودش سپرده است، پس کار خوبش پاداش دارد کار بدش هم کیفر دارد.

حال خدایی که اینچنین است، خدایی که نظامی به این دقت را تا اینجا رهبری کرده که شما دارید می‌بینید اَلَیسَ ذلِک بِقادِرٍ عَلی اَنْ یحْیی الْمَوْتی آیا چنین خدایی قدرت ندارد که شما را تا قیامت برساند، بعد مرده‌ها را زنده کند و قیامتی بپا کند؟ چرا دنیا را نمونه‌ای برای قیامت نمی‌گیرید؟!

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان.


صفحه 234

پروردگارا به ما توبه قبل‌الموت عنایت بفرما، به ما راحت عندالموت روزی بفرما، مغفرت بعدالموت را شامل حال ما بگردان.

پروردگارا پرده‌های غفلت را از جلو چشمها و گوشها و دلهای ما به لطف و عنایت خودت بردار، توفیق توبه و اخلاص به همه ما عنایت بفرما، بیماریهای روحی و جسمی ما را به کرم و لطف خودت شفا ببخش.

پروردگارا اموات ما مشمول مغفرت و عنایت خودت بفرما.


صفحه 235

فرعون آن آتش خدایی را ندارد و تمام وجدانش همان فرعون مآبی اوست پس گناهی ندارد. مثل این است که ما بیاییم یک شیر درنده یا یک سگ درنده را مورد ملامت قرار دهیم. سگ درنده طبیعتش این است، غیر از این چیزی ندارد. روی آن حساب، خدا هم نباید فرعون را به جهنم ببرد، برای اینکه از اول به او یک فطرت و وجدانی نداده بوده، او را خالی از هر وجدانی آفریده و وجدان هر انسانی را هم وضع طبقاتی‌اش می‌آفریند، در آن وضع طبقاتی هم که آن وجدان جز همان گونه که فرعون فکر می‌کرده گونه دیگری امکان نداشته وجود داشته باشد. بنابراین فرعون تقصیری ندارد، پس چرا خدا فرعون را معذب کند؟ خدا به هر انسانی فطرتی خدادادی و شعله‌ای خدادادی و عقلی خدادادی داده است. فرعون هم تا آخرین روز، آن فطرت خدادادی بود که سبب اتمام حجت به او بود که می‌توانست توبه کند. تا آن آخرین روز هم می‌توانست به حکم آن فطرت توبه کند. ولی نکرد. تمام انسانها از این شعله خدادادی و الهی، از این آتش الهی بهره‌مندند و لهذا مخاطب انبیا[1]«الناس» یعنی عموم مردم هستند و این خطاب هم بازی نیست که صرف یک اتمام حجت ظاهری باشد فقط برای اینکه دهان او را ببندیم، بلکه در او ملاک دعوت که آن فطرت خدادادی بوده وجود داشته. دعوت، عام است ولی دعوت عام دعوت به چیست؟ دعوت به عدالت است. دعوت به عدالت قهرآ به سود آن ظالم نیست، به ضرر آن ظالم و به سود مظلوم است. پس به سود مظلوم بودن یک مسئله است، مخاطب منحصرآ مظلوم باشد مسئله دیگری است، ایندو نباید با هم اشتباه شود.

[1]. اشتباه نشود، مخاطب كيست يك مطلب است و به سود كيست مطلب ديگر.